یاران امام زمان ع, وصیت پیامبر, وزیر امام زمان ع, عهدنامه پیامبر, علامات ظهور, سیصد و سیزده نفر, امام زمان ع, اسمای 313 نفر, اسرار313, 313

۳۱۳ نفر یاران اصلی و عهد نامه پیامبر ص

اولین و بزرگترین یاران امام زمان ع ۳۱۳ تن به  عدد اصحاب رسول خدا در جنگ بدر می باشند که همگی از کاملین بوده و طبق فرمایش امام صادق (ع) صاحبان لوا ها و حکام روی زمین در عصر ظهور خواهند بود که خداوند در حق ایشان فرموده  و ماجعلنا اصحاب النار الّا ملائکه، چرا که مَلک در ابدان ایشان در گرفته و مؤید به ملائکه هستند.

بیعت ایشان با امام علیه السلام در روزی است که امام خطیب مسجد الحرام را کشته و شب را در خانه کعبه غائب شده اند. و همان شب که شب جمعه باشد سیصد و سیزده نفر یار امام علیه السلام لوحی در زیر بالین خود می بینند که در آن نوشته شده طاعه معروفه و از آن متوجه امر میشوند. پس  صبح جبرئیل خدمت امام (ع) میرسد و عرض میکند که خروج کن که وقت نصرت تو رسید و با امام علیه السلام بیعت میکند، و آن بزرگوار دست مبارک به صورت خود کشیده و می‏فرماید  الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوء من الجنه حیث نشاء فنعم اجر العاملین.

سپس ندا می‏کند هلموا الیّ اصحابی ای اصحاب من بیائید بسوی من. و آنجاست که  سیصد و سیزده نفر از شیعیان کامل خدمت آن بزرگوار حاضر می‏شوند، بطوری که امام صادق علیه السّلام فرمود بعضى از ایشان شبانه از بسترش ناپدید میگردد و بامداد در مکّه است، و پاره‏ اى از ایشان در روز دیده میشود که در میان ابر می‏رود، چنانکه خداوند فرموده : أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعا.

پس از تجمیع ایشان، امام علیه السلام پشت مبارک را به کعبه تکیه داده (چرا که قبله واقعی خود اوست) و می‏فرماید: هر کس خواسته باشد نظر کند به آدم و شیث پس اینک منم آدم و شیث و هر کس خواسته باشد نظر کند به نوح و سام پس اینک منم نوح و سام و هر کس خواسته باشد نظر کند به ابراهیم و اسماعیل پس اینک منم ابراهیم و اسماعیل و هر کس خواسته باشد نظر کند به موسی و یوشع پس اینک منم موسی و یوشع و هر کس خواسته باشد نظر کند به عیسی و شمعون پس اینک منم عیسی و شمعون و هر کس خواسته باشد که نظر کند به محمد و علی پس اینک منم محمد و علی و هر کس خواسته باشد نظر کند به حسن و حسین پس اینک منم حسن و حسین و هر کس خواسته باشد نظر کند به علی بن الحسین و محمد بن علی پس اینک منم علی بن الحسین و محمد بن علی و هر کس خواسته باشد نظر کند به جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و همچنین می‏فرماید تا آخر ائمه سلام الله علیهم.

پس از آن امام علیه السلام عهد نامه پیامبر را که با طلا ممهور شده از قبای خود بیرون می آورند و به اصحاب خود عرضه میکنند، که باعث میشود جز یازده نقیب و سرکرده آنها، کسى از آنها نمانده و فرار میکند. پس همه جا را میگردند و جز او چاره سازى پیدا نمیکنند، بهمین جهت بسوى او باز میگردند.

مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی اع در مورد آن عهدنامه و فرار اکثر آن سیصد و سیزده نفر میفرمایند:

آن کلمه از علم باطن باطن است و آن کلمه در کتاب و سنت بی‌شمار است و از کثرت ظهور خفی شده است و در اغلب دعاها و زیارتها و بسیاری از حدیثها موجود است و حمد میکنم خدا را که ما را بعلم آن کلمه فایز گردانیده است و آنچه بخاطرم میرسد و گمان میکنم مراد از فرار کردن نقبا دهشت ایشان باشد و وحشت ایشان از عمل بمقتضای آن حرف و جولان کردن ایشان در زمین تفرقه قلب و حواس ایشان باشد و کفر ایشان نه کفر انکار باشد چرا که بعد از رؤیت کل آن علامات قبل از ظهور و بعد از ظهور و رؤیت همه آن علامات و آیات بینات از وقت ظهور تا آمدن بکوفه و جلالت شأن خود ایشان که بطی الارض بمکه روند و بر اَبر سوار شوند چگونه شود که کفر انکار از ایشان سرزند و ایشان حکام خدا باشند بر خلق بلکه مقصود از کفر کفر تردد خاطر باشد چرا که در حال تردد فی الجمله ترک بعمل آید و ترک را کفر گویند چنانکه خدا فرماید افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض یعنی ببعض کتاب عمل میکنید و ببعض عمل نمیکنید چنانکه فرمودند مرتد شدند مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله مگر سه نفر و عمار را از مرتدین شمردند و جمع کثیری دیگر از بزرگان را و ارتداد ایشان تردد ایشان بود پس در همه زمین بقلب جولان کنند و تفکر در امر خود نمایند یا مراد از ارض ارض علم و قرآن باشد چنانکه در بعضی تفاسیر آیات رسیده است پس در شئون ادله و علوم جولان زنند و مفری نبینند و تسلیم کنند و غیر از این معنی با قواعد کلیه که از ائمه علیهم السلام رسیده است مشکل است که منطبق شود خلاصه مراد از آن کلام علم باطن باطن است.

و مراد از علم باطن باطن که میفرمایند حقیقت مقام بیان ائمه علیه السلام میباشد، هنگامی که پس از ذکر نام ائمه علیهم السلام بفرماید هر کس میخواهد به خداوند نگاه کند…  ، و آن کلامی است که به قول مرحوم کرمانی اع سرّی است از اسرار اهل‌بیت علیهم السلام که متحمل آن نمی‌شود مگر ملک مقرب یا نبی مرسل یا مومن ممتحن و این امری است که در دل سلمان بود که اگر ابوذر بر آن مطلع می‌شد کافر می‌شد و آن امری است که حضرت سجاد ع در این اشعار می‌فرماید:

و رب جوهر علم لو ابوح به                 لقیل لی انت ممن یعبد الوثنا
یعنی بسیا جوهر علمی که اگر فاش کنم آن را می‌گویند که تو از بت‌پرستانی،
و لاستحل رجال مسلمون دمی              یرون اقبح ما یأتونه حسنا
یعنی و هرآینه مردمانی مسلمان خون مرا حلال می‌دانند و این کار قبیح خود را نیکو می‌شمرند،
لقد تقدم فی هذا ابوحسن           الی الحسین و وصی قبله الحسنا
یعنی این امری است که حضرت امیر وصیت به امام حسن و امام حسین فرموده‌اند.

و این امری است که حضرت امیر علیه السلام می‌فرماید: بل اندمجت بمکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشیه فی الطوی البعیده. یعنی علم مکنونی در سینه من است که اگر بروز دهم مضطرب می‌شوید چنان‌که ریسمان دلو در چاه عمیق به تزلزل در می‌آید در هنگام حرکت دادن.

و این امری است که کمیل از این معنی سوال کرد از حضرت امیر علیه السلام و فرمودند تو را چه کار به سوال از حقیقت، عرض کرد آیا من صاحب سرّ شما نیستم؟ فرمودند چرا ولکن ترشح می‌کند به تو از آنچه از من سر ریز شود. عرض کرد آیا مثل تو مولایی ناامید می‌کند سائل خود را؟ پس برای او به طور معما بیان فرمودند و نفهمید.

من گنگ خواب‌دیده و عالم‌ تمام کر          من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

به هر حال مرحوم کرمانی اع شرح آن کلام را به رمز برای اهلش در کتبی مانند ارشادالعوام و فطره السلیمه بیان کرده اند.

اما در اوصاف و اسمامی و تعداد دقیق یاران سیصد و سیزده گانه، امیر المؤمین علیه السلام در خطبه البیان میفرمایند:

آنها جملگی شیرانی هستند که از کمینگاههای خود بیرون آیند ماندن پاره های آهن. اگر ایشان اراده کنند که کوههای سخت را از جا بکنند هر آینه بر انجامش قادرند. آنان کسانی هستند که خدا را به یگانگی پرستش می کنند. در دل شب از ترس و خشیت خدا صدایی بسان زنان جوان مرده دارند. آنان شبها را به نماز گذاردن و روزها را به روزه داشتن سپری می کنند. در تربیت آن چنان همسان یکدیگرند گو اینکه از یک پدر و مادرند. دلهایشان در دوستی و پنددادن یکدیگر نزدیک به هم باشد.

همچنین در خطبه البیان نام ایشان را هم ذکر کرده و میفرمایند:

آگاه باشید که من نامهایشان را می دانم و شهرهایی که در آن زندگی می کنند می دانم.

جماعتی از یاران حضرت به پاخواسته گفتند: ای امیر مومنان! تو را به خدا و پسر عمت رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند می دهیم که نام آنها را برای ما ذکر نمایی و شهرهایشان را نام ببری که دلهای ما از سخنان تو آب گردید.

حضرت در پاسخ آنان فرمودند: بشنوید تا بیان کنم برای شما نامهای یاران قائم علیه السلام را. به درستی که اول ایشان از اهل بصره است و آخر ایشان از ابدال است.

آنهایی که از اهل بصره اند دو نفرند: یکی از آنها نامش علی است و دیگری محارب.

دو نفر از کاشانند به نامهای عبدالله و عبیدالله.

سه نفر از مهجم اند [که در حدود یمن است] به نامهای محمد و عمر و مالک.

یک نفر از سند است به نام عبدالرحمن.

دونفر از هجرند به نامهای موسی و عباس.

یک نفر از کور [که از توابع بصره است] به نام ابراهیم.

یک نفر از شیزر است به نام عبدالوهاب.

سه نفر از سعداوه اند [که نام قریه ای است در سرزمین حجاز] به نامهای احمد و یحیی و فلاح.

سه نفر از زید هستند به نامهایمحمد، حسن و فهد.

دو نفر از قبیله حمیرند به نامهای مالک و ناصر.

چهار نفر از شیرازند به نامهای عبدالله، صالح، جعفر و ابراهیم.

یک نفر از عقر [که نزدیک کربلا است] به نام احمد.

دو نفر از منصوریه اند به نامهای عبدالرحمن و ملاعب.

چهار نفر از سیرافند به نامهای خالد، مالک، حوقل و ابراهیم.

دو نفر از خونج اند [که قریه ای است میان مراغه و زنجان] به نامهای محروز و نوح.

یک نفر از ثقب است به نام هارون.

دو نفر از سن اند به نامهای مقداد و هود.

سه نفر از هونین هستند به نامهای عبدالسلام، فارس و کلیب.

مردی از رهاط است به نام جعفر.

شش نفر از عمان اند به نامهای محمد، صالح، داود، هواشب، کوش و یونس.

یک نفر از عماره است به نام مالک.

دو نفر از جعاره اند به نامهای یحیی و احمد.

یک نفر از کرمان است به نام عبدالله.

چهار نفر از صنعای یمن هستن به نامهای جبرئیل، حمزه، یحیی و سمیع.

دو نفر از عدن به نامهای: عون و موسی.

یک نفر از لنجویه به نام کوثر.

دو نفر از همدان به نامهای علی و صالح.

سه نفر از طائف به نامهای علی، سبا و زکریا،.

یک نفر از هجر به نام عبدالقدوس.

دو نفر از خط به نامهای علی و مبارک.

پنج نفر از جزیره اوال به نامهای عامر، جعفر، نصیر، بکیر و لیث.

یک نفر از کبش (جانب غربی بغداد) به نام محمد (یا فهد).

یک نفر از جده به نام ابراهیم.

چهار نفر از مکه به نامهای عمرو، ابراهیم، محمد و عبدالله.

ده نفر از مدینه به نامهای اهل بیت به نامهای علی، حمزه، جعفر، عباس، طاهر، حسن، حسین، قاسم، ابراهیم و محمد.

چهار نفر از کوفه به نامهای محمد، غیاث، هود و عتاب.

یک نفر از مرو به نام حذیفه.

دو نفر از نیشابور به نامهای علی و مهاجر.

دو نفر از سمرقند به نامهایعلی و مجاهد.

سه نفر از کازرون به نامهای عمر، معمر و یونس.

دو نفر از شوش به نامهای شیبان و عبدالوهاب.

دو نفر از شوشتر به نامهای احمد و هلال.

دو نفر از ضیق (از دهات یمامه است) به نامهای عالم و سهیل.

یک نفر از طائف یمن به نام هلال.

دو نفر از مرقیه [قلعه ای است در ساحل حمص] به نامهای بشر و شعیب.

سه نفر از برعه [در نزدیکیهای طائف] به نامهای یوسف، داود و عبدالله.

دو نفر از عسکر مکرم [شهری است از نواحی خوزستان] به نامهای طیب و میمون.

یک نفر از واسط به نام عقیل.

سه نفر از بغداد به نامهای عبدالمطلب، احمد و عبدالله.

دو نفر از سامرا به نامهای مرائی و عامر.

یک نفر از سهم [از قرای اندلس] به نام جعفر.

سه نفر از سیلان به نامهای نوح، حسین و جعفر.

یک نفر از کرخ بغداد به نام قاسم.

دو نفر از نوبه به نامهای واصل و فاضل.

هشت مرد از قزوین به نامهای هارون، عبدالله، جعفر، صالح، عمرو، لیث، علی و محمد.

یک نفر از بلخ به نام حسن.

یک نفر از مراغه به نام صدقه.

یک نفر از قم به نام یعقوب.

و بیست و چهار نفر از طالقان ، ایشان کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنان یاد کرده و فرموده است: من در طالقان گنجی می بینم که نه از طلا است و نه از نقره، و آن این جماعتند که خدا آنان را ذخیره کرده است. نامهایشان عبارت است از: صالح، جعفر، یحیی، هود، فالح، داود، جمیل، فضیل، عیسی، جابر، خالد، علوان، عبدالله، ایوب، ملاعب، عمر، عبدالعزیز، لقمان، سعد، قبضه، مهاجر، عبدون، عبدالرحمن و علی.

دو نفر از سجار [و آن دهی است از دهات نور، بیست فرسخی بخارا] به نامهای ابان و علی.

دو نفر از سرخس به نامهای ناجیه و حفص.

یک نفر از انبار به نام علوان.

یک نفر از قادسیه به نام حصین.

یک نفر از دورق [از شهرهای خوزستان نزدیک را مهرمز] به نام عبدالغفور.

شش نفر از حبشه به نامهای ابراهیم، عیسی، محمد، حمدان، احمد و سالم.

دو نفر از موصل به نامهای هارون و فهد.

یک نفر از بلقاء [جلگه ای است از جلگه های دمشق، میان شام و وادی القری] به نام صادق.

دو نفر از نصیبین به نامهای احمد و علی.

یک نفر از سنجار [شهری است مشهور از نواحی جزیره که تا موصل سه روز فاصله دارد] به نام محمد.

دو نفر از خرشان [موضعی است در بیضاء] به نامهای تکیه و مسنون.

دو نفر از ارمنستان به نامهای احمد و حسین.

یک نفر از اصفهان به نام یونس.

یک نفر از ذهاب به نام حسین.

یک نفر از ری به نام مجمع.

یک نفر از دیار شعیب.

یک نفر از هرات به نام نهروش.

یک نفر از سلمان به نام هارون.

یک نفر از تفلیس به نام محمد.

یک نفر از کردستان به نام عون.

یک نفر از جیش به نام کثیر.

دو نفر از خلاط به نامهای محمد و جعفر.

یک نفر از شوبک [قلعه ای است نزدیک کرک از بلاد شام] به نام عمیر.

دو نفر از بیضا به نامهای سعد و سعید.

سه نفر از صیغه به نامهای زید، علی و موسی.

یک نفر از قبیله اوس به نام محمد.

یک نفر از انطاکیه به نام عبدالرحمن.

دو نفر از حلب به نامهای صبیح و محمد.

یک نفر از حمص به نام جعفر.

دو نفر از دمشق به نامهای داود و عبدالرحمن.

دو نفر از رمله به نامهای طلیق و موسی.

سه نفر از بیت المقدس به نامهای بشر، داود و عمران.

پنج نفر از عسقلان به نامهای محمد، یوسف، عمر، فهد و هارون –

یک نفر از عرب عیره به نام عمیر.

دو نفر از عکا به نامهای مروان و سعد.

یک نفر از عرفه به نام فرخ.

یک نفر از طبریه به نام فلیح.

یک نفر از بلست [از دهات اسکندریه] به نامعبدالوارث.

چهار نفر از فسطاط [شهری نزدیک مصر است و در زمان خلافت عمر فتح شد] و آن از شهرهای فرعون – لعنه الله – است به نامهای احمد، عبدالله، یونس و طاهر.

یک نفر از بالس [آن شهری است در شام، میانه حلب و رقه] به نام نصیر.

چهار نفر از اسکندریه به نامهای حسن، محسن، شبیل و شیبان.

پنج نفر از جبل اللکام [محلی است مشرف بر انطاکیه در لبنان] به نامهای عبدالله، عبیدالله، بحر، قادم [لوط خ ل] و طالوت.

سه نفر از ساده [محلی است در یمامه] به نامهای صلیب، سعدان و شبیب.

دو نفر از بلاد فرنگ به نامهای علی و احمد.

دو نفر از یمامه به نامهای ظافر و جمیل.

چهارده نفر از معاذه [محلی است نزدیک کوههای ادقیه از بنی قشیر] به نامهای سوید، احمد، محمد، حسن، یعقوب، حسین، عبدالله، عبدالقدیم، نعیم، علی، حیان، ظاهر، تغلب و کثیر.

یک نفر از الومه [بر وزن اکوله شهریست از دیار هذیل] به نام معشر.

ده نفر از آبادان به نامهای حمزه، شیبان، قاسم، جعفر، عمرو، عامر، عبدالمهیمن، عبدالوارث، محمد و احمد.

چهارده نفر از یمن به نامهای جبیر، حویش، مالک، کعب، احمد، شیبان، عامر، عمار، فهد، عاصم، حجرش، کلثوم، جابر و محمد.

دو نفر از بادیه نشینهای مصر به نامهای عجلان و دراج.

سه مرد از بادیه نشینهای اعقیل به نامهای منبطه، ضابط و غربان.

یک نفر از بادیه نشینهای اغیر به نام عمرو.

یک نفر از بادیه نشینهای شیبان به نام نهراش.

یک نفر از قبیله تمیم به نام ریان.

یک نفر از بادیه نشینهای قسین [ناحیه ایست از نواحی کوفه] به نام جابر.

یک نفر از بادیه نشینهای قبیله کلاب به نام مطر.

سه نفر از موالیان اهل بیت به نامهای عبدالله، مخنف و براک.

چهار نفر از موالیانانبیا به نامهای صباح، صیاح، میمون و هود.

دو نفر غلام به نامهای عبدالله و ناصح.

دو نفر از حله به نامهای محمد و علی.

سه نفر از کربلا به نامهای حسین و حسین و حسن.

دو نفر از نجف به نامهای جعفر و محمد.

شش نفر از ابدال که نام همه آنها عبدالله هستند.

سپس حضرت علی ع فرمود:

به درستی که ایشان گروهی هستند که در محل سر زدن خورشید (یعنی مشرق) و مغرب آن، و در زمینهای هموار و کوهها گرد هم می آیند. خدای تعالی ایشان را در کمتر از نصف شبی به دور هم گرد می آورد. آن گاه آنان به سوی مکه روان می شوند در حالی که کسی از اهل مکه آنان را نمی شناسند.

 

در حدیث دیگری ابو بصیر از امام صادق ع در مورد خطبه فوق که ذکر کردم می پرسد و به امام علیه السلام میگوید:  آیا همان طور که امیر- المؤمنین علیه السّلام عده اصحاب قائم علیه السّلام را میدانست، جا و مکان آنها را هم میدانست؟

فرمود: آرى بخدا قسم اسم آنها و اسم پدران و مکانشان را یکى یکى میدانست،

ابوبصیر گفت: فداى تو شوم هر چه را على علیه السّلام میدانست امام حسن هم میدانست و آنچه را که امام حسن میدانست امام حسین هم مى‏دانست، هر چه را امام حسین مى‏دانست شما هم میدانید پس مرا از تعداد و مکان یاران آن حضرت مطلع فرما؟.

امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: روز جمعه بعد از نماز نزد من بیا روز جمعه خدمت آن حضرت رفتم فرمود: آن شخصى که نویسنده تو بود کجا است؟ گفتم: او شغل زیادى دارد و من دوست ندارم که شنیدن این مسأله از وقت احتیاجم عقب بیفتد، آن بزرگوار بشخصى فرمود: بنویس:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ)*

این خلاصه قول پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله است که بر على بن ابى طالب علیه السّلام املاء فرموده و نام و نشان اصحاب موافق قائم علیه السّلام را که هنوز در دنیا نیامده ‏اند براى آن حضرت بیان نموده است، اصحاب قائم علیه السّلام در آن سالى که امر خدا در آن ظاهر مى‏شود و صوتى شنیده خواهد شد همه در یک شب روانه مکّه خواهند شد، اصحاب قائم علیه السّلام همه از نجباء و فقهاء و حکّام و عابدین و مرابط و سیّاحین میباشند (معنى مرابط و سیّاحین بعدا مى‏آید).
از طواس شرقى یکنفر- از شام دو نفر- از فرغانه یکنفر- از ترمذ دو نفر- از صامغان دو نفر- از نیزبان چهار نفر- از افنون نه نفر- از طوس پنج نفر- از فاراب دو نفر- از طالقان بیست و چهار نفر- از مرو دوازده نفر- از جبال غور هشت نفر- از نیشابور هفده نفر- از سیستان سه نفر- از بوشنج چهار نفر- از رى هفت نفر- از هرات دوازده نفر- از طبرستان چهار نفر- از تل مورون دو نفر- از جرجان دوازده نفر- از فلسطین یکنفر- از …
سه نفر- از طبریه یکنفر- از همدان چهار نفر- از بابل یکنفر- از کیدر دو نفر- از سبزوار سه نفر- از کشمیر یکنفر- از حران یکنفر- از رقّه سه نفر- از رافقه دو نفر- از حلب چهار نفر- از قبرس دو نفر- از بتلیس یکنفر- از دمیاط یکنفر- از دمشق سه نفر- از بعلبک یکنفر- از تل شیزریک یکنفر- از قسطاط چهار نفر- از قلزم دو نفر- از شوشتر یکنفر از برذعه یکنفر از فارس یکنفر- از تفلیس یکنفر- از صنعا یکنفر- از مأذن یکنفر- از طرابلس یکنفر- از قیروان یکنفر- از ایله یکنفر- از وادى القرى یکنفر- از خیبر یکنفر-از بدر یکنفر- از الحان یکنفر- از مدینه یکنفر- از ربذه یکنفر- از کوفه چهار نفر- از حیره یکنفر- از کوثى یکنفر- از طى یکنفر- از زبیده یکنفر- از برقه دو نفر، از اهواز دو نفر از اصطخر دو نفر- از بیدامیل یکنفر- از لیان یکنفر- از …. یکنفر- از حلوان دو نفر- از بصره سه نفر- از اصحاب کهف چهار نفر- و آن دو تاجرى که از عانه بسوى انطاکیه خارج میشوند، و یازده نفرى که از روم طلب امنیت میکنند و آن‏هائى که بسراندیب نازل میشوند- از سمندر چهار نفر- آن مردى که در سلاهط از مرکب مفقود مى‏شود آن دو نفرى که از شعب به سندانیه فرار میکنند- از نخشب یکنفر- آن مردى که از بلخ از دست عشیره خود فرار میکند- آن کسى که از سرخس بوسیله قرآن با دشمنان استدلال میکند.

اینها سیصد و سیزده نفرند که خدا همه را در یک شب جمعه در مکّه معظمه جمع میکند، شب را در بیت اللَّه الحرام صبح میکنند و احدى از آنها تخلف نخواهد کرد، آنگاه در بین کوچه ‏هاى مکه منتشر میشوند و جستجوى اطاق میکنند که سکنا نمایند، اهل مکه آنها را نمیشناسند زیرا که در آن موقع آمدن قافله از شهرها براى حج عمره یا تجارت نزد آنها سابقه ندارد، پس عده‏اى از اهل مکّه بیکدیگر میگویند: این گروه غریبى که ما امروز در مکه میبینیم تاکنون ندیده بودیم، اینها اهل یک شهر نیستند از یک قبیله هم نیستند اینها که اهل و عیال و مالهاى سوارى ندارند؟!.
در این بین مردى از بنى مخزوم مى‏آید (و کلام آنها را قطع کرده) مى‏گوید: من امشب خواب عجیبى دیده‏ام که خیلى از آن خائف و ترسانم آن جمعیت مى‏گویند: بیا تا نزد فلانى ثقفى برویم و تو خواب خود رابراى او بگو، همین که نزد آن شخص ثقفى میآیند آن مرد مخزومى میگوید: در عالم خواب دیدم که قطعه ابرى از آسمان آمد تا اینکه بر کعبه فرو نشست بعد از آن دیدم که در آن ابر ملخ هائى است که داراى بالهاى سبزى هستند، آنگاه بطرف یمین و شمال پرواز کردند و بهر شهرى که مى‏رسیدند آن را آتش میزدند و بهر بنائى که مصادف میشدند آن را خراب میکردند.

آن مرد ثقفى مى‏گوید: تعبیر این خواب این است که امشب لشکرى از لشکرهاى خدا بر شما وارد شده و شما قدرت مقاومت با آنها را ندارید، مى‏گویند: آرى بخدا قسم ما امروز چیز عجیبى دیدیم و جریان آن جمعیت را نقل میکنند، آنگاه از نزد او بلند میشوند که در مقابل آنها قیام کنند ولى خدا دل‏هاى اهل مکه را پر از خوف و ترس خواهد کرد.

اهل مکه بیکدیگر مى‏گویند: در باره این گروه تعجیل نکنید زیرا که عمل ناپسندى انجام نداده ‏اند و اسلحه (برخ شما) نکشیده‏ اند و عمل بر خلافى را مرتکب نشده ‏اند، شاید در میان این قوم مردى از قبیله شما باشد، اگر عمل بر خلافى از این گروه سر زد آنگاه آنها را خارج کنید.

و اصحاب قائم علیه السّلام با سیماى نیکو مشغول عبادت و اعمال حج خواهند شد و آنها در کعبه‏ اى هستند که هر کس داخل آن شود خوف و ترسى ندارد مگر وقتى که در کعبه ایجاد حادثه‏ اى کنند و آنها ایجاد حادثه اى نکرده ‏اند که حرب با آنها واجب شود.
مرد مخزومى که سرپرست آن مردم است مى‏گوید: من مطمئن نیستم از اینکه این جمعیت بدون اصل و ریشه باشد وقتى که‏صاحب اصلى اینها بیاید تکلیف و جلالت شأن آنها معلوم خواهد شد، قبل از اینکه اصل آنان بدست آید آنها را شماره کنید تا ببینید که جمعیتشان در این شهر کم و عزتشان زیاد است، زیرا این گروه بعد از این جلال و شأنى پیدا میکنند و تعبیر خواب من بر حق خواهد بود.
بعضى از اهل مکّه بیکدیگر میگویند: بر فرض اینکه بقدر اینها جمعیت بیاید نباید شما را خوفى باشد زیرا که این قوم اسلحه ندارند و سنگر و پناهى ندارند که بآن پناهنده شوند، اگر لشکرى بطرف شما بیاید شما در مقابل آنها قیام کنید که آنها در مقابل شما چون شربت آبى هستند که شخص تشنه بیاشامد، دائما در این گونه گفتگوها خواهند بود تا شب فرا مى‏رسد و خواب بر آنها مستولى شده متفرق میشوند و بعد از آن اجتماع نمیکنند. آنگاه قائم علیه السّلام قیام میکند و اصحاب قائم علیه السّلام نظیر فرزندان یک پدر و مادر که صبح متفرق و شب اجتماع نمایند با یک دیگر ملاقات میکنند.

ابو بصیر به امام صادق علیه السّلام گفت: فدایت شوم غیر از این عدّه در روى زمین مؤمنى نخواهد بود؟

فرمود: چرا ولى این عده ‏اى که قائم علیه السّلام در میان آنها می‏آید از نجباء و فقها و حکّام و قاضیهائى هستند که ظاهر و باطنشان یکى است و هیچ حکمى بر آنها مشکل نمیشود.

غیر از ۳۱۳ نفر یاران اصلی، باقی مؤمنین نیز از ظهور با خبر میشوند، که طور آن را به انحاء متفاوتی ذکر کرده اند مانند نوری که از مسجدالحرام برمیخیزد  یا صیحه ای که جبرئیل میزند. البته تمام این ها بداء بردار است یا بیاناتی رمزگونه است که بعد خواهیم فهمید. مهم این است که جملگی عالم از ظهور مطلع خواهند شد و مؤمنین تکلیف خود را خواهند دانست. که انشاء الله در مطالب بعدی به تکلیف سایر مؤمنین خواهیم پرداخت.

اللهم اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *