قطبیت, قطب عالم, قطب, دوائر خلقت, حکمت

انواع قطب از نظر حکمت

از مباحث مطرح در حکمت بحث قطب و قطبیت است که در این مطلب به اختصار اشاره میکنم، و آن چه میگویم بابی از علم است که هزار باب از آن گشوده میشود، اگر بفهمید.

در ابتدا اینکه اصطلاح قطب در بین عموم و آنچه در لغت نامه ها آمده معانی مختلفی دارد، از جمله:

۱- ملاک و مدار هر چیزی را میگویند.

۲- سردار ، رئیس و امیری است که مدار امور بدست و امر اوست.

۳- نقطه وسط دایره یا کره را میگویند که فاصله آن به تمام محیط دایره یا سطح کره مساوی است.

۴- هر یک از طرفین محور کره زمین است، که اصطلاحاً قطب شمال و قطب جنوب میگویند.

۵- ستاره جدی را میگویند که در انتهای دُم صورت فلکی دُب اصغر بوده و با اختلاف کمتر از یک درجه از محل واقعی قطب شمال زمین قرار دارد.

۶- ستون آهنی آسیاب است که سنگ آسیاب بر آن میچرخد.

و معانی دیگر…

اما در حکمت، قطب در دو معنی کلی بکار میرود.

۱- همان نقطه مرکزی، که در هر دایره ای از مخلوقات مرکزیت داشته و نسبت به همه فاصله یکسانی دارد، که میتوان  آن را حقیقت مطلق در مقیدات بدانیم.

۲- رئیس هر دایره ای است که اشرف از سایر نقاط بوده و اقرب به مؤثر است.

و در یک دسته بندی دیگر میتوانیم بگوییم:

۱- قطب جمیع عالم که باید یکی باشد.

۲- قطب نسبی برای گروه ها و دوایر مختلف خلقت.

در هر دو تعریف قطب، در نوع اول، ائمه علیهم السلام میباشند چنانکه امیرالمؤمنین در تعریف امام میفرماید فهُم رأس دائره الإیمان و قطب الوجود، یعنی ایشانند مشیتی که برای جمیع عالم کون، قطب و مدار است که خلق الله الاشیاء بالمشیه هر چیزی به او خلق شده و همچنین هر حرکت و سکونی به ایشان است، بهم تحرکت المتحرکات و سکنت السواکن و در تفصیل هم در تمامی عوالم عرضیه، از عقل تا جسم به نور خود تنزل کرده و تمامی عوالم را بنور خود پر کرده اند و تمامی افراد آن عوالم نیز به نور ایشان خلقت شده و فاصله تمامی موجودات از این حیث با ایشان برابر است.

و حیث دیگری نیز برای قطبیت ایشان نمیتوان متصور شد چرا که قطعا خلایق از انبیاء گرفته تا ادنای جسم در مراتب مختلفی خلق شده و به هیچ وجه نمیتوان گفت که فاصله همه ایشان نسبت به ائمه علیهم السلام یکی است، چرا که به نسبت قوت جهت من ربه در هر خلقی از دیگری به مبدأ نزدیک تر بوده و هیچ دو خلقی نیست که از جمیع جوانب یکسان باشند، پس جز این به هر چه معنی کنید معنای قطبیت برای ائمه علیهم السلام نخواهد داد.

اما قسم دیگر قطب، که در تعریف آن گفتیم: اشرف و اکمل از سایر نقاط دایره بوده و اقرب به مقام عالی است، مانند نوع اول قطب نیست که بر تمامی عالم قطبیت داشته باشد، بلکه قطب نسبی برای دوایر مختلف است، و لزومی به وحدت آن در تمامی عالم نیست و بالعکس در عوالم پایین تر جزئی تر بوده و تعداد اقطاب در هر عالمی به نسبت گروه هایی که بخاطر دوری از وحدت مبدأ ایجاد شده بیشتر میشوند، چنانکه مرحوم کرمانی اع در فطره السلیمه میفرمایند: و تعدد القطب لایجوز اذا کان قطب کل الملک و کان الملک له دائره واحده تدور حوله و اما اذا کان القطب جزئیا فلا امتناع من تعدده کتعدد قلوب الاناسی.

حال در تعریف این نوع از قطب مرحوم کرمانی اع در دروس خود میفرمایند:

یک دفعه قطب می‏گویند و مراد چنین مرکزی نیست لکن اعدل اجزای این کره مقصود است خواه مسکن او در وسط باشد و خواه در وسط نباشد اگرچه بر سطح این کره باشد و هر جایی از این کره که باشد همین که اعدل اجزاء کره است آن مبدء است و آن غوث است و سایر اجزایی که در این کره است به تدریج و ترتبی هریک در جایی واقع شده همه تابع آن اعدل اجزاء باید باشند نظر به آنکه آن چه از جانب عالی می‏رسد اول من یتنبه آن اعدل است هرجا می‏خواهد باشد.

همانطور که خواندید هدف از قطب مذکور، حقیقتی نیست که مرکز دایره بوده و فاصله همه نقاط به او یکسان باشد، بلکه تنها اشرف و اعدل و الطف از سایر نقاط است که به جهت مقامش ابتدا او متنبه فیوضات عالی میشود.

و مثال آن در تمامی عوالم موجود است، چنانکه از عالم عقل که مقام چهارده گانه ائمه است، قطب ایشان حضرت محمد صلی الله علیه و آله میباشد و پس از ایشان در رتبه پیامبران حضرت نوح علیه السلام قطب است چنانکه مرحوم کرمانی  اع در جلد چهارم ارشاد العوام میفرمایند:

پس باب کلی در همه ملک محمد و آل‌محمد است علیهم السلام چنانکه سابقا در تفسیر آیه وأتوا البیوت من ابوابها گذشته است و اما بابهای جزئی از برای آنها مراتب بسیار است اول مرتبه ابواب جزئیه مقام انبیاست که نسبت به آل‌محمد علیهم السلام جزئی بودند و هریک باب فیضی از فیضها بودند و به سوی جهتی از جهات گشوده شده بودند و از این بود که هر پیغمبری همه‌چیز نمی‏دانست و علم و فضل ایشان منحصر بوده است و هریک بر قومی مبعوث بودند و قادر بر تربیت و افاضه بر کل نبودند مگر حضرت نوح علیه السلام که او از میان پیغمبران علیهم السلام مبعوث بر کل بود و صاحب شریعت کلیه بود و قادر بر افاضه بر کل بود چنانکه قادر بر اهلاک کل بود و کرد و غرق، معجزه او بود که خدا بر دست او جاری کرد و قوت دعای او و مسئلت او آن بود که به دعای او جمیع زمین غرق شد و این نیست مگر به جهت قوت نفس و بلندی مقام او و اما غیر او احدی را آن‏طور مقام و علو نبود اگرچه حضرت ابراهیم و موسی و عیسی اولواالعزم و بزرگ بودند اما به بزرگی نوح نبودند و از این جهت مبعوث بر کل عالم نبودند لکن شریعت ایشان عام بود و بایستی همه عالم به شریعت ایشان به فتوای نبیشان عمل کنند پس همه بالنسبه جزئی بودند و هیچ‏یک ایشان عالم به جمیع علوم ماکان و مایکون نبودند به جهت آنکه کلی نبودند ولی در میان دایره ایشان حضرت نوح قطب و مرکز بود و اولی از کل بود به آل‏محمد علیهم السلام و جمیع مددها اول به او می‏رسید و از او به سایر انبیا و او در آن رتبه باب اعظم بود و بعد درجات سایر پیغمبران بود هریک به قدر سبقتشان.

و همینطور ادامه دارد تا عالم جسم که عرش، قطب عالم جسم است و بخاطر لطافتی که دارد حرارت عالی ابتدا به او رسیده و از او به سایر افلاک و در نهایت زمین و زمینیان میرسد، و با اینحال مرکز نیست و بالعکس در محدب عالم جسم قرار دارد. و همینطور در عالم صغیر نیز قلب قطبیت دارد که فیض حیات را ابتدا او دریافت کرده و او به سایر اعضا میرساند.

و در نظری دیگر قطب عالم جسم، هورقلیا است. چرا که هورقلیا اجزائیی است جوهری، که اعراض به خود نگرفته و مبدأ، منتها و محرک اجسام عرضی میباشد و این معنیِ از قطب به بحث بدن امام علیه السلام که در گذشته داشتیم مربوط بوده و جوابگوی شبهات حدیث لو لا الحجه لساخت الارض باهلها یا حدیث لو ان الامام رفع عن الارض ساعه لماجت بأهلها میباشد که به آن وارد نمیشویم.

در آخر لازم به ذکر است که غرض ما در این مطلب اصطلاح حِکمی قطب بود نه آنچه که در صوفیه لعنهم الله اصطلاح شده، و کلام صوفیه تنها همین مقدار قابل توجیه است که شخص مورد نظر ایشان تنها برای مریدان خود قطبیت داشته، آن هم صرفا از جهت ریاستی که بر ایشان دارد.

دگر زیاده از این نزد عاقلان بی‏جاست، و چه نیکو گفته مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه:

دارد این دیوارها بس موشها  ** * **  موشها را تیز باشد گوشها
موش پنهان در جدار گوشتین  ** * **  بدتر است از موش دیوار گلین
موش دیوار گلین گندم‌رباست  ** * **  موش این جدران سخن‌چین و دغاست

 

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۴ دیدگاه‌

  1. عبد الحسین گفت:

    سلام از انجا که ما فقط موظف به پیروی از ایمه سلام الله علیهم هستیم و لا غیر و شارع فقط انها هستند بفرمایید این توضیحات و اصطلاحات و توضیحات بر اساس کدام احادیث است مثلا هورقلیا و توضیحات مربوط به طبق کدام حدیث است هم نام ان هم توضیحات مربوط به ان مگر نه این است علم فقط از خانه انها خارج میشود و ما باید علم را از انها فقط و فقط اخذ کنیم

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      ابتدا اینکه سوال شما فکر کنم بار دهم است که در وبسایت پرسیده شده و پاسخ داده ام.
      به هر حال مشایخ ما اعلی الله مقامهم هیچ جا خودشان را اخباری معرفی نکرده اند که فقط باید متن حدیث را ارائه دهند.
      ایشان هر آنچه در هر علمی فرموده اند مستخرج از احادیث است اما با استنباط و کنار هم گذاشتن احادیث مختلف ، و اگر این نبود چه تفاوتی ما بین عالم و عوام است ، اگر قرار به خواندن صرف نص حدیث باشد که کسب علم به دانستن عربیت خلاصه میشود و تمام اعراب عالم میشدند.
      توضیحاتی که در تمامی مطالب بیان میشود، در بسیاری از موارد شواهد آن را از قرآن و احادیث هم ذکر کرده ام و مواردی که ذکر نشده به استنباط و جمع احادیث مختلف است و اما پیرامون اصطلاح هورقلیا هم بسیار توضیح داده ام که با جستجو میتوانید پیدا کنید.

  2. عبد الحسین گفت:

    سلام فکر نمیکنم اخباری یعنی فقط مثل طوطی حدیث را خواندن و تدبر نکردن انچه ما از محدثین میبینیم اهمچون شیخ صدوق ره و دیگران نسر احادیث است با تدبر و یا حتی علامه مجلسیین به همین روش رفته اند و این سفارش امامان ما هست و کسی تدبر و تعقل در حدیث را رد نکرد اما حرف ما این است گشودن ابوابی و معارفی در دین باید طبق حدیث باشد نه امر دیگری و مستند به حدیث حقیر در مقام رد نیستم در مقام تحقیقم که اگر هور قلیا مستند حدیثی دارد با ان حالات و شرایط و توضیحات بفرمایید ما هم بدانیم و اگر استباط شخصی مشایخ است از احادیث هم بفرمایید چون بنظر حقیر ما تنها و تنها معتقد به معارف امامان خود باید باشیم و الا خداینکرده منحرف میشویم بحث مشایخ رفع الله درجاتهم هم نیست بلکه هر مسلکی و هر عالمی باید مستند به احادیث باشد چون در زمان غیبت راه دیگری نیست جز احادیث رسیده به ما انهم با شرایط خاص خود حال اگر در این زمینه برای من تازه وارد این مطالب شرح داده شده ادرس بفرمایید رجوع کنم والا من جز به امامان خود به شخثص خاصی تعصبی ندارم اگر در راه اهل بیت بوده ماجور است اگر نه ماخوذ

    • منصف گفت:

      اگر تدبر و استنباط از احادیث را جایز میدانید، که این روش مشایخ عظام اعلی الله لهم المقام است که در تمامی علوم اینگونه عمل نموده و ادعا کرده اند، و جز در بعضی موارد که از اصطلاحات قوم استفاده کرده اند یا مثلا در طب و کیمیا تجربیاتشان را ذکر کرده اند، در سایر موارد هر آنچه فرموده اند از آیات و و روایات است. و اینکه شما در هر بحثی به کتب ایشان مراجعه نکرده و ادله ایشان را ندیده اید و همچنین از طرف اشراف به تمامی احادیث ندارید، موجب نمیشود که رد و انکار کنید.
      ان شاء الله ادامه پاسخ شما را در دیدگاه های دیگری که در مطلب هورقلیا گذاشته اید میدهم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *