نظریه تکامل داروین از دیدگاه اسلام, نظریه تکامل, فرگشت, دیدگاه درست در مورد تکامل, دلایل نظریه تکامل از اسلام, داروین, حضرت آدم, پیامبران

نظریه تکامل داروین – قسمت اول

از نظریات جاافتاده علمی که مورد قبول همه قرار گرفته، نظریه تکامل داروین است.

به طور خلاصه این نظریه میگوید، که موجودات در طی گذشت زمان و نسل ها موجب فرگشت یا تکامل میشوند. و علم ژنتیک، زمین شناسی، پزشکی و غیره… دلایل نسبتا قابل قبولی برای این نظریه اقامه میکنند و جدای از ادله علمی شواهد محسوسی نیز وجود دارد. اما قسمت غیر قابل قبول نظریه داروین این است که میگویند: در طول نسل‌های فراوان، یک جمعیت می‌تواند آنقدر ویژگی‌های جدید کسب کرده و تکامل پیدا کند، که به یک گونه جدید از موجودات تبدیل شود، که انشاء الله در مطالب آتی به این ایراد رسیدگی میکنیم.

ابتدا اینکه کلیت این نظریه درست است، و اگر عده ای آن را مخالف مبانی اسلام دانسته و قائلین آن را تکفیر کنند از جهلشان میباشد. و هیچ موضوعیتی ندارد که این نظریه را در تقابل با آفرینش عالم توسط خداوند بدانیم، بلکه میتوانیم بگوییم که خداوند کیفیت خلقت را اینگونه بنا نهاده که بمرور تکامل یابند چنانکه خود فرموده: وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا.

و این تکامل در تمام عالم جاریست، و همانطور که انسان دوره ای را از نطفه تا مرگ دارد، عالم نیز این مراحل را طی میکند، چنانکه حضرت علی ع فرمودند وتزعم انک جرمٌ صغیر        و فیک انطوی العالم الاکبر . و شخص حکیم توان تطبیق تکامل انسان با عالم را دارد، چرا که خداوند هر دو را بر اصول واحدی خلقت نموده و  در همین وبسایت نیز این تطبیق را نوشته ام.

اما تکامل در گونه ها نیز کاملا مبرهن بوده و شواهد بسیاری دارد، و از علل آن این است که عالم هر چه میگذرد رو به لطافت و هورقلیایی شدن گذاشته و اعراض بمرور زائل میشوند. و در این بین هر گونه ای که نتواند خود را با سیر هورقلیایی شدن وفق دهد منقرض خواهد شد، مانند دایناسور ها، ماموت ها و غیره که در بین گونه خود بیشترین عرض را داشته و منقرض شدند، اما میبینیم در تمام موجودات منقرض شده نمونه هایی که خود را با تغییرات عالم وفق داده اند هنوز زندگی میکنند.

همینطور در انسان ها نیز تکامل در جریان است، بطوری که هر چه به گذشته میرویم، معمولا انسان ها دارای جثه ای زشت و چغر تر بوده اند، و حتی اگر صرفاً به تصاویر ۲۰۰ سال اخیر هم نگاه کنیم عیاناً مشاهده میکنیم که چقدر نسل به نسل انسان ها زیباتر و لطیف تر شده اند.

غیر از لطافت ظاهری، حتی در کیفیت خلقت نیز تغییر یافته اند، به عنوان مثال ابتدا آدم علیه السلام ریش نداشت، و از خداوند طلب جمال کرده و خداوند برای او ریش رویانید. یا تا زمان حضرت ابراهیم ع ریش ها سفید نمیشد و از زمان ایشان برای کهن سالان ریش سفید شد، چنانکه امام صادق ع فرمودند: کَانَ النَّاسُ لَا یَشِیبُونَ فَأَبْصَرَ إِبْرَاهِیمُ ع شَیْباً فِی لِحْیَتِهِ فَقَالَ یَا رَبِّ مَا هَذَا فَقَالَ هَذَا وَقَارٌ فَقَالَ رَبِّ زِدْنِی وَقَاراً.  و این نمونه ها بسیار است که بعضا به دعایی از جانب پیامبران یا با اصلاح نژادی صورت گرفته در طول زمان، تغییراتی در بدن انسان شکل میگرفت.

تغییر دیگر نیز ، تکامل در عقل و شعور انسان ها بود، که بواسطه همان لطیف شدن و کسب تجربه ها و تأثیرات علوم انبیاء صورت میگرفت.

بنابر این در هر دوره ای از زمان که بشر تکاملی می یافت، خداوند پیامبری جدید با شرعی جدید میفرستاد که مطابق ابدان و عقل های اهل همان زمان باشد. به عنوان مثال در عهد حضرت موسی ع، شریعت اینگونه بود که اگر جایی از ایشان نجس میشد آن را می بریدند و هیچ سختی خاصی هم برایشان نداشت اما زمان پیامبر اسلام (ص) که انسان تکاملی یافته و لطیف تر شده بود، با آب نجاست را زایل میکردند و توان بریدن بدن هایشان را نداشتند.

در این خصوص مرحوم کرمانی اع می فرمایند:

عرض می‏کنم بعد از آنکه خداوند عالم حضرت آدم را به این عالم فرستاد و اول ظهور بنی‏آدم در این عالم بود عقلهای ایشان در نهایت کمی و نقصان بود و علم ها و صنعتها از برای ایشان نبود و تجربه‏ ها نکرده بودند زیرا که تازه سر از خاک بیرون آورده بودند و عرض می‏کنم از برای شما که انسان، خالص و لب این عالم و حقیقت این عالم است پس هرگاه انسانهای آن زمان چنین بودند پس حال جماد و نبات و حیوان آن زمان چه بوده است و آنها چقدر کثیف بوده‏اند و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله می‏فرماید نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم یعنی ما گروه پیغمبران با مردم سخن می‏گوئیم به قدر عقلهای ایشان و خداوند عالم می‏فرماید لایکلف الله نفسا الا مااتیها یعنی خداوند عالم تکلیف نمی‏کند به کسی مگر آنچه را که به او عطا فرموده و در آیه دیگر می‏فرماید لا یکلف الله نفسا الا وسعها تکلیف نمی‏کند خدا کسی را مگر به قدر وسعت او پس چون اهل آن زمان در نهایت جهالت و نادانی بودند پس خطاب خداوند عالم به ایشان و خطاب حضرت آدم علیه السلام به ایشان به حسب فهم ها و عقلهای ایشان خواهد بود و اهل این زمان و مردم امروز بعد از صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و صد و بیست و چهار هزار وصی پیغمبر و اینهمه حکماء و اولیاء که آمده‏اند و چندین هزار سال از زمان حضرت آدم علیه السلام گذشته و علمها و صنعتها آموخته‏ اند و تجربه‏ ها تحصیل کرده‏اند هنوز اگر مثل جسمانی از برای ایشان نیاوری که به چشم خود ببینند چیزی را نمی‏فهمند آیا گمان می‏کنید که خلق زمان آدم لایق فهم حقایق توحید و قابل ادراک مقامات و معارف بودند پس عرض می‏کنم که نوع بنی‏آدم در زمان حضرت آدم در مقام نطفه بودند و شریعت آن بزرگوار از برای ایشان به منزله احکام نطفه بود و شعور ایشان نسبت بمابعد بمنزله حال نطفه بود از برای انسان آیا فهم و ادراک و شعور نطفه چقدر خواهد بود.
و عالم به همین قسم در مقام نطفه بود تا دو هزار و دویست سال چنانکه اهل تاریخ گفته ‏اند تا زمان حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام پس عالم در این مدت مابین حضرت آدم و نوح علیهما السلام به واسطه حرارت شریعت حضرت آدم و تأثیر نفس آن بزرگوار و عمل‏کردن مردم به شریعت آن بزرگوار اندک نضجی در ایشان بهم‏رسید و فی‏الجمله ترقی از برای ایشان حاصل شد و در زمان حضرت نوح به مقام علقه رسیدند و شریعت نوح از برای ایشان به منزله احکام علقه بود پس عالم به واسطه شریعت نوح علیه السلام خورده خورده نضج گرفت و قدری پخته شد زیرا که هر شریعتی آتش است و از این است که شریعت ظاهر می‏شود در روز قیامت به صورت آتش و آنرا آتش فلق می‏گویند چنانکه می‏فرماید قل اعوذ برب الفلق پس اطفال و مستضعفین را امر و تکلیف می‏کنند در روز قیامت که داخل آن آتش شوند هر کس داخل شد مومن و هر کس داخل نشد کافر و خارج از شریعت خواهد بود. مقصود این بود که شریعت گرم است و عمل‏کردن به شریعت شخص را گرم می‏کند و از این است که هر کس عمل کند به شریعتی از پیش خود و بدون اخذ از فقیه و استادی و از جماعت مسلمین و آمیزش با ایشان انزوا و گوشه‏ گیری را اختیار نماید و از ایشان تنهائی و خلوت گزیند البته خواهد سوخت و نهایت دیوانه خواهد شد چنانچه حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند من تزهد بغیر علم جن فی آخر عمره یعنی هر کس از روی جهالت و نادانی زهد ورزد در آخر عمر خود دیوانه خواهد شد. پس عرض می‏کنم که شریعت مانند آتش است پس شریعت حضرت آدم عالم را نضج داد و در زمان حضرت نوح به مقام علقه رسید حال ملاحظه کن که شریعت حضرت نوح علیه السلام چه بوده که مناسب احوال و احکام علقه بوده و بعد از آنکه همان چند نفر مومن به شریعت نوح علیه السلام عمل کردند به واسطه حرارت آن شریعت کفار آن زمان هم ترقی کردند آیا تجربه نکرده‏اید که هرگاه یکنفر مرد پخته معقولی در خانه‏ای باشد جمیع اهل آن خانه به واسطه آن یک نفر ترقی خواهند کرد بلکه هرگاه در محله‏ای یا شهری یک نفر شخص معقولی باشد اهل آن محله و آن شهر بواسطه او ترقی می‏کنند و هرزگی ها و خلاف قاعده ‏های ایشان کمتر می‏شود.
به هر حال نوع اهل عالم از بعثت حضرت نوح علیه السلام تا هزار و صد و چهل و سه سال خورده خورده نضج گرفته و ترقی کرد تا در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام به مقام مضغه رسیدند و شریعت آن بزرگوار از برای ایشان بمنزله احکام و احوال مضغه بود و چون به شریعت آن بزرگوار گرفتند و عمل کردند قدری نضج و طبخ گرفتند و این دنیا بمنزله شکم مادر است پس چنانکه نطفه در رحم بواسطه حرارت رحم و حرارت حیات آن زن خورده خورده نضج می‏گیرد تا علقه می‏شود و بعد بواسطه آن حرارت مضغه می‏شود و بعد استخوان در آن پیدا می‏شود و بعد گوشت بر آن استخوان می‏روید و همچنین تا آنکه روح دمیده می‏شود و متولد می‏شود این عالم هم همین طور است به هر حال در مدت پانصد و هفتاد و پنج سال به واسطه شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام تا زمان حضرت موسی علیه السلام بمقام استخوان رسیدند و در زمان آن بزرگوار اندک شعور ظاهری از برای ایشان پیدا شد و قبل از آن که اصلا شعور نداشتند و از این جهت جمیع فرمایشات حضرت موسی علیه السلام از امور ظاهری بود و در تورات ذکر آخرت و ثواب و عذاب بسیار کم است و غالب آن تهدیدها و وعیدهای دنیایی است که اگر معصیت کنید مثلا فلان مصیبت یا فلان بلا به شما خواهد رسید مردم این زمان بعد از صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و صد و بیست و چهار هزار وصی پیغمبر و آن همه علوم و تجربه‏ها هنوز تا چیزی به چشم خود نبینند نمی‏فهمند پس آیا اهل زمان موسی چه بوده‏اند و آیا تکالیف ایشان چه بوده و شما مپندارید اینکه تکلیف ایشان این بود که هر موضعی که از بدن ایشان نجس می‏شد لازم بود برایشان که آن موضع را قطع کنند و ببرند تکلیف شاقی بود از برای ایشان و به این سبب اذیتی می‏کشیدند زیرا که بدنهای ایشان آن‏قدر کثیف و غلیظ بود که اصلا از بریدن متألم نمی‏شدند چنانکه از بریدن پوست پاشنه پا بعضی از اهل این زمان هم متأثر نمی‏شوند و خداوند هم تکلیف مالایطاق به کسی نمی‏کند پس اینکه تکلیف فرموده بود به ایشان که موضع نجاست را از بدن خود ببرند از راه کثافت و غلظت بدن ایشان بود و فهم و شعور ایشان هم فراخور و مناسب همان بدنها بود و از هیچ موعظه و نصیحتی متأثر و متعظ نمی‏شدند و عقوبت دنیایی ایشان این بود که هر کس معصیتی در خانه خود می‏کرد شب بر در خانه او نوشته می‏شد که فلان، فلان معصیت را کرد و از برای حماقت ایشان همین بس که گوساله‏ پرست شدند و بعد از آن همه معجزات حضرت موسی که دیده بودند و بعد از اینکه حضرت موسی ایشان را از دریا نجات داد و فرعون را غرق کرد چون از دریا بیرون آمدند جمعی را دیدند که از برای خود بتها ساخته بودند و آنها را می‏پرستیدند عرض کردند خدمت حضرت موسی علیه السلام اجعل لنا الها کما لهم آلهه یعنی چنانکه از برای اینها خدایان هست از برای ما هم خدائی بساز و خدائی قرار ده با وجود اینکه از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آن روز ترقی کرده بودند.
پس عالم به واسطه شریعت حضرت موسی علیه السلام ترقی کرد تا هزار و ششصد و سی و یکسال و در زمان حضرت عیسی علیه السلام بمقام روئیدن گوشت بر استخوان رسیدند و در این وقت شکل شکل انسان شد و لکن میت بود و هنوز روح در آن دمیده نشده بود و بواسطه شریعت آن بزرگوار تا ششصد سال نضج گرفتند و فهمهای ایشان زیاد و خلقت ایشان تمام شد و عالم مستعد از برای دمیدن روح شد و در زمان بعثت حضرت خاتم‏النبیین صلوات الله و سلامه علیه و آله از یمن مقدم شریف آن بزرگوار و از برکت شریعت مطهره او روح در تن عالم دمیده شد و عالم زنده شد و همین دلیل واضحی است از برای شما که شریعت آن بزرگوار نسخ نمی‏شود تا روز قیامت و سایر شریعتها نسخ می‏شود زیرا که احکام نطفه تا چهل روز بیشتر نیست و بعد از چهل روز حالت نطفه می‏رود و حالت علقه می‏آید و احکام نطفه باطل می‏شود و احکام علقه تا چهل روز است بعد از آن حالت مضغه می‏آید و احکام علقه باطل می‏شود و احکام مضغه تا چهل روز است بعد از آن حالت استخوان می‏آید و احکام مضغه باطل می‏شود و احکام استخوان تا چهل روز است بعد از آن حالت روئیدن گوشت می‏آید و احکام استخوان باطل می‏شود و احکام روئیدن گوشت و میت بودن و جان نداشتن تا چهل روز است بعد از آن روح دمیده می‏شود و احکام موت و بیجانی باطل می‏شود ولی بعد از دمیدن روح و حیات دیگر حکم حیات باطل نمی‏شود و تا هنگام مرگ احکام حیات ثابت و جاری خواهد بود. پس شریعت مطهره آن بزرگوار تا روز قیامت که هنگام مرگ عالم است باقی خواهد بود.
و اما عالم بواسطه شریعت آن بزرگوار زنده شد و شعور هنوز نداشت چرا که هنوز در شکم مادر بود و متولد نشده بود پس شعوری هم لازم دارد و شریعت آن بزرگوار همه احکام زندگی و حیات است و دخلی به فهم و شعور ندارد آیا نمی‏بینید که انسان در وقت دیوانگی و کودکی و نهایت پیری زنده و حی است ولی شعوری ندارد پس در هنگامی‏که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله حضرت امیر سلام الله علیه را به خلافت نصب نمود عالم از شکم مادر متولد شد و شعور بر سر عالم آمد پس مقام ولایت مقام فهم و عقل است و از اینکه عرض کردم که شعور و فهم از مقام ولایت است لازم نمی‏آید که حضرت امیر سلام الله علیه افضل باشد از حضرت پیغمبر زیرا که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله در زمان خود مصلحت نمی‏دانست که فضائل و مقامات را از برای مردم اظهار نماید و وصیت فرمود به حضرت امیر سلام الله علیه که بعد از آن بزرگوار، فضائل و مقامات خود و سایر ائمه اطهار را اظهار نماید پس پیش از آنکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله حضرت امیر سلام الله علیه را در غدیر خم نصب نماید به خلافت، عالم در شکم مادر بود و در روز غدیر خم عالم متولد شد و چشم او باز شد و چشم او دید چیزی چند را که ندیده بود و گوش او شنید چیزی چند را که نشنیده بود و چون امر ولایت در عالم منتشر و متواتر شد آثار عقل و شعور خورده خورده در عالم ظاهر شد.

از سخن فوق که قسمتی از مواعظ مرحوم کرمانی اع بود، درمیابیم که پیش از داروین، مرحوم کرمانی اع کلیات نظریه تکامل را بیان نموده بودند.

متن به طول انجامید، و بیش از این از حوصله ها بیرون است، ان شاء الله در مطالب بعدی بیشتر به بحث تکامل پرداخته و دوستان را با اشتباهات این نظریه آشنا میکنیم.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۳۷ پاسخ‌ها

  1. صالح گفت:

    سلام. در قسمتی از متن فوق امده که هر گونه ای که نتواند خود را با سیر به سمت هورقلیایی شدن وفق دهد منقرض خواهد شد.مانند دایناسورها و غیره…
    سوالی که هست اینه که بر اساس یافته های تجربی و شواهد عینی دایناسورها در اثر حوادث طبیعیه ناگهانی مثل برخورد شاب سنگ ها با زمین یا مثلا سرمای فوق العاده زیاد یا گرمای فوق العاده زیاد و این قبیل حوادث از بین رفتن و این سازگار نیست با این حرف که چون نتوانستند خود را وفق دهد با سیر به سمت هورقلیایی شدن منقرض شدند… چرا که لازمه این امر تدریج و گذر زمان هست ولی مثلا دایناسورها ناگهانی در اثر یه حادثه از بین رفتن اصلا فرصت نداشتن خودشون رو در گذر صدها سال با محیط وفق بدن.

    • منصف گفت:

      سلام علیکم..
      قرار نیست هر حدسی که بزنند را تایید کنیم.
      آن حوادث طبیعی و شهاب سنگ ها فقط با دایناسور ها مشکل داشتند؟ موجودات دیگر که از دایناسور ها ضعیف تر هم بودند چرا بر اثر آن بلایای طبیعی نابود نشده و ادامه نسل دادند؟
      البته این هم ممکن است که برخی از دایناسور ها بر اثر ضربه یک شهاب سنگ یا از سرما مرده باشد، اما بر چه اساس این را بر همه آنها تعمیم میدهید؟
      و اگر همه دایناسور ها یک جا بر اثر حادثه ای مرده اند، چرا فسیل و استخوان های ایشان را به تاریخ های مختلفی نسبت میدهند.

    • صالح گفت:

      در مورد دایناسورها اگر کلام بنده مردود باشه با دچار اشکال باشه کلام شما هم قطعا پذیرفته نیست. کلام اقای بزرگوار پذیرفته نیست.چرا که شواهد نشون میده دایناسورها ناگهانی مردن مثلا شواهد نشون میده دایناسور روی تخمش خوابیده بوده و مرده یا داشتن غذا میخوردن یا با هم میجنگیدن که مردن.این نشان از مرگ ناگهانی داره و انچه شما بیان کردید یعنی سیر به سمت هورقلیایی شدن از بدیهیات هست که با گذر زمان زخ میده اخه چطور ممکنه ناگهانی سنجاقک که متلق به دوران دایناسورها هست در عرض مثلا چند روز مطابق بشه با خورقلیایی و دایناسورها نتونن. اخه هورقلیای شدن زمان بر هست. اما یک سوال اینجا مطرحه که اصلا چرا تمام حیوانات عظیم الجثه و خیلی خیلی خشن و وحشی که درندگیشون صد برابر گرگ و شیر و پلنگ امروزی هست نباید بتونن با سیر به سمت هورقلیلی کنار بیان و همگی نابود بشن اما تمام حیوانات کوچک و کم توان و به مراتب ارام تر با هورقلیایی شدن همگام بشن؟
      من نمیتونم این تبعیض بزرگ رو پذیرا باشم. و به نظرم اصلا این خواست خداوند بود که اونها نابود بشن چرا که واقعا اگر دایناسورها الان هم بودند واقعا چی میشد؟ به جرات میگم اصلا نابود میشدن انسانها و هیچ جا امن نبود و اصلا همیشه از سمت اونها به شهرها معرضهای متعدد میشد کشتار میشد ویرانی میشد و…. پس خداوند خواست اونها نابود بشن تا شرایط برای زندگی بشر در عالم فراهم بشه

      • منصف گفت:

        شما قبل از خواندن این مطلب باید پست حدس فرنگی را بخوانید..
        دانشمندان شاید از هزاران دایناسور تعداد انگشت شماری را در حالات خاصی دیده اند و برخی از ایشان حدس هایی زده اند و از جهل خود بر همه آنها حکم کرده اند، و بنده جواب نقض را هم دادم که آن بلای ناگهانی فقط با دایناسور ها مشکل داشت؟
        حالا آن حدس ها که برای خودشان صرفا نظریه است برای شما شده یقینی..

        و اما بنده هم علم لدنی نداشته و از آنچه دقیقا سر هر کدامشان افتاده بی خبرم. اما همانطور که گفتم به دید حکمت عالم رو به لطافت پیش میرود و موجوداتی که دارای عرض فراوانی باشند به مرور نمیتوانند دوام بیاورند.. همانطور که الان هم افراد لاغر با هورقلیا بهتر ارتباط برقرار میکنند تا افراد چاق و حتی بیشتر عمر میکنند..
        و چه کسی گفته سیر هورقلیایی شدن و نابودی مثلا دایناسور ها در چند روز رخ داده؟طبق برخی از احادیث هر کدام از دوره ها ۵۰ هزار سال طول کشیده.
        و اینکه فرمودید چطور حیوانات بمراتب خشن تر در مقابل هورقلیایی شدن دوام نیاوردند و حیوانات ضعیف تر همگام شدند.. دقیقا خودتان جواب خودتان را میدهید.. چرا که هیکل بزرگ و خشن و اعراض فراوان دقیقا مخالف هورقلیا است.. و برعکس موجودات لطیف تر، کوچکتر و کم مصرف تر هستند که بهتر میتوانند خود را با لطافت وفق دهند..
        و در عین حال باز هم نظریه شما هم قابل رد کردن نیست چرا که ممکن است خداوند بلای خاصی سر دایناسور ها آورده باشد جدای از سایر انقراض ها.. اما چیزی که یقینی است این است که حرف شما یقینی نیست و جای چنین طرف داریی ندارد.. صرفا حدسی است که میتواند درست باشد و میتواند هزار حالت دیگر پیش آمده باشد..
        در آخر اینکه همان دانشمندانی که شما الان در حمایت آن ها سخن میگویید، خدایی قبول ندارند که خواست خاصی برای موجودات خاصی داشته باشد و همه چیز را اتفاقی میپندارند.. بلای اتفاقی هم دشمنی شخصی با دایناسور ندارد.. اگر موجوداتی با آن قدرت را نابود کرده باشد به مراتب باید باقی موجودات را هم از بین ببرد
        اگر گمان های آنها را یقینی میدانید تا آخر پای حرفشان باشید.

  2. صالح گفت:

    در همین متن گفته شده در زمان حضرت موسی علیه السلام اگر جایی از ایشان نجس میشد ان را میبریدند و هیچ سختی هم برایشان نداشت…
    والا پذیرش این امر به شدت سخته…مگه میشه چنین چیزی؟ انسانها همیشه درد رو حس میکردن سوزش رو حس میکردند تازه اون زمانها که امر به مراتب سخت تر هم بوده چون وسایل کاهش درد وجود نداشت …به ۱۰۰ سال بریم عقب از پدر بزرگها و مادر بزرگهامون که میپرسیم میگن که چقد مرارتها و سخیت و عذاب میکشیدن مثلا برای کشیدن یک دندان فاسد بعد چطور ممکنه برای نجاست بخشی از بدن اون رو راحت قطع میکردن و براشونم سخت نبوده بخصوص که این امر نجس شدن در طول عمر یک شخص صدها بار رخ میداد و اگر اینطور بوده باشه که کلا تمام اشخاص آن زمان باید یا در جوانی در اثر این بریدن ها و عفونهای بعد از آن میمردن یا ۹۹ درصد آنها افرادی ناقص و معلول میبودند یا انقدر میبردید که کلا دیگه میمردند. شما تصور کنید شخص دماغش نجس شده بود دماغ رو باید میبریدن گوشش نجس شده بود باید میبریدن دستش و پاش و خلاصه به همین طریق در طول مثلا ده سال باید یک شخص کامل ناقص میشد …این ابدا با عقل و منطق و حکمت پروردگار سازگاری نداره خود حضرت بسا دستش در اثر تماس با خون مثلا نجس میشد ایا حضرت دست مبارک رو قطع میکرد؟ ایا این نقص بر یک پیامبر نیست؟ واقعا این مساله دور از عقل و حکمت هست. بخصوص که در کتاب طریق السالکین خوندم که همه عوالم در حقیقت یک چیزن و مثل هم هستن و در همه زمانها زنا و ادیان انبیای مختلف زنا حرام بود یا ازدواج با محارم در همه شریعتهای انبیا حرام بود یا همه چیزی به عنوان نماز داشتند نهایتا صورت ان کمی تفاوت داشت و ….
    میخواهم بگویم بر اساس همین مطلب که صحیح هم هست طهارت در همه شریعتها با آب صورت میگرفت….

    • منصف گفت:

      اینکه گفته شده میبریدند نه اینکه عضو را کامل قطع کنند.. یک لایه از روی پوست برداشته میشده. و سند آن حدیثی است که شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه و شیخ طوسی در کتاب تهذیب الأحکام، از امام صادق (ع) روایت میکند:
      «مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: کَانُوا بَنُو إِسْرَائِیلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَهُ بَوْلٍ قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِیضِ وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ بِأَوْسَعِ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَکُمُ الْمَاءَ طَهُوراً فَانْظُرُوا کَیْفَ تَکُونُونَ.
      اما درد نسبت به لطافت شدت و ضعف دارد.. حتی همین الان شما به راحتی و بدون درد پوست پاشنه پای خود را میکنید خون هم نمی آید اما همان پوست را اگر بخواهید از صورت بکنید درد بسیاری دارد.
      حال آن زمان پوست هایشان از پاشنه های مردم الان خشن تر بوده، خودتان تطبیق دهید که چقدر حکم برایشان طبیعی بود. و لا یکلف الله نفسا الا وسعها..
      اما در اینکه فرمودید شریعت همیشه یکسان بوده، کاملا حرف بی اساسی زدید چنانکه خداوند خود میفرماید: لِکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ و میفرماید لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا و عملا میبینیم ادیان هر کدام نسبت به هم چقدر متفاوت است. هر چه به گذشته برویم ادیان هم ساده تر و خلاصه تر بوده و هم مناسب احوال و ابدان همان زمان بوده و تنها چیزی که بین آورده های تمام پیامبران مشترک بوده توحید است.
      چنانکه پیامبران اولیه صرفا چگونگی زندگی و معیشت را آوردند، اولیات کشاورزی، خیاطی، دامداری و غیره.. کم کم کلیات اخلاقی اضافه شد، مانند دین زرتشت که در سه کلمه گفتار و پندار و کردار نیک خلاصه میشد. کم کم پیامبران احکام بیشتری برای زندگی مردم آوردند تا زمان حضرت موسی ع که اولین شریعت نسبتا کامل را که برای بسیاری از مسائل حکمی داشت مناسب احوال آن زمان آورد. سپس عیسی علیه السلام بخش هایی از شریعت موسی را تلطیف و تکمیل کرد تا زمان پیامبر اسلام که بر طفل عالم روح دمیده شد و شریعتی تا روز قیامت آوردند. البته در زمان خود پیامبر هم همه دین عرضه نشد چنانکه اوایل اسلام شراب حرام نبود نماز به این شکل نبود و تنها گفتن جمله لا اله الا الله را پیامبر ص از ایشان قبول میکرد و حکم دیگری نداشت، بعد کم کم با قدرت گرفتن بیشتر اسلام احکام را عرضه کردند و بعضی احکام را نیز به علت تغییر قابلیت ها نسخ مینمودند و باز بسیاری از احکام ماند تا کم کم ائمه علیهم السلام شریعت را تکمیل کردند.. و هنوز هم همه دین و شریعت عرضه نشده و تنها الف نیمه تمامی بیان کرده اند.
      انشاء الله با ظهور امام زمان عج کم کم باقی شریعت عرضه میشود چنانکه خودشان فرموده اند یأتی به شرعٍ جدید و کتابٍ جدید. تا زمان رجعت که اسلام به تمامه عرضه خواهد شد.

      • صالح گفت:

        ان حدیثی که شما در در رد بریدن اوردید و به ان استناد کردید که لایه ای از پوست بر میداشتند اصلا چنین چیزی را نمیگوید. حدیث صراحت دارد که گوشت را میبریدند. لحم هرگز در لغت عرب به معنای پوست نیامده. مقراض هم قیچی میباشد. و اقای کرمانی هم با زبان فارسی روان که حتی یک کودک هم میفهمد میفرمایند گوشت خود عضو خود را میبریدند. کلمه میبریدند کجا و لایه برداری از پوست کجا تفاوت اینها را هر انسانی میفهمد. و این هم که مرحوم کرمانی و طبع از ایشان شما برادر محترم بیان داشتید از باب مثال که پوست پای خود را میکنید و دردی نمیفهمید و خونی نمی اید پر واضح است که علت آن این است که ان قسمت از پوست های پاشنه ی پا دارای اعصاب نیستند و حیات ندارند و علت خشکی و ترک خوردن و جدا شدن نصف و نیمه ان از پا هم بههمین علت است و در این حالت واضح است که کندن ان با درد همرا نیست ولی همین که کمی پایین تر از ان را بخواهید بکنید چون دارای اعصاب هستند درد و سوزش زیادی دارند.پس مثال ان بزرگوار درست نبوده پوست صورت هم اگر از اعصاب جدا شود از حیات جدا شود ان را بکنید درد را حس نمیکنید چنان که با داروهای بی حسی ارتباط عصبها را با مغز قطع میکنند و با این که طرف هوشیار و بیدار است او را جراحی میکنند و ابدا هم درد و سوزشی حس نمیکند. البته بله فقط به یک طریق حرف ان مرحوم درست در میاد و کلام امام را میتوان برای خود حل نمود و ان اینکه پوست کل بدن ها همانند پوست پاشنه پا در اثر بی موالتی مردم ان زمان خشک و بی ارتباط با سلولهای عصبی و فاقد حیات بود که انها را میبریدند با چیزی مثل ناخن گیر یا قیچی. اینطور میشود کلام امام را تبیین کرد نه اینکه بگویم لحم یعنی پوست و مقراض را لایه برداری معنا کنیم.
        اما در مورد اینکه بیان کردید بنده گفتم که همشه شرعیتها یکسان بودند بیاد خدمتتان عرض کنم که ابدا در هیچ کجای آن اشکال بنده چنین چیزی ننوشته ام و به چنین چیزی هم اعتقادی ندارم و شما برادر عزیز دچار سوتفاهم شدید و بنده گفتم در کتاب طریق السالکین چنین چیزی گفته اند نویسنده ی محترم که زنا در همه شریعتها ازدواج در همه شریعتها مثلا حرام بوده و گفتم نویسنده بیان کرده اند که حقیقت عالم یک چیز است و گفتم پس در همه شریعتها اب وسیله تطهیر بوده چنان که در همان حدیث شریف هم در ذیل ان نهایتا امام عزیزمان فرمودند که خداوند به انها وسعت داد و اب را برای ایشان مایه تطهیر قرار داد.

        • منصف گفت:

          گوشت و پوست زیاد فرق ندارد ..منظور اینکه یک لایه از روی قسمت نجس شده بر میداشتند حالا هم گوشت بوده هم پوست.. این را در رد حرف شما گفتم که فکر کرده بودید کل عضو را قطع میکنند، و گفتید اگر پیامبر دستش نجس میشد باید دستش را میبرید و ناقص میشد.

          دقیقا همان یک طریق که شما فرمودید را من گفتم و دقیقا گفتم تمام پوست هایشان از پاشنه های مردم الان خشن تر بوده و عرض بیشتری داشته و به قول شما از عصب بسیار کمی برخوردار بود.

          و در آخر اینکه نمیدانم کتاب طریق السالکین مال چه کسی است اما اگر نقل قول شما درست باشد مغالطه بی جایی کرده.. اولا معنی حقیقت عالم یک چیز است را نمیفهمم و ربط آن را به شبیه بودن ادیان اصلا نمیفهمم. و نمیفهمم از اینکه مثلا زنا در همه ادیان حرام باشد چطور به این نتیجه رسیدید که تطهیرشان هم همه با آب بوده..
          بنده مغالطه های شما را کار ندارم و امام علیه السلام را از شما و نویسنده طریق السالکین عالم تر به ادیان مختلف میدانم . امام فرموده اند با آب نبوده من و تمام شیعیان هم باید بگوییم نبوده

  3. هومن گفت:

    سلام علیکم
    خدمت آقای صالح و جناب منصف فکر کُنم با رجوع به کتب حدیث أهل سنت اشکال درباره حدیث رفع شود ( عموما سیره خیلی از علمای شیعه و اهل سنت همین بوده که در هنگام تعارض و وجود اشکال در حدیثی با رجوع به کتب مختلف رفع اشکال می کردند چون أحادیث مشترکه میان شیعه و اهل سنت در بعضی موارد بسیار زیاد است و با جمع بین روایات و حمل خاص بر عام یا مقید بر مطلق خیلی إشکالات رفع می شود ) من جمله این حدیث که در سنن ابی دَاوُدَ از عبدالرحمن بن حسنه روایت شده به لفظ عام یعنی بدون ذکر لحومهم و در صحیحین به لفظ ثیابهم آمده یعنی بر بنی اسرائیل واجب بود در هنگام نجس شدن لباس آن قسمت لباس را پاره کنند و در روایت دیکر آمده جلودهم یعنی پوستهایشان را که أگر مجموع روایات را در نظر بگیریم متوجه می شویم که بعضی از روات چه از شیعه یا اهل سنت روایت به معنى کرده ولی در حقیقت منظور بریدن قسمت نجس شده از لباس بوده و این از جمله إصر و سختی هایی بوده که بر بنی اسرائیل واجب بوده و به برکت شریعت غرّای محمدی صلى الله علیه و سلم از أمت اسلام برداشته شده است و لا تحمل علینا إصرا کما حملته على الذین من قبلنا

  4. هومن گفت:

    و علیکم السلام
    بنده حقیر با اینکه شیخی نیستم ولی در اتباع از کلام حضرات که فرمودند الحکمه ضاله المؤمن مطالب شما را با علاقه وافر دنبال می کردم ولی گویا شما تعصب عجیبی نسبت به جناب محمد کریمخان دارید به طوری که بعضا کلام ایشان را بر آیات و أحادیث مقدم می شمارید یا با تکلف و تأویلات بعیده در صدد جمع بین کلام ایشان و آیات و احادیث هستید
    برادر گرامی والله اگر خود جناب ایشان هم زنده بودند این طور دفاع کردن را نمی پسندیدند
    در آخر توجه شما را به دو حدیث شریف نبوی جلب می کُنم
    ( ایاکم و الغلو فانه أهلک من کان قبلکم )
    ( لا تطرونی کما أطرت النصارى ابن مریم ولکن قولوا عبدالله و رسوله )

    • منصف گفت:

      شما اگر از کلام ائمه علیهم السلام مخالف حرف ایشان را بیاورید قطعا ترجیح با احادیث است اما وقتی حرف ایشان مطابق احادیث شیعه است و شما حدیث اهل سنت را مخالف ایشان میآورید قطعا برایم ترجیحی نداشته و قابل قبول نیست.. آن هم در وقتی که بالخصوص ائمه علیهم السلام در مسائل اختلافی ما را از گرفتن حرف سنی ها نهی کرده اند..
      سنی ها بدلیل عدم تسلیم در مقابل سخن ائمه چیزی که بنظرشان بعید آمده را تغییر داده و ثقه و عادل هم نیستند که روایتشان را بر روایت ثقات ترجیح دهیم.

  5. هومن گفت:

    شما اگر به أحادیث توجه داشتید هیچ وقت توهمات و خزعبلاتی مثل هورقلیا و شهرهای خیالی جابلسا و جابلقا را بر علم نافع و میراث علمی حضرت رسول الله و حضرات أئمه سلام الله علیهم أجمعین ترجیح نمی دادید
    والسلام على من اتبع الهدى

    • منصف گفت:

      جابلقا ،جابلسا ،یاجوج و ماجوج، اجنه، جنتان مدهامتان ووو هزار حقیقت دیگر که مربوط به هورقلیا است همه در آیات و احادیث وارد شده و عده ای از جهال علما که در معنی آن ها حرفی ندارند، جای اینکه مشکلات احادیث را به اهلش بسپارند به رد احادیث مشغول شدند..
      به هر حال هر کسی را بهر کاری ساختند شما به همان ظنیات و احکام بغیر ما انزل اللهی که علمایتان میدهند مشغول باشید.. دم از احادیث زدن به ریزه خواران سنی ها نمی آید.. التماس دعا

      • صالح گفت:

        اقای منصف اینطور شما حرف میزنید به جای اینکه اقای هومن را ارام کنید که به گفته خوشدان با اشتیاق مطلب شما و سایت و مشایخ را دنبال میکنن ایشان را میراند… وقتی ایشان اشتیاقش را بیان میکند من تعجب میکنم شما این را ندیده میگیرید…نباید به ایشان بگویی ریزه خوار سنی…زبان شما تند است برادر من… همه ما یا بسیاری از انها که گرایش به مشایخ یافتند بسا اول همینطوری بودند اصولی بودند اخبار یبودند یا اصلا دین نداشتند اگر قرار بود اینطور رفتار شود که همه فرار میکنند.

        • منصف گفت:

          ضعفی که دارم این است که با کسی که موضع معاندانه گرفته و از حد انصاف خارج میشود نمیتوانم دوستانه برخورد کنم.
          ایشان ابتدا در مطلب پدر و مادر امت و مطلب قرآن محشی با تندی نظر دادند و در آخر بحثی که داشتیم چون منصفانه برخورد کردند بحث به خوبی پیش رفت و روشن شدند.
          اما در این بحث با اینکه حرف عجیبی نزدم و صرفا گفتم حدیث شیعه را بر سنی ترجیح میدهم، بنای عناد گذاشته شروع به توهین و تکفیر و افترا کردند.. و با این حال باز هم به نظر خودم نسبت به ایشان منصفانه جواب داده ام.. انشاءالله که از موضع خود برگردند و همچنان ایشان را برادر بدانم.

    • صالح گفت:

      اقای هومن نباید انقدر تند جواب اقای منصف را میداید ایشان حرف بدی نزدند توهینی هم به شما نکردند گفتند از سنی ها اخذ نمیکنیم به سفارش اهل بیت. و حرف درستی هم هست شما نباید اینطور ناراحت میشدید که فلان مسایل را علم به آن ندارید انکار کنید… اگر چیزی اسمش و ماهیتش عجیب بود که نباید ما را به وحشت و انکار بندازد…
      ما برای جمع احادیثمان نباید به اهل سنت رجوع کنیم…متاسفانه این روش غلطی است که احتمالا در حوزه های علمیه رواج یافته

  6. هومن گفت:

    ریزه خوار سنی بودن بهتر از سرکرده بودن در باطل و کفر است
    لأن أکون ذَنَبا فی الحق أحب الی أن أکون رأسا فی الباطل
    اگر در راه حق پیرو باشم بهتر است که در باطل سرکرده و رییس باشم

    • منصف گفت:

      همینجا باید منصفانه کفری از کلام مرحوم کرمانی اع را بر پایه ضروریات اثبات کنید یا حداقل اعتقادی از ایشان را بیان کنید که مخالف احادیث است، در غیر این صورت یا از هتاکی خود توبه کرده یا معترف به کفر خود باشید، چنانکه امیر المومنین علیه السلام فرمودند إِذَا قَالَ الْمُؤْمِنُ لِأَخِیهِ أُفٍّ انْقَطَعَ مَا بَیْنَهُمَا فَإِذَا قَالَ لَهُ أَنْتَ کَافِرٌ کَفَرَ أَحَدُهُمَا

  7. هومن گفت:

    همین أصحاب شیخیه شما بودند که به تحریک آن زن فاسده قره العین شیخ برغانی شهید ثالث را در محراب شهید کردند فقط برای اینکه به أحمد أحسایی گفته بود معاد جسمانی از ضروریات است و إنکار آن کفر

    • منصف گفت:

      حرفتان سر تاپا افترا بود..
      اولا ملا محمد تقی را بابی ها کشتند و قره العین در آن زمان دشمن شیخیه و از بابیه بود.
      ثانیا نه مرحوم احسایی نه مرحوم کرمانی اع هیچگاه نگفته اند که معاد روحانی است و رساله ها در اثبات جسمانی بودن آن دارند.

      مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

      "و بسا آنکه در امر معاد بگویند فلانی اعتقاد به معاد جسمانی ندارد و می‏گوید در قیامت ارواح مردم محشور می‏شوند و جسم مردم زنده نمی‏شود. عرض می‏کنم که هرکس بگوید جسم مردم به قیامت نمی‏آید و زنده شود علیه لعنه الله و الملائکه و الناس اجمعین. خدا در قرآن می‏فرماید من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی انشأها اول مره این است اعتقاد ما در معاد. لکن قرار اعادی ما آن است که هرکس یک‏ قول باطلی را می‏گوید، می‏آیند نسبتش را به ما می‏دهند و می‏گویند شیخیه چنین گفته ‏اند و حال آنکه اعتقاد ما این است که خداوند روز قیامت ارواح را به ابدان بر می‏گرداند و همین ابدان که می‏میرند از ملک خدا بیرون نمی‏روند و خداوند احصای اجزای بدن او را می‏داند و جمع می‏کند"

      علاوه بر توبه تکفیر از افترا و تهمت خود هم توبه کنید و در ضمن اطلاعات تاریخی خود را هم بالا ببرید بعد اظهار نظر کنید.

      تا وقتی عناد را پیشه کرده باشید در بحث با شیخیه و این وبسایت مغلوب خواهید شد.اینجا جای منصفین است… والسلام علی من اتبع الهدی

    • صالح گفت:

      اقای هومن والله بترسید از خدا بترسید از اهلبیت…این چه تهمتی است که میزنید؟ گرم اصلا چند نفر شیخی مذهب رفتند زیر یوق آن فاسده این چه ربطی دارد به معارف اهل بیت چه ربطی دارد به کفر مشایخ به باطل بودن یافته های آنها…در اسلام بسیار یاز اصحاب اهل بیت و رسول خدا صلوات الله علیهم از راه به در شدن پس ایا معتقد میشودید که اشکال در عقاید اهل بیت بوده… اینها همش تهمتهای هست که حوزه علمیه و روحانیون انجا و محققان انجا به شیخیه وارد کرده اند…

  8. هومن گفت:

    بابیه فرزند شیخیه است هر طفلی هم این را می داند رساله تیر شهاب فقط برای رفع مسؤولیت نوشته شده خودتان هم می دانید قره العین شیخی بوده و بعد ازتبعید به عراق در کنار زن کاظم رشتی ( أرمله سید ) زندگی می کرده و تمام مریدانش از شیخیهای عراق بودند شما همه اینها را می دانید ولی مکابره و تجاهل می کنید

    • منصف گفت:

      اطفال شام هم فکر میکردند امیرالمؤمنین علیه السلام نماز هم نمیخواند.
      اگر بخاطر یک سال درس خواندن باب در مدرس ۵۰۰ نفری سید مرحوم بابیه طفل شیخیه شدند پس به مراتب بابیه طفل شیعه می باشند که همه آنها اکثر عمر خود را شیعه بوده و از علمای اصولی تقلید میکردند. و قره العین اگر یک زمانی شیخی بود یک زمانی هم اصولی و مرید عموی خود که شهید ثالث شماست بود.. و طبق منطق شما شهید ثالث هم لابد بابی بوده.

      به هر حال اگر فعالیت های مرحوم کرمانی اع و میرزا محمد مامقانی نبود الان شما بهاء را من یظهر الله میخواندید.. و این افترا ها از نمک نشناسی ایرانیان است. ترجیحا مطالبی که در مورد ارتباط شیخیه و بابیه نوشته ام بخوانید.

    • صالح گفت:

      اقای هومن اگر بابیه طفل شیخیه هست پس قبول کنید هر دوی اینها طفل شیعه هستند…زیدیه هم طفل شیعه هست پس کلا شیعه باطله کلا مقصر همه این کشتارها و اختلافات در اسلام هم اهل بیت علیهم السلام هستند. و اصلا گیرم بابیه طفل شیخیه باشه خب مگر کنعان طفل حضرت نوح علیه السلام نبود؟ مگر میتی نبود که از حی خارج شد؟ مگر خداوند خودش این طفل را به حضرت نداده بود؟ و همان خداوند هم به حضرت فرمود اون از تو نیست…پس این چه استدلال و منطقیه شما داری؟ چرا چیزی رو دلیل میاری که خودت رو محکوم میکنه؟ سر عصبانیت و لج بازی چرا حق رو زیر پا میزاری برادر من؟

  9. هومن گفت:

    اگر هم بدعتهای أحمد إحسایی و دار و دسته اش مثل رکن رابع و شیعه کامل و غیره نبود أصلا علی محمد شیرازی قبّحه الله مرکبی برای إظهار وجود و آن ادعاهای کافرانه پیدا نمی کرد

    • منصف گفت:

      برای هر کدام از این کلماتی که شما بدعت خواندید چند صد حدیث میخواهید بیاورم و اگر وقتش را داشته باشم ۱۰۰ مطلب مینویسم که برای همان اطفال شما هم حق مثل آفتاب وسط روز روشن شود.

      طبق منطق شما اگر ائمه علیهم السلام کلا حرفی از امام عصر عج نمیزدند دیگر باب هیچ جای جولانی نداشت.. پس ایراد ابتدا به ائمه برمیگردد العیاذ بالله

    • صالح گفت:

      اقا هومن پیرو حرفتان:
      و اگر کلا چیزی به نام امام بعد از رسول خدا نبود اگر چیزی به عنوان باب امام در تشیع نداشتیم و اهل بیت علیهم السلام چنین چیزهای رو علم نمیکردند اصلا شیخیه ای هم در کار نبود که بعدش بخواد بابیه پیدا بشه…مقصر تمام اینها اهل بیت علیهم السلام هستند مقصر رسول خدا صلوات الله علیه است…
      خوبه اقا هومن کلا اهل بیت و اسلام و تشیع را بردی زیر سوال…نه فقط شما که شما از بزرگترهایتان یاد گرفتید که انها بدونه اینکه متوجه باشند تشیع را و اهل بیت علیهم السلام رو امامت را برده اند زیر سوال و بعدم میگویند ما شیعه هستیم!!!!!!!!

      • منصف گفت:

        البته شیخیه معترفند که امام علیه السلام با غیبت کبری باب خاصی هم در ظاهر ندارند و باب عام ایشان علما و فقها میباشند.
        بحث کاملین هم ادله بسیاری دارد که ده ها مطلب میتوان برای اثبات آن نگاشت. و البته معرفت ایشان هم برای ما معرفت نوعی است و هیچگاه در صدد اثبات مقام برای کسی نیستیم، مگر کسانی که ائمه علیهم السلام تصریح به مقامشان کرده اند، مانند حضرت سلمان، حضرت زینب و امثال ایشان علیهم السلام

  10. صالح گفت:

    اقای منصف این چه اخلاق بدی است که شما دارید؟ در آن مباحثه پیرامون بدن امام با آن شخص هم همین اخلاق بد را مکرر به کار میبردید و مرتب شخص مقابل را متهم میکنید به مغالطه کردن…
    یعنی چه؟ یعنی امکان ندارد که شخصی صحبتی بکند و نیت مغالطه کردن هم نداشته باشد؟ بنده کجا مغالطه کردم؟ شما یک شیوه ای اتخاذ کردی که هر کسی حرفی بزند که مخالف نظر شماست او را متهم میکنید به مغالطه کردن و جهالت بعد هم که مکرر گفته های خود را منتسب میکنید به اقای کرمانی که من کلام ایشان را میگویم که اگر شخص مقابل گفت شما مغالطه میکنید بگوید من کلام اقای کرمانی را بیان میکنم…در همان بحث بدن امام البته ابتدا بنده شما را تایید کردم ولی بعدا از تحقیق از اساتیدم که به مراتب نسبت به شما با کتابهای مشایخ اشنایی دارند و موی خود را در همین کتابها سپید کرده اند معلوم شده که امام الان در عالم هورقلیا نیستند و خلاصه انچه که شما در این مورد میگفتید و نظر خود را هم نظر اقای کرمانی میدانستید اصلا درست نبوده و اقای کرمانی علی المقامه هم چنین اعتقادی ندارند… حالا بنده بعدا نیامد به شما بگویم شما فلان و بسان ولی شما عادت دارید شخص مقابل را با چنین توهینی مکررا ازار بدهید که هی او را مغالطه کار بدانید…
    الان هم از ضعف در پاسخ دادن و ضعف در فهم کلام امام در مورد مساله بریدن گوشت نه تنها هیچ پاسخ درستی ندادید و اوضح واضحات را انکار میکنید و تعجب میکنم که اصرار دارید چیزی را که اصلا در کلام عرب از اول نبوده را میخواهید به زور مطابق کلام خودتان کنید که مثلا رد بر امام نکرده باشید و باور هم نکنید که اقای کرمانی اعلی المقامه هم ممکن است دچار خطا شود…خب امام علیه السلام که دروغ نمیگوید ولی شما بد میفهمید و ما هم شما را و اقای کرمانی اعلی المقامه را از امام جدا میکنیم و میدانیم کلام امام درست است لاکن فهم شما ناقص است و کلام امام حتما معنای دارد که الان ما متوجه نمیشویم… بعدم که کلا زیر کامنتتان پاسخ دادن را حذف کرده اید که نتوانم پاسخ دهم خب این جز غرور و خود پسندی چه معنایی دارد؟ چطور بنده که دارم مباحث میکنم جهت کشف حقیقت آن هم برای خودم نه شما و اشتباه شما را هم با دلیل منطقی و ادبیات عرب و خود کلام امام اشکار کردم شدم مغالطه گر ولی شما که همچنان بدونه هیچ دلیلی و ارائه سندی لحم را همان پوست گرفته اید و میگوید همان پوست هم هست و مقراض را هم لایه برداری معنا کرده اید شدید قول سدید؟
    شما یک تاملی هم در خودتان بکنید انقدر اطمینان نداشته باشید که همه چیز را درست میفهمید و هر کس مخالف شما فهمید مغالطه گر و یا دشمن مشایخ است یا شیخی نیست و…
    به فرموده امام صادق علیه السلام هم شما شیعیان ما اینطور نباشید که هر کسی جز امام معصوم چیزی گفت او را امام خود کنی به طوری که بگویی این هر چه گفت همان است و درست است… بنده از اقای کرمانی اعلی الله مقامه تقلید میکنم و به ایشان هم بسیار علاقه دارم اما اینطور هم نیست که در کلام ایشان نخواهم تفکر کنم و انتقاد کنم و نقد کنم… امام علی علیه السلام فرمودند نقاد کلام باشید…
    چند نفر برادر ان شالله مومن و پیرو معارف رسیده به روش مشایخ دور هم جمع شدیم تا مباحثه کنیم تا اذهانمان را از اشتباه تصفیه کینم تا رشد علمی و معرفتی داشته باشیم معنا ندارد بخواهیم همدیگر را متهم کنیم به فلان چیز و بسان چیز… بنده ده یا دوازده سال است که با اساتیدم بحث ها کرده ایم از همان روزی که تازه به این وادی امدم تا امروز حتی یکبار به من نگفتند تو مغالطه میکنی اگر چه هزاران جا اشتباه کردم وحرفهای انها درست بود ولی شما هنوز دو تا کامنت نرفته شخص معتقد به مشایخ را مغالطه گر میخوانی… مغالطه را کسی میکند که مخالف توست…اصولی است …اخباری است…وهابی است…متلکم است…
    به عنوان برادر کوچکتر انتقادی کردم از شما و روشی که در پیش گرفته اید و از باب مومن برادر مومن است و از باب علاقه ای که به شما دارم از راه دور و ندیده و نشناخته اگر چه با ناراحتی همراه بوده ولی به هر حال قطعا علاقه در آن هست. جمعیت امثال ما زیاد نیست و قطعا بر اساس اموزه های اهل بیت و تحلیل های که به واسطه مشایخ به ما از منظورهای اهل بیت رسیده بسا مشتاق به دیدار و اشنایی با هم هم باشیم پس چه معنا دارد ازرده ساختن همدیگر؟ یا علی مدد

    • منصف گفت:

      با سلام مجدد خدمت برادر عزیز
      غرض بنده از مغالطه توهین نیست بلکه اصطلاح علمی آن را منظور دارم.یعنی مقدمات گذاره شما ربطی به نتیجه ای که گرفته اید نداشته و متضمن آن نیست.
      و این را به نویسنده کتابی که گفتید گفتم که گفته حقیقت عالم یکی است پس ادیان شبیه به هم هستند. البته حرف شما وجه درستی هم دارد که بگوییم ان الدین عند الله الاسلام و همه ادیان در واقع همان اسلام است، اما در ظاهر برای هر قومی به نسبت ابدان و شعوری که داشتند شریعت متفاوتی عرضه شده و در اعتقادات هم کم کم جزئیات بیان شد.

      اما در بحث بدن امام علیه السالم، بنده اساتید شما را نمیشناسم.. اما این بحث بر میگردد به ۳۰ سال پیش که عده ای میخواستند با شخصی از علمای باقریه به نام آقای موسویان علم مخالفت بردارند (البته فکر نکنید که ایشان مورد تایید بنده است) و این بحث را بهانه کردند. اولا یک بحث تخصصی را به ضروریات ربط داده و اکثر شیخیه را سر آن تکفیر کردند و دوما یک جمله از مرحوم همدانی را اصل گرفته و گفته تمامی مشایخ را در این مورد رد کرده و گفتند متشابه است. و پس از آن هر کسی که میخواست با آقای موسویان مخالفت کند همین بحث را چشم و گوش بسته علم خود کرد.
      حال به اساتید شما کار ندارم اما نظر سه مشایخ اصلی به وضوح همین است که گفتم.. اگر عربی میفهمید آخرین پی نوشت هایی که در همان مطلب گذاشته ام را بخوانید و ببینید که دقیقا زمان خود مرحوم کرمانی هم این بحث مطرح شده بود و ایشان فصل الخطاب را در رساله جنیه فرموده اند.. جدا از اینکه در بسیاری از کتب دیگر مانند فطره السلیمه هم به تشریح توضیح داده و در پی نوشت ها ذکر کرده ام.

      اما در بحث بریدن گوشت مساله پیچیده ای نیست که میگویید نفهیمده ام.. متن حدیث روشن است و شرحی که مرحوم کرمانی اع داده اند هم روشن است. و پوست و گوشت هم فرقی ندارد. وقتی با قیچی گوشت را ببرند پوست هم جدا میشود پوست را هم ببرند گوشت جدا میشود: غیر از مرحوم کرمانی اع سایر علما هم اینگونه این حدیث را توجیه کرده اند:
      علامه مجلسی در روضه المتقین می نویسد: «ظاهر روایت آن است که محل خروج ادرار از این قاعده مستثنی بود.‏»
      پدر علامه مجلسی، جناب محمد تقی مجلسی در لوامع صاحبقرانی می نویسد: «در تورات محرفی که الحال در دست یهودیان است، در سفر پنجم آن قدر از تکالیف شاقه هست که وصف نتوان کرد، و این حدیث را صدوق و شیخ بسند صحیح روایت کرده ‏اند و سنیان نیز در صحاح این حدیث را از حضرت سید المرسلین صلّى اللَّه علیه و آله روایت کرده‏ اند، و ظاهر است که غیر مخرج بول را مقراض می‏ کرده‏ اند.»
      ملا محسن فیض کاشانی هم در الوافی مانند مرحوم کرمانی اع توجیه کرده و می نویسد: «شاید حکم اینکه بنی اسرائیل گوشت بدن شان را قیچی کنند، مربوط به ادراری بود که از خارج به بدنشان اصابت می کرد و نه ادراری که به واسطه خروج از محلش، خود به خود به بدنشان (همان عضو) اصابت می نمود. و این اقتضاء می کند که اعضای بدنشان در مدتی اندک نابود شود ولی ممکن است بدن های آنها مانند پاشنه پای ما بوده باشد که با اندک قیچی کردنی، خون نیاید»
      میرزا حبیب الله خویی هم در منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه می نویسد: « قرض به معنای قطع است و در حدیث کان بنی إسرائیل إذا أصاب أحدا قطره من بول قرضوا لحومهم‏ بالمقاریض، به معنای قطع کردن گوشت هایشان است.»
      طریحی در مجمع البحرین می نویسد: « (از آنجا که لازمه قطع گوشت ها، خون آمدن است و خون هم مانند ادارار نجس است) شاید این حکم به خاطر شدت نجاست ادرار نسبت به خون وضع شده باشد. و این مربوط به ادراری است که از خارج به آنها اصابت کند نه ادراری که از محلش بیرون می آید زیرا در غیر این صورت، در مدت زمان اندکی، هلاک می شدند.»
      و غیره… غرض اینکه سایر علمای بزرگ شیعه هم حدیث را به معنی بریدن گوشت گرفته اند و رد به احادیث اهل تسنن نکرده و به بریدن لباس معنی نکرده اند.

      اما در مورد مرحوم کرمانی.. قطعا ایشان را معصوم نمیدانم اما وقتی خطایی ندیده و میبینم حرفشان مطابق با حدیث معصوم است چرا باید در صدد رد آن باشم؟

      و اینکه گفتید زیر کامنتم پاسخ دادن را حذف کردم، به عرض برسانم که هیچ چیزی را حذف نکرده ام، سیستم سایت اینگونه است که کامنت ها تو در تو تنها تا چهار مورد امکان پذیر است و بیشتر از آن را باید به عنوان کامنتی جدا بنویسید.

      اما هیچگاه چنین فکری نکردم که بنده همه چیز را درست میفهمم، اما تنها در صورتی از حرف خود و مرحوم کرمانی اع بر میگردم که طرف مقابل حرف مستدل و مستندی بزند نه اینکه یا بعد ذهنی خود را دلیل بیاورد یا حدیث اهل تسنن را. و خلاصه لا تنقض الیقین بالشک.. با شک شما از یقین خودم برنمیگردم.

      اما در مورد آنکه گفتید مرحوم کرمانی را امام خودم نگیرم، دقیقا خلافی را نسبت میدهید که خودم با آن مبارزه میکنم. اکثر شیخیه مشایخ را نقیب و نجیب میدانند که بنده با این موضوع مخالت کرده ام و حتی در وبسایت نیز مطلب خلاصه ای نوشتم.. همینطور در مباحث متعددی مانند بحث دجال خلاف فرمایش مرحوم کرمانی را نتیجه گرفتم. یا بعضا مطالبی را مینویسم و خواهم نوشت که مرحوم کرمانی صریحا اشاره ای به آن نکرده اند.. خلاصه در این مورد که مشایخ را معصوم و امام واجب الاطاعه نگیرم بنده از شما جلوتر بوده بحث ها با سایر شیخیه کرده ام. با این حال تا الان که سیر مفصلی در کتب مرحوم کرمانی داشتم هیچ خلافی از ایشان ندیده و کمترین مطلبی را هم ندیدم که با احادیث منافات داشته باشد. شما اگر سراغ دارید بفرمایید.

      در آخر باز هم تاکید میکنم غرض من از کلمه مغالطه اصطلاح علمی آن است نه توهین. و اگر شما توهین تلقی کرده اید معذرت میخواهم.

      • صالح گفت:

        بگذریم ولی بنده از این لفظ خوشم نمی اید….چون این جمله در خود متضمن نوعی حیله گری و تعمد در حق جلوه دادن باطل دارد هر چند گوینده قصد نداشته باشد چنین چیزهای رو نسبت دهد و منظور بدی ندارد اما این کلمه بار منفی زیادی دارد. اگر گمان میکنید بنده در جایی اشتباه مسکنم بگوید شما اشتباه میکنید نه اینکه مغالطه میکنید. ممنون میشوم اگر حداقل در مباحثه ی با یک دیگر این را رعایت کنید

  11. هومن گفت:

    سلام علیکم خدمت آقای صالح و جناب منصف
    بنده حقیر در ابتداء درباره حدیث سختگیری بنی اسرائیل در تنزه از بول برای روشن شدن موضوع نظر متواضعانه ای بیان کردم که عموما در مورد مسائل عقیدتی نبود و اگر برادر گرامی کتبی فقه مقارن را که علماء شیعه ( از شیخیه گرفته تا بالا سریه و زیدیه ) یا کتب فقهی اهل سنت مثل المغنی ابن قدامه یا السیل الجرار شوکانی که در أصل زیدی است را نگاه بکنند می بینند که آن علماء که قطعا و حتما از من و شما علم بیشتری داشتند در مسایل خلافی برای روشن شدن ابعاد و درجه اختلاف أقوال خیلی از علماء از همه فرق و مذاهب را ذکر می کنند
    بنده چندین کتاب را از قسمت دانلود همین وبسایت وزین مطالعه کردم جالب است مثلا در رساله دلاکیه که رساله شیرین و جالب بود خود آقای محمد کریمخان در چند جا برای تقویت نظر خود از مرویات اهل سنت شاهد آوردند ( البته در مسایل فرعی مثل وجوب ریش گذاشتن و أمثال آن )
    در آخر بنده در حدی نیستم که کسی را تکفیر یا تبدیع یا تفسیق کُنم و عموما در نزد اهل علم تکفیر أعیان مسلمین احتیاج به اقامه حجت به خصوص در مورد هر شخص دارد و أصلا تکفیر یا تبدیع أموات مسلمین که به لقاء الله پیوستند محلی ازإعراب ندارد
    بنده حقیر در زمان تحصیل در شارجه با مذاهب و فرق مختلفی از إباضیه تا حنابله معاشرت داشتم و واقعا این آیه قرآن را که می فرماید ( کل حزب بما لدیهم فرحون ) را درک کردم هر مذهبی به مشایخ خود احترام می گذارد و این از مردانگی و اسلام دور است که ما به بزرگان فرق دیگر بی احترامی کنیم
    از شما برای کلام تندی که گفتم عذر خواهی می کُنم

    • منصف گفت:

      سلام علیکم و رحمه الله
      شما نظر خود را فرمودید من هم رد نکردم و صرفا گفتم بشخصه حدیث شیعه و نظر علمای شیعه را بر روایات اهل تسنن ترجیح میدهم.. و این حرف من اینقدر موضع گیری داشت..

      نزد ما استفاده از روایات اهل سنت تنها در مواردی مانند اقامه حجت برای خودشان یا تاییدی بر احادیث شیعه استفاده میشود اما جایی که معارض با حدیث شیعه باشد برایمان قابل استناد نیست و مخصوصا امر به رد آن شده ایم.. و البته در این موضوع معارض هم نبود.. وقتی نزد بنی اسرائیل بول آنقدر نجس بوده که گوشت را میبریدند پس لباس را هم بمراتب میبریدند.. و لازم نیست هیچکدام از احادیث را رد کنیم.. مخصوصا حدیث شیعه که صحیح السند و مورد تایید جمیع علماست..

      و در خصوص تکفیر درست میفرمایید.. بسیار نسبت حساسی است که اگر ادله محکمی نداشته باشد موجب کافر شدن خود مکفر است..
      و جای عذرخواهی هم نزد ما ندارد برادر.. با خواندن حمد و سوره ای برای مرحوم کرمانی اع از ایشان عذرخواهی کنید.. یاعلی

    • صالح گفت:

      از اینکه ارام هستید و متین صحبت میکنید خوشحالم خیلی زشت است برای مومنین که با هم زبان به توهین باز کنن. برادر من اقا هومن در تایید اقای منصف من هم تکرار میکنم که یک شیعه برای تایید روایات خودش یا علیه اهل سنت از روایات انها استفاده میکند و در جمع روایات یا رفع تعارض از انها یا تضریب جهت بیرون کشیدن فتوا یا حکمی یا درایت در روایات هرگز به روایات اهل سنت رجوع نمینماید زیرا هم عقل نمیپذیرد هم امامان ما این امر را مردود دانسته اند. البته در کمال تاسف این مساله در حوزهای ما دیده میشود و علمای غیر مشایخ این کار را میکنند و شما چون تفکراتتان به انها بسیار نزدیکتر است مانند انان عقیده دارید. البته ان شالله که برایتان روشن شود اینکار برخلاف سخن اخل بیت است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *