واقعه همدان میرزا محمد باقر همدانی میرزا محمد باقر شریف طباطبایی حمله به شیخیه در همدان بنی عباس باقریه

واقعه همدان

بزرگترین درگیری فیزیکی شیخیه و غیر شیخیه در سال ۱۳۱۵ هجری قمری در همدان روی داد، که به مدت سه روز به قتل و غارت و اِعمال جنایت بر شیخیه مشغول شدند. و آن غائله بس دردناکی بود که به عمد در صفحات تاریخ خاک شده و حتی در عموم شیخیه نیز جز در طائفه باقریه سخنی از آن نیست.

داستان از آنجا شروع شد که در عید فطر ۱۳۱۵ سید عباسی نامی از وعاظ اصولی فتوی به حلال بودن جان و مال و ناموس شیخیه داد، و بعد از نماز ظهر و عصر روز عید فطر، چندی از اشرار همدان به خانه های شیخیه حمله ور شدند، چند تن را زخمی کرده و خانه ها و مغازه های ایشان را غارت کرده و بین خود تقسیم نمودند. همچنین با اسلحه به خانه مرحوم میرزا محمد باقر همدانی (رح) حمله ور شدند که با دفاع شیخیه رو برور شده و با چند تبادل گلوله روز اول گذشت.

در همان شب مرحوم همدانی در برفی سنگین از همدان فراری شده و به سمت تهران و سپس جندق حرکت کردند.

روز دوم سید عباسی حکم کرد که هر کسی از شیخیه را به دست آوردید، به بدترین عقوبات به قتل برسانید، و دستور داد که منزل مرحوم همدانی را محاصره کرده و خون و ناموس و اموال ایشان را هدر و حلال اعلام کرد. و به روستا های اطراف نیز خبر دادند که همگی برای جهاد و قتل و غارت شیخیه در شهر حاضر گردند.

پس از آنکه خانه را محاصره کرده و از نبود مرحوم همدانی مطلع شدند، خانه ایشان را آتش زده و رو به خانه های دیگر افراد شیخیه نمودند، عده ای را با نفت سوزانیدند، عده ای را از پشت بام ها پرتاب کردند، شخصی بنام کربلایی هادی عصار را گفتند مشایخت را لعنت کن و چون اِبا کرد، شیشه نفتی به گلویش ریخته و آتش زدند. شخص دیگری را پایمال اسب کرده و سپس طنابی به پایش بستند و در سنگ فرش کوچه ها میکشانیدند. کودکی را با آب جوش سماور شهید کردند و کودکی تازه فوت شده را از قبر درآورده و آتش زدند ووو تا اینکه روز دوم نیز اینگونه به پایان رسید.

روز سوم، سید عباسی دستور داد که کشتار شیخیه را متوقف کرده و هر یک از ایشان را که به دست آوردند به حضور او بیاورند تا اسلام را بر آنها عرضه کرده و مسلمان شوند. پس باقی مانده از شیخیه را با چوب و چماق به مجلس او میبردند تا از آنها به مسلمانی اعتراف بگیرند! و به زور، شهادتینی که هر صبح و شام بر لبشان نقش بسته است را به آنها آموزش دهند!

برای احضار در مجلس عباسی، بر سر هر گذری ایشان را نگاه می داشتند و تماشاگران از مرد و زن ایشان را لعنت می‌کردند و این اسیران، آرزو می‌کردند که کاش دیروز کشته می‌شدند.

شرح کامل واقعه را میتوانید در کتاب تاریخ عبره لمن اعتبر (کتابخانه – بخش کتب متفرقه) بخوانید…

اینک ۱۲۳ سال از آن واقعه گذشته و تاریخ سکوتی سنگین در مقابل آن کرده است. لذا لازم دیدم در سالروز این واقعه هائله اشاره ای بکنم تا لااقل خود شیخیه از آنچه بسرشان آمده خبر داشته باشند و محققین نیز اندکی انصاف دهند، شیخیه ای که به اعتراف دشمنانشان از متشرع ترین شیعیان بوده و جز ذکر فضائل ائمه علیهم السلام حرفی نداشتند، بر چه اساسی جان و مال و ناموس ایشان حلال شد و جنایاتی بسرشان آمد که پیامبر (ص) از اعمال آن بر کفار و مشرکین منع میکرد.

البته شاید اگر شیخیه یک پارچه بودند هیچگاه دشمنان جرأت چنین کاری را نمیکردند، و شاید هم از باب نحن اوقعنا الخلاف بینکم بدتر میشد، الله اعلم…

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۶ پاسخ‌ها

  1. هومن گفت:

    یک کتاب که در بخش دانلود در مورد این غائله بود را کامل خواندم موضوع آن شیخ شش انگشتی و زائد الخلقه خیلی جالب بود ولی اگر اطلاعاتی دارید راجع سادات عباسی و اینکه به چه دلیل به سادات فاطمی فخر می فروشند و در این کتاب هم آمده بود مطلبی بفرمایید
    در ضمن عید فطر هم مبارک أعاده الله على الجمیع بالخیرات و المسرّات

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      قطعا جای فخری ندارد که بخواهند دلیل داشته باشند، و هر چه هست از کبر و حسد است.. مطلب خاصی هم از ایشان نیست جز اینکه غیر از حکومت بنی عباسی که گذشت، در آخر الزمان دوباره بر بلاد عجم حکومت خواهند کرد که توضیح آن در مطالب مربوط به ظهور منتشر شده در ماه رمضان گذشت.
      عید فطر بر شما هم مبارک باشد و طاعات عباداتتان در ماه مبارک انشاء الله مورد قبول خداوند قرار گرفته باشد.

  2. صالح گفت:

    لعنت خدا باشد بر آن سید عباسی که الحق هم از ریشه بنی العباس بود. انسان اگر عداوت نداشته باشد حسادت نداتشه باشد با اهل بیت و شیعیان ایشان چنین فتواهای نمیدهد. جای تعجب ندارد که این جنایت در تاریخ ایارن کاملا مسکوت مانده چرا که انها شیخیه را جد باب و بها میدانند و هربلای سر آنها بیاید را جایز. اما به نظرم خواست خدا و خیر فراوانی در این بود که که کلا شیخیه مهجور بماند اینطوری هر بی سرو پایی وارد ان نمیشود که بعدا با مطالب اموخته از مشایخ و حکمتها برای خودش دکان باز کند.

    • منصف گفت:

      بنای اولیه این است که حق منتشر شده و دارای قوت باشد، حال در زمان غیبت و غلبه ظالمین و تحت اشراف امام علیه السلام چنین اتفاقاتی می افتد، تفرقه ها ایجاد میشود، عده ای مهجور شده و سپس قدرت میگیرند تا دوباره امتحان شوند…

      حالا منظور شما از حرف آخرتان کیست؟

  3. صالح گفت:

    منظورم به شما نبود اگر چنین تصور یکرددی
    منظورم این است که الان ما میبینم وضع حوزه ی علمیه را و آن را مقایسه میکنم مثلا با صد سال پیش ۲۰۰ سال پیش که میبینیم ان زمان انقدر مردم وارد حوزه نمیشدند و اکثر مردم بی سواد بودند و لباس و فضائل اهل بیت و حکمتها هم وسیله امرار معاش نبود (حداقل به این گستردگی) لذا معدود افرادی کع عشق و علاقه به اموختن دین داشتند و دنبال کسب تقوا بودند وارد حوزه میشدند و ملا میشدند و از مردم دستگیری میکردند و هدفشان ترویج اهل بیت بود اما همان حوزه ی ۱۰۰ سال پیش امروز تبدیل شده به این حوزه ی مدرک گرا و پول در آور که فوج فوج از هر فردی وارد ان میشود و به اندک درس خواندنی خودش را طلبه میداند و امام جماعت میشود و کمی که بیشتر درس خواند لباس به تن میکند و در ادارات و منابر مشغول به کار و کسب در امد میشود و کلا خو و منشش عوض میشود و انکه اطلاعاتش بیشتر شده میگوید تا فلان مبلغ را ندهید نمی ایم که سخن رانی کنم… یا طرف کلی درس میخواند که بتواند مدیر و معاون بشود …حالا اگر همین اتفاقا برای شیخیه بیفتد و قوتی بگیرد که غالب شود در حکومت و جامعه و حوزهای علیمه یکسره شیخی شوند یا حداقل قوتی بگیرند که بتوانند برابری کنند با حوزه های اهل غلبه ملاهای شیخی و متدینن شیخی هم حالشان میشود همین که عرض کردم که همه مدرک گرا و دنبال دنیا میشوند و ملای شیخی تا چند میلیون پول نگیرد نمیرود بالای منبر و انقدر درس میخواند که بتواند فلان پست را بگیرد یا وارد حکومت و سیاست شود و شیخ شیخ و سید سید و اقا اقا میکند جهت کسب منافع دنیوی و شهرت و خلوص از این شیخیه میرود و ریا کاری و دروغ و کسب منافع وارد ان میشود و تازه همین متدینن میشوند مثل متدینن غالب که میخواهد همه را به زور به بهشت ببرند و کار به جای میرسد که نهایتا مردم از شیخیه هم زده میشوند و ان را باعث بدبختی و عقب ماندگی دنیا و فرهنگ و زندگی خودشان میدانند چنان که الان ملت همین عقیده را نسبت به حوزه های علمیه و اخوند ها دارند و کلا بدبین شده اند نسبت به دین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *