وفات مرحوم محمد کریم خان کرمانی وصیت نامه محمد کریم خان کرمانی لنگر کریم خان کربلا

۲۲شعبان، وفات مرحوم محمد کریم خان کرمانی (اع)

۱۵۰ سال از وفات عالم بی مثال ربانی مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی (اع) گذشت. کسی که تمام عمر خود را جهت نشر فضائل آل محمد علیهم السلام گذارد و رنج های بسیاری متحمل گردید، تا با تألیف و تصنیفات فراوان خود ما را از علوم ایشان منور کند، و نباشیم مانند سایرینی که سر سفره سنی ها یا فرنگی ها بسر میبرند تا یقین کنیم اِن من شى ء اِلا عندنا خزائنه.

او کسی بود که در علم، مانندی در قرون و بلاد نداشت و هر علمی را از ثقلین استخراج کرد که به رأی العین ببینیم ما من شیء الا و فیه کتاب او سنه.

کسی که نسبش به شاهان و امیران زمان باز میگشت اما در نهایت زهد و تقوا به سر برد و اعتنایی به دنیا نداشت تا فقیر و غنی از دوستانش بتوانند او را الگو ی خود قرار دهند.

کسی که با فروتنی و نهایت حسن خلق و کرامت نفسش، عالی و دانی را مجذوب خود ساخته، و معاندین و منکرین فضائل بر عداوتشان افزون میگشت.

کسی که استاد او مرحوم سید (اع)، او را مطاع اهل بصیرت قرار داد و راد بر ایشان را راد بر خدا و رسول ائمه علیهم السلام دانست و در حق او فرمود العالم العامل و الفاضل الکامل، جامع المنزلتین الظاهر و الباطن…حسن الذات، حمید الصفات، قره العین بلا مین المؤید بلطف الکریم الرحیم، محمد کریم خان بن ابراهیم.

کسی که پیش از رحلتش مکرر بدان امر اشاره کرده و اسباب آن را فراهم مینمود، تا اینکه در ۱۵ شعبان ۱۲۸۸ عزم عتبات عالیات نمود و پس از یک هفته (۲۲ شعبان) که هنوز در اوایل راه بودند، بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفته و دوستاران خود را تا به امروز در سوگ خود گذارد.

آن چراغِ پر فروغِ نوحِ پیغمبر شکست

گَشته طوفانی در ایران،کشتی لنگر شکست

در عزا شد شهر کرمان، شد غمین دل های پاک

ثُلمه در دین اوفتاد و قلب این کشور شکست

گشت افزون حزن آن محزون، امام الغیب عصر

چون دگر بار از مظاهر، سومین مظهر شکست

آسمان ها تیره گشت از سوگ عضمی در زمین

خور  ز تابیدن خجل گشت،عرش و بالاتر شکست

شد شریک حزن ما، هر جنّ صاحب معرفت

در شیاطین جشن و شادی، وز ملائک پَر شکست

هر چه گویم، بوده نَم، زان یمِّ طوفانیِّ غم

خود مفَصّل خوان ز مُجمل، این قلم را سر شکست

وز جهان رفت آن کریم بن براهیم عظیم

کو    بتان را با قلم اندر سر منبر شکست

بعد از وقوع این داهیه عظیم، بر حسب وصیت خود دو نفر از علماء اصحاب(مرحوم شیخ حسن البحرینی ره و مرحوم شیخ جعفر قزوینی برغانی ره)  آن جناب را غسل و تحنیط و تکفین نمود و نجل ایشان جناب حاج محمد خان ره بر پیکر مطهر ایشان نماز گذارده و به قریه لنگر معاودت دادند.

تا اینکه در کمتر از ۲ سال بنابر وصیت آن جناب، جسد مطهر را به کربلا روانه کرده و در قسمت پایین پا نزد قبر سید جلیل اع که متصل به قبور شهداست دفن نمودند.

و از عجائب امور آن بود، که بدن شریف ایشان بعد از دو سال و اندی به هیچ وجه تغییر نکرده و تر و تازه مانده بود و به اعتراف حاضرین رایحه نیکویی از آن بمشام میرسید، بطوری که مرحوم سید احمد فرزند سید جلیل اع، علمای کربلا را که مخالف آن جناب بودند فراخواند تا همه شاهد این معجز باشند.

در ادامه به ذکر ترجمه وصیت نامه مرحوم محمد کریم خان کرمانی (اع) میپردازیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله و سلام علی عباده الذین اصطفی. این صحیفه‌ای است که نوشته است آن را بندۀ اثیم کریم بن ابرهیم کرمانی عفا الله عن جرائمهما در ماه جمادی الثانیه در سال هزار و دویست و هشتاد و هشت وقت سفرش به سوی مشهد حسین علیه السلام به خط خود در حال صحت و کمال شعور خود الحمد الله به جهت وصیت کردن بر روش صالحانی که متذکرند.

پس بدانید ای فرزندان و فرزند زادگان و برادران و خواهران من خدا شما را یاری کند که من شهادت می‌دهم به اینکه نیست خدائی بجر خدای یگانه بزرگ مطاع آن چنان خدائی که نه زائیده است و نه زائیده شده است و نیست احدی مانند او، او چنان است که خود خود را ستوده است در کتاب خود و رسول او و ائمه طاهرین علیهم السلام او را در سنت و احادیث خود و صف فرموده اند، نیست شریکی برای او در ذات او و نه در صفات او و نه در افعال او و نه در عبادت او.

و شهادت می‌دهم به این که محمد صلی الله علیه و آله بنده اوست و رسول اوست بحق و قائم مقام اوست و نیست خلقی نزد خدا بزرگ‌تر از او و شریعت آن بزرگوار ناسخ همه شریعت‌ها است و باقی است تا روز قیامت و آن بزرگوار خاتم پیغمبران است و کتاب او خاتم کتاب‌هاست و دین او خاتم دین‌هاست و برای آن بزرگوار است هر فضیلتی بجز خدائی.

و شهادت می‌دهم به اینکه علی و یازده فرزند آن بزرگوار علیهم السلام خلیفه‌های اویند و امامان منند و آن بزرگواران با محمد و فاطمه صلوات الله علیهم همه از یک نور و طینتند و از برای ایشان است هر فضیلتی بجز خدائی و نبوت.

و شهادت می دهم به این که آنچه فرموده‌اند حق است وعدل است و راست، قول من در هر چیزی قول آل محمد است علیهم‌السلام در آنچه پنهان داشته‌اند و در آنچه ظاهر نموده‌اند و در آنچه به من رسیده است و در آنچه نرسیده است و در آنچه فهمیده‌ام و در آنچه نفهمیده‌ام خواه نوشته باشم در آن چیزی یا ننوشته باشم، خواه گفته باشم یا نگفته باشم آنچه فرموده اند آل محمد علیهم السلام من هم می گویم و آنچه دین ورزیده اند به آن دین می‌ورزم، ایمان آوردم به آنچه ایمان آوردند آل محمد علیهم السلام به آن و به آنچه کافر شدند کافرم.

و شهادت می‌دهم به‌ اینکه هر چه از امور دین که اتفاق دارند بر آن فرقه محقه اثنا عشریه همه حق است و هیچ شک در آن نیست و رد کننده بر آن و انکار کننده آن کافر است.

و شهادت می‌دهم به اینکه دوستان ایشان دوستان خدایند و برای ایشان است ولایت من و دشمنان ایشان دشمنان خدایند و از ایشان است بیزاری من، دوست می‌دارم کسی را که دوست بدارد آل محمد را و دشمن می‌د‌ارم کسی را که دشمن بدارد ایشان را و دوستم با کسی که تصدیق کند مرا در دین من و دشمنم با کسی که تکفیر کند مرا و بیزاری جوید از دین من، به درستی که من چون شناختم شیخ احمد بن زین الدین و سید کاظم بن سید قاسم اعلی الله مقامهما را که از بزرگان شیعه و از نیکانند آن دوبزرگوار را دوست داشتم و دوستان ایشان را در دین دوست داشتم و دشمنان و تکفیر کنندگان و کسانی که بیزاری می‌جستند از ایشان در دین دشمن داشتم و شهادت می‌دهم به اینکه هر چه در کتاب خدا و سنت رسول است و ائمه هدی از ذکر مرگ و برزخ و رجعت و قیامت و بهشت و دوزخ و آنچه متعلق به آنهاست همه حق است و صدق ظاهراً و باطناً همان طوری است که آل محمد سلام الله علیهم فرموده اند و اعتقاد کرده‌اند و دین ورزیده‌اند به آن و وصیت می‌کنم شما را ای فرزندان و فرزندزادگان من به آنچه وصیت کردند ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را که ای فرزندان من به درستی که خداوند برگزیده است برای شما دین را پس ممیرید البته مگر آنکه مسلم باشید و چنگ بزنید به حبل خدا و متفرق مشوید و بپرهیزید خدا را بقدر استطاعت خود.

و وصیت می‌ کنم شما را به برپا داشتن نمازها در وقت آنها و حاضر شدن به نماز جماعت در نزد برپا داشتن جماعت و دادن زکوت‌ها را در وقت دادن آنها و روزه داشتن در ماه رمضان وقت رسیدن آن ماه و بجا آوردن حج وقت استطاعت و زیارت قبرهای ائمه علیهم السلام هر چه ممکن باشد و عمل کردن به سنت‌ها هر چه ممکن باشد و دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا.

و وصیت می‌کنم شما را به ادا کردن امانت و راستی با خدا و نیکی و معروف مکارم اخلاق و تقوی و تقوی و تقوی و تقیه کردن در هر چه ناچار به تقیه شدید و انتظار فرج آل محمد علیهم السلام در اوقات شب و روز پس اگر روشن فرمود خدا چشم مرا به ظهور امام علیه السلام در زندگی خودم پس من سزاوارترم به ملازم بودن خدمت آن بزرگوار و اگر من محروم شدم و شما فیض خدمتش را دریافتید و خداوند چشم شما را به جمالش روشن فرمود پس بر شما باد به سبقت گرفتن به سوی او و ملازم بودن خدمت او و سلام مرا به آن بزرگوار برسانید و از او سوال کنید که مرا زنده فرماید که به خدمتش مشرف شوم و اگر شما هم محروم شدید به فرزندان خود وصیت کنید چنانچه من به شما وصیت کردم.

و بسیار طلب مغفرت کنید برای من و نیکی کنید برای من آنچه شما را ممکن باشد و آنچه بتوانید صله رحم کنید اگر چه به خوش‌روئی و سلام باشد و بر خود واجب کنید اطاعت کردن عالم کاملی را از اهل حق اگر چه به طی کردن منزل‌ها باشد و بر خود مپسندید که بر جهات بمانید و حذر کنید از هر طالب دنیائی که علم را بر خود بسته است و دین را اسباب و زاد دنیا کرده است.

و وصیت می کنم شما را که اگر رسید به من واقعه که چاره از آن نیست اول نظر کنید در غسل دادن و حنوط کردن و کفن نمودن و در هیچ یک از اینها تجاوز از سنت نکنید و حذر کنید از اینکه به جهت اکرام من مرتکب حرامی یا مکروهی شوید یا بجا آورید کاری را که مخصوص به ماتم داری ائمه است زیرا که من بنده کوچک آنهایم.

و باید که صالح‌تر و پرهیزگارتر از برادران حاضرین من بر من نماز بگذارد و یکی از برادران دینی صالح من ارکان ایمان را تلقین من کند و یکی از برادران صالح نیک که مهربان به من باشد مرا به کربلای معلی ببرد هرگاه در نزد قبری از قبور یکی از ائمه دیگر نبوده باشم و هرگاه در یکی از مشاهد مقدسه بمیرم در همان جا مرا دفن کنید و از آنجا مرا بجای دیگر نقل نکنید و طلب کنید در هر یک از مشاهد مشرفه نزدیک‌تر مکان‌ها را به قبر مقدس هر چه ممکن بشود و لکن در پائین پا یا پشت سر و حذر کنید که مرا در پیش روی قبر دفن کنید.

و اما آنچه از مال واگذارم پس همه را جمع کنید و اول قرض ها را از آن بیرون کنید یعنی آنچه از قرض‌ها معین باشد و مرا ممکن نیست که در ایام حیات خود قرض‌های خود را ذکر نمایم زیرا که آنها روز به روز کم و زیاد می‌شود. پس آنچه ثابت شد برای وصی و یقین کردید بدهید بدون مناقشه و اگر کسی ادعا کرد چیز کمی را کبیرهای ورثه از مال خود تفضلاً بدهند بدون مناقشه زیرا که من بر ایشان حق بزرگی دارم.

پس آنچه از مال باقی ماند بر سه قسمت کنند و یک قسمت را جدا کنید برای آنچه وصیت می‌کنم پس اولاً اجرت کربلا بردن نعش مرا که در غیر مشاهد مشرفه بمیرم از همین ثلث بیرون کنید و اجرت دفن و آنچه حاجبان و حکام به جهت دفن من می‌گیرند در کربلا یا غیر آن از این ثلث بیرون کنید و مرا در موضعی دفن کنید که قبر مسلمی در آنجا شکافته نشود مگر در سرداب هائی که در رواق مقدس یا حرم باشد پس از آنجا تجاوز نکنید.

و بیرون کنید از ثلث اجرت صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد علیهم السلام به نیابت از من در هر روزی که از عمر من گذشته باشد هزار صلوات و باکی نیست که اشخاص متعدده مستأجر شوند برای صلوات فرستادن و همچنین بیرون کنید اجرتی برای کسی که برای من حج بگذارد از هر شهری که در آن بمیرم و بیرون کنید اجرتی برای کسی که زیارت کند به نیابت من عتبات عراق و مشهد رضا علیه السلام را و باید آنکه برای من حج می‌گذارد برای من زیارت کند در مدینه مشرفه البته.

پس از آنچه از ثلث باقی ماند کتاب‌هائی را که به خط خودم هست و قرآن من که حاشیه دارد و دو فصل الخطاب که یکی خط شیخ علی و یکی به خط ملامحمدحسین است قیمت کنید آنها را و از همان ثلث بخرید و وقف کنید بر کسی که منتفع شود از آنها از شیخیه و امینی از اولاد مرا متولی قرار بدهند و باید که حفظ کند کتب مرا از مندرس شدن و فاسد شدن و هم چنین هر چه از کتب که به خط شیخ و سید اعلی الله مقامهما در کتابخانه من است به همین طور از بقیه ثلث بخرند و وقف کنند به همین وقف و این وقف بعد از حمل نعش و دفن باید باشد. پس بعد از آن آنچه باقی ماند بر سه قسمت کنند یک ثلث برای صله ارحام از غیر ورثه قرار بدهند و بعضی از زوجات منقطعه را نیز از این ثلث بدهند و یک ثلث دیگر را برای سادات فقیر از شیخیه کثرهم الله قرار دهند و یک ثلث دیگر را برای فقرای شیخیه قرار دهند نه غیر شیخی، و از ورثه هم نباشند و اگر محمدرضاخان فقیر باشد به او هم بدهند و هر چه لباس در نزد زن‌ها و فرزندان من باشد از لباس‌های خود ایشان مال ایشان است آنها را کسی قیمت نکند که به ایشان بخشیده‌ام و بدانید که حنوط من و کفن من هر دو موجود است مرا به آن کفن بپوشید و در آن کفن تربت‌ها و تسبیح‌ها و غیر آنها است همه را با من قرار دهید در کفن من و در آن کفن دو رقعه است آن دو را در کفن من بگذارید و در آن کفن انگشتری است که ارکان ایمان بر آن نقش شده است آنرا در دهن من بگذارید و این عقایدی که نوشتم در مجالس و محافل در شهرها به سر مردم باید خوانده شود تا مردم حسن باطن من و بد سلوکی خود را با من بدانند و باید ترجمه کنند هر قومی آنرا به زبان خود.

و امیدوارم از کسی که منتفع شده است از من در زمان حیات من اینکه بعد از نمازها مرا فراموش نکند و بر من استغفار کند و التماس میکنم از ایشان که بر خود قرار دهند هر روزی چیزی از قرآن برای من بخوانند و از پنجاه آیه کمتر نخوانند اگر چه به مکرر کردن سوره قل هو الله احد باشد و هر که زیاد کند خداوند بر او زیاد کند.

و من از وقتی که مشایخ خود را شناختم برای ایشان هر روزی دو رکعت نماز گذارده ام و برای شیخ روزی یک جزو قرآن خوانده ام و برای سید شبی یک سوره یس خوانده‌ام و ترک نکردم مگر به جهت عذری یا فراموشی و من بر برادران خود حق بزرگی دارم، هل جزاء الاحسان الا الاحسان.

پس باید برساند وصی من این التماس را به سوی برادران دینی من هر چه بتواند پس این است وصیت من به‌ سوی وصی من و برادران من و امیدوارم که مرا مخالفت نکنند در یک حرف، ثبتنا الله و ایاکم بالقول الثابت فی الحیاه الدنیا و فی الاخره.

و اما وصی در مال من و فرزندان من پسر من محمد است، و او را وصی کردم نه بجهت آنکه عیب و نقصی در برادر بزرگ او بود، بلکه بجهت پاره ای فایده ها و غرض ها بود که من میدانم و برای برادر بزرگ اوست الحمد لله فضل او، و باید عمل کند وصی من در باره من و مال من و اولاد من به آنطور که در صحیفه ذکر کرده ام و تغییر و تبدیل ندهد و اگر نتوانست بجهت کم کاری او استعانت بجوید ببعضی از اصحاب خود و باید جمیع آنچه میکند موافق شریعت باشد و ببرادر و عموها و اصحاب خود استعانت بجوید تا آنکه بطور رضای خدا امور را به انجام برساند و در امور من چندان اغتشاشی نیست، در ایام قلیل ان شاءالله بانجام خواهد رسید و باید تعظیم کند پسر من بزرگتر از خود را و رحم کند بر کوچکتر از خود. سؤال میکنم از خدا اینکه من و شما را بر حق ثابت بدارد و نوشت این را کریم بن ابرهیم به دست خود در لنگر در ماه جمادی الثانیه در نزد سفرش به سوی مشهد حسین علیه السلام در سال هزار و دویست و هشتاد و هشت هجری و هر یک از فرزندان پدر من که فقیر باشند بر شما جایز است که از ثلثی که برای رحم قرار داده‌ام به او بدهید.

و هر یک از اولاد من میخواهند عاق من نشوند باید تعظیم کنند محمد رحیم را و او را مثل پدر خود بپندارند و تکریم کنند او را و تعظیم کنند او را والله ولی التوفیق.

محل مهر مبارک: کریم بن ابرهیم… وفات مرحوم محمد کریم خان کرمانی وصیت نامه محمد کریم خان کرمانی لنگر کریم خان کربلا

 

ان شاء الله که با معرفت به حق ایشان نقطه علم را دریافته و با محبت به ایشان خود را به اعمال محبوب آراسته و آنچه که مورد رضای اوست عمل آوریم و از آنچه کراهت دارد دوری کرده و نادم باشیم، و با دوستان او دوست باشیم و دشمنانش را دشمن بداریم تا بدینواسطه حق عظیم آن جناب را ادا کرده باشیم.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲ پاسخ‌ها

  1. حسین گفت:

    بسمه تعالی
    سلام علیکم
    ممنون خیلی زحمت کشیده آید
    ولی در باره اشعاری که سروده اید :
    آن چراغِ پر فروغِ نوحِ پیغمبر شکست
    گَشته طوفانی در ایران،کشتی لنگر شکشت.
    یک نکته را خواستم که جهت تذکر برای خودم و یادآوری برای شما برادر گرامی عرض کرده باشم.

    این چراغ حامل حکمت و عقاید حقه ای است که شیخ مرحوم اعلى الله مقامه بنا نهاده اند و تا زمان ظهور امام علیه السلام بر پاست و هیچ وقت نخواهد شکست. اگر من و شما آن چراغ را گم کرده ایم تقصیر از ما است اگر بگردیم و با چشم انصاف نگاه کنیم و گرد غبار و دود های خیال و فکر مان را که مانع دیدن آن چراغ شده را از بین ببریم صدر صد برای ما امر روشن خواهد شد و مشاهده آن چراغ را خواهیم کرد. و الا اشعار شما معنی اش این است که بعد از ایشان زمین خالی از حجت خداوند است و این خلاف حکمت الهی است.
    مگر نشنیده ای که شاعر در باره آن نوری که شیخ مرحوم اعلى الله مقامه روشن کرده اند چه سروده:

    لزین الدین أحمد نور علم
    به تجلی القلوب المدلهمَّه
    یرید الحاسدون لیطفئوه
    ویأبى الله إلَّا أن یتمَّه

    تذکرا عرض شد.

    پند من را بجان دل بپذیر
    زین حقیقت مرنج و خرده مگیر

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و شعر بنده رو نقد کردید.
      اما لازم به توضیح دو مسأله است که شاید بعد از دانستن آن نقد خود را وارد ندانید.

      اول اینکه : آن چراغی که یکی بوده و شکستنی نیست ائمه علیهم السلام میباشند، همان چراغی که خداوند میفرماید مثل نوره کمشکوه فیها مصباح الی اخر… و علما متعددند همانطور که پیامبر اکرم (ص) فرمود العلماء مصابیح الارض، و خلفاء الانبیاء، و ورثنی و ورثه الانبیاء، و شکسته شدن یکی از این چراغ ها موجب ظلمانی شدن نیست.

      دوم اینکه : آن حجتی که زمین از آن خالی نخواهد شد و در شأن آن فرموده اند لولا الحجه لساخت الارض باهلها ، آن جسم اصلی معصومین است علیهم السلام. نقبا و نجبا نیز همیشه به تعداد معینی که فرموده اند هستند و غائبند مانند امام خود. علما ظاهر نیز با مقامات مختلف و به مقدار نیاز همیشه هستند و آثار علمای پیشین نیز هست الحمد لله.

      باز هم معذرت.. اگر بجا بود بجان و دل میپذیرفتم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *