معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین

بحث بدن امام علیه السلام

از مباحث نظری که در بین عده ای از شیخیه مورد بحث قرار گرفته و مورد اختلاف است بحث جسم مقدس معصومین علیهم السلام و چگونگی غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه میباشد. از این جهت در این مطلب، به این بحث مورد اختلاف پرداخته و به انصاف از نقطه نظر مرحوم محمد کریم خان کرمانی اعلی الله مقامه بررسی خواهیم کرد.

ما معتقدیم که خداوند عالم، احدی است که از شبیه شدن به مخلوقات منزه است و ذاتی است که با صفات قرین نمیشود چنانکه در دعای صباح میخوانیم (و تنزه عن مجالسه مخلوقاته) و امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند (کمال توحیده نفی الصفات عنه).

لذا جهت ایجاد خلق، ابتدا نوری مبری از جمیع نقص ها خلقت نمود و او را مجمع صفات و اسماء و کمالات خود قرار داد، که به اجماع شیعه و سنی آن خلق اول، نور حضرت محمد صلی الله و علیه و اله بود چنان که خود فرمود (اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر) و تمام مواردی که به عنوان خلق اول ذکر شده همه به همین معنی بر میگردد. و آن نور جمیع فضای آن عرصه را بوجود خود پر کرده بود.

سپس به امر خداوند  ادبار کرده و شروع به تنزل در سایر عوالم نمود ، و در هر عالمی لباسی از جنس آن عالم را در بر کرد و جمیع عرصه آن عالم را به آن لباس پُر نمود، تا به عالم جسم رسید و لباسی جسمانی در بر کرد و به آن لباس فضای عالم اجسام را از آسمان ها و زمین پر کرد به طوری که ذره ای از آن خالی از وجود مقدس او نبود چنانکه در دعای رجب میخوانیم (بهم ملأت سمائک و ارضک) و در تمام عوالم اهل بیت علیهم السلام با او بودند چرا که یک نور و یک طینت و یک روحند همانطور که میخوانیم (اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده).

پس چون آن انوار مقدسه مجمع اسماء و صفات الهی بودند، در هر مقامی سبب ظهور انوار توحید بودند چنانکه خداوند میفرماید (اینما تولوا فثم وجه الله)، و رخساره خدا همان نور مقدس است در هر عالم. پس عقلشان رخساره عقلانی و روحشان رخساره روحانی تا جسمشان رخساره جسمانی خداست که در هر جهت موجود است.

بعد از آن که خداوند فضای جمیع عوالم را از ایشان خلقت کرد، مخلوقات جزئیه را نیز از نور همان مرتبه ایشان خلقت فرمود، به طوری که از نور عقل ایشان عقل های جزئیه را آفرید، از نور روحشان روح های جزئیه، از نور نفسشان نفوس جزئیه، تا عالم اجسام که از نور جسمشان عرش و کرسی و افلاک و عناصر و موالیدی را خلق کرد.

مانند آفتابی که در آینه ها می افتد و آفتاب های کوچک پیدا میشود و همه به رنگ و شکل آفتاب است و از این جهت است که در قرآن، پیامبر چراغ روشن کننده نامیده شده و میخوانیم (وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا ). و اگر آفتاب حرکت کند همه آن عکس ها حرکت میکنند و اگر ساکن شود همه ساکن میشوند و اگر از آفتاب رو برگردانند همه معدوم میشوند. لذا حرکت و سکون جمیع ذرات عالم وابسته به تحریک و تسکین ایشان است چنانکه در زیارت حضرت رضا (ع) میخوانیم (بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن).

پس دانستیم که خداوند همه را از نور مقدس ایشان آفریده و در هر رتبه ای ایشان کلی میباشند و فضای آن عالم را بلباس خود که در آن رتبه دارند پر کرده اند.

همینطور جسد حقیقی ائمه معصومین همان جسد حقیقی ایشان است که فضای آسمان و زمین را به آن جسد پر کرده اند و از این جهت است که فرموده اند (لولا الحجه لساخت الارض باهلها) (و این حدیث در شأن بدن عرضی بشری ایشان نیست چرا که قبل از تولد ائمه علیهم السلام هم زمین باقی و پابرجا بود) و آن جسد حقیقی برای خلایق قابل دیدن نیست چرا که به هفتاد مرتبه از محدب عرش لطیف تر است، و مردم هوا را نمیبینند چه برسد به افلاک چه برسد به عرش چه برسد به جسم مقدس معصومین علیهم السلام.

اما بعد از خلق بنی بشر، خداوند بدنی در بین آنها خلق کرد و آن را مانند آینه مقابل با بدن مقدس اصلی ائمه قرار داد و نور مقدس آن جسد به این قالب بشری تابید و سرتاپا منور به آن نور شد و همه گفتار و رفتار و کردارش مثل آن انوار مقدسه شد، و اختیار این بدن بشری را به دست دارند به طوری که هر تغییر و تبدیلی را میتوانند در آن ایجاد کنند، مانند حدیث جابر که حضرت سجاد علیه السلام بصورت حضرت باقر شد و بالعکس، و همچنین میتوانند ده صورت دیگر بشری برای خود بگیرند و در همه جلوه گر شوند مانند حضرت علی علیه السلام که هم زمان در چهل جا مهمان بود. و همینطور میتوانند این جسد ظاهری را پراکنده و نابود کنند و خود در محل خود همانطور که بوده اند هستند،چنانکه مرحوم کرمانی اع در کتاب فطره السلیمه میفرمایند:

بالجمله هذا البدن لیس علیه المدار و لایجب کونه متوحدا او متعددا فی عصر و لیس بقطب العالم و لایزید فی تمکنهم وجوده و لاینقص من تمکنهم عدمه الاتری انهم اذا ارادوا ان یغیبوا یخلعونه و اذا ارادوا ان یظهروا یلبسونه

یعنی مدار عالم بر این بدن بشری ایشان نیست و بودن آن در هر عصری (چه یکی چه متعدد) واجب نیست و این بدن قطب عالم نیست و بود و نبود آن در بودن ائمه دخلی ندارد، همچنانکه زمانی که بخواهند غیبت کنند این بدن را خلع کرده و زمانی که بخواهند ظاهر شوند آن را میپوشند.

مانند همان آینه ها که اگر هزار آینه باشد یک آفتاب را نشان میدهند و اگر یک آینه باشد باز هم همان یک آفتاب را نشان میدهد و اگر آینه ای هم نباشد آفتاب به جای خود باقی است و تغییر و تبدیل و کم و زیادی آینه ها تأثیری در آفتاب نخواهد گذاشت.

در آخر مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

باری جسد اصلی امام آن است و این جسد بشری آینه ای است در زیر آن جسد و احکام آن بر این جاری میشود از جهت مطابقه و این نه اختصاص به ایشان دارد بلکه هر انسانی جسد اصلی دیگر در این جسد دارد و این اعراض عنصریه در نزد آن مانند آینه ای است در برابر آفتاب، لکن جسد اصلی سایر مردم کلی نیست و جسد ایشان کلی است و سایر مردم جسد اصلیشان مقهور این جسد عرضی شده و تابع این گردیده و ایشان بر عکس عرضی را تابع اصلی کرده اند.

اگر مطلب فوق را فهمیده باشید، چگونگی معجزات ابدان ائمه، چگونگی معراج ، چگونگی غیبت امام عصر (عج) و سایر مباحث مربوطه را خواهید فهمید و شبهات بسیاری حل خواهد شد.

چنانچه سؤالی منصفانه در این ضمینه دارید در بخش دیدگاه های همین مطلب میتوانید بیان کنید.

Notice: Trying to get property of non-object in /home/mkerman1/domains/m-kermani.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php on line 665
معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومینمعراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین منصف ۱ تیر, ۱۳۹۶۸:۴۴ ب.ظ

پی نوشت ۶
خاتمه رساله جن مرحوم کرمانی اع:

و بلغنی انه وقع بینهم تشاجر آخر فقال بعضهم ان الغائب المنتظر لیس فی هذه الدنیا و هو فی هورقلیا و قال بعضهم انه هنا اقول لاشک و لاریب ان الغائب المنتظر هو حی باق لم‌یفارق روحه جسده و بینه و بین آبائه فرق البته و ان آباءه: ماتوا بحسب الظاهر و فارق ارواحهم ابدانهم ظاهرا و ان لم‌یکن میتهم کسایر الموتی و ان ابدانهم ترتفع الی السماء بعد ثلثه و تعود الیها ارواحها و هم فی العرش و اما الحجه فلیس کذلک و لم‌یفارق روحه جسده ظاهرا و هو حی باق و هو محل عنایه الله منهذا العالم و قلب هذا العالم و به حیوه العالم فلو فارق الدنیا و رفع العنایه عنها لساخت الارض و اهیلت السماوات ولکنه باق فی جسده الشریف ولکن اجساد آل‌محمد: لیست کاجساد سایر الخلق و بکثافتها و غلظتها و قد روی ان ابدانهم کابدان اهل الجنه فی الجنه و لذلک لم‌یکن لرسول الله ظل و لایری له مدفوع و لم‌یکن لهم ظل اذا ارادوا ذلک و کانوا یقدرون علی طی الارض و صعود السماء و خرق الارض و سیر جمیع الدنیا فی طرفه عین و ان اجسادهم سماویه کمارواه طارق عن علی الامام یا طارق بشر ملکی و جسد سماوی الخبر و عن ابی‌جعفر خلقنا من اعلی علیین و خلق قلوب شیعتنا مما خلقنا منه و عنه قلوب شیعتنا من ابدان ال محمد و عن ابیعبدالله ان الله خلق محمدا من طینه من جوهره تحت العرش الخبر و قد بلغ رسول الله فی معراجه العرش فلولا ان جسده کان من هناک لم‌یکن یبلغه فی صعوده البته و عن ابی‌عبدالله ان الله خلق محمدا و عترته من طینه العرش فلاینقص منهم واحد و لایزید فیهم واحد عنه خلقنا من طینه علیین و خلق ارواحنا من فوق ذلک و خلق ارواح شیعتنا من علیین و خلق اجسادهم من دون ذلک و عنه ان الله جعلنا من علیین و جعل ارواح شیعتنا مما جعلنا منه و من ثم تحن ارواحهم الینا و خلق ابدانهم من دون ذلک الخبر فتبین ان المراد بقلوب الشیعه و کما ان الروح تسیر المشرق و المغرب فی طرفه عین تسیر ابدانهم کذلک فاصل ابدانهم بلطافه الارواح کیف لا و قد خلق من شعاعها العرش و الکرسی و اللوح و القلم فلو خلیت ابدانهم و طبعها کانت لاتری کالارواح و انما صاروا یرون عن عمد منهم قصد الارشاد و الهدایه فاذا لم‌یقصدوا ذلک عادوا الی ما کانوا من اللطافه فلایرون البته و ای عجب فی ذلک و النار و الهواء و الماء الصافی لایری بل البلوره الصافیه لاتری مع انها جسم جمادی عنصری فاذا کانت ابدانهم سماویه عرشیه بل الطف من العرش کیف یمکن ان تری اذا لم‌یتعمدوا الرویه و معلوم ان فی حال الغیبه لایریدون رویه الخلق لهم و لایتعمدون المشاهده فیعودون الی لطافتهم الاصلیه ثم مهما ارادوا الرویه و المشاهده فیعودون الی لطافتهم الاصلیه ثم مهما ارادوا الرویه و المشاهده رأوا بلاتأمل فلاتنکروا ما لاتعلمون فان اکثر الحق فیما تجهلون ان الامام لایقاس باحد من الناس فالامام حی موجود فی جسمه و جسده اللطیف السماوی و لایری یمشی علی الارض و فی الاندیه و الاسواق و لایری فمراد من قال انه لیس فی هذا العالم لعله اراد فی عالم الغلظه و الکثافه و ان قیل انه لیس فی عالم الاجسام فخطاء محض و خلاف اجماع الشیعه و اما ان قیل انه لیس فی عالم الغلظه و الکثافه و الاعراض و انما هو فی عالم اللطافه و الصفاء و الخلوص عن اسباب الرویه فحق ینبغی ان یکتب بالنور علی وجنات الحور فانه مطابق لاخبار متواتره معنی فیا ایها الاخوان ایاکم و التشاجر فان جاءکم من فضل آل محمد: و لانت به قلوبکم و سکنت به نفوسکم و عرفتموه فاحمدوا الله علیه و الا فاسلموا او اسکتوا و ردوه الی علماء الشیعه حتی یجلوا عنکم العمی وی حملوکم علی القصد او ردوه الی آل محمد: و قولوا ما قال آل محمد: قلنا و مادان آل محمد: دنا و ایاکم و الجدال فی الدین و الخصومات فانها تورث الشبهات و تردی صاحبها و عسی ان یتکلم الرجل بالشیء فلایغفر له و انا اذا قلنا هورقلیا فلانرید به الا صفایا الاجسام و لطایفها و ماخلص منها من الاعراض کابدان ال محمد: و هو اصطلاح منا و لاتحسبوا هورقلیا عالما خارجا عن عالم الاجسام بل ارضه فی ارض هذه الدنیا الکثیفه و سماوه فی هذه السماء و ذلک العالم صوافی السماء و الارض عن الغرایب و الاوساخ و الکثافات و الامام فی ایام ظهوره ایضا فی هورقلیا ای بدنه صاف لطیف و رویته من معجزته و تعمده الاراءه و العجب کل العجب من رویته و هو لم‌یخرج ابدا من هورقلیا حتی یعود الیه و انما اری نفسه کماکان جبرئیل یری نفسه و هو ابدا فی هورقلیا ای فی صفاء و لطافه و لاینافی ذلک کونه بشرا اذ لم‌یرد من المماثله المماثله فی الشخص و لو ارید ذلک لزم اثبات کل نقص و جهل و عصیان و کثافه لهم و هو غیر مراد البته فالمماثله نوعیه و لاشک انهم ظهروا علی هیئه نوع البشر و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون فاذا ظهر الملک بصوره رجل کان رجلا فکان آل‌محمد: بشرا لانهم علی صوره البشر مع ان اصلهم الطف من البشر و هم ملکیوا الذات الهیوا الصفات استعلوا علی البریات فتثبتوا وفقکم الله علی الحق البات و لاتمکنوا الشیطان من انفسکم بالخصومات و السلام علی من اتبع الهدی و اجتنب الضلاله و الغوی و اسأل الله جل جلاله ان یثبتکم بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی الاخره و یولف بین قلوبکم و یرزقکم التسلیم لائمتکم مع المحسنین کتبه العبد الاثیم کریم بن ابرهیم علی نهج الاستعجال فی سویعات و تم فی لیله الخمیس الحادیه و العشرین من شهر شعبان من شهور سنه اثنتین و سبعین بعد المأتین و الالف حامدا مصلیا مستغفرا تمت.

از عزیزان پوزش میخواهم که حس و وقتی برای ترجمه متن ندارم، و فکر نکنم هم لازم باشد، زیرا کسی که در پی این مطلب تخصصی است معنی عبارت عربی را میفهمد.
به هر حال این پی نوشت فصل الخطابی است که به صراحت مرحوم کرمانی اع تمام حق را بیان میکنند و در آخر ما را از مشجاره بیشتر بر حذر میدارند.
لذا این آخرین پی نوشتی است که برای این موضوع قرار دادم و همین مقدار برا کسی که کمترین انصافی داشته باشد مکفی است.

Notice: Trying to get property of non-object in /home/mkerman1/domains/m-kermani.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php on line 665
معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومینمعراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین منصف ۳۱ خرداد, ۱۳۹۶۱۱:۵۳ ق.ظ

پی نوشت ۵

مرحوم کرمانی اع در دروس خود میفرمایند:

قطب و مرکز و قلب این عالم در مقام هورقلیاء است و هورقلیاء را نه خیال کنید که بیرون از این عالم است بلکه در همین عالم است و افلاکش در افلاک این عالم است و عناصرش در عناصر این عالم و هیچ بعید نیست از اینجا و همین بعد الاختلاط بالاعراض تراب این دنیا است و قبل الاختلاط تراب هورقلیاء است و در همین تراب تراب خالص غیر مختلط هست و عناصر خالصه عناصر هورقلیاء است و افلاک خالصه بدون خلط اعراض افلاک هورقلیاء است پس هورقلیاء جسمانیست و در همین عالم است و از این جهت او را اقلیم ثامن گفتند که کأنه اقلیمی است که در این هفت اقلیم ساری است چنان‏که اطبا طبیعت خامسه گفتند که ما لفظش را تغییر دادیم تا همه جا درست بیاید آنها گفتند از چهارتا که مرکب شد آن طبیعت که در چهار جاری است و از چهار حاصل است طبیعت خامسه است و ما به جهت آنکه بسا مرکب از دو جزء یا سه جزء یا هفت هشت جزء مرکب شود پس گفتیم طبیعت خارجه که آن طبیعتی است که حاصل از این اجزاء است حالا همچنین مقام هورقلیاء مثل طبیعت خارجه است حاصل از این اجزاء ولکن خارج از اجزاء مثل مائی و ترابی و ناری و هوائی که بهم آمیخته شده باشد و طبیعت خامسه حاصل شده باشد ولکن خارج از اینها است و علی ای حال در عالم هورقلیاء قطبی که باشد نافع به این دنیا و قلب این دنیا هست وجودش باعث بقای وجود این دنیا است به جهت آنکه آن از اصول این عالم است و از این عالم است نهایت اعراض برای او نیست و کفایت برای حفظ این اجسام آن جسم هورقلیاوی می‏کند آیا نمی‏بینید که امامی که بدنش صحیح است و عرض و مرض ندارد و ابدان مرضی را مدد می‏رساند و چشم دارد و کوران را مدد می‏دهد و گوش دارد و اگر آن دنیا را مدد می‏دهد لطیف است و کثیفها را مدد می‏دهد و هکذا پس چه می‏شود که قطب صاحب آن جسم هورقلیاوی باشد و خالی از اعراض باشد و جمیع صاحبان اعراض را حفظ کند و مدد بدهد و هیچ منافاتی ندارد به جهت آنکه جسم هورقلیاوی از همین دنیا است نهایت خالص و صافی از اعراض است نه این است که جسم نیست واقعا حقیقتا صاحب جسم است و صاحب طول و عرض و عمق الا اینکه خالص از اعراض است و این عناصری که شما دارید از اعراض فراهم آمده و مثل هورقلیاء و این عناصر مثل این اعراض است و عناصر مثل چهار عنصر آدم نارش صفرا است و هوایش دم است و ماءش بلغم است و ترابش سوداء است و این است چهار عنصر این بدنها و اما چهار عنصر این دنیا ساری و جاری در آن چهار عنصر خلطی است و مثل طبیعت خامسه در کل آنها ساری است و مثل احدیت که در اعداد می‏گردد و این عناصر کافیند در حفظ آن چهار عنصر خلطی و همچنین عناصر هورقلیاء ساری و جاریند در عناصر این دنیا و کافیند در حفظ آنها.

Notice: Trying to get property of non-object in /home/mkerman1/domains/m-kermani.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php on line 665
معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومینمعراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین منصف ۲۴ اردیبهشت, ۱۳۹۶۱۲:۵۹ ب.ظ

پی نوشت ۴

مرحوم کرمانی اع در کتاب مبارک فطره السلیمه میفرمایند:
“فصل و هذا البدن منهم لا خصوصیه له بهم بوجه من الوجوه فانه یمکن ان یتصل بغیرهم کما شرب ابوطیبه الحجام دم النبی صلی الله علیه و آله و صار جزء بدنه و شرب ام‌ایمن بوله و صار جزء بدنها و اکل ریقه مع اللقمه تلک العجوز و صار جزء بدنها فانه تألف من عناصر یمکن ان تصیر بدنهم او بدن غیرهم ألیس انهم یأکلون من النباتات و الحیوانات و یستحیل الی بدنهم و یصیر جزء له و انما هو بدن یأتمر بامرهم و یتشرّف بشرفهم ما دام متصلا بهم فاذا خلعوه ردّ کل جزء منه الی اصله من العناصر و جری علیه حکم اصله و اذ لم‌یکن له خصوصیه بهم ای لم‌یکن تنزل عقلهم و نفسهم او سایر مراتبهم لایجب ان یکون واحدا و شخصا خاصا بل ان صاغوا مثله الف مرآه یتجلّون فی کلها فتری الف علی علیه السلام فی الف مکان و هو من حیث الذات واحد و لکنه اتّخذ الف بدن کلها فی الاعتدال و الاستقامه و الطهاره سواء و کلها یحکی علیا معصوما طاهرا مطهرا ابن عم للنبی و اخا له و زوجا للبتول و ابا للحسنین و والدا للائمه علیهم السلام و ان شاء خلعها و ان شاء ظهر بصوره الحسن او بصوره الحسین او غیرهما من صور الائمه علیهم السلام او غیر صور الائمه کانسان او اسد او غیر ذلک فان هذا اللباس لیس الا کعباءه لبسوها و خلعوها”

در این قسمت میفرمایند که بدن عرضی امام ع در سیر تنزل مراتب عالیه ایشان قرار ندارد و از عناصر ظاهری همین دنیا ترکیب یافته و به همان برمیگردد. و واجب نیست که واحدی از آن به صورت شخص خاصی موجود باشد.
از این بدن به مانند لباسی تعبیر می آورند که به خواست خود میتوانند بپوشند و خلع کنند. و به هر شکل و تعدادی میتوانند آن را در بیاورند.

سپس میفرمایند:

“و الموت و القتل یجری علی هذا اللباس منهم و لذا قالوا ان میتنا اذا مات لم‌یمت و ان قتیلنا اذا قتل لم‌یقتل ، فاذا قتل قتیلهم و دفن خلع الاعراضعن نفسه لعدم الحاجه الیها و تعلق باعلی عرش ربه فانه مقامهم الرابع و هو لایصیبه حد سیوف هذه الدنیا و لا حرّ نارها و لا شئ من آلاتها و هذا معنی ما روی انهم لایبقون فی قبرهم اکثر من ثلثه ایام و انهم فی العرش ینظرون الی زوارهم و مواضع قبورهم بالجمله هذا البدن منهم عرضی یتوحد لهم و یتکثر و یظهرون فی کل عصر بایّ عرض و ای لباس شاؤا و فی حدیث المعرفه بالنورانیه تفصیل لهذا المقام و اجمله فی قوله انتقل فی الصور کیف اشاء من رآنی فقد رآهم و من رآهم فقد رآنی و لو ظهرتُ للناس فی صوره واحده لهلک فیَّ الناس و قالوا هو لایزول و لایتغیر و انما انا عبد من عباد الله لاتسمّونا اربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فانکم لن‌تبلغوا کنه ما جعله الله لنا و لا معشار العشر الی ان قال فانا نظهر فی کل زمان و وقت و اوان فی ای صوره شئنا باذن الله عز و جل ، الخبر .”
در این قسمت نیز میفرمایند، تمام آسیب های ظاهری که منجر به جراحت یا شهادت ایشان میشود بر این بدن وارد شده و به بدن اصلی ایشان آسیب نمیزند.

و آن بدنی که پس از جدایی روح از جسم ایشان به مافوق عرش خداوند میرود و به زوار خود نگاه میکند، بدن اصلی ایشان است .

در قسمتی دیگر از کتاب فطره السلیمه میفرمایند:

“اما هذا البدن العرضی فلا شک فی تولده فی وقت معین و لم‌یتألف قبل ذلک الوقت و لیس ذلک بالذی لولاه لساخت الارض باهلها و الا لمابقی عالم قبل تولدهم و من هنا یؤتی الجهال بالاشکال فیتوقفون و یتحیرون بالجمله هذا البدن لیس علیه المدار و لایجب کونه متوحدا او متعددا فی عصر و لیس بقطب العالم و لایزید فی تمکنهم وجوده و لاینقص من تمکنهم عدمه الاتری انهم اذا ارادوا ان یغیبوا یخلعونه و اذا ارادوا ان یظهروا یلبسونه او یلبسون غیره و اذا ارادوا ان یتوحدوا لبسوا واحدا و اذا ارادوا ان یتعددوا اتّخذوا البسه کثیره”

این بدن عرضی شکی در تولدش در زمان خاصی نیست و قبل از آن نبوده است و این آن بدنی نیست که در شأن آن میخوانیم لولاه لساخت الارض باهلها. و همانطور که پیشتر نیز گفتیم اگر خلاف این بود باید قبل از تولد ائمه علیهم السلام عالمی باقی نمیماند.

وصراحتاً میفرمایند مدار و قطب عالم بر این بدن عرضی نیست و بودنش چه یکی چه متعدد واجب نیست و بود و نبود آن به ائمه دخلی ندارد. همانطور که زمانی که میخواهند غائب شوند این بدن را خلع میکنند و زمانی که میخواهند ظاهر شوند آن را میپوشند به هر تعداد که بخواهند.

و در این مورد که این بدن صرفا جهت ظهور ایشان برای دیدن ماست، میفرمایند:

“لما اقتضی الحکمه ان ینزل من مقام العرش الی رتبه العناصر للایصال الیهم اتخذ لنفسه ثانیا و بالعرض بدنا عنصریا تألیفیا عرضیا یلبسه اذا شاء و یخلعه اذا شاء لیظهر للناس الترابیین علی حسبهم کما کان یظهر جبرئیل بصوره دحیه الکلبی فی عصر النبی صلی الله علیه و آله و بصوره الاعرابی فی عصر علی علیه السلام”

یعنی زمانی که میخواهند برای مردمی که از خاک خلق شده اند ظاهر شوند بدنی عرضی و عنصری اختیار میکنند مانند جبرئیل که به صورت دحیه کلبی و به صورت اعرابی ظاهر میشد و هر زمان بخواهند میتوانند آن را خلع کنند.

و درمورد اینکه خلع این اعراض ایشان را از جسمانیت خارج نمیکند ، در قسمتی دیگر از همان کتاب میفرمایند:

“اذا اقتضت الحکمه یوما مّا ترک الایصال او الظهور او ارادوا التوجه الی مبدئهم و خلعوا الاعراض و نفروا عن دار الامراض تخلصوا الی ما لهم بالاصاله و مع ذلک لم‌یخرجوا عن الجسمانیه و لم‌یخلعوا عنهم اللباس الجسمانیه و صعدوا به الی حیّزه و هو الطف من جمیع الاجسام و ارقّ و اشفّ الم‌تسمع ان النبی صلی الله علیه و آله لم‌یکن له ظل و کان یری من خلفه کما کان یری من امامه و انه لیس یری له مدفوع و سئل عن ذلک فقال صلی الله علیه و آله ان ابداننا فی الدنیا کابدان اهل الجنه فی الجنه و کانوا یسیرون المشرق و المغرب فی آن واحد و لایبقون فی قبورهم اکثر من ثلثه ایام و ان سیدالشهداء فی العرش ینظر الی زوّاره الی غیر ذلک من الاخبار المتواتره معنی الداله علی ان ابدانهم سماویه لاینکرها الا جاحد لفضلهم و مقامهم و ان کل ذلک الا ان اصل ابدانهم عرشی و لحقهم اعراض لا عبره بها کلون و غلظه و کثافه یمکن رؤیتهم بسببها و احساسهم بالحواس الظاهره اراده الایصال و الابلاغ فاذا زال الباعث عادوا الی حیّزهم بلا کلفه و قسر بل القسر فی نزولهم و ترائیهم لاجل الباعث قال الله سبحانه و انزلنا الیکم ذکرا رسولا فافهم ان کنت تفهم و الا فاسلم تسلم .”

یعنی زمانی که بخواهند ظهور نداشته باشند ، اعراض را از خود خلع میکنند و با این حال از جسمانیت خارج نشده و لباس جسمانی (که وجوب آن برای دوام عالم جسم لازم است) خلع نشده است.

و میفرمایند آن لباس جسمانی که اعراض از آن خلع شده، از تمامی اجسام لطیف تر است.همانطور که پیامبر ص سایه نداشت و از پشت خود میدید همانطور که از جلو میدید و مدفوعی برای او دیده نشده و در این مورد پیامبر ص میفرمایند ابدان ما در این دنیا مانند ابدان اهل بهشت است در بهشت.
همچنین مرحوم کرمانی اع نمونه های دیگری بیان میکنند و در آخر میفرمایند ائمه برای ابدان خود این اعراض را میگیرند تا برای با حواس ظاهری مردم قابل دیدن باشند.

و اینها صرفا شواهدی از کتاب مبارک فطره السلیمه بود که در آن جایی برای مراعات شعور عوام نیست و لب مطلب را بیان نموده اند.و چه بسیار شواهد دیگری از سایر کتب و رسائل ایشان موجود است و همینطور از سایر مشایخ عظام اعلی الله مقامهم، که بجهت طولانی نشدن کلام ذکر نمیکنیم و در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

نتیجه گیری:

چند چیز در این مطلب موجب خلط مبحث شده و اسباب مغالطه مخالفین را فراهم میکند لذا لازم است به چند نکته که از فرمایشات بالا برداشت میشود اشاره داشته باشم.

۱- ابدان جسمانی ائمه علیهم السلام به خودی خود قابل دیدن نیست و عرضی ندارد و این اعراض را صرفا جهت دیده شدن توسط سایر مردم به خود میگیرند.

۲-ائمه علیهم السلام میتوانند این اعراض را رها کنند یا هزار عرض دیگر نیز بگیرند و به هر شکلی خود را نمایان کنند. همانطور که حضرت علی ع به اشکال مختلف برای پیامبران پیشین ظاهر میشد و سپس خلع میکرد یا هم زمان چهل بدن عرضی برای خود میگرفت و همینطور امام زمان ع میتوانند تمامی ابدان را خلع کنند و به کلی غایب شوند، و میتوانند ابدان مختلفی برای خود بگیرند و صرفا شناخته نشوند یا بشوند.

۳-توجه داشته باشیم که رها کردن این اعراض برای ائمه علیهم السلام به معنای مرگ نیست چرا که مانند ما ها بدن اصلی ایشان مقهور این اعراض نیست که در صورت نابودی روح از بدن اصلی خارج شود.
مانند جریان امام جواد علیه السلام ، بدن امام میتواند تکه تکه شده و نابود شود با این حال بدن اصلی همچنان روح داشته و دوباره برای خود اعراضی بگیرد.

۴-هنگامی که از خلع جسد عرضی صحبت میکنیم منظور همین اعراض است که ربطی به بدن اصلی و جسمی ایشان ندارد و تنزل مقامات عالیه ایشان نیست و مدار عالم بر آن نیست.

۵-این فضائل که عده ای منکر آن شده اند چیز عجیبی نیست و در موجوداتی که به مراتب از ائمه پایینتر هستند دیده میشود: از جمله
در پیامبران: حضرت آدم علیه السلام تا قبل از اینکه بدنی عرضی به خود بگیرد و از هورقلیا خارج شود قطعا میدانیم زنده بوده و نبود بدن عرضی برای او موجب مرگ نشده است.
در سایر اناسی که در هنگام رجعت به بعد ، اعراضی برای انسان باقی نمانده و هورقلیا پدیدار میشود و نبودن اعراض موجب مرگ او نیست.
در ملائکه و اجنه هنگامی که قصد ظهور برای انسان را داشته باشند به همین شیوه اعراضی برای خود گرفته و پدیدار میشوند و هنگامی که میخواهند غائب شوند اعراض را رها میکنند.و نبود اعراض موجب مرگ ایشان نیست.

۶-طبق توضیحات بند قبل، نباید هورقلیا را عالم مرگ فرض کنیم و اینطور تصور کنیم که خلع بدن عرضی موجب مرگ است.
البته درست است که فعلا برای ما خداوند بدن هورقلیایی مار ا مقهور بدن عرضی قرار داده به طوری که در صورت نابود شدن بدن عرضی روح از بدن هورقلیایی نیز جدا میشود. اما این فقط به طور موقتی و فقط در مورد ما صادق است و نباید در این مورد ائمه علیهم السلام را با خود مقایسه کنیم.

۷-در این مبحث نباید کلمات عرضی و عنصری را به جای هم استفاده کنیم و اگر بگوییم عنصری باید بگوییم عنصری عرضی، چرا که هورقلیا نیز به مانند همین عالم اعراض، افلاک و عناصری دارد.

۸- مخالفین برای اثبات حرف خود به دلایل مختلفی دست آویز شده اند که همه در قسمت دیدگاه های همین مطلب وارد شده و پاسخ داده ایم و برای همه قابل خواندن و قضاوت است لذا این متن را به آن مغالطتات آلوده نمیکنیم.

۹- مخالفین ۲٫۳ مورد از موارد متشابه مرحوم کرمانی اع را نیز آورده بودند که به آنها نیز پاسخ دادیم حال آنها به مواردی که در این پی نوشت ذکر کردم بر مبنای خودشان توضیح دهند یا بگویند که مرحوم کرمانی اع خلاف ضرورت کرده است.

۱۰- خبط دیگر مخالفین این مطلب این است که: چنین بحثی که به شدت تخصصی و با جزئیات فراوان میباشد را به عنوان بحثی از ضروریات قلمداد کرده و بر این اساس طرف دیگر ماجرا را تکفیر میکنند .
در حالی که اعظم علما و حکمای غیر کاملین در حل و جمع این مطالب مانده اند، و قطعا خطایی در قسمتی از بیان مطلب موجب کفر نمیشود.

Notice: Trying to get property of non-object in /home/mkerman1/domains/m-kermani.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php on line 665
معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومینمعراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین منصف ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۶۱۰:۰۷ ب.ظ

پی نوشت ۳

در پاسخ به صفحاتی که در پی نوشت ۲ ارسال شده:

سائل جواب تهمتی که بر سید مرحوم زده شده را خواستار است و تهمت این است که سید مرحوم اع موت را برای غیبت امام زمان (ع) بکار برده اند .

مرحوم کرمانی اع به شدت از این تهمت تبری جسته و آن را تحریف کلام ایشان میشمرند و میفرمایند که حضرت به بدن جسمانی خود زنده است.

نکته اول : ایشان قیدی وارد نمیکنند که جسم هورقلیایی یا جسم عرضی . چرا که هر دو جسم است و هر دو زنده است.

سپس مرحوم کرمانی اع اشاره میکنند که امام علیه السلام در بین مردم میروند و می آیند و لکن کسی ایشان را نمیبیند و کسی ایشان را نمیشناسد.

نکته دوم :در این جملات نیز قیدی نمیزنند که حتما به جسم عرضی می آیند و میروند چرا که به جسم هورقلیایی نیز میتوان رفت و آمد داشت . و همانطور که میفرمایند، زمانی که با بدن هورقلیایی هستند دیده نمیشوند و زمانی که بدنی عرضی اختیار کنند شناخته نخواهند شد . و این مطلب دال بر محدودیت ایشان در حالتی از رفت و آمد نیست.

و در جملات بعدی میفرمایند به بدن جسمانی خود حق هر ذی حقی را ادا کرده و رزق هر مخلوقی را میدهند.

نکته سوم: این جملات نیز دقیقا عکس مطلوب فرستنده این صفحات را اثبات میکند. چرا که قطعا امام با بدن عرضی خود رزق ها را تقسیم نمیکند و اگر اینطور بود هر شخصی روزانه صدبار باید امام را میدید. و قطعا تقسیم روزی و ادای حقوق با جسم کلی ایشان است.

و سپس میفرمایند دیدن ایشان مارا ملاک است نه اینکه ما ایشان را ببینیم و همین هم رساننده این است که ما ایشان را نمیبینیم .

و اما قسمتی از مطلب را که پوشانده بودند دقیقا آشکار کنند بحث است چرا که در آن چگونگی چهل بدن گرفتن حضرت علی ع را توضیح میدهند و مخصوصا میفرمایندحقیقت حضرت امیر علیه السلام این جثه ظاهری ایشان نیست بلکه این جسم عرضی ظهوری از ظهورات ایشان و لباسی از لباس های ایشان است که بمقتضی زمان میپوشند و همانطور که اشاره کرده بودم میتوانند ظهورات خود را متعدد کنند و این بدن، نه کلی از ایشان است نه جزئی از ایشان است لذا خلع آن نیز ضرری به حقیقت ایشان ندارد .

نکته آخر اینکه :این رساله در جواب دوستانی ا ز همدان نوشته شده و مثل اینکه عده ای در همدان چنین تهمتی به مشایخ زده بودند که ایشان امام عصر عج را مرده میدانند فلذا مرحوم کرمانی اع کمی متشابه مطلب را بیان فرموده اندو برای دانستن کلام صریح ایشان و سایر مشایخ باید به کتب تخصصی و علمی ایشان مانند فطره السلیمه مراجعه کرد که کمتر به تقیه سخن گفته اند.
و در آخر علت پوشاندن قسمت نهایی بحث را خود قضاوت کنید.

صفحات اصلی شاهد اول ایشان:

Notice: Trying to get property of non-object in /home/mkerman1/domains/m-kermani.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php on line 665
معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومینمعراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین منصف ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۶۹:۳۰ ب.ظ

پی نوشت ۲

مدافعین ادعای مذکور این دو صفحه را از مجموعه الرسائل ۶۱ مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع، در اثبات ادعای خود فرستاده اند که البته بخشی از آن را با کاغذ پوشانده بودند که بنده آن را واضح خواهم کرد.

Notice: Trying to get property of non-object in /home/mkerman1/domains/m-kermani.ir/public_html/wp-includes/comment-template.php on line 665
معراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومینمعراج, لولا الحجه لساخت الارض باهلها, کیفیت غیبت امام زمان ع, غیبت امام, شیخیه باقری, سِرَاجًا مُنِيرًا, خلع جسد عنصری, جسم امام, جسد امام, بهم ملأت سمائک و ارضک, بکم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن, بدن امام, اینما تولوا فثم وجه الله, اول ما خلق الله, اعتقاد شیخیه در مورد غیبت امام زمان ع, ابدان معصومین منصف ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۶۷:۴۴ ق.ظ

پی نوشت ۱

عده ای از شیخیه باقریه خلع جسد عنصری را مساوی با مرگ میدانند و از این طریق میخواهند اثبات کنند که اگر امام علیه السلام خلع جسد عنصری دنیایی را بکند مساوی با موت امام عصر (عج) میباشد .

لازم به ذکر است این عقیده با اصول حکمت مشایخ منافات داشته و در واقع تأییدی بر اتهامات مخالفین است.

چرا که مرحوم شیخ احمد احسایی اعلی الله مقامه جسمانی بودن معاد را به این جسد عنصری نمیدانند و قائل به معاد بدن اصلی انسان هستند. و با جمله معروف (الجسد العنصری لا یعود) به این موضوع اشاره کرده و مخالفین نیز همین را دستمایه تکفیر خود قرار داده اند که شیخ مرحوم به معاد روحانی معتقد است.

الغرض: کسانی که خلع جسد عنصری دنیایی را مساوی با مرگ میدانند باید اعتراف کنند که به معاد روحانی معتقد بوده و این با ضروریات اسلام، شیعه و شیخیه منافات دارد.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۸۲ پاسخ‌ها

  1. سید محمد علی اشرفی گفت:

    در حدیث خیط حضرت سجادصلوات الله علیه به جناب جابر جعفی که خود جزء نقباء بود فرمودند بگو به کسانی که به نظرت از شیعیان خاص و ممتحن هستند بیایند تا معجزه ای به آنها نشان دهیم و ببینیم همانطور که گمان کردی هستند. جناب جابر ع وقتی آنها را آوردند حضرت سجاد صلوات الره علیه بدن مبارک را با بدن حضرت باقر عوض شد بطوری و آنها ابتدا تحمل نکردند سپس قلبشان آرام شد. مطلب اینجاست که مشایخ اع حکمت تمام این احادیث شریف را بیان فرمودند بطور مطابقت با احادیث دیگر و این بزرگان تنها کسانی هستند که مشعر این احادیث را دارند. این اعظم دلایل بر حقانیت مکتب نورانی ایشان است

  2. امین گفت:

    جالب وقتی از شما راجع به وحدت ناطق شیعی سؤال پرسیده میشود در جواب میگویید این مسءله از موارد اختلافی است و بنده به آن ورود نمکینم با این در این مورد ابتدا به ساکن وارد شدید بنده از شما در این مسءله سؤالاتی دارم امیدوارم بتوانید با دلیل برهان قاطع پاسخگوباشید
    بفرمایید این احکام ظاهره از قبیل نماز خواندن وضو گرفتن غسل کردن و….آنچه که حاج محمد کریم خان اعلی الله مقامه الشریف در جامع ذکر کرده اند مطعلق به بدن ظاهری عرضی دنیایی است که زندگان این دنیا دارند یا بدن اصلی که از آن یاد شد؟ اگر در جواب میفرمایید مطعلق به بدن عرضی دنیایی است میگویم
    آیا لحظه ای در این دنیا هست که انسان تکلیفی شرعی نداشته باشد و عالم و عامل به این تکالیف کما هو حقه کیست غیر از حضرت بقیه الله فی الارض؟
    حال با توجه به این دو مقدمه شما بفرمایید آیا میشود ایشان لحظه این بدن عرضی عنصری را خلع کنند در حالی تکالیف الهی معطل است ؟
    و بفرمایید علت غایی عمل کردن نیست و آیا خداوند این احکام ظاهره برای ما ناقصین نازل کرده که نتوانیم آن چنان که او خواسته عمل کنیم یا کاملی هست که به مقتضای این احکام عمل کامل انجام دهد؟
    و اما از بعد دیگر وقتی به این شبهه دقت میکنم این سؤال پیش می آید که اگر حتی لمحه ای ایشان بدن عنصری را خلع کنند در آن حال چه تفاوتی با آباء کرام خود دارند و آیا غیر از این است که آن بزرگواران نیز با جسد اصلی خود زنین و آسمان را پر نکرده اند؟
    وآیا معنی این سخن این نیست که ایشان از دنیا وفات کرده اند نعوذبالله زیرا در این حال هیچ تفاوتی با حجج ما قبل خود ندارند؟
    و بفرمایید معنی حدیثی را که فرمود در ایشان چند شباهت به چند پیامبر هست از جمله آنکه شبیه یوسف در بین برادران بود و لی شناخته نمیشد.

    • منصف گفت:

      بحث وحدت ناطق موجب اختلاف بزرگی شده است و شاید در آینده به آن بحث نیز وارد شویم.
      به هر حال در بحث حاضر به علت اصرار عده ای از عزیزان و ضروری نبودن مبحث و عدم اثبات کفر برای طرفین ماجرا، وارد شدیم تا بحثی علمی صورت بگیرد.

      اما پاسخ شما این است که:

      فرمودید "این احکام ظاهره متعلق به کدام بدن است ظاهری عرضی دنیایی یا غیر آن": پاسخ این است که احکام در واقع بر بدن اصلی بار میشود و این بدن عنصری به جهت پوشیده شدن بر بدن اصلی و مناسبت آن با اعراض دنیا، احکام را بر آن پیاده میکنیم. نمیبینید که اگر دست شخصی قطع شود لازم نیست هنگام وضو دست قطع شده را برداریم و بشوییم.

      واینکه فرمودید "بدن ظاهری عرضی دنیایی و بدن اصلی"، این تعبیر نیز اشتباه است، زیرا بدن هورقلیایی نیز دنیایی بوده و آن را روح مپندارید، همانطور که به ضرورت شیخیه با بدن اصلی معاد میکنیم و مخالفین به جهت عناد خود آن را روحانی نامیده اند.

      و اینکه فرمودید "آیا لحظه ای در این دنیا هست که انسان تکلیفی شرعی نداشته باشد": بلی تکالیف شرعی به نسبت شرایط مکان و زمان و اشخاص قابل تغییر است و بعضی بر بعضی تکالیف مکلفند و بعضی نیستند.

      و فرمودید "عالم و عامل به این تکالیف کما هو حقه کیست غیر از حضرت بقیه الله فی الارض؟" قطعا عالم به همه امور ایشانند و به هر آنچه که در مقام خود مکلفند عاملند.

      اما اینکه فرمودید "احکام ظاهره در اصل برای شخص کامل (منظورتان ائمه است) است نه ناقصین": برعکس احکام ظاهره در اصل برای ما ناقصین است که به آن واسطه از غفلت ها و نجاسات و هر آنچه که به ضرر دین و دنیای ماست مصون باشیم. ائمه در وقتی که جسد عرضی اختیار کرده باشند بعضی اعمال و عبادات ایشان به ما شبیه است و در جسد هورقلیایی و مقامات بالاتر، خود اعلمند به احکام خود.

      و اینکه تفاوت ایشان با آباء کرامشان این است که ائمه ای که به شهادت رسیده اند جسد هورقلیایی خود را نیز خلع نموده اند اما امام عصر عج روحشان به جسد هورقلیایی تعلق داشته و هر وقت هم که بخواهند جسد عرضی میگیرند.

      اما اینکه فرمودید "مگر آباء کرام ایشان نیز با جسد اصلی خود زمین و آسمان را پر نکرده اند؟" عرض میکنم آن مقامی که ائمه علیهم السلام زمین و آسمان را پر کرده اند، مقام کلی و وحدت ایشان میباشد و در آن مقام یک نورند.

      و اینکه فرمودید "وآیا معنی این سخن این نیست که ایشان از دنیا وفات کرده اند نعوذبالله زیرا در این حال هیچ تفاوتی با حجج ما قبل خود ندارند؟" همانطور که گفتم بدن هورقلیایی نیز زنده جسمانی و دنیایی است و تفاوت ایشان را هم ذکر کردم که تفاوتشان در خلع جسد هورقلیایی است.

      و اما در شبهاتشان به حضرت یوسف (ع) دو حدیث ذکر شده:
      ابو بصیر از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ روایت کرده که فرمود: حضرت قائم ـ علیه‌السّلام ـ شباهتی به حضرت یوسف دارد، راوی می‌گوید عرض کردم آن چیست؟ فرمود سرگردانی و غیبت.

      امام محمد باقر ـ علیه‌السّلام ـ در قسمتی از روایت دیگری می‌فرمایند: همانگونه که امر حضرت یوسف از پدرش با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت و پدر و خاندانش پوشیده بود مهدی (عج) نیز با وجود نزدیکی به شیعیان از آنان مخفی هستند.

      در حدیث اول که صرفا به غیبت اشاره شده و حدیث دوم اشاره به نزدیکی کلی ایشان در تمام اجسام است چرا که اگر ظاهر شدن ایشان را در بعضی اوقات لحاظ کنیم صرفا به شیعیانی که در آن مکان موجودند نزدیکند. و در این صورت هم ردی بر ادعای مرحوم کرمانی اع نیست و اینکه شیعیان ایشان را ببینند و نشناسند ربطی به اینکه همیشه باید مرئی باشند ندارد و اثبات شیئ نفی ما عدا نمیکند.

  3. امین گفت:

    به نظر من حمایت شما ازاین شبهه و خلاف ضرورت مصرف شخصی دارد بر اثبات خلاف ضرورت وحدت ناطق شیعی زیرا شما خوب میدانید که خلاف ضرورت وحدت ناطق شیعی میگوید یکی از شیعیان به منزله قطب و مرکز دایره شیعه میباشد و جواب آن اینست که قطب و مرکز دایره شیعه و پیامبران و کل خلق امام زمان است و در حالی که امام زمان بدن عنصری نداشته باشند این خلاف ضرورت یعنی وحدت ناطق شیعی اثبات میگردد و علت ورود شما به این مسءله همین بوده است

    • منصف گفت:

      اولا پیشداوری مغرضانه نکنید.

      ثانیا هر مبحثی را به ضروریات پیوند ندهید. کدام کودک ۹ ساله ای از انواع جسم و جسد سر در می آورد و در مورد لطافت جسم امام معرفت دارد. یا کدام ۹ ساله ای از قطب و مراتب مخلوقات چیزی میداند.

      ثالثا ائمه در مقام کلی خود قطب عالم هستند همانطور که در مطلب توضیح داده ام و ادعای شماست که از آن میتوان به این نتیجه رسید که غیر امام نیز میتواند قطب عالم باشد چرا که در قبل از تولد ائمه علیهم السلام مجبورید بگویید که پیامبران و شیعبان قطب عالم بوده اند

    • امین گفت:

      بفرمایید مگر بدن اصلی اعراض و غرایب دارد ؟مگر بدن اصلی ایشان نیاز به طهارت دارد مگر بدن اصلی ایشان نیاز به زدن شارب دارد مگر بدن اصلی ایشان نیاز به کوتاه کردن ناخن دارد اگر میگویید دارد میگویم مگر غیر از این است که بدن اصلی ایشان از بدن اهل بهشت لطیف تر است و بفرمایید که در بهشت نیاز این احکام هست؟و اگر باز هم بدن اصلی را نمیشناسید که چه ضفات دارد بروید و جلد دوم کتاب کبیر را بخوانید

      • منصف گفت:

        خیر بدن اصلی اعراض ندارد و احکام و اعمال امام علیه السلام در هورقلیا متفاوت از هنگامی است که در بدن عرضی ظهور کرده اند و خود به آن اعلم و اعملند، امام خود شارع است و شما کسی نیستید که برای امام تکلیف تعیین کنید.

        • امین گفت:

          ظاهرا شما منظور بنده را نفهمیدید بفرمایید امام زمانی که با بدن اصلی است و بدن مطهرش اعراض و غرایبی ندارد چرا مثلا ناخن کوتاه کند و مثلا چرا شارب کوتاه کند و……و از طرفی پروردگار عالم احکامی نازل کرده برای عمل کردن وانگهی درست و کامل عمل کردن و امام زمان هم که نیازی به عمل کردن به این احکام ندارد پس احکام الهی معطل ماند و بر خداوند اثبات لغو کاری شد زیرا کسی غیر از ایشان نمی تواند عمل کند به احکام آنگونه که خداوند راضی است و اگر عمل کننده ای باشد بعد از عمل کردن ایشان است و از فضل عمل کردن ایشان است که مابقی هم می توانند عمل کنند به احکام و شما خوب این معنی را میدانید که ایشان مبدأ فیض هستند در هزار هزار عالم و از جنس هزار هزار عالم لباس دارند که این عالم آخری ان است و اهل آن به برکت وجود مقدس او نشو و نما میکنند
          به هر حال با جواب بی ربطی که دادید معلوم شد اندازه فهم و شعور شما من تا امامم تکلیف نکرده باشد و البته کسانی که میفهند منظور امام را و تکلیفی که امام برایه من و امثال من قرار داده و به من نفهمانند نمی دانم چکنم بعد شما میفرمایید که من تکلیف برای امام معلوم کردم من گفتم که ناقصین نتوانند از عمل کردن احکام شرعی آن گونه که خداوند راضی است عمل کنند و فقط امام میتواند عمل کند کما هو حق و بعد از شخص ایشان سلسله های مادون او میتوانند عامل باشند و ایشان وعمل ایشان حقیقتا همچون اکسیر اعظم است که طرح میشود بر ناقصین وتا نباشد ناقصین کامل نمی گردند و تمام سلسله های مادون تا هستند نیاز به مدد دارند و باز نفرمایید که بدن اصلی ایشان هست که در جواب میگویم ما در این دار دنیا هستیم و تکالیفی داریم که فقط امام میتواند عمل کند به آن و بعد از ایشان الباقی خلق از فضل عمل ایشان میتوانند پس لازم شد امامی زنده به زندگانی اهل این دنیا و امامی از جنس مأمومین و حجتی از محجوجین والسلام علیکم و رحمه الله وبراکاته

        • منصف گفت:

          نمیدانم این حرف را از کجا دراورده اید که ائمه علیهم السلام باید به تمام شریعتی که برای ما و احوال مختلف ما آورده اند عمل کنند. مگر شما قائل به طهارت ابدان ائمه نیستید؟ مگر نمیدانید حضرت فاطمه س احکام خاص زنانه را ندارند مگر حضرت علی در خانه کعبه متولد نشد و … در مسجد برای ایشان حلال نبود؟ ووو

          ابدان ائمه علیهم السلام پاک و مطهر است و احکام طهارت ایشان را به نجاست خود قیاس نکنید.
          ابدان ائمه به حدی لطیف است که دیده شدنش معجزه است و سایه ندارد به علت اینکه از نور خورشید لطیف تر است ووو… احکام بدن لطیف ایشان را به بدن کثیف خود مقایسه نکنید.

          و منصفانه نگاه کنید احکام الهی هر قسمتی برای افراد خاصی است احکام زن و مرد و کودک و بزرگسال و مسافر و موطن و کنیز و آزاد ووو فرق دارد.. با چه عقلی میگویید امام باید به تمام شریعت عمل کند و اگر نکند برای خدا اثبات لغو شده است.

          شما برای اینکه سر حرف خود ایستاده باشید حتی پایینترین فضایل ائمه علیهم السلام را هم منکر میشوید که سنی و منی به آن اعتراف دارند.

          احکامی که نازل شده برای ماست که سر تا پا نجاست و نقص و غفلت هستیم.

          و بر چه مبنایی میگویید اگر موردی برای احکام الهی نداشته باشیم معطل میماند و اثبات لغو میشود،
          الان غلام و کنیز ورافتاده، آیا احکام غلام و کنیز معطل مانده و برای خداوند اثبات لغو شده است؟

          و اینکه قطعا به زندگانی دنیا هستند، مشکل شما این است که معنی هورقلیا را نمیدانید. هورقلیا دنیایی است هورقلیا جسمانی است و این از ضروریات شیخیه است که شما منکر میشوید.

          حرف شما مانند این است که یک پالتو روی لباس خود بپوشید و ادعا کنید عالم شما تغییر کرده و امام باید حتما پالتو بپوشد.

          لطفا بدون غرض و منصفانه بحث کنید

  4. امین گفت:

    لطفا برای تک تک ادعاهای خود ارجمله اینکه میفرمایید در عالم هورقلیا فقط امام زمان حضور دارند و مابقی اءمه نیستند دلیل و برهان قاطع اقامه کنید بنده در ابتدا سؤالاتم گفتم دلیل برهان اقامه کنید ولی ظاهرا معنی دلیل و برهان را به درستی نمی دانید و ادعاها واستنباط های شخصی خودتان را دلیل و برهان تصور کردید جهت اطلاع دلیل و برهان آن چیزی است که احتمال خلافی و در آن نرود و البته در این مورد احادیث نیز کفایت میکند انشاالله عن قریب برای شما احادیث و فرمایشاتی در رد این مسءله ارسال میگردد البته اگر شما همکاری کنید و امکان ارسال عکس را فعال کنید.در پایان سؤالی دیگر مطرح میگردد
    بفرمایید که آیا حجت نباید از جنس محجوج باشد یا امام از جنس مأموم؟اگر میگویید که باید از جنس یکدیگر باشند میگویم آیا امام زمانی که در عالم هورقلیا هستند چگونه حجتی از برای محجوجین هستند ؟و اگر میگویید که نباید همجنس باشند و لازم نیست لباسی از جنس محجوجین داشته باشند که ما را با شما سخنی نیست

    • منصف گفت:

      جسم سایر ائمه در عالم هورقلیا هست اما روحی به آن تعلق ندارد.
      مرحوم کرمانی اع در کتاب مبارک ارشاد العوام در وقتی که روح از جسم مفارقت میکند میفرمایند:

      "میماند در قبر بدن اصلی انسانی هورقلیائی و آن هم جسم است که صاحب درازی و پهنائی و گردی است مثل سایر جسمها و آن اجزای اصلی بدن انسان است و عرَض نیست بلکه جوهر حقیقی است و ثبات و قرارش بیش از این اعراض است و آن بدن اصلی هورقلیائی در عالم خود در غیب این قبر میماند."

      مأمومین همگی از نور جنس ایشان خلق شده اند و اصل جسم ایشانند. این جسد عرضی لباسی است که ربطی به جنس ندارد، به قول مرحوم کرمانی اع این لباس نه جزئی از امام است نه کلی از امام. حتی برای ما نیز این جسم ظاهری اعراضی است که بر جسم اصلی ما پوشیده شده.
      و اگر لازم باشد جایی با اجسام عرضی ما ارتباط برقرار کنند جسمی عرضی به خود میگیرند مانند دفعاتی که ظاهر شده اند. و در حجیت، مرحوم کرمانی اع میفرمایند که حجت باید محجوج را ببیند و دیدن محجوج حجت را شرط نیست.

      جواب نقضی شما این است که اگر زنده بودن امام به جسد عرضی ایشان است و در صورت نبود آن مرده اند پس اجنه امام ندارند چرا که امام عرضی از جنس ایشان نیست.

      امکان ارسال تصویر فراهم شد، میتوانید استفاده کنید.

      • امین گفت:

        از شما میپرسم این مطلب را که از کتاب کبیر مطرح کردید مربوط ابدان اءمه است یا ناقصین یا این مطلب را کلی فرموده اند و بفرمایید که کجا فرموده اند که جسم ما در عالم هورقلیا ست و روحی به آن تعلق ندارد؟ لطفا از فرمایشات یا احادیث ،صریح این مطلب را بیاورید
        بفرمایید ما و شما هم اکنون در عالم اعراض هستیم یا در عالم هورقلیاو آیا همه ی مأمومین جسم اصلی ایشان بالفعل است یا خیر اگر میفرمایید همگی بالفعل است که اینگونه نیست و اگر میفرمایید همگی بالفعل نیست میگویم پس این چگونه امامیست که لباسی از جنس مأمومین ندارد

        • منصف گفت:

          در مطلب مذکور تخصیصی نزده اند و به طور کلی چگونگی مرگ را بیان میکنند.
          حال اگر شما مدرکی از کتب مرحوم کرمانی اع دارید که بدن هورقلیایی ایشان پس از مرگ به مکانی خارج از هورقلیا منتقل میشود بفرمایید استفاده کنیم.
          البته نمیدانم معنی هورقلیا را میدانید یا نه؟

          بدن اصلی ما در هورقلیاست و بدن عرضی ما در عالم اعراض است.. از این نکته غافل نباشید که هورقلیا عالمی جدای از این عالم نیست بلکه غیب همین دنیاست به طوری که هنگامی که این عالم به لطافت لازمه برسد هورقلیا آشکار خواهد شد (در زمان رجعت)

          جسم اصلی ما زنده است و در غیر اینصورت شما باید مرده باشید چرا که این اعراض بدون بدن اصلی جمادی بیش نیست. البته بعضی از مشاعر جسم اصلی ما بالفعل نیست و این ربطی به بحث ندارد.
          در بین مأمومین نیز علما و روات حدیث را حجت ظاهری قرار داده اند و اگر جایی نیاز باشد خود نیز ظاهر خواهند شد.

    • مهران گفت:

      سلام و ارادت
      امام محکوم به حکم نیست
      و اعمال مختص بدن عرضى است نه بدن اصلى و کلى

  5. امین گفت:

    این سوالات اخیرا از شخص مبدع پرسیده شده و ایشان در جواب مانده اند امید از که شما متنبه گشته و دست از این اعتقاد پوچ برداشته متنبه گردید
    فایل به پیوست ارسال میگردد البته منتظر مابقی مستندات باشید

    • منصف گفت:

      من به شخص خاصی کاری ندارم.. و مطلب را از دیدگاه مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع بیان کرده ام اگر نظریات ایشان را پوچ میدانید که تکلیف شما مشخص است.

      سوالات را در همینجا مطرح کنید. و البته فقط از ۳ مشایخ اول میتوانید نظری بیان کنید یا دلیلی عقلی و روایی بیاورید

    • مهران گفت:

      سلام و ارادت
      امام محکوم به حکم نیست
      و اعمال مختص بدن عرضى امام است نه اصلىى
      شخصى از صادق آل محمد علیه السلام پرسید
      من یکبار به حج بروم ؟ حضرت فرمودند نمیترسى که هرسال را براى تو حج را واجب کنم…
      حدیث را یادم نیست

      • منصف گفت:

        سلام علیکم.. ابتدا اینکه این احکام مختص بدن عرضی است که مشخص است.. کما اینکه برای ما هم مثلا در بهشت در برزخ و غیره… احکام و وظایف دیگری است چه برسد به امام.
        و در همین بدن عرضی هم همانطور که امام علیه السلام به مریض و علیل هم امام است و لازم نیست مانند آنها احکام را بجا بیاورد پس اگر در هورقلیا هم باشند و بدنشان لطیف هم باشد میتوانند امام ما کثیف ها باشند

  6. امین گفت:

    انشاالله عن قریب مستندات ارایه میگردد

  7. امین گفت:

    امیرالمومنین ع:
    اگر یک لحظه زمین از حجت خدا خالی بماند،ساکنان خود را فرو میبرد. حجت خدا در روی زمین هست، او همه را می شناسد ولی کسی او رانمیشناسدچنان که یوسف مردم را میشناخت ولی کسی او را نمیشناخت
    بحار جلد ۵۱صفحه ۳۳۸
    انشاالله بازهم ارسال میگردد

    • منصف گفت:

      اولا حدیث شریف را در آدرسی که دادید پیدا نکردم لطفا متن عربی حدیث را بفرستید تا جستجو کنم.
      ثانیا در صورت صحت حدیث تأییدی بر ادعای شما نیست. و مرحوم کرمانی اع توضیح حدیث لو لا الحجه لساخت الارض باهلها را داده اند و ذکر کردم.
      و مثالی که به حضرت یوسف زده اند لازم نیست از همه جهات به حضرت یوسف شبیه باشند. آری در بعضی مواقعی که جسد عنصری اختیار میکنند به این صورت است.

      مگر شما در دعای ندبه نمیخوانید متی ترانا و نراک ، آیا اطرافیان حضرت یوسف ایشان را نمیدیدند؟ اگر غیبت صرفا به نشناختن بود و ایشان همیشه دیده میشوند چنین فقراتی که فراوان است در احادیث و ادعیه ذکر نمیشد

  8. امین گفت:

    خیر شما ظاهرا بیش از آنچه که تصور میشد نمیفهمید و خود را به نفهمی می زنید
    ما به مابه الامتیاز ایشان کاری نداریم ولی آیا در مابه الاشتراکات ایشان نباید به شرع مقدس عمل کنند ؟یا دوباره میگویید که نیازی ندارند آیا ایشان نباید نماز بخوانند یا نباید وضو بگیرند ویا….در احکامی متعلق به بدن عنصری است و دوباره میگویم گرچه شما نمی فهمید اگر ایشان عامل به شریعت نباشند کسی نمی تواند کما هو حق عامل باشد لطفا دقت کنید و چه کسی غیر از آن بزرگوار از مرادات خداوند مطلع است غیر از ایشان و چه کسی آمر به معروف است یا ناهی از منکر در هزار هزار عالم است ،مشکل شما اینست که فکر میکنید که نماز خود را نماز میدانید وغیره و فکر میکنید که بواسطه عمل ناقص شماست که زمین و آسمان برجاست
    و اما گفتید مغرض آیا من مغرضم یا شما که منکر بدن عنصری جسمانی دنیایی شدی و ایشان را بیرون از دنیا یا به قولی غیب این عالم فرض کردید ، شما اینقدر امام خود را ناتوان می بینی که حتما باید خلع بدن عنصری کند آیا نمی توانند که در چشم ناقصین تصرف کنند ویا هزاران کاری که می تواند و خود میداند، چه چیز شما را بر آن داشته که بگویید حتما ایشان لباس عنصری دنیاوی را خلع کرده

    • منصف گفت:

      شما جواب من را ندادید که با چه عقلی میگویید امام باید به تمام شریعت عمل کند اگر نه کار خدا لغو میشود.
      بفرمایید العیاذ بالله امام غسل حیض اگر نکند حکم خدا معطل مانده است، یا اگر به شیوه افراد مریض اعمال خود را انجام ندهد حکم خدا معطل مانده ووو…

      همانطور که مرد با زن احکامش فرق دارد امام بیشتر از مرد و زن با شما تفاوت همه جانبه دارد و خود به احکام خود اعلم است. هنگامی هم که بدن عنصری اختیار کنند به مقتضای همان عمل خواهند کرد شما نگران نباشید.

      من کجا پابرجا بودن عالم را به عمل ناقص خود ربط داده ام که چنین تهمتی میزنید؟
      و در جمله بعدی باز تهمت میزنید که امام را بیرون از دنیا فرض کرده ام .. و تقصیر من چیست که شما معنی هورقلیا را نفهمیده اید.

      اتفاقا شما هستید که امام را ناتوان کرده و محدود به بدن عنصری میکنید. مرحوم کرمانی اع و بالتبع بنده معتقدیم که امام علیه السلام هر موقع بخواهند خلع میکنند و هر موقع بخواهند بدن میگیرند حتی بدن های متعدد میگیرند و هر قدرتی بر بدن خود دارند.

      کلام حکیم الهی مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع مرا بر این داشته که امام ع میتوانند بدن عنصری را خلع کنند و در این وبسایت از تمامی نظریات ایشان در مقابل مخالفین ایشان دفاع خواهم کرد.

      تنها روش شما در این بحث این است که خلط مبحث کنید مطالب غلطی را پایه بگیرید و بر اساس آن به نتیجه غلطی برسید و هر خواننده ای مغرضانه بودن مطالب شما را میفهمد و میبیند که در هر ادعایی پاسخی برای جواب من نداشتید و به حرف دیگری پریده اید.
      انشاء الله در پستی جداگانه تماما دفاع های شما و پاسخ های بنده منتشر خواهد شد و قضاوت را به خواننده واگذار خواهیم کرد. و بیش از این بحث با شما فایده ندارد چرا که از حالت علمی خارج شده و بخاطر غرض ورزی ها تبدیل به جدل شده است. والسلام

      • امین گفت:

        آیا در شریعت احکام کلی برای ابدان عنصری دنیایی نیست؟
        آیا از لوازم بدن عنصری دنیایی حرکت و سکون و خوردن و آشامیدن و خواب و بیداری نیست؟
        و آیا درشریعت برای حرکت و سکون و خوردن و آشامیدن و خواب و بیداری احکام نیست از فبیل کجا برو و کجا نرو و کجا بمان و کجا نمان و چه بخور و چه نخور و چه بیاشام و چه نیاشام و چه وقت بیدار باش و چه وقت بخواب؟
        آیا در بادی نظر شریعت غیر از این است؟
        باز میپرسم که چه کسی است که بداند و عمل کند کما هو حق که خداوند هم اکنون راضی است به چه فعلی، غیر از آن بزرگوار
        وباز میپرسم که آیا این احکام صادر شده است که کسی عمل کند یا نکند؟اگر میگویید که صادر شده که عمل نشود کماهو حق میگویم پس بیجا صادر شده وانگهی وقتی عمل کننده ای نیست صادر شدن آن بیجاتر است،واگر میگویید صادر شده است که عمل بشود میپرسم که چه کسی غیر از آن بزرگوار عالم و عامل است به این احکام و اگر ایشان این بدن عنصری عرضی دنیایی را نداشته باشد که این احکام را هم نیاز ندارد.

  9. امین گفت:

    به مجموعه الرسال ۷۰ از مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی از صفحه ۳۷۴و۳۷۵و۳۷۶رجوع شود و عکس ها به ضمیمه پیوست می گردد
    موضوع این است که تعجب شما از بقاء بدن عرضی هزار بیجاست الی آخر….رجوع شود به مطلب داخل عکس

    • منصف گفت:

      در آدرسی که دادید هیچ جمله ای ندیدم که فرموده باشند امام نمیتواند خلع جسد عرضی بکند. و صرفا توضیح میدهند که چگونه این بدن طولانی مدت عمر میکند و توضیح میدهند که بدن ظاهری ائمه علیهم السلام مثل ابدان سایرین نیست. و بنده به جمیع مطالب مقر هستم و بیشتر از شما برای ابدان ایشان فضائل قائلم.

      در این صفحات نه تنها ردی بر متون دیگر ایشان نیست بلکه ردی بر شماست که میگویید بدن امام ع مثل بدن ما باید باشد و اگر نباشد حجت نیستند الی آخر…

  10. امین گفت:

    این مطلب از قرآن محشا آورده جایی که میفرماید عیسی علیه السلام که من شاهد بودم بر ایشان مادام که در میان ایشان بودم که آقایه مرحوم در حاشیه سمت راست بالا استدلال کرده اند به اینکه همیشه باید حجتی زنده در میان خلق باشند

  11. امین گفت:

    اینم از کتاب رجوم الشیاطین صفحه ۷۸که میفرماید پس امام سابقی که فوت کرد کفایت نمکند در تربیت عالم بعد خلع کردنش لباس مشاکل این عالم را و اعراض کردنش از این عالم و صعودش از این درجه و توجه نمودنش به مبدأش
    اگر میفرمایید لباس مشاکل منظور لباس هو قلیایی است و لباس عنصری نیست میگویم با جملات ماقبلش که میفرماید که اگر این حجتی که فوت کرد کافی بود رسل یکی پس از دیگری نمی آمد و حجتی قایم مقام حجت قبل نمیشد.

    • منصف گفت:

      خود مرحوم کرمانی اع در ارشاد و موارد بسیاری دیگر و همچنین شیخ مرحوم اع در بسیاری موارد توضیح میدهند که مرگ یعنی انفصال مثال به بالا از جسم و مفارقت روح از بدن اصلی (هورقلیایی).
      بر این اساس امامی که روح در بدن هورقلیایی ایشان باشد زنده میباشند و عالمی که امام زنده لازم دارد تمام عالم جسم است

  12. صالح گفت:

    سلام به مصنف و اقای امین. مطلب را خواندم و گفتگو ها رو هم دنبال کردم…البته بنده هنوز در ابتدای راه هستم و به مطالب مشایخ کامل و جامع واقف نشدم…
    در این گفتگوی که شاهد آن بودم سوالی برایم پیش امده که از اقای امین میپرسم…البته شاید این سوال خیلی سطح پایین باشه و به سرعت هم گویای نا اشنا بودن بنده با مطالب مشایخ باشد و اصلا نشان دهد که بنده همین گفتگوی بین شما دو برادر محترم را هم نفهمیده ام. با این حال سوالم را میپرسم نه جهت تایید اقای مصنف یا رد شما بلکه به جهت یادگیری خودم و خارج شدن از اشتباه و وارد شدن به درستی.

    سوالم این است که: اگر طبق عقیده شما امام فقط همین جسم عنصری را دارد و جسم هورقلیای در کار نیست و امام باید شبیه به مامومین باشد پس باید مثل مامومین جسم عنصری داشته باشد (که البته به عقیده من و همین اقای مصنف که همان عقیده مشایخ است دارد)،باید این را هم قبول کنیم که پس ان جسم عنصری امام هم باید همین ویژگی های جسم عنصری مامومین را داشته باشد پس باید مثل جسم مامومین نهایتا صد و پنجاه سال صدو شصت سال دوام بیاورد در عالم و بعد در اثر شدت فرسایش و از کار افتادگی روح از بدن امام مفارقت کند و در واقع موت حاصل شود.با این حساب اصلا امکان ندارد امام اکنون زنده باشد ، چون بدن عنصری ویژگیش این است که زیاد دوام و بقا ندارد. خارج شدن روح از بدن هم یعنی مرگ. اگر شما بخواهید بگوید امام بعد از استعمال این جسم عنصری اول آن را ترک میکند و جسم دیگر میگیرد خب این لازمه اش این است که امام اول فوت کند.چون ترک روح از بدن یعنی مرگ و مفارقت از دنیا . و طبق قران و شرع بعد از مرگ برگشتی به عالم دنیا نیست پس نمیشد امام برود یک جسم دیگری اختیار کند چون فوت کرده و از این عالم خارج شده اند و برگشت به دنیا در سنت خدا نیست.پس باید قبول کنیم که الان دنیا بدونه حجت خداست و امام زمان علیه السلام هم هزار سال و اندی قبل رحلت کرده اند که این هم نمیشود بنا به عقیده ی هر سه ی ما. ولی این هم انکار ناپذیر است که جسم عنصری امام ناگزیر است که خواص همین دنیا را داشته باشد خواص جسم مامومین خود را داشته باشد و لاجرم بعد از اندی سال از بین برود . حال تکلیف چیست؟ چطوری این را میتوان جمع کرد؟ هم امام در این دنیا باشد هم نباشد چون مثل جسم عنصری ایشان مثل مامومین بعد از مثلا صد سال دچار انتقضا میشود.
    فقط یک راه هست ان هم وجود جسم هور قلیایی. با این توضیح که امام یک جسم اصلی دارد که در عالم هو قلیا است که غیب همین عالم باشد و و ابدان متعددی از اجسام عنصری که در عالم شهاده هستند یعنی همین عالم ظاهری که الان من و شما هستیم.چون این عالم دنیا یک عالم شهاده دارد و یک عالم غیب مثل جسم شما که یک درونی دارد که شماآن را نمیبیند (منظورم مثلا داخل معده یا روده یا داخل شش ها و قلب و داخل سلوهای خود را مثلا نمیبینید) و یک بیرونی دارد که ان را میبیند. حال جسم عنصری امام بعد از مدتی مستعمل شده امام آن را ترک میکند و جسم دیگری اختیار میکند و مرگ هم حاصل نشده و امام از دنیا خارج نگردید ه که بر طبق سنت الهی دیگر نتواند برگردد چرا که روح و جسم اصلی ایشان در عالم هورقلیا که آن هم داخل در همین دنیا است وجود دارد پس ترک این دنیا صورت نگرفته بلکه ترک جسم عنصری در عالم شهاده رخ داده نه مطلق این عالم که شامل غیب و شهاده باشد.
    این چیزی بود که بنده متوجه شدم شاید کلا از نظر هر دوی شما بزرگوار بنده کلا دارم اشتباه میکنم. به هر حال طالب حقیقتم به مدد الهی .

    • منصف گفت:

      سلام علیکم برادر عزیز.
      ما همه در یک سطحیم و استاد همگی ما مشایخ اع هستند و تنها انصاف است که نشان از قابلیت ما برای فهمیدن مطالب دارد.
      اما بعد
      کلام شما در بعض موارد صحیح بود و در بعضی موارد به شرح زیر نا صحیح است.

      اولین ایراد شما صحیح است که اگر قرار باشد امام از هر جهت هم جنس ماموم باشد پس باید خصوصیات ابدان مارا داشته باشد.
      اما نکته ای که از آن غافل بودید این است که حتی همین جسم عرضی امام هم از جنس ابدان ما نیست. بدن ما از عناصر ظاهری که منتهای مراتب جسم است ترکیب یافته اما همین بدن ظاهری امام علیه السلام از عرش ظاهری لطیف تر است و به اعجاز خود را به ما نشان میدهند. در پاسخ هایم در ذیل علت سایه نداشتن امام علیه السلام این موضوع را توضیح داده بودم.
      اینکه ابدان ما بعد از مدتی نابود میشود بخاطر همین ترکیب از عناصر است و میبینید افلاکی که ما فوق عناصر است چنان ترکیبی دارد که از اول خلقت از هم نپاشیده و بدون علت و مرضی در گردش اند.
      حالا بدن امام که از افلاک و حتی از کرسی و عرش لطیف تر است ببینید چه بدنی است. به همین خاطر مشایخ میفرمایند اگر ائمه را به شهادت نمیرساندند هیچگاه فوت نمیکردند و حتی هنگامی که به شهادت رسیدند هم بخواست خودشان بوده و میتوانستند مانند جریان امام جواد ع و مأمون به شهادت نرسند.

      اما مطلب دیگر اینکه ترک روح از بدن اصلی و هورقلیایی است که معنای مرگ میدهد نه ترک روح از بدن عرضی. نمیبینید مثلا در علم روز اعضای بدن عرضی زید را به امر پیوند میزنند و این باعث نمیشود که امر را زید خطاب کنیم.

      و مطلب دیگری که به اشتباه فرمودید این بود که "بعد از مرگ برگشتی به عالم دنیا نیست" مگر عزیر پیامبر زنده نشد؟ مگر حزقیل پیامبر هزاران نفر را زنده نکرد، مگر معجزه حضرت عیس ع زنده کردن مردگان نبود مگر خود ائمه علیهم السلام چندین بار مردگان را زنده نکردند مگر رجعت در اسلام نداریم ووو.)

      نتیجه گیری اینکه:
      بحث ما با این افراد سر این است که امام علیه السلام محدود به این جسد عرضی نیست و میتوانند در عین خلع این بدن زنده باشند چرا که بدن عرضی ایشان مقهور در بدن اصلی ایشان است و مانند ما نیستند که بدن اصلیمان مقهور در بدن عرضی است.
      اما بدن عرضی امام علیه السلام هم از عرش لطیف تر بوده و نابود شدنی نیست و این نمیتواند دلیل برای این اشخاص باشد.
      دلایل محکم تری بر ایشان عرضه کردم که برای هر منصفی آشکار است.
      با تشکر از انصاف و حق طلبی شما

    • امین گفت:

      با سلام به شما برادر عزیز
      کلیتا بنده با شما در آنچه فهمیدید اختلاف ندارم.
      فقط میتوانم خدمت شما عرض کنم که ایشان هم اکنون همان جسم عرضی عنصری متولد میان حضرت نرجس خاتون سلام الله علیه و حضرت عسکری صلوات الله و سلامه علیه را دارند زیرا :
      ۱.ایشان عاملند به شریعت آنگونه که خداوند عالم راضیست و شریعت شامل شده است از سته ضروری که در طب از آن یاد میگردد که :خوردن و آشامیدن،خواب وبیداری،و حرکت وسکون است.
      و کسی که به درستی بخورد و بیاشامد و بخوابد وبیدار گردد و متحرک و ساکن باشد فسادی برای جسد اونیست و به عوامل طبیعی از دنیا فوت نمکند و کسی غیر از ایشان اینگونه نیست مگر اینکه ایشان به او بگوید که چکند و این فیض را به اوبرساند مثلا مثل جناب خضر که از معمرین است و به واسطه ایشان ،او زنده است قطعا و قبل از ایشان بواسط حجج قبل و کسی که قطب عالم بوده است زیرا دانستن این امور فقط به وحی ممکن است که در هر لحظه انجام چه کاری درست است وایشان است کسی که امروز محل وحی الهی است بلکه خودش وحی است نازل بر زمین روحی له الفداه
      البته ایشان عالم و عالمند به احکام طریقت و حقیقت کماهو حق که همانا احکام نفس و فؤاد است و این احکام و عمل به آن نیز در بدن تأثیرات دارد
      ۲.واما از بعد دیگر جسم مطهر منور ایشان از الطف اجسام است که ما فوق آن متصور نیست و البته لطیف بودن منافاتی با مرءی بودن ندارد فی لمثل همانند الماس که بسیار لطیف است ولکن مرءی و بسیار سخت است یا اکسیر و گوگرد احمر که جسم هستند وکامل کننده فلزات و معذلک لطیف هستند و مرءی و مؤثر در فلزات بگذریم ،مقصود لطافت بود که انشاالله معلوم است و جسمی به این لطافت البته حوادث دنیا در آن اثر نمکند بلکه شفا دهنده و اصلاح کننده است در مابقی ابدان و اجسام به محض التفات.
      و انشاالله معلوم است که مرگ ایشان و یا مبتلا شدن ایشان به حوادث دنیا مثل بیماری و بلایا اختیاری است و اگر بخواهند دفع هر بلیه را میکنند ،البته درست است که روح در جسد مؤثر است ولی تا جسد مناسبت با روح نداشته باشد روح به آن تعلق نمیگردد و جسد مطهر ایشان محل آن روح قدسی است و ایشان بواسطه جسد عنصری جسمانی دنیاییشان افعال روح قدسی خویش را به عمل می رسانند و ظاهر میکنند و اگر نبود این جسد مقدس عرضی دنیایی فیض وجود از خداوند به این دنیا نمرسید زیرا ایشان مرکز دایره وجود هستند و فیض اول به این عالیجناب می رسد و از ایشان به سایرین و از این برهان علاوه بر باقی بودن جسم عنصری ایشان در این مدت مدید معلوم شد بود ایشان در این مدت مدید از الزم لوازم حکمت است و علت برپا بودن عالم است.
      درپایان عذرخواهم که مطلب طولانی شد و اگر سؤال دیگری دارید یا نقصی می بینید بفرمایید تا در خدمت جنابتان باشم

  13. صالح گفت:

    سلام به شما دو برادر عزیزم. اجمالا در این ساعت ۱۸ دقیقه بامداد از طریق گوشی جوابها را مشاهده کردم لکن باید با دقت بیشتری پاسخها را مطالعه کنم و البته به اشتباه خود واقف شدم در پاره ای موارد که هر دو عزیز متذکر شدید. باز با دقت و تامل پاسخها را خواهم خواند و ان شالله مجدد اگر لازم بود پرسشهای مطرح میکنم به جهت یادگیری خودم نه رد یا تایید کسی.
    ان شالله

  14. صالح گفت:

    امروز مجددا در از طریق سیستم توانستم پاسخها را با دقت بیشتری مطالعه کنم. پاسخ ها قانع کننده بود.
    اما مچنان سوالم از اقای امین مطرح است و میخواهم این بار بدونه ان اشتباهات سوالم را را از شما بپرسم.
    آنچه بنده از کلام شما متوجه شدم این است که ظاهرا شما به بدنی به عنوان بدن اصلی و هورقلیای برای امام اعتقادی ندارید و امام را تنها دارای یک بدن که همین بدن متولد از مادر مکرم ایشان است میدانید.ایا درست متوجه شدم؟ اگر چنین است تایید کنید تا سوالم را مطرح کنم.

    • منصف گفت:

      ایشان به بدن هورقلیایی قطعا معتقدند اما زنده بودن امام را محدود به داشتن بدن عرضی میدانند و خلع آن را مساوی با مرگ میدانند و بنده میگویم امام بدون بدن عرضی هم میتوانند زنده باشند و این بدن عرضی کاملا مقهور و تحت اختیار بدن اصلی و هورقلیایی ایشان است.
      و گفتم اگر خلع بدن عرضی را مساوی با مرگ بدانیم، طبق کلام شیخ مرحوم اع باید معتقد به معاد روحانی شویم که قطعا این کفر است

  15. امین گفت:

    سلام بر جناب صالح
    بزرگوار بنده به بدن هورقلیایی و مافوق آن قاءلم و لی میگویم وتاکید میکنم که ایشان به هیچ وجه من الوجوه این لباس عرضی عنصری را خلع نمی کنند زیرا همان طور که شرح آن گذشت احکامی که در هر لحظه خداوند از آن راضی است معطل می ماند و البته باز میگویم که در هر آن حکمی شرعی برایه این بدن عنصری حضرت هست و اگر ایشان این بدن را ترک کنند بودن این عالم اعراض بیجاست زیرا احکام مخصوص هر آن و هر روز که برای بدن عرضی عنصری ایشان است معطل می ماند و باب فیض به عالم زندگان به زندگانی دنیا بسته خواهد بود،زیرا فقط ایشان هستند که حق عبادت را در تمامی عوالم و البته عالم زندگان دنیایی به عمل می آورند.
    در شرح مطلب باید گفت که تاخدا خدایی میکند بنده های یا بندگانی باید باشند که بندگی کنند در تمامی عوالم و از جمله همین عالم زندگان دنیایی و اگر امروز این عالم زندگان برپا ست به خاطر وجود مقدس باهر النور آن عالی جنابست که عبادت میکند حق عبادت کردن، خداوند جبار رحمن رحییم را، و دیگر کسی حق عبادت و بندگی را نمی تواند بجا آورد و حقیقتا ایشان است کسی است که نماز میخواند و روزه میگیرد و آمراست به معروف و ناهی است از منکر فقط ،و این عالم زندگان به او و برای او برپاست صلوات الله و سلامه علیه
    آیا امروز صلات و صوم چه کسی مقبول است ؟آیا حج چه کسی مقبول است و….؟این که میگویم احکام معطل می ماند حقیقتا همین است و اگر کسی آنگونه که خداوند میخواهد به این احاکم مخصوص شرعی که البته هم کلی است مانند صلات و صوم و….و هم شخصی است مانند اذکار و حرکات و سکون هر شخص و چگونه حرف زدن و چه کردن در هر لحظه آنگونه که خداوند راضی است عامل نباشد بودن این عالم لغو است زیرا این احکام کلی و جزیی برای هر شخص صادر شده و میشود که عمل شود وقتی عاملی نباشد چرا صادر شود و البته صدور آن لغو تر است
    به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را اگر نازی کند از هم بپاشد جمله قالب ها

  16. امین گفت:

    کی ما گفتیم هورقلیا عالم آخرت است تمام حرف ما این است که در این عصر ودر این عالم زندگان چه کسی عبد است حق عبودیت غیر حضرت بقیه الله فی الارض

    • منصف گفت:

      در همین متن میفرمایید در این عالم زندگان، یعنی هورقلیا را عالم مردگان میدانید.
      و حضرت بقیه الله (عج) و سایر ائمه علیهم السلام زین العابدین و اصل عباد هستند و کسی منکر عبادت ایشان نیست و این از خلط مبحث شماست، مشکل شما در این قسمت این است که نمیتوانید بفهمید که ائمه در مقام و هر رتبه ای که باشند عبادات خاص خود را دارند که به گوش شما هم نرسیده و خود اعلم و اعملند. و لازم نیست به تمام آنچه که به عنوان شریعت برای ما قرارداده اند با تمام مراتب خود عمل کنند.
      حتی جسد عرضی ایشان نیز احکام خاص خود را دارد و با خود مقایسه نکنید.
      و سفسطه دیگر شما این است که میفرمایید اگر حکمی از احکام در وقتی از اوقات انجام نشود برای خدا اثبات لغو شده. و خلاف این حرف برای هر عاقلی ثابت است و به انحاء مختلف در بحث فوق با مثال های مختلف متذکر شدم

  17. امین گفت:

    حالا من مغالطه میکنم یا شما منظور من این عالم اعراض است ظاهرا دنبال بهانه میگردید و بگذارید مرور کنندگان خود قضاونت کنند شما اهل حکمت نیستید

    • منصف گفت:

      جسد ظاهری عرضی پایین ترین درجه جسم، دنیا و زندگانی است.. و شما بالاتر از آن را با مرگ و آخرت یکی میکنید تا به نتایج واهی خود برسید.
      این بحث هم تمام شده و تمامی حرف ها رد و بدل شده قضاوت آن هم بهعده خوانندگان است.. نیازی به بازگشت شما برای ارائه بی احترامی هایتان نیستیم..

  18. امین گفت:

    چرا آخرین دیدگاه رو پاک کردید ؟

  19. کاظم گفت:

    Mohamad Torabi:
    سلام علیکم
    ازجناب منصف سوالی دارم
    همانطورکه مستحضرید مابرای حفظ وسلامتی امام زمان علیه السلام دعامیکنیم وازخدامیخواهیم ایشان راازهرگونه بلیه حفظ بفرمایند.
    اگرامام علیه السلام خلع این بدن ظاهری عنصری رابفرمایند مظهردعاهای حفظ که برای ایشان میخوانیم چه کسی است؟

    • منصف گفت:

      علیکم السلام و رحمه الله
      دعای برای امام زمان علیه السلام، در ظاهر برای اوقاتی است که خود را ظاهر کرده و اعراضی اختیار کرده باشند تا امکان آسیبی برای ایشان باشد و همان هم به اختیار خودشان است. اما در اصل ما معتقدیم تمام عالم به اختیار امام است و اجابت کننده ادعیه ما خود امام است همانطور که میخوانیم این المضطر الذی یجاب اذا دعی ، پس قطعا چنین امامی محتاج دعای ما نیست و دعای ما در واقع برای شیعیان و دوستان ایشان است. چنانکه خود میفرمایند و ما کان لنا فهو لشیعتنا.
      و همچنین امام ع میفرماید که به مریضی ما مریض میشوند و به غم های ما مغموم میشوند الی اخر… در نتیجه دعای ما برای امام علیه السلام به شیعیان بازمیگردد

  20. کاظم گفت:

    سلام علیکم
    مگرمیشودخدامخصوصابرای آنحضرت ازمابخواهندکه برایشان دعای حفظ بخوانیم وحتی لحظه ای مظهری برای این دعا برروی زمین نباشد؟
    این باحکمت خداسازگاراست؟
    جناب منصف ازشماتوقع انصاف میرود
    شمارادعوت به تأمل وفکرمیکنم چه اشکال داردکه اگرمطلبی رادرست یافتیدشکرخدای رابجابیاوریدکه شمارامتوجه مطلب درست گردانده است
    والسلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *