معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین

بحث بدن امام علیه السلام

از مباحث نظری که در بین عده ای از شیخیه مورد بحث قرار گرفته و مورد اختلاف است بحث جسم مقدس معصومین علیهم السلام و چگونگی غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه میباشد. از این جهت در این مطلب، به این بحث مورد اختلاف پرداخته و به انصاف از نقطه نظر مرحوم محمد کریم خان کرمانی اعلی الله مقامه بررسی خواهیم کرد.

ما معتقدیم که خداوند عالم، احدی است که از شبیه شدن به مخلوقات منزه است و ذاتی است که با صفات قرین نمیشود چنانکه در دعای صباح میخوانیم (و تنزه عن مجالسه مخلوقاته) و امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند (کمال توحیده نفی الصفات عنه).

لذا جهت ایجاد خلق، ابتدا نوری مبری از جمیع نقص ها خلقت نمود و او را مجمع صفات و اسماء و کمالات خود قرار داد، که به اجماع شیعه و سنی آن خلق اول، نور حضرت محمد صلی الله و علیه و اله بود چنان که خود فرمود (اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر) و تمام مواردی که به عنوان خلق اول ذکر شده همه به همین معنی بر میگردد. و آن نور جمیع فضای آن عرصه را بوجود خود پر کرده بود.

سپس به امر خداوند  ادبار کرده و شروع به تنزل در سایر عوالم نمود ، و در هر عالمی لباسی از جنس آن عالم را در بر کرد و جمیع عرصه آن عالم را به آن لباس پُر نمود، تا به عالم جسم رسید و لباسی جسمانی در بر کرد و به آن لباس فضای عالم اجسام را از آسمان ها و زمین پر کرد به طوری که ذره ای از آن خالی از وجود مقدس او نبود چنانکه در دعای رجب میخوانیم (بهم ملأت سمائک و ارضک) و در تمام عوالم اهل بیت علیهم السلام با او بودند چرا که یک نور و یک طینت و یک روحند همانطور که میخوانیم (اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده).

پس چون آن انوار مقدسه مجمع اسماء و صفات الهی بودند، در هر مقامی سبب ظهور انوار توحید بودند چنانکه خداوند میفرماید (اینما تولوا فثم وجه الله)، و رخساره خدا همان نور مقدس است در هر عالم. پس عقلشان رخساره عقلانی و روحشان رخساره روحانی تا جسمشان رخساره جسمانی خداست که در هر جهت موجود است.

بعد از آن که خداوند فضای جمیع عوالم را از ایشان خلقت کرد، مخلوقات جزئیه را نیز از نور همان مرتبه ایشان خلقت فرمود، به طوری که از نور عقل ایشان عقل های جزئیه را آفرید، از نور روحشان روح های جزئیه، از نور نفسشان نفوس جزئیه، تا عالم اجسام که از نور جسمشان عرش و کرسی و افلاک و عناصر و موالیدی را خلق کرد.

مانند آفتابی که در آینه ها می افتد و آفتاب های کوچک پیدا میشود و همه به رنگ و شکل آفتاب است و از این جهت است که در قرآن، پیامبر چراغ روشن کننده نامیده شده و میخوانیم (وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا ). و اگر آفتاب حرکت کند همه آن عکس ها حرکت میکنند و اگر ساکن شود همه ساکن میشوند و اگر از آفتاب رو برگردانند همه معدوم میشوند. لذا حرکت و سکون جمیع ذرات عالم وابسته به تحریک و تسکین ایشان است چنانکه در زیارت حضرت رضا (ع) میخوانیم (بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن).

پس دانستیم که خداوند همه را از نور مقدس ایشان آفریده و در هر رتبه ای ایشان کلی میباشند و فضای آن عالم را بلباس خود که در آن رتبه دارند پر کرده اند.

همینطور جسد حقیقی ائمه معصومین همان جسد حقیقی ایشان است که فضای آسمان و زمین را به آن جسد پر کرده اند و از این جهت است که فرموده اند (لولا الحجه لساخت الارض باهلها) (و این حدیث در شأن بدن عرضی بشری ایشان نیست چرا که قبل از تولد ائمه علیهم السلام هم زمین باقی و پابرجا بود) و آن جسد حقیقی برای خلایق قابل دیدن نیست چرا که به هفتاد مرتبه از محدب عرش لطیف تر است، و مردم هوا را نمیبینند چه برسد به افلاک چه برسد به عرش چه برسد به جسم مقدس معصومین علیهم السلام.

اما بعد از خلق بنی بشر، خداوند بدنی در بین آنها خلق کرد و آن را مانند آینه مقابل با بدن مقدس اصلی ائمه قرار داد و نور مقدس آن جسد به این قالب بشری تابید و سرتاپا منور به آن نور شد و همه گفتار و رفتار و کردارش مثل آن انوار مقدسه شد، و اختیار این بدن بشری را به دست دارند به طوری که هر تغییر و تبدیلی را میتوانند در آن ایجاد کنند، مانند حدیث جابر که حضرت سجاد علیه السلام بصورت حضرت باقر شد و بالعکس، و همچنین میتوانند ده صورت دیگر بشری برای خود بگیرند و در همه جلوه گر شوند مانند حضرت علی علیه السلام که هم زمان در چهل جا مهمان بود. و همینطور میتوانند این جسد ظاهری را پراکنده و نابود کنند و خود در محل خود همانطور که بوده اند هستند،چنانکه مرحوم کرمانی اع در کتاب فطره السلیمه میفرمایند:

بالجمله هذا البدن لیس علیه المدار و لایجب کونه متوحدا او متعددا فی عصر و لیس بقطب العالم و لایزید فی تمکنهم وجوده و لاینقص من تمکنهم عدمه الاتری انهم اذا ارادوا ان یغیبوا یخلعونه و اذا ارادوا ان یظهروا یلبسونه

یعنی مدار عالم بر این بدن بشری ایشان نیست و بودن آن در هر عصری (چه یکی چه متعدد) واجب نیست و این بدن قطب عالم نیست و بود و نبود آن در بودن ائمه دخلی ندارد، همچنانکه زمانی که بخواهند غیبت کنند این بدن را خلع کرده و زمانی که بخواهند ظاهر شوند آن را میپوشند.

مانند همان آینه ها که اگر هزار آینه باشد یک آفتاب را نشان میدهند و اگر یک آینه باشد باز هم همان یک آفتاب را نشان میدهد و اگر آینه ای هم نباشد آفتاب به جای خود باقی است و تغییر و تبدیل و کم و زیادی آینه ها تأثیری در آفتاب نخواهد گذاشت.

در آخر مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

باری جسد اصلی امام آن است و این جسد بشری آینه ای است در زیر آن جسد و احکام آن بر این جاری میشود از جهت مطابقه و این نه اختصاص به ایشان دارد بلکه هر انسانی جسد اصلی دیگر در این جسد دارد و این اعراض عنصریه در نزد آن مانند آینه ای است در برابر آفتاب، لکن جسد اصلی سایر مردم کلی نیست و جسد ایشان کلی است و سایر مردم جسد اصلیشان مقهور این جسد عرضی شده و تابع این گردیده و ایشان بر عکس عرضی را تابع اصلی کرده اند.

اگر مطلب فوق را فهمیده باشید، چگونگی معجزات ابدان ائمه، چگونگی معراج ، چگونگی غیبت امام عصر (عج) و سایر مباحث مربوطه را خواهید فهمید و شبهات بسیاری حل خواهد شد.

چنانچه سؤالی منصفانه در این ضمینه دارید در بخش دیدگاه های همین مطلب میتوانید بیان کنید.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۸۳ دیدگاه‌

  1. سید محمد علی اشرفی گفت:

    در حدیث خیط حضرت سجادصلوات الله علیه به جناب جابر جعفی که خود جزء نقباء بود فرمودند بگو به کسانی که به نظرت از شیعیان خاص و ممتحن هستند بیایند تا معجزه ای به آنها نشان دهیم و ببینیم همانطور که گمان کردی هستند. جناب جابر ع وقتی آنها را آوردند حضرت سجاد صلوات الره علیه بدن مبارک را با بدن حضرت باقر عوض شد بطوری و آنها ابتدا تحمل نکردند سپس قلبشان آرام شد. مطلب اینجاست که مشایخ اع حکمت تمام این احادیث شریف را بیان فرمودند بطور مطابقت با احادیث دیگر و این بزرگان تنها کسانی هستند که مشعر این احادیث را دارند. این اعظم دلایل بر حقانیت مکتب نورانی ایشان است

  2. امین گفت:

    جالب وقتی از شما راجع به وحدت ناطق شیعی سؤال پرسیده میشود در جواب میگویید این مسءله از موارد اختلافی است و بنده به آن ورود نمکینم با این در این مورد ابتدا به ساکن وارد شدید بنده از شما در این مسءله سؤالاتی دارم امیدوارم بتوانید با دلیل برهان قاطع پاسخگوباشید
    بفرمایید این احکام ظاهره از قبیل نماز خواندن وضو گرفتن غسل کردن و….آنچه که حاج محمد کریم خان اعلی الله مقامه الشریف در جامع ذکر کرده اند مطعلق به بدن ظاهری عرضی دنیایی است که زندگان این دنیا دارند یا بدن اصلی که از آن یاد شد؟ اگر در جواب میفرمایید مطعلق به بدن عرضی دنیایی است میگویم
    آیا لحظه ای در این دنیا هست که انسان تکلیفی شرعی نداشته باشد و عالم و عامل به این تکالیف کما هو حقه کیست غیر از حضرت بقیه الله فی الارض؟
    حال با توجه به این دو مقدمه شما بفرمایید آیا میشود ایشان لحظه این بدن عرضی عنصری را خلع کنند در حالی تکالیف الهی معطل است ؟
    و بفرمایید علت غایی عمل کردن نیست و آیا خداوند این احکام ظاهره برای ما ناقصین نازل کرده که نتوانیم آن چنان که او خواسته عمل کنیم یا کاملی هست که به مقتضای این احکام عمل کامل انجام دهد؟
    و اما از بعد دیگر وقتی به این شبهه دقت میکنم این سؤال پیش می آید که اگر حتی لمحه ای ایشان بدن عنصری را خلع کنند در آن حال چه تفاوتی با آباء کرام خود دارند و آیا غیر از این است که آن بزرگواران نیز با جسد اصلی خود زنین و آسمان را پر نکرده اند؟
    وآیا معنی این سخن این نیست که ایشان از دنیا وفات کرده اند نعوذبالله زیرا در این حال هیچ تفاوتی با حجج ما قبل خود ندارند؟
    و بفرمایید معنی حدیثی را که فرمود در ایشان چند شباهت به چند پیامبر هست از جمله آنکه شبیه یوسف در بین برادران بود و لی شناخته نمیشد.

    • منصف گفت:

      بحث وحدت ناطق موجب اختلاف بزرگی شده است و شاید در آینده به آن بحث نیز وارد شویم.
      به هر حال در بحث حاضر به علت اصرار عده ای از عزیزان و ضروری نبودن مبحث و عدم اثبات کفر برای طرفین ماجرا، وارد شدیم تا بحثی علمی صورت بگیرد.

      اما پاسخ شما این است که:

      فرمودید "این احکام ظاهره متعلق به کدام بدن است ظاهری عرضی دنیایی یا غیر آن": پاسخ این است که احکام در واقع بر بدن اصلی بار میشود و این بدن عنصری به جهت پوشیده شدن بر بدن اصلی و مناسبت آن با اعراض دنیا، احکام را بر آن پیاده میکنیم. نمیبینید که اگر دست شخصی قطع شود لازم نیست هنگام وضو دست قطع شده را برداریم و بشوییم.

      واینکه فرمودید "بدن ظاهری عرضی دنیایی و بدن اصلی"، این تعبیر نیز اشتباه است، زیرا بدن هورقلیایی نیز دنیایی بوده و آن را روح مپندارید، همانطور که به ضرورت شیخیه با بدن اصلی معاد میکنیم و مخالفین به جهت عناد خود آن را روحانی نامیده اند.

      و اینکه فرمودید "آیا لحظه ای در این دنیا هست که انسان تکلیفی شرعی نداشته باشد": بلی تکالیف شرعی به نسبت شرایط مکان و زمان و اشخاص قابل تغییر است و بعضی بر بعضی تکالیف مکلفند و بعضی نیستند.

      و فرمودید "عالم و عامل به این تکالیف کما هو حقه کیست غیر از حضرت بقیه الله فی الارض؟" قطعا عالم به همه امور ایشانند و به هر آنچه که در مقام خود مکلفند عاملند.

      اما اینکه فرمودید "احکام ظاهره در اصل برای شخص کامل (منظورتان ائمه است) است نه ناقصین": برعکس احکام ظاهره در اصل برای ما ناقصین است که به آن واسطه از غفلت ها و نجاسات و هر آنچه که به ضرر دین و دنیای ماست مصون باشیم. ائمه در وقتی که جسد عرضی اختیار کرده باشند بعضی اعمال و عبادات ایشان به ما شبیه است و در جسد هورقلیایی و مقامات بالاتر، خود اعلمند به احکام خود.

      و اینکه تفاوت ایشان با آباء کرامشان این است که ائمه ای که به شهادت رسیده اند جسد هورقلیایی خود را نیز خلع نموده اند اما امام عصر عج روحشان به جسد هورقلیایی تعلق داشته و هر وقت هم که بخواهند جسد عرضی میگیرند.

      اما اینکه فرمودید "مگر آباء کرام ایشان نیز با جسد اصلی خود زمین و آسمان را پر نکرده اند؟" عرض میکنم آن مقامی که ائمه علیهم السلام زمین و آسمان را پر کرده اند، مقام کلی و وحدت ایشان میباشد و در آن مقام یک نورند.

      و اینکه فرمودید "وآیا معنی این سخن این نیست که ایشان از دنیا وفات کرده اند نعوذبالله زیرا در این حال هیچ تفاوتی با حجج ما قبل خود ندارند؟" همانطور که گفتم بدن هورقلیایی نیز زنده جسمانی و دنیایی است و تفاوت ایشان را هم ذکر کردم که تفاوتشان در خلع جسد هورقلیایی است.

      و اما در شبهاتشان به حضرت یوسف (ع) دو حدیث ذکر شده:
      ابو بصیر از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ روایت کرده که فرمود: حضرت قائم ـ علیه‌السّلام ـ شباهتی به حضرت یوسف دارد، راوی می‌گوید عرض کردم آن چیست؟ فرمود سرگردانی و غیبت.

      امام محمد باقر ـ علیه‌السّلام ـ در قسمتی از روایت دیگری می‌فرمایند: همانگونه که امر حضرت یوسف از پدرش با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت و پدر و خاندانش پوشیده بود مهدی (عج) نیز با وجود نزدیکی به شیعیان از آنان مخفی هستند.

      در حدیث اول که صرفا به غیبت اشاره شده و حدیث دوم اشاره به نزدیکی کلی ایشان در تمام اجسام است چرا که اگر ظاهر شدن ایشان را در بعضی اوقات لحاظ کنیم صرفا به شیعیانی که در آن مکان موجودند نزدیکند. و در این صورت هم ردی بر ادعای مرحوم کرمانی اع نیست و اینکه شیعیان ایشان را ببینند و نشناسند ربطی به اینکه همیشه باید مرئی باشند ندارد و اثبات شیئ نفی ما عدا نمیکند.

  3. امین گفت:

    به نظر من حمایت شما ازاین شبهه و خلاف ضرورت مصرف شخصی دارد بر اثبات خلاف ضرورت وحدت ناطق شیعی زیرا شما خوب میدانید که خلاف ضرورت وحدت ناطق شیعی میگوید یکی از شیعیان به منزله قطب و مرکز دایره شیعه میباشد و جواب آن اینست که قطب و مرکز دایره شیعه و پیامبران و کل خلق امام زمان است و در حالی که امام زمان بدن عنصری نداشته باشند این خلاف ضرورت یعنی وحدت ناطق شیعی اثبات میگردد و علت ورود شما به این مسءله همین بوده است

    • منصف گفت:

      اولا پیشداوری مغرضانه نکنید.

      ثانیا هر مبحثی را به ضروریات پیوند ندهید. کدام کودک ۹ ساله ای از انواع جسم و جسد سر در می آورد و در مورد لطافت جسم امام معرفت دارد. یا کدام ۹ ساله ای از قطب و مراتب مخلوقات چیزی میداند.

      ثالثا ائمه در مقام کلی خود قطب عالم هستند همانطور که در مطلب توضیح داده ام و ادعای شماست که از آن میتوان به این نتیجه رسید که غیر امام نیز میتواند قطب عالم باشد چرا که در قبل از تولد ائمه علیهم السلام مجبورید بگویید که پیامبران و شیعبان قطب عالم بوده اند

    • امین گفت:

      بفرمایید مگر بدن اصلی اعراض و غرایب دارد ؟مگر بدن اصلی ایشان نیاز به طهارت دارد مگر بدن اصلی ایشان نیاز به زدن شارب دارد مگر بدن اصلی ایشان نیاز به کوتاه کردن ناخن دارد اگر میگویید دارد میگویم مگر غیر از این است که بدن اصلی ایشان از بدن اهل بهشت لطیف تر است و بفرمایید که در بهشت نیاز این احکام هست؟و اگر باز هم بدن اصلی را نمیشناسید که چه ضفات دارد بروید و جلد دوم کتاب کبیر را بخوانید

      • منصف گفت:

        خیر بدن اصلی اعراض ندارد و احکام و اعمال امام علیه السلام در هورقلیا متفاوت از هنگامی است که در بدن عرضی ظهور کرده اند و خود به آن اعلم و اعملند، امام خود شارع است و شما کسی نیستید که برای امام تکلیف تعیین کنید.

        • امین گفت:

          ظاهرا شما منظور بنده را نفهمیدید بفرمایید امام زمانی که با بدن اصلی است و بدن مطهرش اعراض و غرایبی ندارد چرا مثلا ناخن کوتاه کند و مثلا چرا شارب کوتاه کند و……و از طرفی پروردگار عالم احکامی نازل کرده برای عمل کردن وانگهی درست و کامل عمل کردن و امام زمان هم که نیازی به عمل کردن به این احکام ندارد پس احکام الهی معطل ماند و بر خداوند اثبات لغو کاری شد زیرا کسی غیر از ایشان نمی تواند عمل کند به احکام آنگونه که خداوند راضی است و اگر عمل کننده ای باشد بعد از عمل کردن ایشان است و از فضل عمل کردن ایشان است که مابقی هم می توانند عمل کنند به احکام و شما خوب این معنی را میدانید که ایشان مبدأ فیض هستند در هزار هزار عالم و از جنس هزار هزار عالم لباس دارند که این عالم آخری ان است و اهل آن به برکت وجود مقدس او نشو و نما میکنند
          به هر حال با جواب بی ربطی که دادید معلوم شد اندازه فهم و شعور شما من تا امامم تکلیف نکرده باشد و البته کسانی که میفهند منظور امام را و تکلیفی که امام برایه من و امثال من قرار داده و به من نفهمانند نمی دانم چکنم بعد شما میفرمایید که من تکلیف برای امام معلوم کردم من گفتم که ناقصین نتوانند از عمل کردن احکام شرعی آن گونه که خداوند راضی است عمل کنند و فقط امام میتواند عمل کند کما هو حق و بعد از شخص ایشان سلسله های مادون او میتوانند عامل باشند و ایشان وعمل ایشان حقیقتا همچون اکسیر اعظم است که طرح میشود بر ناقصین وتا نباشد ناقصین کامل نمی گردند و تمام سلسله های مادون تا هستند نیاز به مدد دارند و باز نفرمایید که بدن اصلی ایشان هست که در جواب میگویم ما در این دار دنیا هستیم و تکالیفی داریم که فقط امام میتواند عمل کند به آن و بعد از ایشان الباقی خلق از فضل عمل ایشان میتوانند پس لازم شد امامی زنده به زندگانی اهل این دنیا و امامی از جنس مأمومین و حجتی از محجوجین والسلام علیکم و رحمه الله وبراکاته

        • منصف گفت:

          نمیدانم این حرف را از کجا دراورده اید که ائمه علیهم السلام باید به تمام شریعتی که برای ما و احوال مختلف ما آورده اند عمل کنند. مگر شما قائل به طهارت ابدان ائمه نیستید؟ مگر نمیدانید حضرت فاطمه س احکام خاص زنانه را ندارند مگر حضرت علی در خانه کعبه متولد نشد و … در مسجد برای ایشان حلال نبود؟ ووو

          ابدان ائمه علیهم السلام پاک و مطهر است و احکام طهارت ایشان را به نجاست خود قیاس نکنید.
          ابدان ائمه به حدی لطیف است که دیده شدنش معجزه است و سایه ندارد به علت اینکه از نور خورشید لطیف تر است ووو… احکام بدن لطیف ایشان را به بدن کثیف خود مقایسه نکنید.

          و منصفانه نگاه کنید احکام الهی هر قسمتی برای افراد خاصی است احکام زن و مرد و کودک و بزرگسال و مسافر و موطن و کنیز و آزاد ووو فرق دارد.. با چه عقلی میگویید امام باید به تمام شریعت عمل کند و اگر نکند برای خدا اثبات لغو شده است.

          شما برای اینکه سر حرف خود ایستاده باشید حتی پایینترین فضایل ائمه علیهم السلام را هم منکر میشوید که سنی و منی به آن اعتراف دارند.

          احکامی که نازل شده برای ماست که سر تا پا نجاست و نقص و غفلت هستیم.

          و بر چه مبنایی میگویید اگر موردی برای احکام الهی نداشته باشیم معطل میماند و اثبات لغو میشود،
          الان غلام و کنیز ورافتاده، آیا احکام غلام و کنیز معطل مانده و برای خداوند اثبات لغو شده است؟

          و اینکه قطعا به زندگانی دنیا هستند، مشکل شما این است که معنی هورقلیا را نمیدانید. هورقلیا دنیایی است هورقلیا جسمانی است و این از ضروریات شیخیه است که شما منکر میشوید.

          حرف شما مانند این است که یک پالتو روی لباس خود بپوشید و ادعا کنید عالم شما تغییر کرده و امام باید حتما پالتو بپوشد.

          لطفا بدون غرض و منصفانه بحث کنید

  4. امین گفت:

    لطفا برای تک تک ادعاهای خود ارجمله اینکه میفرمایید در عالم هورقلیا فقط امام زمان حضور دارند و مابقی اءمه نیستند دلیل و برهان قاطع اقامه کنید بنده در ابتدا سؤالاتم گفتم دلیل برهان اقامه کنید ولی ظاهرا معنی دلیل و برهان را به درستی نمی دانید و ادعاها واستنباط های شخصی خودتان را دلیل و برهان تصور کردید جهت اطلاع دلیل و برهان آن چیزی است که احتمال خلافی و در آن نرود و البته در این مورد احادیث نیز کفایت میکند انشاالله عن قریب برای شما احادیث و فرمایشاتی در رد این مسءله ارسال میگردد البته اگر شما همکاری کنید و امکان ارسال عکس را فعال کنید.در پایان سؤالی دیگر مطرح میگردد
    بفرمایید که آیا حجت نباید از جنس محجوج باشد یا امام از جنس مأموم؟اگر میگویید که باید از جنس یکدیگر باشند میگویم آیا امام زمانی که در عالم هورقلیا هستند چگونه حجتی از برای محجوجین هستند ؟و اگر میگویید که نباید همجنس باشند و لازم نیست لباسی از جنس محجوجین داشته باشند که ما را با شما سخنی نیست

    • منصف گفت:

      جسم سایر ائمه در عالم هورقلیا هست اما روحی به آن تعلق ندارد.
      مرحوم کرمانی اع در کتاب مبارک ارشاد العوام در وقتی که روح از جسم مفارقت میکند میفرمایند:

      "میماند در قبر بدن اصلی انسانی هورقلیائی و آن هم جسم است که صاحب درازی و پهنائی و گردی است مثل سایر جسمها و آن اجزای اصلی بدن انسان است و عرَض نیست بلکه جوهر حقیقی است و ثبات و قرارش بیش از این اعراض است و آن بدن اصلی هورقلیائی در عالم خود در غیب این قبر میماند."

      مأمومین همگی از نور جنس ایشان خلق شده اند و اصل جسم ایشانند. این جسد عرضی لباسی است که ربطی به جنس ندارد، به قول مرحوم کرمانی اع این لباس نه جزئی از امام است نه کلی از امام. حتی برای ما نیز این جسم ظاهری اعراضی است که بر جسم اصلی ما پوشیده شده.
      و اگر لازم باشد جایی با اجسام عرضی ما ارتباط برقرار کنند جسمی عرضی به خود میگیرند مانند دفعاتی که ظاهر شده اند. و در حجیت، مرحوم کرمانی اع میفرمایند که حجت باید محجوج را ببیند و دیدن محجوج حجت را شرط نیست.

      جواب نقضی شما این است که اگر زنده بودن امام به جسد عرضی ایشان است و در صورت نبود آن مرده اند پس اجنه امام ندارند چرا که امام عرضی از جنس ایشان نیست.

      امکان ارسال تصویر فراهم شد، میتوانید استفاده کنید.

      • امین گفت:

        از شما میپرسم این مطلب را که از کتاب کبیر مطرح کردید مربوط ابدان اءمه است یا ناقصین یا این مطلب را کلی فرموده اند و بفرمایید که کجا فرموده اند که جسم ما در عالم هورقلیا ست و روحی به آن تعلق ندارد؟ لطفا از فرمایشات یا احادیث ،صریح این مطلب را بیاورید
        بفرمایید ما و شما هم اکنون در عالم اعراض هستیم یا در عالم هورقلیاو آیا همه ی مأمومین جسم اصلی ایشان بالفعل است یا خیر اگر میفرمایید همگی بالفعل است که اینگونه نیست و اگر میفرمایید همگی بالفعل نیست میگویم پس این چگونه امامیست که لباسی از جنس مأمومین ندارد

        • منصف گفت:

          در مطلب مذکور تخصیصی نزده اند و به طور کلی چگونگی مرگ را بیان میکنند.
          حال اگر شما مدرکی از کتب مرحوم کرمانی اع دارید که بدن هورقلیایی ایشان پس از مرگ به مکانی خارج از هورقلیا منتقل میشود بفرمایید استفاده کنیم.
          البته نمیدانم معنی هورقلیا را میدانید یا نه؟

          بدن اصلی ما در هورقلیاست و بدن عرضی ما در عالم اعراض است.. از این نکته غافل نباشید که هورقلیا عالمی جدای از این عالم نیست بلکه غیب همین دنیاست به طوری که هنگامی که این عالم به لطافت لازمه برسد هورقلیا آشکار خواهد شد (در زمان رجعت)

          جسم اصلی ما زنده است و در غیر اینصورت شما باید مرده باشید چرا که این اعراض بدون بدن اصلی جمادی بیش نیست. البته بعضی از مشاعر جسم اصلی ما بالفعل نیست و این ربطی به بحث ندارد.
          در بین مأمومین نیز علما و روات حدیث را حجت ظاهری قرار داده اند و اگر جایی نیاز باشد خود نیز ظاهر خواهند شد.

    • مهران گفت:

      سلام و ارادت
      امام محکوم به حکم نیست
      و اعمال مختص بدن عرضى است نه بدن اصلى و کلى

  5. امین گفت:

    این سوالات اخیرا از شخص مبدع پرسیده شده و ایشان در جواب مانده اند امید از که شما متنبه گشته و دست از این اعتقاد پوچ برداشته متنبه گردید
    فایل به پیوست ارسال میگردد البته منتظر مابقی مستندات باشید

    • منصف گفت:

      من به شخص خاصی کاری ندارم.. و مطلب را از دیدگاه مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع بیان کرده ام اگر نظریات ایشان را پوچ میدانید که تکلیف شما مشخص است.

      سوالات را در همینجا مطرح کنید. و البته فقط از ۳ مشایخ اول میتوانید نظری بیان کنید یا دلیلی عقلی و روایی بیاورید

    • مهران گفت:

      سلام و ارادت
      امام محکوم به حکم نیست
      و اعمال مختص بدن عرضى امام است نه اصلىى
      شخصى از صادق آل محمد علیه السلام پرسید
      من یکبار به حج بروم ؟ حضرت فرمودند نمیترسى که هرسال را براى تو حج را واجب کنم…
      حدیث را یادم نیست

      • منصف گفت:

        سلام علیکم.. ابتدا اینکه این احکام مختص بدن عرضی است که مشخص است.. کما اینکه برای ما هم مثلا در بهشت در برزخ و غیره… احکام و وظایف دیگری است چه برسد به امام.
        و در همین بدن عرضی هم همانطور که امام علیه السلام به مریض و علیل هم امام است و لازم نیست مانند آنها احکام را بجا بیاورد پس اگر در هورقلیا هم باشند و بدنشان لطیف هم باشد میتوانند امام ما کثیف ها باشند

  6. امین گفت:

    انشاالله عن قریب مستندات ارایه میگردد

  7. امین گفت:

    امیرالمومنین ع:
    اگر یک لحظه زمین از حجت خدا خالی بماند،ساکنان خود را فرو میبرد. حجت خدا در روی زمین هست، او همه را می شناسد ولی کسی او رانمیشناسدچنان که یوسف مردم را میشناخت ولی کسی او را نمیشناخت
    بحار جلد ۵۱صفحه ۳۳۸
    انشاالله بازهم ارسال میگردد

    • منصف گفت:

      اولا حدیث شریف را در آدرسی که دادید پیدا نکردم لطفا متن عربی حدیث را بفرستید تا جستجو کنم.
      ثانیا در صورت صحت حدیث تأییدی بر ادعای شما نیست. و مرحوم کرمانی اع توضیح حدیث لو لا الحجه لساخت الارض باهلها را داده اند و ذکر کردم.
      و مثالی که به حضرت یوسف زده اند لازم نیست از همه جهات به حضرت یوسف شبیه باشند. آری در بعضی مواقعی که جسد عنصری اختیار میکنند به این صورت است.

      مگر شما در دعای ندبه نمیخوانید متی ترانا و نراک ، آیا اطرافیان حضرت یوسف ایشان را نمیدیدند؟ اگر غیبت صرفا به نشناختن بود و ایشان همیشه دیده میشوند چنین فقراتی که فراوان است در احادیث و ادعیه ذکر نمیشد

  8. امین گفت:

    خیر شما ظاهرا بیش از آنچه که تصور میشد نمیفهمید و خود را به نفهمی می زنید
    ما به مابه الامتیاز ایشان کاری نداریم ولی آیا در مابه الاشتراکات ایشان نباید به شرع مقدس عمل کنند ؟یا دوباره میگویید که نیازی ندارند آیا ایشان نباید نماز بخوانند یا نباید وضو بگیرند ویا….در احکامی متعلق به بدن عنصری است و دوباره میگویم گرچه شما نمی فهمید اگر ایشان عامل به شریعت نباشند کسی نمی تواند کما هو حق عامل باشد لطفا دقت کنید و چه کسی غیر از آن بزرگوار از مرادات خداوند مطلع است غیر از ایشان و چه کسی آمر به معروف است یا ناهی از منکر در هزار هزار عالم است ،مشکل شما اینست که فکر میکنید که نماز خود را نماز میدانید وغیره و فکر میکنید که بواسطه عمل ناقص شماست که زمین و آسمان برجاست
    و اما گفتید مغرض آیا من مغرضم یا شما که منکر بدن عنصری جسمانی دنیایی شدی و ایشان را بیرون از دنیا یا به قولی غیب این عالم فرض کردید ، شما اینقدر امام خود را ناتوان می بینی که حتما باید خلع بدن عنصری کند آیا نمی توانند که در چشم ناقصین تصرف کنند ویا هزاران کاری که می تواند و خود میداند، چه چیز شما را بر آن داشته که بگویید حتما ایشان لباس عنصری دنیاوی را خلع کرده

    • منصف گفت:

      شما جواب من را ندادید که با چه عقلی میگویید امام باید به تمام شریعت عمل کند اگر نه کار خدا لغو میشود.
      بفرمایید العیاذ بالله امام غسل حیض اگر نکند حکم خدا معطل مانده است، یا اگر به شیوه افراد مریض اعمال خود را انجام ندهد حکم خدا معطل مانده ووو…

      همانطور که مرد با زن احکامش فرق دارد امام بیشتر از مرد و زن با شما تفاوت همه جانبه دارد و خود به احکام خود اعلم است. هنگامی هم که بدن عنصری اختیار کنند به مقتضای همان عمل خواهند کرد شما نگران نباشید.

      من کجا پابرجا بودن عالم را به عمل ناقص خود ربط داده ام که چنین تهمتی میزنید؟
      و در جمله بعدی باز تهمت میزنید که امام را بیرون از دنیا فرض کرده ام .. و تقصیر من چیست که شما معنی هورقلیا را نفهمیده اید.

      اتفاقا شما هستید که امام را ناتوان کرده و محدود به بدن عنصری میکنید. مرحوم کرمانی اع و بالتبع بنده معتقدیم که امام علیه السلام هر موقع بخواهند خلع میکنند و هر موقع بخواهند بدن میگیرند حتی بدن های متعدد میگیرند و هر قدرتی بر بدن خود دارند.

      کلام حکیم الهی مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع مرا بر این داشته که امام ع میتوانند بدن عنصری را خلع کنند و در این وبسایت از تمامی نظریات ایشان در مقابل مخالفین ایشان دفاع خواهم کرد.

      تنها روش شما در این بحث این است که خلط مبحث کنید مطالب غلطی را پایه بگیرید و بر اساس آن به نتیجه غلطی برسید و هر خواننده ای مغرضانه بودن مطالب شما را میفهمد و میبیند که در هر ادعایی پاسخی برای جواب من نداشتید و به حرف دیگری پریده اید.
      انشاء الله در پستی جداگانه تماما دفاع های شما و پاسخ های بنده منتشر خواهد شد و قضاوت را به خواننده واگذار خواهیم کرد. و بیش از این بحث با شما فایده ندارد چرا که از حالت علمی خارج شده و بخاطر غرض ورزی ها تبدیل به جدل شده است. والسلام

      • امین گفت:

        آیا در شریعت احکام کلی برای ابدان عنصری دنیایی نیست؟
        آیا از لوازم بدن عنصری دنیایی حرکت و سکون و خوردن و آشامیدن و خواب و بیداری نیست؟
        و آیا درشریعت برای حرکت و سکون و خوردن و آشامیدن و خواب و بیداری احکام نیست از فبیل کجا برو و کجا نرو و کجا بمان و کجا نمان و چه بخور و چه نخور و چه بیاشام و چه نیاشام و چه وقت بیدار باش و چه وقت بخواب؟
        آیا در بادی نظر شریعت غیر از این است؟
        باز میپرسم که چه کسی است که بداند و عمل کند کما هو حق که خداوند هم اکنون راضی است به چه فعلی، غیر از آن بزرگوار
        وباز میپرسم که آیا این احکام صادر شده است که کسی عمل کند یا نکند؟اگر میگویید که صادر شده که عمل نشود کماهو حق میگویم پس بیجا صادر شده وانگهی وقتی عمل کننده ای نیست صادر شدن آن بیجاتر است،واگر میگویید صادر شده است که عمل بشود میپرسم که چه کسی غیر از آن بزرگوار عالم و عامل است به این احکام و اگر ایشان این بدن عنصری عرضی دنیایی را نداشته باشد که این احکام را هم نیاز ندارد.

  9. امین گفت:

    به مجموعه الرسال ۷۰ از مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی از صفحه ۳۷۴و۳۷۵و۳۷۶رجوع شود و عکس ها به ضمیمه پیوست می گردد
    موضوع این است که تعجب شما از بقاء بدن عرضی هزار بیجاست الی آخر….رجوع شود به مطلب داخل عکس

    • منصف گفت:

      در آدرسی که دادید هیچ جمله ای ندیدم که فرموده باشند امام نمیتواند خلع جسد عرضی بکند. و صرفا توضیح میدهند که چگونه این بدن طولانی مدت عمر میکند و توضیح میدهند که بدن ظاهری ائمه علیهم السلام مثل ابدان سایرین نیست. و بنده به جمیع مطالب مقر هستم و بیشتر از شما برای ابدان ایشان فضائل قائلم.

      در این صفحات نه تنها ردی بر متون دیگر ایشان نیست بلکه ردی بر شماست که میگویید بدن امام ع مثل بدن ما باید باشد و اگر نباشد حجت نیستند الی آخر…

  10. امین گفت:

    این مطلب از قرآن محشا آورده جایی که میفرماید عیسی علیه السلام که من شاهد بودم بر ایشان مادام که در میان ایشان بودم که آقایه مرحوم در حاشیه سمت راست بالا استدلال کرده اند به اینکه همیشه باید حجتی زنده در میان خلق باشند

  11. امین گفت:

    اینم از کتاب رجوم الشیاطین صفحه ۷۸که میفرماید پس امام سابقی که فوت کرد کفایت نمکند در تربیت عالم بعد خلع کردنش لباس مشاکل این عالم را و اعراض کردنش از این عالم و صعودش از این درجه و توجه نمودنش به مبدأش
    اگر میفرمایید لباس مشاکل منظور لباس هو قلیایی است و لباس عنصری نیست میگویم با جملات ماقبلش که میفرماید که اگر این حجتی که فوت کرد کافی بود رسل یکی پس از دیگری نمی آمد و حجتی قایم مقام حجت قبل نمیشد.

    • منصف گفت:

      خود مرحوم کرمانی اع در ارشاد و موارد بسیاری دیگر و همچنین شیخ مرحوم اع در بسیاری موارد توضیح میدهند که مرگ یعنی انفصال مثال به بالا از جسم و مفارقت روح از بدن اصلی (هورقلیایی).
      بر این اساس امامی که روح در بدن هورقلیایی ایشان باشد زنده میباشند و عالمی که امام زنده لازم دارد تمام عالم جسم است

  12. صالح گفت:

    سلام به مصنف و اقای امین. مطلب را خواندم و گفتگو ها رو هم دنبال کردم…البته بنده هنوز در ابتدای راه هستم و به مطالب مشایخ کامل و جامع واقف نشدم…
    در این گفتگوی که شاهد آن بودم سوالی برایم پیش امده که از اقای امین میپرسم…البته شاید این سوال خیلی سطح پایین باشه و به سرعت هم گویای نا اشنا بودن بنده با مطالب مشایخ باشد و اصلا نشان دهد که بنده همین گفتگوی بین شما دو برادر محترم را هم نفهمیده ام. با این حال سوالم را میپرسم نه جهت تایید اقای مصنف یا رد شما بلکه به جهت یادگیری خودم و خارج شدن از اشتباه و وارد شدن به درستی.

    سوالم این است که: اگر طبق عقیده شما امام فقط همین جسم عنصری را دارد و جسم هورقلیای در کار نیست و امام باید شبیه به مامومین باشد پس باید مثل مامومین جسم عنصری داشته باشد (که البته به عقیده من و همین اقای مصنف که همان عقیده مشایخ است دارد)،باید این را هم قبول کنیم که پس ان جسم عنصری امام هم باید همین ویژگی های جسم عنصری مامومین را داشته باشد پس باید مثل جسم مامومین نهایتا صد و پنجاه سال صدو شصت سال دوام بیاورد در عالم و بعد در اثر شدت فرسایش و از کار افتادگی روح از بدن امام مفارقت کند و در واقع موت حاصل شود.با این حساب اصلا امکان ندارد امام اکنون زنده باشد ، چون بدن عنصری ویژگیش این است که زیاد دوام و بقا ندارد. خارج شدن روح از بدن هم یعنی مرگ. اگر شما بخواهید بگوید امام بعد از استعمال این جسم عنصری اول آن را ترک میکند و جسم دیگر میگیرد خب این لازمه اش این است که امام اول فوت کند.چون ترک روح از بدن یعنی مرگ و مفارقت از دنیا . و طبق قران و شرع بعد از مرگ برگشتی به عالم دنیا نیست پس نمیشد امام برود یک جسم دیگری اختیار کند چون فوت کرده و از این عالم خارج شده اند و برگشت به دنیا در سنت خدا نیست.پس باید قبول کنیم که الان دنیا بدونه حجت خداست و امام زمان علیه السلام هم هزار سال و اندی قبل رحلت کرده اند که این هم نمیشود بنا به عقیده ی هر سه ی ما. ولی این هم انکار ناپذیر است که جسم عنصری امام ناگزیر است که خواص همین دنیا را داشته باشد خواص جسم مامومین خود را داشته باشد و لاجرم بعد از اندی سال از بین برود . حال تکلیف چیست؟ چطوری این را میتوان جمع کرد؟ هم امام در این دنیا باشد هم نباشد چون مثل جسم عنصری ایشان مثل مامومین بعد از مثلا صد سال دچار انتقضا میشود.
    فقط یک راه هست ان هم وجود جسم هور قلیایی. با این توضیح که امام یک جسم اصلی دارد که در عالم هو قلیا است که غیب همین عالم باشد و و ابدان متعددی از اجسام عنصری که در عالم شهاده هستند یعنی همین عالم ظاهری که الان من و شما هستیم.چون این عالم دنیا یک عالم شهاده دارد و یک عالم غیب مثل جسم شما که یک درونی دارد که شماآن را نمیبیند (منظورم مثلا داخل معده یا روده یا داخل شش ها و قلب و داخل سلوهای خود را مثلا نمیبینید) و یک بیرونی دارد که ان را میبیند. حال جسم عنصری امام بعد از مدتی مستعمل شده امام آن را ترک میکند و جسم دیگری اختیار میکند و مرگ هم حاصل نشده و امام از دنیا خارج نگردید ه که بر طبق سنت الهی دیگر نتواند برگردد چرا که روح و جسم اصلی ایشان در عالم هورقلیا که آن هم داخل در همین دنیا است وجود دارد پس ترک این دنیا صورت نگرفته بلکه ترک جسم عنصری در عالم شهاده رخ داده نه مطلق این عالم که شامل غیب و شهاده باشد.
    این چیزی بود که بنده متوجه شدم شاید کلا از نظر هر دوی شما بزرگوار بنده کلا دارم اشتباه میکنم. به هر حال طالب حقیقتم به مدد الهی .

    • منصف گفت:

      سلام علیکم برادر عزیز.
      ما همه در یک سطحیم و استاد همگی ما مشایخ اع هستند و تنها انصاف است که نشان از قابلیت ما برای فهمیدن مطالب دارد.
      اما بعد
      کلام شما در بعض موارد صحیح بود و در بعضی موارد به شرح زیر نا صحیح است.

      اولین ایراد شما صحیح است که اگر قرار باشد امام از هر جهت هم جنس ماموم باشد پس باید خصوصیات ابدان مارا داشته باشد.
      اما نکته ای که از آن غافل بودید این است که حتی همین جسم عرضی امام هم از جنس ابدان ما نیست. بدن ما از عناصر ظاهری که منتهای مراتب جسم است ترکیب یافته اما همین بدن ظاهری امام علیه السلام از عرش ظاهری لطیف تر است و به اعجاز خود را به ما نشان میدهند. در پاسخ هایم در ذیل علت سایه نداشتن امام علیه السلام این موضوع را توضیح داده بودم.
      اینکه ابدان ما بعد از مدتی نابود میشود بخاطر همین ترکیب از عناصر است و میبینید افلاکی که ما فوق عناصر است چنان ترکیبی دارد که از اول خلقت از هم نپاشیده و بدون علت و مرضی در گردش اند.
      حالا بدن امام که از افلاک و حتی از کرسی و عرش لطیف تر است ببینید چه بدنی است. به همین خاطر مشایخ میفرمایند اگر ائمه را به شهادت نمیرساندند هیچگاه فوت نمیکردند و حتی هنگامی که به شهادت رسیدند هم بخواست خودشان بوده و میتوانستند مانند جریان امام جواد ع و مأمون به شهادت نرسند.

      اما مطلب دیگر اینکه ترک روح از بدن اصلی و هورقلیایی است که معنای مرگ میدهد نه ترک روح از بدن عرضی. نمیبینید مثلا در علم روز اعضای بدن عرضی زید را به امر پیوند میزنند و این باعث نمیشود که امر را زید خطاب کنیم.

      و مطلب دیگری که به اشتباه فرمودید این بود که "بعد از مرگ برگشتی به عالم دنیا نیست" مگر عزیر پیامبر زنده نشد؟ مگر حزقیل پیامبر هزاران نفر را زنده نکرد، مگر معجزه حضرت عیس ع زنده کردن مردگان نبود مگر خود ائمه علیهم السلام چندین بار مردگان را زنده نکردند مگر رجعت در اسلام نداریم ووو.)

      نتیجه گیری اینکه:
      بحث ما با این افراد سر این است که امام علیه السلام محدود به این جسد عرضی نیست و میتوانند در عین خلع این بدن زنده باشند چرا که بدن عرضی ایشان مقهور در بدن اصلی ایشان است و مانند ما نیستند که بدن اصلیمان مقهور در بدن عرضی است.
      اما بدن عرضی امام علیه السلام هم از عرش لطیف تر بوده و نابود شدنی نیست و این نمیتواند دلیل برای این اشخاص باشد.
      دلایل محکم تری بر ایشان عرضه کردم که برای هر منصفی آشکار است.
      با تشکر از انصاف و حق طلبی شما

    • امین گفت:

      با سلام به شما برادر عزیز
      کلیتا بنده با شما در آنچه فهمیدید اختلاف ندارم.
      فقط میتوانم خدمت شما عرض کنم که ایشان هم اکنون همان جسم عرضی عنصری متولد میان حضرت نرجس خاتون سلام الله علیه و حضرت عسکری صلوات الله و سلامه علیه را دارند زیرا :
      ۱.ایشان عاملند به شریعت آنگونه که خداوند عالم راضیست و شریعت شامل شده است از سته ضروری که در طب از آن یاد میگردد که :خوردن و آشامیدن،خواب وبیداری،و حرکت وسکون است.
      و کسی که به درستی بخورد و بیاشامد و بخوابد وبیدار گردد و متحرک و ساکن باشد فسادی برای جسد اونیست و به عوامل طبیعی از دنیا فوت نمکند و کسی غیر از ایشان اینگونه نیست مگر اینکه ایشان به او بگوید که چکند و این فیض را به اوبرساند مثلا مثل جناب خضر که از معمرین است و به واسطه ایشان ،او زنده است قطعا و قبل از ایشان بواسط حجج قبل و کسی که قطب عالم بوده است زیرا دانستن این امور فقط به وحی ممکن است که در هر لحظه انجام چه کاری درست است وایشان است کسی که امروز محل وحی الهی است بلکه خودش وحی است نازل بر زمین روحی له الفداه
      البته ایشان عالم و عالمند به احکام طریقت و حقیقت کماهو حق که همانا احکام نفس و فؤاد است و این احکام و عمل به آن نیز در بدن تأثیرات دارد
      ۲.واما از بعد دیگر جسم مطهر منور ایشان از الطف اجسام است که ما فوق آن متصور نیست و البته لطیف بودن منافاتی با مرءی بودن ندارد فی لمثل همانند الماس که بسیار لطیف است ولکن مرءی و بسیار سخت است یا اکسیر و گوگرد احمر که جسم هستند وکامل کننده فلزات و معذلک لطیف هستند و مرءی و مؤثر در فلزات بگذریم ،مقصود لطافت بود که انشاالله معلوم است و جسمی به این لطافت البته حوادث دنیا در آن اثر نمکند بلکه شفا دهنده و اصلاح کننده است در مابقی ابدان و اجسام به محض التفات.
      و انشاالله معلوم است که مرگ ایشان و یا مبتلا شدن ایشان به حوادث دنیا مثل بیماری و بلایا اختیاری است و اگر بخواهند دفع هر بلیه را میکنند ،البته درست است که روح در جسد مؤثر است ولی تا جسد مناسبت با روح نداشته باشد روح به آن تعلق نمیگردد و جسد مطهر ایشان محل آن روح قدسی است و ایشان بواسطه جسد عنصری جسمانی دنیاییشان افعال روح قدسی خویش را به عمل می رسانند و ظاهر میکنند و اگر نبود این جسد مقدس عرضی دنیایی فیض وجود از خداوند به این دنیا نمرسید زیرا ایشان مرکز دایره وجود هستند و فیض اول به این عالیجناب می رسد و از ایشان به سایرین و از این برهان علاوه بر باقی بودن جسم عنصری ایشان در این مدت مدید معلوم شد بود ایشان در این مدت مدید از الزم لوازم حکمت است و علت برپا بودن عالم است.
      درپایان عذرخواهم که مطلب طولانی شد و اگر سؤال دیگری دارید یا نقصی می بینید بفرمایید تا در خدمت جنابتان باشم

  13. صالح گفت:

    سلام به شما دو برادر عزیزم. اجمالا در این ساعت ۱۸ دقیقه بامداد از طریق گوشی جوابها را مشاهده کردم لکن باید با دقت بیشتری پاسخها را مطالعه کنم و البته به اشتباه خود واقف شدم در پاره ای موارد که هر دو عزیز متذکر شدید. باز با دقت و تامل پاسخها را خواهم خواند و ان شالله مجدد اگر لازم بود پرسشهای مطرح میکنم به جهت یادگیری خودم نه رد یا تایید کسی.
    ان شالله

  14. صالح گفت:

    امروز مجددا در از طریق سیستم توانستم پاسخها را با دقت بیشتری مطالعه کنم. پاسخ ها قانع کننده بود.
    اما مچنان سوالم از اقای امین مطرح است و میخواهم این بار بدونه ان اشتباهات سوالم را را از شما بپرسم.
    آنچه بنده از کلام شما متوجه شدم این است که ظاهرا شما به بدنی به عنوان بدن اصلی و هورقلیای برای امام اعتقادی ندارید و امام را تنها دارای یک بدن که همین بدن متولد از مادر مکرم ایشان است میدانید.ایا درست متوجه شدم؟ اگر چنین است تایید کنید تا سوالم را مطرح کنم.

    • منصف گفت:

      ایشان به بدن هورقلیایی قطعا معتقدند اما زنده بودن امام را محدود به داشتن بدن عرضی میدانند و خلع آن را مساوی با مرگ میدانند و بنده میگویم امام بدون بدن عرضی هم میتوانند زنده باشند و این بدن عرضی کاملا مقهور و تحت اختیار بدن اصلی و هورقلیایی ایشان است.
      و گفتم اگر خلع بدن عرضی را مساوی با مرگ بدانیم، طبق کلام شیخ مرحوم اع باید معتقد به معاد روحانی شویم که قطعا این کفر است

  15. امین گفت:

    سلام بر جناب صالح
    بزرگوار بنده به بدن هورقلیایی و مافوق آن قاءلم و لی میگویم وتاکید میکنم که ایشان به هیچ وجه من الوجوه این لباس عرضی عنصری را خلع نمی کنند زیرا همان طور که شرح آن گذشت احکامی که در هر لحظه خداوند از آن راضی است معطل می ماند و البته باز میگویم که در هر آن حکمی شرعی برایه این بدن عنصری حضرت هست و اگر ایشان این بدن را ترک کنند بودن این عالم اعراض بیجاست زیرا احکام مخصوص هر آن و هر روز که برای بدن عرضی عنصری ایشان است معطل می ماند و باب فیض به عالم زندگان به زندگانی دنیا بسته خواهد بود،زیرا فقط ایشان هستند که حق عبادت را در تمامی عوالم و البته عالم زندگان دنیایی به عمل می آورند.
    در شرح مطلب باید گفت که تاخدا خدایی میکند بنده های یا بندگانی باید باشند که بندگی کنند در تمامی عوالم و از جمله همین عالم زندگان دنیایی و اگر امروز این عالم زندگان برپا ست به خاطر وجود مقدس باهر النور آن عالی جنابست که عبادت میکند حق عبادت کردن، خداوند جبار رحمن رحییم را، و دیگر کسی حق عبادت و بندگی را نمی تواند بجا آورد و حقیقتا ایشان است کسی است که نماز میخواند و روزه میگیرد و آمراست به معروف و ناهی است از منکر فقط ،و این عالم زندگان به او و برای او برپاست صلوات الله و سلامه علیه
    آیا امروز صلات و صوم چه کسی مقبول است ؟آیا حج چه کسی مقبول است و….؟این که میگویم احکام معطل می ماند حقیقتا همین است و اگر کسی آنگونه که خداوند میخواهد به این احاکم مخصوص شرعی که البته هم کلی است مانند صلات و صوم و….و هم شخصی است مانند اذکار و حرکات و سکون هر شخص و چگونه حرف زدن و چه کردن در هر لحظه آنگونه که خداوند راضی است عامل نباشد بودن این عالم لغو است زیرا این احکام کلی و جزیی برای هر شخص صادر شده و میشود که عمل شود وقتی عاملی نباشد چرا صادر شود و البته صدور آن لغو تر است
    به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را اگر نازی کند از هم بپاشد جمله قالب ها

  16. امین گفت:

    کی ما گفتیم هورقلیا عالم آخرت است تمام حرف ما این است که در این عصر ودر این عالم زندگان چه کسی عبد است حق عبودیت غیر حضرت بقیه الله فی الارض

    • منصف گفت:

      در همین متن میفرمایید در این عالم زندگان، یعنی هورقلیا را عالم مردگان میدانید.
      و حضرت بقیه الله (عج) و سایر ائمه علیهم السلام زین العابدین و اصل عباد هستند و کسی منکر عبادت ایشان نیست و این از خلط مبحث شماست، مشکل شما در این قسمت این است که نمیتوانید بفهمید که ائمه در مقام و هر رتبه ای که باشند عبادات خاص خود را دارند که به گوش شما هم نرسیده و خود اعلم و اعملند. و لازم نیست به تمام آنچه که به عنوان شریعت برای ما قرارداده اند با تمام مراتب خود عمل کنند.
      حتی جسد عرضی ایشان نیز احکام خاص خود را دارد و با خود مقایسه نکنید.
      و سفسطه دیگر شما این است که میفرمایید اگر حکمی از احکام در وقتی از اوقات انجام نشود برای خدا اثبات لغو شده. و خلاف این حرف برای هر عاقلی ثابت است و به انحاء مختلف در بحث فوق با مثال های مختلف متذکر شدم

  17. امین گفت:

    حالا من مغالطه میکنم یا شما منظور من این عالم اعراض است ظاهرا دنبال بهانه میگردید و بگذارید مرور کنندگان خود قضاونت کنند شما اهل حکمت نیستید

    • منصف گفت:

      جسد ظاهری عرضی پایین ترین درجه جسم، دنیا و زندگانی است.. و شما بالاتر از آن را با مرگ و آخرت یکی میکنید تا به نتایج واهی خود برسید.
      این بحث هم تمام شده و تمامی حرف ها رد و بدل شده قضاوت آن هم بهعده خوانندگان است.. نیازی به بازگشت شما برای ارائه بی احترامی هایتان نیست.

  18. امین گفت:

    چرا آخرین دیدگاه رو پاک کردید ؟

  19. کاظم گفت:

    Mohamad Torabi:
    سلام علیکم
    ازجناب منصف سوالی دارم
    همانطورکه مستحضرید مابرای حفظ وسلامتی امام زمان علیه السلام دعامیکنیم وازخدامیخواهیم ایشان راازهرگونه بلیه حفظ بفرمایند.
    اگرامام علیه السلام خلع این بدن ظاهری عنصری رابفرمایند مظهردعاهای حفظ که برای ایشان میخوانیم چه کسی است؟

    • منصف گفت:

      علیکم السلام و رحمه الله
      دعای برای امام زمان علیه السلام، در ظاهر برای اوقاتی است که خود را ظاهر کرده و اعراضی اختیار کرده باشند تا امکان آسیبی برای ایشان باشد و همان هم به اختیار خودشان است. اما در اصل ما معتقدیم تمام عالم به اختیار امام است و اجابت کننده ادعیه ما خود امام است همانطور که میخوانیم این المضطر الذی یجاب اذا دعی ، پس قطعا چنین امامی محتاج دعای ما نیست و دعای ما در واقع برای شیعیان و دوستان ایشان است. چنانکه خود میفرمایند و ما کان لنا فهو لشیعتنا.
      و همچنین امام ع میفرماید که به مریضی ما مریض میشوند و به غم های ما مغموم میشوند الی اخر… در نتیجه دعای ما برای امام علیه السلام به شیعیان بازمیگردد

  20. کاظم گفت:

    سلام علیکم
    مگرمیشودخدامخصوصابرای آنحضرت ازمابخواهندکه برایشان دعای حفظ بخوانیم وحتی لحظه ای مظهری برای این دعا برروی زمین نباشد؟
    این باحکمت خداسازگاراست؟
    جناب منصف ازشماتوقع انصاف میرود
    شمارادعوت به تأمل وفکرمیکنم چه اشکال داردکه اگرمطلبی رادرست یافتیدشکرخدای رابجابیاوریدکه شمارامتوجه مطلب درست گردانده است
    والسلام

  21. کاظم گفت:

    وبعدسوال دیگرکه مطرح میشوداینست
    اگردعای حفظ مابه شیعیان بازمیگشت خب خدامیفرمودبرای شیعیان دعاکنید اماحال که فرموده است برای سلامتیشان دعاکنید پس این دعادرتمام لحظات مظهرمشخص (امام علیه السلام)میخواهد
    واگردعای مابرای سلامتی ایشان اثرنداشت پس چه فایده ازاین دعا؟پس چرادستوربه خواندن داده اند؟

    • منصف گفت:

      حرف شما مانند کسی است که در آیه "من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا" بگوید اگر مراد خدا قرض دادن به مؤمنین است میگفت به مؤمنین قرض دهید و نتیجه بگیرد که پس خداوند نیازدارد تا به او پول قرض دهیم العیاذ بالله.

      مسلم و ضروری (حد اقل) شیخیه است که آنچه به برادر ایمانی خود انجام دهیم به ائمه و به خداوند بازمیگردد و آنچه برای خداوند یا ائمه انجام میدهیم مصداقی که بر آن پیاده میشود برادر ایمانی است مانند همین قرض دادن به خدا یا آب دادن به خدا و غیره… و خدا و ائمه علیهم السلام محتاج اعمال خلق نیستند.

      اگر شما حرف بنده را قبول ندارید بفرمایید آیا ائمه علیهم السلام به دعای ما نیازمندند؟
      آیا قبول ندارید که اگر خواست خودشان نباشد تمام عالم امکان نمیتوانند مویی از ایشان را کم کنند ؟
      شما بفرمایید فایده این دعا چیست؟

      و اگر موارد فوق را قبول ندارید رسما شما را از شیخیه نمیدانم چرا که منکر ضروریات شیخیه و منکر فضائل ائمه علیهم السلام میباشید

  22. کاظم گفت:

    متاسفانه حضرتعالی بلافاصله واردمغالطه میشوید.من باشمابحث تاریخی نمیکنم .دارم دلایل عقلی مطرح میکنم .ازجملاتتان فقط این برمی آیدکه به هرمسئله اىمتوسل میشویدتابگوییدامام علیه السلام بدن عنصری ظاهری ندارند.آخه جناب منصف این چه جور استنادکردنه؟
    اصلاچرابایدامام علیه السلام خلع بدن عنصری ظاهری بکنند؟

    • منصف گفت:

      اولا بنده در طول بحث مغالطه های شما را باز کردم حال شما بیان کنید مغالطه من در چه چیز بود؟
      ثانیا بیان کنید که کدام حرف من به تاریخ ربط داشت؟
      ثالثا بنده با شما بحث دعا برای امام علیه السلام داشتم و حرفی از بدن امام ع نبود. لطفا پاسخ بحث خودمان را بدهید و جای گل آلود کردن و فرار از بحث بفرمایید آیا امام به دعای شما نیاز دارد؟
      رابعا بحث بدن امام ع و تمام مغالطه های شما و ادله مرحوم کرمانی اع در همین صفحه موجود است. برای دانستن این چرای آخر مطالب را بخوانید، لزومی برای بحث تکراری نیست

  23. کاظم گفت:

    عجب یعنی سوال من مغالطه بوده؟
    شماآیه قرض الحسنه روربط میدین به این موضوع این عین مغالطس
    شماچراآدرس ۳۰سال قبل رومیدی منکه دارم باشمابادلیل حرف میزنم
    ودرآخراینکه دعابرای بدن ظاهری عنصری دنیایی خواستن بخونیم اگرامام بدن ظاهری عنصری نداشته باشه دراون موقع مظهردعاچه کسی است.این ربطی به بدن امام علیه السلام نداره؟

    • منصف گفت:

      سوال شما مغالطه نبود، البته ربطی هم به موضوع نداشت.
      سایر دلائل شما از قبیل اینکه امام باید به همه احکام عمل کند و در صورت غیاب امام ع احکام معطل مانده و اثبات لغو خدا میشود، این ها همه مغالطه است.

      قرض به خدا دقیقا مانند دعا برای امام است.. چون در هر دو صورت نیازی به عمل ما ندارند و در هر دو مورد به آن توصیه کرده اند.

      اولا هیچ جایی اینقدر تخصیص نزده اند ثانیا همین که میگویید عنصری دنیایی خودش مغالطه است. چون بدن هورقلیایی هم عنصری و دنیایی است، تنها اعراض به خود نگرفته و قابل مشاهده برای چشم های کثیف (در مقابل لطیف) ما نیست.

      و باز هم جواب بحث خودمان را ندادید؟ آیا امام به دعای ما نیازمند است؟

  24. کاظم گفت:

    احسنت برشماپس دعای ماحتمافایده داشته که ازماخواستن برای سلامتی ایشان دعاکنیم پس بنابراین بایدهمیشه مظهری برای این دعاباشدوهستندموجودوزنده به زندگانی دنیا .الحمدلله رب العالمین

  25. کاظم گفت:

    ازشماتشکرمیکنم جناب منصف باشما صحبتم تمام است .
    روی سخنم بااهل تحقیق وجویای حق است.
    آقای امین مستند ازکتب مشایخ اعلی الله مقامه این مسئله را،وحقیربایک سوال ساده دلایلمان رامطرح کردیم
    برادریاخواهرگرامی انشاءالله که خداوندشماراکه بدون غرض فقط مقصدتان فهمیدن مطلب درست است به این مطلوب برساند.انشاءالله
    وصلی الله علی محمدواله الطاهرین

    • منصف گفت:

      بنده نیز به صورت مفصل از کتب مرحوم کرمانی اع (متن مطلب که از مجموعه الرسائل فارسی۱ میباشد و پی نوشت چهار که از فطره السلیمه میباشد) نظر ایشان را بیان کردم و با ادله عقلی و نقلی به مخالفین ایشان پاسخ دادم و قضاوت را به خوانندگان گرامی واگذار میکنم

  26. صالح گفت:

    سلام. بنده مدتی نبودم و از مبحث دور افتادم…
    بنده تازه با مباحث مشایخ اشنا شده ام و در سدد یاد گیری هستم . میخوام تا ممکن است گوش بدهم و بخوانم و تفکر کنم پیرامون موضوعات رسیده از کتب مشایخ… در این بحث بدن امام یا دعای برای امام که اخیرا مطرح شد در مجموع میبینم حق با اقای مصنف است. دلایل ایشان را نسبت به دلایل دو دوست دیگر بهتر میبینم.البته نیاز دارم که واقعا مطالعه و تحقیق کنم و کتابهای زیادی از مشایخ بخوانم و سوالات مطرح در ذهنم را باز گو و پیرامونش بحث کنم.شاید اصلا در آینده نظرم عوض شود و ببینم اقای امین و اقای کاظم درست میگفتند ولی به هر حال الان که دلایل اقای مصنف محکمتر است در نظر بنده.

  27. صالح گفت:

    من از اقای امین میخواهم که دلایل خود را مبنی بر اینکه امام در این عالم بدن عنصری خود را لحظه ای ترک نمیکند بیان کنند تا بروم تحقیق کنم پیرامونش. البته میدانم بارهادلیلی را گفتید ولی نمیتوانم از بین گفتگوها دسته بندی مرتبی کنم. شما لطف بفرمایبد دلایل را به ترتیبه یک دو سه و… اینجا بیان کنید تا برم تحقیق کنم. لطفا با زبان ساده و کلمات ساده و مثال بیان کنید که بتوانم خوب بفهمم.. ممنونم از شما

  28. محمد گفت:

    سلام ببخشیدآقای منصف
    بقول آقای کاظم چراامام علیه السلام بایداین بدن راکناربگذارند.مگرچه مشکلی بوجودمیاداگرهمیشه این بدن را داشته باشند

  29. صالح گفت:

    سوالی از اقای مصنف و اقای امین دارم.
    حالا اصلا این که بنده اعتقاد داشته باشم یا نداشته باشم که امام جسم هورقلیلی داشته باشد یا نداشته باشد و با کدام بدن زیست میکند و الان در هور قلیا هست یا نیست و در عالم ظاهری هست یا نیست اینها چه تاثیری چه فایده ای برای من دارد؟دانستن اینها چه ضرورت و اهمیتی در دین یا دنیای من دارد چه تاثیری برای اخرت من دارد؟

  30. صالح گفت:

    بنده هر چی بیشت میخونم کامنتا و مطلب رو کمتر به نتیجه میرسم… من نمیفهمم الامن بحث اقای مصنف و امین دقیقا سر چیه؟ مورد اختلاف بین شما دو نفر چه چیزی هست… چون الان رفتم پرسوجو کردم میبینم حرف اقای امین هم درست هست

    • منصف گفت:

      بحث سر این است که بنده میگویم امام بدون این بدن عرضی هم زنده هستند و محدودیتی به داشتن آن ندارند..
      اما آقای امین نبود بدن عرضی را مساوی با مرگ امام ع میداند و امام را مجبور میداند که باید همیشه آن را داشته باشند
      بحث تخصصی است و پیش زمینه هایی نیاز دارد.. فکرتان را درگیر نکنید
      در ضمن در چنین مباحثی پرسجو نمیکنند.. ادله را میبینند و نتیجه گیری میکنند..
      چیزی که ضروری بوده و متفق علیه است زنده بودن امام ع است. حال اینکه چگونه زنده هستند جزئیاتی است که از سطح دیگران بالاتر است و نمیتوانند در آن به شما راهنمایی بکنند.. مانند بحث معاد جسمانی

  31. صالح گفت:

    ممنونم بابت توضیح.
    در مورد پرسوجو بنده با اشخاصی که متبحر هستند در کتب مشایخ دارم گفتگو میکنم و از ایشان تحقیق میکنم. منظورم از پرسوجو تحقیق از افراداگاه و عالم هست.حالا الان با این توضیح شما بهتر میتوانم سوالم را با ان اساتید مطرح کنم. 🙂

  32. حبیب گفت:

    «ان فی القائم شبه من یوسف»

    💠سدیر می‏ گوید از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم که می ‏فرماید:
    در قائم (علیه‌السلام) شباهتی به حضرت یوسف (علیه‌السلام) هست. گفتم: در مورد داستان او می‏ فرمائید، یا در مورد یادداشت او؟

    🔹فرمود:این #خوک سیرتان امت، کجای این مطلب را انکار می ‏کنند؟! برادران حضرت یوسف (علیه‌السلام) در یک گروه بودند و همگی اولاد پیامبر بودند، یوسف را به دست خود فروخته بودند، خود برادران او بودند، او را نشناختند، تا او گفت: «من یوسف هستم». این امت چرا انکار می ‏کنند که خداوند مدتی حجت خود را در میان آنها پوشیده نگهدارد!… چه اشکالی وجود دارد که خداوند با حجت خود همچون حضرت یوسف (علیه‌السلام) رفتار کند؟ حجت خدا در میان آنها باشد، از بازار آنها عبور کند، قدم روی قدمگاه های آنها بگذارد، ولی مردم او را نشناسند، تا روزی که خداوند اجازه صادر کند که خود را معرفی نماید، چنانکه به حضرت یوسف (علیه‌السلام) اجازه فرمود.

    📚کمال الدین،ص۳۴۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *