محمد تقی برغانی شیخ احمد احسایی داوود پاشا تکفیر شیخ احمد احسایی اع

شرح حال شیخ احمد احسایی اع – قسمت چهارم: ابتلائات

مرحوم کرمانی اع در کتاب مبارک هدایه الطالبین، ذکر بعضی از محن و ابتلائات شیخ احسایی اعلی الله مقامه را می نمایند، که در این مطلب بطور خلاصه مرور میکنیم.

اولین محنت ایشان معاشرت با خلق بود، چرا که از طفولیت طالب انزوا و تفکر شخصی در آفاق و انفس بوده و هر چه مقامات ایشان عالی تر میشد، بیشتر از مردم دوری میگزیدند، تا آنجا که بیشتر عمر خود را تا سنین ۵۰ سالگی در روستا ها، بیابان ها و در خفا و انزوا سر می کردند، و از این قرار بود که پس از آنکه به ایشان تکلیف نشر علم و فضایل واگذار شد، در مکاشفات خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله طلب انزوا و ترک مردم داشتند.

همچنین از مال دنیا به دفعات مختلف هر چه جمع میگشت با مؤمنینی از بلاد خود مساوات مینمودند و گویا دو دفعه نیز به مقتضای قوله خداوند وَ یُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَهٌ تمام مال خود را ایثار کرده و به فقرا بخشیدند، تا آنکه توسط اهل بیت علیهم السلام، در خواب از این بذل مال نهی مینمایند، چنانکه مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

شب حضرت صاحب ‏الامر را عجل‏ الله فرجه در خواب دیدند که فرمودند چرا مال خود را متفرق کردی ما به جهت مصلحتی این اسباب را برای تو مهیا کردیم و بعد از این ما از برای تو اسباب می‏فرستیم آنها را متفرق مکن و نگاه دار و چون بیدار شدند خداوند عالم از جاها که هیچ گمان نبود برای ایشان اسباب حاضر کرد و یوما فیوما از جاهای بی‏گمان اسباب دنیا از برای ایشان می‏رسید و چیزهای نفیس هرکس برای ایشان به هدیه می ‏آورد تا آنکه شب حضرت پیغمبر را صلوات ‏الله علیه و آله به خواب دیدند که فرمودند باید بروی و علم خود را که ما به تو انعام کرده ‏ایم در میان خلق آشکار کنی که مذاهب باطله در عالم شیوع گرفته است و باید بروی و آن باطلها را براندازی. چون بیدار شدند بسیار از این خواب غمگین شدند که باید صبر بر مکابده انذال و معاشرت ارذال کنند.

پس به تمامی ائمه علیهم السلام متوسل گشتند تا شاید بر رهایی از این مأموریت چاره ای باشد، که نشد و تمامی آیات عظام علیهم السلام بر همان امر، ایشان را مأمور نمودند.

محنت دیگر ایشان پس از معاشرت با خلق، تکفیر آنجناب توسط برخی معاندین بود که جز حسادت دلیل دیگری نداشت، چرا که شاهد استقبال عامه علما و مردم و شاه ایران از آن جناب بودند، و آن را در منافات با ریاست طلبی ها و خود پرستی های خود می انگشاتند.

جالب این بود که مخالفین شیخ احسایی اع هیچگاه از علماء طراز اول و بزرگ زمان نبودند و بزرگترین ایشان مثل برغانی بود که تنها در قزوین وجهه ای داشت و شخص قابل توجهی نیز وی را همراهی نکرد، حتی پسر خود او شیخ جعفر نیز به شیخیه گرایش داشت و از رویه پدر رنج میبرد. البته طبق آنچه پسر روایت میکند، پدرش محمد تقی در اواخر عمر از آن تکفیر نادم شده بود. در آخر نیز وی توسط برادر زاده خود بنام قره العین که از بزرگان بابیه بود، به قتل رسید. ( لازم به ذکر است لقب شهید ثالث نیز که به وی دادند بی اساس بوده چرا که پیش از او به قاضی نور الله شوشتری این لقب داده شده بود.)

بدترین آسیبی که فتنه برغانی برای شیخیه داشت این بود که در دهان عوام اصطلاحاتی انداختند که از درک آن عاجز بوده و با چنین مسائلی (که در وبسایت به موارد آن اشاره کرده و توضیح داده ایم) شق عصای مسلمین کرده و در شیعه تفرقه انداختند، حتی با نام ایشان رساله منتشر کرده یا در کتب ایشان دست میبردند و کفر و متون تحریک آمیز وارد مینمودند تا بیشتر سبب تحریک عوام شود و نزد هر کسی که هر چیزی را که منافرت داشت به شیخ اع نسبت میدادند و تهمت های خود را نوشته به بلاد مختلف ارسال مینمودند، تا جایی که مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

 پس به یکی می‏گفتند که شیخ جمیع علمای اولین و آخرین را از مفید اعلی‏ الله مقامه تا آقا سید علی رفع الله شأنه همه را بد می‏داند و طریقه کل مجتهدین و علما را طریق ضلالت می‏داند نعوذ بالله و خلاف اجماع کل علما می‏گوید و به بعضی دیگر می‏گفتند که شیخ در امیرالمومنین علیه السلام غلو کرده است و علی را خالق و رازق و محیی و ممیت می‏داند و کل خلق را مفوض به علی علیه السلام می‏داند و از مفوضه لعنهم الله می‏باشد و به بعضی دیگر می‏گفتند که شیخ گفته است که کل ضمیرهای قرآن به علی برمی‏گردد و گفته که وقتی‏که می‏گویی ایاک نعبد و ایاک نستعین باید علی را قصد کنی و بگویی که ای علی تو را عبادت می‏کنیم و از تو یاری می‏جوییم و به بعضی می‏گفتند که شیخ به معاد جسمانی قائل نیست و می‏گوید که بدنها به آخرت نمی‏آید و مرده‏ها زنده نمی‏شوند و به بعضی می‏گفتند که شیخ می‏گوید پیغمبر صلی الله علیه و آله با جسم خود به معراج نرفتند بلکه به روح خود رفتند و به بعضی می‏گفتند که شیخ می‏گوید که خدا عالم به جزئیات مخلوقات خود نیست و به بعضی می‏گفتند که شیخ می‏گوید امام حسین شهید نشده است و بر مردم مشتبه شده است و امثال این مزخرفات را که هر عاقلی و سفیهی از آنها تبری می‏کند و می‏داند که اینها زندقه و کفر است به آن عالم ربانی و فاضل صمدانی و نور سبحانی نسبت می‏دادند و هرچند آن بزرگوار در مجالس و محافل می‏فرمودند ای قوم من از این عقاید بیزارم و هرگز اینها را ننوشته‏ام و نگفته‏ام و عقاید من عقاید مسلمین است و بیزاری می‏جویم از هر اعتقادی که مخالف اجماع و ضرورت شیعیان باشد و عقاید خود را به طوری که سابق عرض کردیم در فصلی بخصوصه بیان می‏فرمود و می‏فرمود این است عقاید من از خدا بترسید و شق عصای مسلمین نکنید و تفریق در میان شیعیان نیندازید کسی از ایشان نمی‏پذیرفت. بالاخره می‏گفتند که شیخ در دلش غیر از این سخنها است خدایا نمی‏دانم که اینها علم غیب داشتند یا از طریقه اسلام است که کسی اقرار کند اقرار او را نشنوند و بگویند تو در دل غیر اینها را اعتقاد داری. آیا نخوانده‏ اند قول خدا را که می‏فرماید و لاتقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا

و این فتنه ها تا آنجا بالا گرفت که هنگام آخرین سفر شیخ احسایی اع به کربلا، نزد حاکم وقت عثمانی داوود پاشا که ناصبی بوده و با شیعه عداوت داشت، کتاب شیخ احسایی اع را که در آن ذم خلفا بود بردند و گفتند ببین که شیخ احمد مذمت خلفا را کرده و قدح در ابا‏بکر و عمر و عثمان می‏کند، تا بدین وسیله او را تحریک کرده و برای شیخ احسایی اع دردسر و خطر ایجاد کنند.

مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

آه آه قلم اینجا رسید و سر بشکست ببینید که هیچ شیعه این عمل می‏کند و سعایت شیعه دیگر وانگهی عالمی را که همه علما اجماع بر حقیت او کرده‏ اند در نزد پاشای سنی ناصبی می‏کند که او بد عمر را گفته است؟ آیا فردا جواب امیر المومنین را چه می‏دهند؟ آیا فردا به روی پیغمبر چگونه می‏نگرند؟ آیا فردا جواب ائمه را چه می‏دهند؟ نه اینکه پشت اسلام را به این عمل شکستند؟ نه اینکه کمر دین را به این واسطه شکستند؟ آیا رگی از اسلام در بدن چنین اشخاص هست؟

و این موارد برخی از ابتلائات ایشان بود، و بطور اختصار از جمله محن ایشان، انکاری بود که علماء شیعه بر فضائل اهل بیت علیهم السلام داشتند، و یا فوت ۲۲ تن از فرزندان ایشان و فرار ها و نقل مکان های بسیار از شر اعداء و نصاب و همچنین کثیری از ابتلائات جزئیه که مجال نقل همه امور نیست.

انشاء الله در قسمت بعد به ذکر برخی اجازات و اقوالی از سایر علماء معروف پیرامون آن جناب میپرداریم.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۱۰ پاسخ‌ها

  1. هومن ( أبوخديجة ) گفت:

    سلام علیکم
    اولا درست نیست که اینقدر درباره أشخاصی که دوست داریم غلو کنیم در مقابل به علمای ربانی و مجتهدین عالی قدر که با ما مخالف هستند بد بگوییم ملا محمد تقی برغانی فقط واعظ بوده !؟!؟ این شعر عربی یاد من می آید که رصاص من أحببته ذهب / کما ذهب الذی لم ترض عنه رصاص
    ثانیا به قول معروف شهد شاهد من أهلها معلوم شد که آن زن بدکاره قره العین هم شیخی بوده و برای همین دستور قتل آن پیر خداترس ملا محمد تقی را داده و لذا وقتی به عراق تبعید می شود نزد زن کاظم رشتی می رود و زندگی می کند
    ثالثا اگر شرح نوشتن بر خطبه های غلو آمیز و مجعول تطنجیه و الافتخار مصداق غلو نیست پس غلو چیست و غالی کیست !؟

    • منصف گفت:

      علیکم السلام
      بصراحت مرحوم کرمانی اع، افرادی که مارا تکفیر کرده اند ما نیز ایشان را کافر میدانیم، چنانکه میفرمایند:
      " علانیه و فاش می‏گویم در این ایران هرکس مرا کافر می‏داند علیه لعنه الله والملائکه والناس اجمعین.
      پس از این قرار تو مرا کافر بدانی و من بگویم تو راست می‏گویی و حق به جانب تو است، پس من خودم را کافر می‏دانم نعوذبالله.
      می‏فرماید من کفر مومنا فقد کفر احدهما هرکس کسی را کافر بداند، یکی از آن‏ دو حکما کافرند.
      اگر این مومن است آن دیگری کافر است، اگر آن مومن است آن دیگری کافر. غرض یکیش می‏باید کافر باشد، دونفری که یکی یکی را کافر بداند، یکیشان کافرند.
      حالا کسی مرا تکفیر بکند توقع از من نداشته باشد من او را مسلمان بدانم و کافر ندانم.
      علانیه می‏گویم، بیزارم از آن علمایی که مرا کافر بدانند. حاضر به غایب برساند، آنهایی که مرا کافر بدانند، ـ حاضر به غایب برساند ـ آنهایی که مرا کافر می‏دانند همه ‏شان را کافر می‏دانم.
      لکن علمای ربانی و حکمای صمدانی، عدول، ثقات، آنها علمایند و مومن، غیبتشان حرام است، دین خدا را از ایشان گرفتن لازم. ایشانند خلفای خدا و رسول در زمین و جمیع دین به واسطه علما به ما رسیده و اگر ایشان نبودند کسی دینی نداشت.
      غیبتشان حرام است، تهمت بر ایشان حرام، تبری از ایشان تبری از خدا و رسول خداست، رد بر علمای شیعه رد بر خدا و رسول است و در حد شرک به خداست.
      حالا دیگر دست از جان من بردارید. اما دیگر توقع این را از من نداشته باشند که بگویند ما تو را کافر می‏دانیم و تو نفس مکش که بی ‏ادبی می‏شود، بی‏ ادبی بشود."

      در موردی که تذکر دادید درست میفرمایید متن را اصلاح کردم. و در مورد قره العین در ابتدا شیخی بود و بعد هنگام کشتن عمویش بابی شده بوده و با شیخیه دشمن بود.

      در مورد خطبه های مذکور یکبار فرمودید و پاسخ دادم

  2. هومن ( أبو خديجة ) گفت:

    جناب منصف سلام علیکم
    لطفا درباره قره العین بیشتر مطالعه بفرمایید از شما با این همه معلومات و فضائل بعید است که به زبان عوام بگویید اول شیخی بوده بعد زمان دستور و تحریک برای قتل عمویش در محراب مسجد یک دفعه بابی شده و دشمن شیخیه !؟ در این صورت چرا زمان حضور در عراق مورد اکرام آل شبر که قطعا از کبار شیخیه بودند قرار گرفت ؟! چرا همدم ارمله سید رشتی شد !؟ کتابی هست در حدود پنجاه صفحه به نام هکذا قتلوا قره العین که مؤلفش اصلا مذهبی نبوده بلکه مؤرخ عراقی به نام علی الوردی است خواهشا این کتاب را مطالعه فرمایید اگر هم بخواهید دستور بفرمایید فایل pdf رو خدمتتون بفرستم

    • منصف گفت:

      علیکم السلام برادر…
      تمام اتفاقات و حالات قره العین در یک روز اتفاق نیفتاده، و درست است که ابتدا شیخی بوده ، اما اندکی پس از فوت سید مرحوم اع به بابیه گروید و هنگام قتل برغانی نیز بابی بود و بابیه نیز با شیخیه دشمن بودند چنانکه خود باب در بیان مینویسد: "و اعلموا یا اهل الفرقان و البیان انکم الیوم اعداء الذین اقتدوا بالاحمد و الکاظم و هم لکم عدو و لیس لکم علی الارض منهم و لا لهم منکم اشد عداوه"
      خلاصه حرف اشتباهی نزدم.

  3. هومن (أبوخديجة ) گفت:

    جناب منصف من هم نگفتم که آن ضعیفه مرتده تا آن زمان که به دست غیورمردان در باغ کلانتر اعدام شد و به سزای اعمال ننگینش رسید شیخی باقی مانده بود ولی شما هم تصدیق بفرمایید که برخی کلمات أحمد إحسایی و سید کاظم آن قدر سنگین وحمال وجوه است که به راحتی زمینه خوبی برای بابیه فراهم کرد که بتوانند انحرافات خود را به مردم ایران که خیلی نظر خوبی به أحمد إحسایی داشتند بقبولانند خود آقای محمد کریمخان هم در ارشاد العوام که قاعدتا برای عوام الناس تألیف شده آن قدر کلام غامض و سنگین دارند که به قول بعضی باید نام کتاب را ارشاد الخواص می گذاشتند

    • منصف گفت:

      چطور چنین حرفی میزنید که قره العین تا آخر عمرش شیخی بود؟ از ضروریات تاریخی است که وی بابی بوده و حتی از حروف حی بود.
      و اما باب هم از نظریات و جایگاه شیخیه استفاده نکرد بلکه برعکس از شیخ و سید مرحوم و هم فکران ایشان تبری میجست و خواندن کتب ایشان را بر مریدان خود حرام کرده بود، چنانکه مینویسد " من الیوم الذی قرء علیکم کتاب ربکم کتاب البیان حرمنا علیکم یا حروف کلمه البیان و مظاهر النقطه السایره فی هویات الظهور الی تفسیر الشرح الزیاره و شرح الخطبه و کل ما کتب الاحمد بیمینه و الکاظم بیمناه کما حرمنا علی الذین من قبلکم النظر الی عورات امهاتکم . الی آخر…

      خلاصه اینکه باب هیچگاه از جایگاه شیخیه استفاده نکرد، و حتی مرحوم کرمانی اع را العیاذ بالله دجال خطاب میکرد. بالعکس از مفاهیم شیعه و سپس اسلام استفاده کرد. از خود اصطلاح بابیت گرفته تا امام زمان ع تا ادعای نبوت و آوردن کتاب و … ربطی به علوم و اصطلاحات شیخیه نداشت.

      و اما مفاهیم ثقیل کتب شیخیه برای فهمیدنش نیاز به مقدمات و آشنا بودن به کلام ایشان است، و اگر شخصی بخواهد با فهم ناقصی از آنها سوء استفاده کند از غرض اوست چنانکه خداوند میفرماید هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَهِ و هر منصفی میداند که برای قضاوت در مورد عقیده شخصی باید به محکمات کلامش مراجعه کند و متشابهات را نیز به آنها برگرداند، (چنانکه مشایخ اعلی الله مقامهم نیز همه شان به این مضمون گفته اند که اگر کلامشان را مخالف ضروریات شیعه و آیات و احادیث یافتدید بدانیدکه منظورشان را نفهمیده اید.) نه اینکه مانند برغانی نفهمیده و نسنجیده جمله ای بردارد و دست به تکفیر بزند و در شیعه تفرقه بی اندازد، آن هم با وجود انکار شخص از عقائدی که به او نسبت میدهند، چنانکه در جملات مرحوم کرمانی اع گذشت.

      و اما ارشاد العوام ، اولا برای عوام شیخیه است، نه عوام عموم مسلمین، و برای همان عوام شیخیه نیز با اینکه تا جایی که امکان داشته مطالب به سادگی و با مثال های فراوان بیان شده اما باز هم استادی لازم دارد. و البته با تمام سادگی آن مرحوم کرمانی اع ارشاد العوام را کتاب کبیر خود خطاب میکنند.

  4. هومن ( أبو خديجة ) گفت:

    جناب منصف خدا رفتگان شما را بیامرزد
    من خودم گفتم قره العین تا آخر عمر شیخی نبوده است بله بابی شده و از حروف حی که البته تنها شخصی از آن نوزده نَفَر است که شکل نحس باب را ندیده است
    در ثانی خود شما از قول باب ملعون نقل می کنید که خواندن کتب شیخیه را بر اتباعش حرام کرده البته بعد از نوشتن اراجیفش در بیان خب خود این دلیل است که اتباع أولیه باب همه پیش زمینه شیخی داشتند و الا چرا باید باب این قدر شدید آنها را از خواندن کتب شیخیه منع کند ( کما حرم علیکم النظر الى عورات أمهاتکم !!)
    ثالثا خود جنابعالی مکررا در این سایت فرمودید که اصلا شیخیه مذهب خاصی با حدود و ثغور خاصی نیست پس چه طور عوام شیخیه با عوام سایر شیعه و عوام سایر أهل قبله متفاوت می دانید !؟
    بنده نگفتم که باب از شیخیه مطالب را گرفته بنده گفتم باب از مصطلحات شیخیه مرکب خوبی برای خزعبلات و ترهات خود ساخت و بعد از آن از مشایخ شیخیه که نوعا خدا ترس بودند تبری جست

    • منصف گفت:

      ببخشید سوء تفاهم شد…
      گفتم که دشمنی خاصی با شیخیه داشت، قسمت دیگری از کتابش را هم برایتان گذاشتم که گفته بود "لیس لکم علی الارض منهم و لا لهم منکم اشد عداوه". و این هم کار خداست که باعث رسوایی کسانی باشد که تهمت ارتباط بابیه و شیخیه را علم کرده اند.
      اینکه عده ای از مریدانش از شیخیه گرویده بودند جای انکار ندارد اما این تحریم او دلیل بر اینکه همه پیش زمینه شیخی داشتند نیست بلکه بر عکس اکثریت از سایر شیعیان بودند. کتب شیخ مرحوم و سایر علمای شیخیه مثل الان مهجور نبود، بلکه زمان قاجار بیش از سایر کتب در بین شیعه مطرح بوده و خیلی ها استفاده میکردند.

      از این لحاظ جدا کردم که عوام شیخیه نسبت به سایر عوام مسلمین به کلام علمایشان آشنا تر و آگاه ترند و از لحاظ سطح درک و علم نیز به لطف مواعظی که مخصوصا مرحوم کرمانی اع برای ایشان داشتند بالاتر از بقیه بودند، لذا توان درک ارشاد برای ایشان آسان تر است، و بعضا مطالبی را میفهمند که علماء غیر شیخیه توان فهمش را ندارند. مانند بنده که از عوام ایشان محسوب میشوم نه علما، و درس کلاسیک و استادی خاصی نداشته ام. البته در بین شیخیه نیز جاهل و متعصب پیدا میشود ولی به نسبت عموم خیلی کمتر است.

      درست، اما بنده فرقی میان مرکبی که باب از شیخیه ساخت یا مرکبی که از شیعه ساخت نمیبینم و الحمد لله جمیع علماء شیعه از او تبری جستند

  5. هومن ( أبوخديجة) گفت:

    متشکرم خدا ما و شما را عاقبت به خیر کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *