نظریات شاخص مکتب شیخیه در مسائل اعتقادی

اختلافات نظری که شیخیه با سایر علما در معارف و حکمتها دارند از قبیل معاد و معراج و بعض فضائل ائمه و بزرگان که بر پاره ای از طبایع قدری ثقیل میآید ، اولا باید گفت که اختلاف در مسائل نظری امر تازه ای نیست و بین مسلمین و شیعه همواره وجود داشته، و مناط کفر و ایمان هم نیست ،بلکه در واقع وجود فضائی که هر صاحب نظری بتواند در آن نظر خود را بیان کند از اسباب ترقی و تعالی جامعه است و سبب پیشرفت علوم خواهد شد.

علمای شیخیه با توجه بآنکه با تعمق در آیات و اخبار و ادله گوناگون در مسأله معاد جسمانی و معراج جسمانی به توضیح و توجیهی دست یافته بودند که طبقات و مراتب عوالم مختلف را آسانتر توضیح میداد و بسیاری از مشکلات و تصورات نادرست قدما را در باره سخت و غیر قابل نفوذ بودن افلاک و مسأله معروف خرق و التیام را هم حل مینمود ،نظرات خود را در باره معاد بیان نمودند و با آنکه معاد جسمانی و روحانی را رد ننموده و فقط جسم معاد را توضیح دادند که بادله گوناگون ، بازگشت انسان بآخرت با جسم لطیف تری است که با تصورات وبرداشتهای اولیه غیر متخصصین در این فن اندکی اختلاف دارد، بر حسب عرف و عادت آن زمانها که بعض علما بمحض آنکه مطلبی را که اندک تفاوتی با تصورات و ذهنیات آنها داشت، مخالف دین خدا میپنداشتند، نظریات مرحوم شیخ احمد احسائی (اع) را هم با همین دیدها مورد تعرض قرار دادند و فریاد و هیاهو از بعضی برخاست که چنین توضیحی برای معاد که جسم لطیف تری هم وجود داشته باشد کفر است .

و تکفیر کنندگان مطلقا باین مطلب فکر نکردند که این مسأله از بزرگترین مسائل حکمت الهی است که بسیاری علما در فهم مقدمات آن هم درمانده اند و بهیچوجه میسر نیست اشخاصی که تخصص آنها صرفا در فقه و ظواهر شریعت و احکام حلال و حرام است به یک نظر آنرا رد یا قبول نمایند و اصلا باین مطلب توجه نکردند که فقط در بین علمای شیعه تا آن روز چهارده قول مختلف در کیفیت معاد وجود داشته و اصلا اجماع و اتفاقی بر کیفیت معاد جسمانی واقع نشده که تخلف از آنرا جرم بدانند و خلاصه بدون توجه باین امور بر عالم و حکیم بزرگی که همواره سعی در استخراج و بیان همه علوم فلسفی و حکمت الهی با استناد باخبار و آثار محمد و آل محمد صلوات اللّه علیهم داشت رد نمودند و بظن قوی بسیاری از رد کنندگان دقیقا نمیدانستند که چه چیزی را رد میکنند یا واقعا آنکه مورد رد وتکفیرواقع شده دلیل کفر او چیست.

متأسفانه تاریخ علوم حاوی موارد متعددی از این قبیل برخوردها است باری نظر شیخ احمد احسائی بر این بود که اعراض جسم بآخرت برنمیگردد چون از آنجا نیامده و جسم لطیف تری در انسان هست که همراه روح به آن جهان میرود و مشروح این معنی در کتاب ارشاد العوام همراه با استدلالهای مفصل و همچنین در کتاب مهدویه که هر دو از مصنفات مرحوم آقای حاج محمد کریمخان کرمانی میباشند آمده است .

ونیز موضوع کیفیت معراج پیغمبر (ص) هم باز از مسائل نظری مورد اختلاف شیخیه بابعضی دیگر از علماست و شیخیه میگویند معراج اگر چه جسمانی است ولی با جسم عرضی نیست و این تصور که پیغمبر (ص) مثل سفینه ها و موشکها از زمین بطرف همین آسمان ظاهر رفته باشد تصوری عامیانه است چون رفتن بسوی این آسمانها لاجرم در جهتی از جهات است و معراج پیغمبر (ص) برای تقرب به خداست و خدا در یک طرف آسمان منزل ندارد که با سیری در این جهات معروفهٔ عرضی بشود باو نزدیک شد و این تصورات لازمه اش این است که خدا را محدود و در جهتی خاص بدانیم و جهت دیگر را خالی از او فرض کنیم و این خلاف صریح توحید است .

و ما مطلب را بسیار خلاصه گفتیم و از توضیحات و اصطلاحات علمی هم پرهیز نمودیم و هرکس مشروح و مفصل ادله شیخیه را بخواهد باید به کتب اصلی حکمت ایشان از قبیل شرح زیارت جامعه کبیره و شرح عرشیه و شرح مشاعر از مرحوم شیخ احمد احسائی و الفطره السلیمه و ارشاد العوام از مرحوم آقای حاج محمد کریم خان کرمانی و سایر کتب علمای این سلسله رجوع نماید.

از مطالب دیگر اختلاف نظرهای شیخیه با سایر علمای متاخرین یکی هم این است که، اصول دین را اغلب شیعه پنج تا میشمرند و شیخیه چهار اصل میشمارند نه باین معنی که اصلی از اصول را منکر باشند بلکه میگویند این شمردن اصول پنج گانه که بتبعیت از کتاب و سنتی نیست، بلکه سلیقه علما است ،و بنظر ما شمردن عدل بعنوان یکی از صفات پروردگار امروزه رجحانی ندارد و در ضمن اصل توحید مذکور است همانطور که سایر صفات او مثل عالم و قادر و حی و غنی و سایر صفات الهی که اعتقاد و اعتراف بهمه آنها لازم و واجب است و در تلو اصل اول مندرج میباشند ،پس ذکر عدل بطور جداگانه در اصول دین واجب نیست . و همچنین شمردن معاد هم بخصوصه لزومی ندارد چون در ضمن نبوت مستتر است و اعتقاد به نبوت پیغمبر (ص) یعنی اعتقاد به شخص او و هرچه از نزد خدا آورده که از جمله آنها بیان مسأله معاد است و باید بآن معتقد باشیم همانطور که به سایر فرمایشات و بیانات آن حضرت معتقدیم و ذکر آن بطور خاص در اصول دین رجحان مسلمی ندارد.

اما چیزی که در دینداری باید اصل باشد و اخبار و احادیثی هم گواه بر اصل بودن آن داریم اصل چهارم است که عبارت از شناختن پیشوایان شیعه و اخوت و مسأله ولایت و براءت و دوستی و دشمنی است که همه اینها یک موضوع واحد بوده و اصل بودن آن بسیار واضح و مستند است و در وقتی که به امثال ما وحی نازل نمیشود و پیغمبر (ص) هم در میان نیست و امام ما هم غایب است و ناچار باید به بزرگان شیعه و علما رجوع کنیم و در میان علما هم مع الأسف صادق و کاذب و علمای نیک و علمای سوء هر دو هست چطور میشود که شناختن آنها اصل نباشد و چشم بسته و بدون شناخت و اطمینان بآنها رجوع کنیم، پس شناختن آن بزرگان که در عالم اخوت برادران بزرگ ما محسوب میشوند اصل است و باید صادق و کاذب را بشناسیم و راستگویان را دوست بداریم و از دروغگویان برحذر باشیم و در این موضوع هم شیخیه کتب متعدد دارند که باز معروفترین همه آنها همان کتاب ارشاد است که جلد چهارم آن مخصوص به همین اصل چهارم یا باصطلاح شیخیه رکن رابع است. این کتاب را از بخش دانلود کتاب میتوانید دریافت کنید.

علمای مکتب شیخی در بعض مسائل نظری دیگر مثل مسأله وجود هم با بسیاری از حکما و فلاسفه تفاوت نظر دارند و قائل شدن به وحدت وجود بین خدا وخلق و وحدت موجود را نمیپذیرند که شرح آن در این مختصر نمیگنجد و باید در هر موضوع بکتابهای تخصصی آن مثل شرح مشاعر و شرح عرشیه و امثال آنها رجوع شود. و بهمین اندازه ها در اینجا اکتفا میکنیم. اما در آینده به بعضی از این مطالب مفصل تر خواهیم پرداخت.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۴ پاسخ‌ها

  1. بهنام گفت:

    سلام
    وقت شما بخیر

    چند تا سوال دارم، ممنون میشم اگه لطف کنین و (حتی المقدور بصورت مبسوط) جواب بدهید

    شناخت انسان نسبت به خدا چگونه است؟
    با توجه به اینکه ما هیچ شناختی از ذات خدا نمی توانیم داشته باشیم آیا منظور از شناخت خدا، فقط شناخت صفات فعلی خداست؟

    ما وقتی چیزی را می فهمیم که نسبت به آن احاطه داشته باشیم اگر این جمله صحیح است پس نقش عقل در شناخت خدا چیست؟

    آیا صفات فعلی، همان خلق اول خداست؟

    در هنگام نماز، به چه کسی رو می کنیم؟ آیا متوجه به صفاتی از خدا که خلق خداست می شویم؟ یا به ذات خدا رو می کنیم؟

    منظور از "الله" چیست؟ آیا کلمه "الله" به ذات خدا اشاره می کند؟

    آیا شناخت ذات چیزی امکان پذیر است مثلا آیا ما قادر هستیم حتی ذات خودمان را بشناسیم یا فقط صفات خودمان را می شناسیم؟

  2. بهنام گفت:

    اگر کلمه الله به ذات خدا اشاره میکند، چگونه در نماز میتوان به ذات خدا رو کرد در حالیکه ما شناختی از ذات خدا نداریم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *