سید_علی_محمد_باب

تقابل مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع با باب و ذکر دلایل ایشان

اولین ردّیه ها بر علیه جریان باب از مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع کتاب ازهاق  الباطل بود که در ۱۷۲۱ ق نوشته شد ،تیر شهاب و شهاب ثاقب یک سال بعد ۱۲۷۲ ق تحریر شدند  (از قسمت دانلود کتاب میتوانید دریافت کنید) و در ۱۲۸۳ ق رساله در ردّ باب مرتاب آمد که در اصل به عربی است اما به فارسی هم ترجمه شده و به خواست ناصرالدین شاه پادشاه وقت به نگارش درآمده است. چنانکه میفرماید:

“و بعد چون صادر شد فرمان قدرهم عنان و حکم قضا توأمان از مصدر ابهت و جلالت، اعلی حضرت ناهید عشرت کیوان رفعت خورشید رایت بهرام صولت، مشتری سعادت اقدس ارفع همایون شهنشاه اعظم و مالک الرقاب افخم  ظلالله فی الارضین و مظهر جلال الله فی العالمین اعنی سلطان سلاطین زمان و خاقان خواقین جهان مالک رقاب امم و شهنشاه عرب و عجم، حامی شریعت محمدی و ناصر طریقت مرتضوی السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان السلطان ناصرالدین شاه غازی۱۵… که بنویسم رسالۀ مختصری در بیان احوال طایفۀ ضالۀ مضلۀ متحیره تائهه معروف ببابیه که در این ایام در هر گوشه و مقام پیدا شده اند”…۱۶

۱۶ (محمد کریم خان کرمانی ،رساله در رد باب مرتاب )کرمان، چاپخانۀ سعادت

و میفرماید:

“چون در این دولت معدلت آراء بدون سندی ظاهر و فسادی باهر در دفع هر کسی  نمیکوشند و آن را از عدل نمیشمرند، آنان که در خفیه بودند از سیاست محفوظ ماندند و شکوک و شبهات  دلهای ایشان را فرا گرفته و جمعی دیگر را هم گمراه  میکردند و سیاست بدون حجت هم از عدل نبود و رفع شکوک و شبهات از دلها خدمت علما و حکما بود، پس رأی بیضا ضیاء بر آن قرار گرفت که حقیر رساله ای تصنیف نمایم در اثبات عقاید و اعمالشان و فساد طریقه و افعالشان را واضح سازم که این طایفۀ ضاله گمراهند و از دین خدا عری و بریند”.۳۱

مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع در این رساله کار خود را با مقدمه ای مفصل در بیان توحید آغاز  میکند و سپس به ذکر اهمیت نبوت و امامت می پردازد و از شیعیان و مومنین  میخواهد که “با این سه کلمه ابداً بازی نکند و در حفظ و حرمت آنها اهمال نورزد زیرا که در آن هلاکت ابدی جان است”.۳۳ مرحلۀ بعدی استدلال های او اثبات اهمیت “سنت جامعۀ اسلام” است که “مراد از سنت جامعۀ آن حضرت، ضروریاتی است که از او مانده است در میان امت و داخل بدیهیات است که قول اوست …

و آن سنت های یقینی که از آن حضرت مانده آنها به منزلۀ محمد بن عبدالله است صلی الله علیه و آله و خلیفه است در روی زمین و حرمت آن لازم است مانند حرمت خدا و رسول و تصدیق آن تصدیق خدا و رسول است و تکذیب آن تکذیب خدا و رسول است و کسانی که اقرار برسول الله صلی الله علیه و آله می کنند و لکن سنت جامعه را تکذیب می کنند مکذب رسول الله می باشند حقیقتاً و کافرند حقیقتاً و از اسلام عری و بریند حقیقتاً.”۳۴

۳۱کرمانی ،رساله در رد، ۴٫

۳۲کرمانی ،رساله در رد، ۷٫

۳۳کرمانی ،رساله در رد، ۷٫

۳۴کرمانی ،رساله در رد، ۰۱-۹.

مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع در ده فصل به ذکر  ادله ای همت  میگمارد که حاکی از “بطلان این فرقه و ارتداد ایشان و خروج ایشان از دین اسلام” است.  لازم به ذکر است که اطلاق صفاتی چون ارتداد و الحاد و کفر برای بابیان از سوی شیخیه و بالعکس رسم و رویۀ رایج ردیه نویسان از یک سو و شخصیتهای بابی از سوی دیگر بوده است. چنانکه در پیشگفتار هم گفته شد، این شیخیان آذربایجان و قزوین بودند که اولین بار چنین گفتاری آفریدند و سپس  قرهًْ العین بود که از این گفتار علیه شیخیان ساکن کربلا و همچنین خانوادۀ خود و به ویژه عمویش ملا محمد تقی برغانی که بعدها در همین دعواها کشته شد و لقب شهید ثالث گرفت، استفاده کرد.

اما برخی از دلایلی که مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع در رد باب اقامه میفرمایند عبارت اند از :

اولین دلیل “بر بطلان طریقۀ این مرد” انکار خاتمیت پیامبر و انقطاع وحی است که “از جمله بدیهیات اولیۀ اسلام است و مسلمین را در آن خلافی نیست”.

در ذیل همین دلیل اول مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع میفرماید دیگر ادعای “این مرد از راه جهالت” را رد می کند که “قاعدۀ تحدی را  نمیداند  میگوید جن و انس مثل یک حرف از حروف کتاب مرا  نمیتوانند بیاورند بلکه مثل یک نقطه مثل کتاب مرا  نمیتوانند بیاورند” و در ادامه  میپرسد که آیا “هیچ عاقل این را معجز قرار  میدهد؟”

مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع این اقدام باب را مصداق بارز “تشریع و بدعت و ضلالت و کفر ” میداند که گویندۀ آن به دلیل ادعای پیامبری پس از خاتم (ص) کفر محض کرده.

دومین دلیل بر بطلان ادعاهای سید علیمحمد باب، ادعای اولوالامر و “مفترض الطاعهًْ” بودن وی است که خود پیامدهایی دارد من جمله دعوت او به جهاد علیه پادشاه وقت؛ درحالی که “در زمان غیبت کبری به اجماع علما جهادی نیست و هیچ عالمی را جایز نیست که شمشیری بکشد و جهادی کند و قشونی جمع کند مگر در رکاب ظفر انتساب پادشاه اسلام پناه دفاع از حوزۀ اسلام کنند و نصرت مذهب نمایند و …”

سومین دلیلِ بطلان وی این است که “با این ناتوانی و جهالت و عجز، دینی آورد و خلق را به آن دین دعوت کرد و تولا و تبرای او بر این دین واقع شد، مُقرِ به خود را ناجی و منکر خود را هالک خواند.”

مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع با ذکر حدیثی از امام صادق افترا زننده بر خدا و رسول را “کافر و واجب القتل ” میداند؛ زیرا که بدیهی مذهب شیعه است که ائمۀ دوازده نفرند و نسب هر یک معروف و هیچ یک پسر فلان شخص شیرازی نبوده و نیست و بعد از پیغمبر ما پیغمبری نیست و بعد از دین او دینی نه”.

چهارمین دلیل این است که تمامی ادعاهای باب  بیدلیل و بدون برهان است و چون قبول سخن  بی برهان “رد بر رسول خداست و انکار اوست پس او را برهانی بر حقیت خود نیست و محال است که برهانی برای این کس باشد و بدون برهان خداوند عالم حجتی بسوی خلق نمیفرستد ،پس این شخص کاذب است و تصدیق کنندۀ او از حلیۀّ عقل و فهم عری و بری.”

دلیل پنجم ناتوانی سید علیمحمد باب است در اثبات صحت همان معجزاتی که خود مدعی اش بوده است از قبیل آوردن کتاب جدید، خروج از مکه مانند امام غایب و … و در پایان وی خدا را شکر  میکند که “این مرد مساوی یک طفلِ مکتب صرف و نحو  نمیدانست و در قوۀ او نبود که یک صفحه عبارت فصیح بنویسد اگر نه عالمی را به تنگ  میآوردند و خداوند چنان رسوا کرد ایشان را که یک عبارت فصیح و بلیغ بلکه یک کاغذ که املای خطی او درست باشد این مرد نتوانست بنویسد و رسوای خاص و عام شد”.

دلیل ششم به بطلان ادعاهای پیروان باب اختصاص دارد که در زمان سختی برای نجات خود یکدیگر را می فروشند و بر مدعای خود مبنی بر دفاع از عقیده شان ثابت قدم نیستند.

ایرادات هفتم و هشتم تکرار دلایل قبلی در ابطال ادعاهای باب در آوردن کتاب جدید و دین جدید و ادعای مهدویت است و خطراتی که این ادعاها  میتواند برای برهم زدن نظم سیاسی و دینی داشته باشد. در اینجا نگاه مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع به دعوی نو نگاهی کاملاً درون دینی و مبتنی بر سلسله مراتب علمی – معرفتی است که مطابق آن هر کسی را ادعای دعوت جدید  نشاید:

“اگر گوئی که اخباری که به ظهور مهدی عجل الله فرجه  دادهاند همه همین است و منم مهدی چنان که گاهی باب چنین می گوید گویم مهدی از نسل امام حسن عسکری است نه میرزا علی محمد پسر میرزا رضای بزاز شیرازی و اگر گوئی که او به هر صورتی که خواسته بروز کرده گویا دیگر امان بر احدی نخواهد ماند فلان بقال هم می گوید من صاحب الأمرم و به صورت من بروز کرده تفاوت صدق و کذب در کجا است؟ اگر تفاوت به ظهور علامات است اما علامات آفاقی که ائمۀ سابقه فرمایش کرده اند به طور ظاهر که واقع نشده و اگر تو تأویل می کنی آن بقال هم برای خود تأویل می کند و می گوید صاحب الأمر منم و تو هم دجالی و آمده مردم را گمراه کنی و ادعای خدائی هم می کنی و مردمی که از پی تو آمده اند اتباع دجالند. جواب این بقال چیست؟”

دلیل نهم مجدداً در ادامۀ دلایل قبلی بر بطلان ادعاهای باب است درخصوص افضل دانستن خود نسبت به پیامبر و افضل دانستن کتاب خود نسبت به قرآن.

وی سپس از خوانندگان کتابش  میخواهد که میان مذهب او و دعوت نو حتماً تمایز دهند و بدانند که شیخیه “الحمدلله همیشه از اینها بیزار و در صدد رد اینها بوده اند و کتاب ها در رد اینها  نوشتهاند و همیشه دولت خواه و داعی دوام دولت قاهره و ملازم ملت بیضای محمدی… بوده اند و … احدی یک سر مو خلاف خیرخواهی ملت و دولت از ایشان ندیده است الحمدلله”.

ایشان در خاتمۀ کتاب به نکته ای اشاره  میکند که  میتوان آن را درخواست از خواننده دانست که متن او را از سر دینداری او بخواند و بداند که نیت او قتل و از میان بردن  آدمها به بهانۀ بابیبودن نیست، بلکه فقط اخِبار و آگاهانیدن مسلمین و تقویت سلطنت وقت است:

“در اینجا مسأله ایست که التفات بآن لازم است تا اینکه انسان به خطاء به معصیت نیفتد و باعث قتل نفسی نشود و آن این است که مذهب این جماعت هنوز مذهب مستقلی ظاهرا نشده و به همت پادشاه اسلام پناه روحنا فداه اینها پرًاکنده شدند و فرصت نکردند که دین تمامی و مذهب معینی معروف مشهور برای خود وضع کنند و … اگر یک بیچارۀ جاهلی به گمان اینکه میرزا علی محمد از سادات است و او را از علما انگاشته و از روی تقوای خود حسن ظنی به  او پیدا کرده نفهمیده و نسنجیده نمیتوان حکم به کفر و قتل او کرد پس باید بسیار احتیاط کرد و سعی کرد که اقرار از آن بشنوند یا شهودی عدل اقامه شود و … آنچه حقیر سابقاً نوشته ام و اینجا عرض کرده ام از کفر و ارتداد اینها حکم نوعی است که از نوشتجات اینها معلوم می شود”.

 نتیجه گیری

مکتب شیخی از آغاز اظهار امر سید علیمحمد باب در مقابل جریان های بابی و بهایی مبارزۀ قلمی را آغاز کرد که در سال های بعد سنتی برای مبارزه با این دو جریان شد.

در درجۀ اول درکی مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع از خود و جایگاه خود داشتند و وظیفۀ دینی – سیاسی که برای خود قائل بودند موجب شد که با نگاهی درون دینی به طرد و انکار این دو جریان اقدام و با استفاده از مفاهیمی چون کفر، ارتداد، الحاد و … گفتاری را تولید کنند که جریان های تندرو و مبارز اسلامی در سال های بعد و بدون اینکه اطلاعی از آن استدلالهای عقلی و نقلی داشته باشند آنها را در سرکوب مخالفان مورد استفاده قرار دادند.

عامل دومی که چنین واکنشی را در میان شیخیان برانگیخت این بود که بابیان اولیه و مشخصاً خود باب مکتب شیخی و رهبرانش را مورد خطاب قرار دادند و با ادبیاتی که دست کمی از ادبیات به کار رفته علیه خودشان نداشت، دشمنی شیخیان را برانگیختند. شیخیان در ایامی که نزاع قلمی به راه افتاده بود دست بالا را پیدا کردند و پیروز این میدان شدند .

اما به رغم بیگانه ستیزی آشکار شیخیان که در آثاری چون خاتمۀ ناصریه هم به وضوح به چشم می خورد ،از سوی ردیه نویسان هیچ تلاشی در جهت پیوند زدن بابیت و بهاییت با عوامل خارجی انجام نشد و آنها صرفاً روایت های کاذب و معوجی از تشیع و اسلام تلقی شدند.

ردیه های بعدیِ خارج از جریان شیخیه فاقد ارزش علمی و ادبی و فقط بیانیه هایی ضعیف و پر از ناسزایند که دو پیامد عملی مهم داشتند: صدور فتاوی دینی از سوی مراجع شیعی و آغاز سرکوب خشن و خونین که نتیجه ای جز دگرسازی این دو جریان فکری – اجتماعی نداشت و دوم برقراری پیوند میان این دو جریان با بیگانگان که به بیگانه سازی آنها انجامید.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *