هورقلیا, مقامات ائمه, ظهور, شیخیه و ظهور, زمینه سازی ظهور, رکن رابع, تحریف قران, امام زمان عج

مشایخ شیخیه زمینه سازان ظهور

ابتداً پوزش میطلبم از اینکه حدود دو هفته ای موقعیت نوشتن در مکارم الابرار را نداشتم و وبسایت بروز نمیشد.

به هر حال از خطورات ذهنی که در این ایام داشته و تصمیم به نوشتن مقاله ای پیرامون آن کردم، این بود که آنچه مشایخ شیخیه اعلی الله مقامهم غیر از تحریف غالین، ابطال مبطلین و انتحال جاهلین فرموده اند، یعنی مباحث جدیدی که از آیات و روایات استخراج کرده و شرح و بسط دادند، اکثرا جهت آمده شدن خلایق برای ظهور امام عصر عجل الله فرجه بوده و اذهان را برای تابیده شدن نور عقل مستعد نمودند.

از این جهت کسانی که معارف ایشان را آموخته باشند، ان شاء الله در زمان ظهور از السابقون الاوّلونی خواهند بود که سریع تر و عمیق تر از  دیگران به امام علیه السلام خواهند پیوست و اطاعت امر خواهند نمود، چرا که پیش زمینه ای از آنچه پس از ظهور آشکار خواهد شد دارند، و به علم الیقین به آن معتقدند، که در ادامه به بعضی از آن موارد اشاره خواهم کرد.

اما پیش از ورود به مطلب توجه داشته باشید که آنچه میگویم غیر از آن است که مغرضین جهت ارتباط دادن شیخیه و علیمحمد باب علیه اللعنه بیان میکنند و مثلا میگویند که مشایخ شیخیه از ظهور امام علیه السلام و نزدیک بودن آن بسیار میگفتند و مغرضین چنین به مخاطب خود القاء میکنند که العیاذ بالله منظور ایشان ظهور باب بوده و برای او آماده سازی میکردند. و انصاف به خرج نمیدهند که سخن گفتن از ظهور شأن تمامی علمای شیعه بوده و حیات شیعه بر این موضوع استوار است. همچنین نزدیک دیدن آن نیز وظیفه تمامی شیعیان بوده و دشمانند که آن را دور میپندارند  إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرٰاهُ قَرِیباً.

به هر حال قصد بنده از زمینه سازی مشایخ اعلی الله مقامهم برای ظهور، فراتر از پرداختن بسیار ایشان به موضوع ظهور و علایم آن است بلکه قصدم زمینه سازی عقیدتی و فکری است که در ادامه به بعضی از موارد اشاره میکنم.

مقامات ائمه علیهم السلام

از اقدامات مشایخ اعلی الله مقامهم تشریح مقامات ائمه علیهم السلام است در چهار مقام بیان، معانی، ابواب و امامت. که از این چهار مقام تنها مقام امامت ایشان است که تا ظهور صاحب الامر عجل الله فرجه برای عموم آشکار شده و اعتقاد به آن برای کافه مومنین واجب است.

اما مقامات ابواب، معانی و بیان به ترتیب در ظهور، رجعت و قیامت برای عموم آشکار خواهد شد و هر کدام را به عین الیقین معتقد خواهیم شد، و همانطور که امامت ایشان مورد قبول منافقین قرار نگرفت، پس از ظهور نیز در مقابل مقامات عالی تر ایشان غربال خواهند شد. کما اینکه در حال حاضر هم غربال صورت گرفت و عده ای با غالی شمردن شیخیه دست به انکار فضایل زدند، اما در این زمان چون هنوز وقت آشکار شدن آن مقامات نیست، از بعضی از منکرین فضایل که به جهت پایین بودن سطح فکری ایشان منکر شده اند خواهند گذشت.

به هر حال مشایخ اعلی الله مقامهم با معرفی اجمالی این مقامات زمینه سازی بزرگی برای دوستان خود نموده اند تا با معرفتی بیشتر از سایرین با امام علیه السلام روبرو شده و سر تعظیم فرو آورند.

رکن رابع

رکن رابع نیز به نظر بنده اصلی است که اِعمال شایسته آن برای پس از ظهور است. چرا که رتبه اعلی آن که کاملین اعنی ناطق واحد، نقبا و نجبا باشند که در این زمان غایب بوده و ارتباطی با ایشان نداریم و تنها اعتقاد به نوعی ایشان اصل دین ماست.

و رتبه ادنای رکن رابع که برادران دینی باشند، در مخلص ترین شیخیه نیز ندیده ام که آن طور که مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه در اواخر جلد چهارم ارشاد یا در ابواب الجنان میفرمایند، حقوق اخوان رعایت شود چه برسد به سایر شیعیان که اکثراً منکر آن شده اند.

بنابراین حق رکن رابع نیز پس از ظهور ادا خواهد شد و امام عصر عجل الله فرجه به رکن رابع عالم را اصلاح خواهند کرد، وقتی کاملین ظاهر شده و نقبا و نجبا حکام و امراء بلاد شوند و سایر مردم نیز با رعایت کامل حقوق اخوان سبب تعالی جامعه پس از ظهور خواهند شد.

البته آنچه گفتم دلیل نمیشود که در زمان غیبت حقوق اخوان را کنار بگذاریم، چرا که فی الحال نیز واجب ترین واجبات بوده که امتحان ها در آن صورت میگیرد، چنانکه مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه میفرمایند:

بدانکه این باب شکننده پشتهاست و باطل‌کننده عملهاست و اظهارکننده نفاقهاست و فاش‌کننده کفرهاست و جدائی اندازنده میان مجتمعان است و جمع‌کننده میان متفرقان است و خراب‌کننده آبادیها و آبادکننده خرابیهاست و باری است که از زیر او نمیتوانند راست شوند مگر اقویای بزرگ و اگر نه این بود که فی الجمله آثار آبادی در عالم پیدا شده است و بوی ایمان بمشام بعضی رسیده است در این کتاب ذکر این باب را مطلقاً نمیکردم و این بار سنگین را بر دوش مردم نمیانداختم و لکن چون فی الجمله استعدادی در بعضی مردم پیدا شده میتوان قدری بآن اشاره نمود و بدانکه مضامین این باب مشکل‌تر از جمیع اصول دین و جمیع فروع دین است و آزمایش بزرگ خداست و غرض از کل همین است و دیگر خدا را حاجتی بخلق و اعمال خلق نبوده و نیست و بدانکه مضمون این باب افضل از اقرار بتوحید و نبوت و امامت و بزرگان شیعه است و افضل از نماز و روزه و زکوه و خمس و حج و جهاد در راه خداست بمال و جان و فرزند و عیال و عمل باین باب امری است و حسنه‌ایست که هیچ گناه با آن ضرر ندارد و ترک آن سیئه‌ایست که هیچ ثواب با آن منفعت ندارد علت غائی ایجاد است و سبب تعمیر بلاد و معاش و معاد عباد و عمل‌کننده بآن از کبریت احمر کمتر است و می‌بینم جمیع اهل زمان را که اتفاق کرده‌اند بر ترک این فریضه بزرگ بزرگ و از این جهت زده است خدا ایشان را ببلاهای عظیمه و بریده است از ایشان برکات آسمان و زمین را و خالی نگذارده است هیچ امری از ایشان و هیچ بقعهٔ از بقعه‌های ایشان را مگر آنکه برکت را از آن گرفته است و بلایا بر آنها نازل کرده است و مطلقاً رایحه میل باین فریضه در وجود ایشان نیست و حال آنکه اعظم فرایض خداست.

انشاءالله در آینده بطور مفصل به حقوق اخوان خواهیم پرداخت، و پس از دانستن آن سعی کنیم نیت عمل به آن را داشته باشیم گر چه حق کامل آن را نمیتوانیم ادا کنیم.

هورقلیا

مباحث هورقلیا نیز از جمله مباحثی است که در زمان غیبت جنبه کاربردی نداشته و صرفا بصورت نظری و محض پیرامون آن گفتگو میشود.

و حقایق آن از جمله مواردی است که به مرور پس از ظهور آشکار خواهد شد، تا جایی که تمام عالم هورقلیایی شده و اَعراض از بین خواهد رفت. و آنجاست که سبک زندگی و تکنولوژی مردم آن زمان، قابل مقایسه با این زمان نیست.

به هر حال مشایخ اعلی الله مقامهم در این مورد نیز دوستان خود را آشنا نموده اند تا کمتر از بقیه حقایق پس از ظهور برای ایشان نا آشنا و غریب باشد.

کتاب و شرع جدید

از جمله مواردی که مشایخ اعلی الله مقامهم بسیار به آن اشاره کرده اند احکام اولیه و ثانویه بوده و همچنین نقص هایی است که به مصلحت خداوند و به دست خلفای ثلثه بر قرآن وارد شده تا جایی که در بعضی روایات وارد شده که دو سوم قرآن را حذف نموده اند.

حال پس از ظهور امام عصر عجل فرجه که طبق فرمایش خودشان یأتی بشرع جدید و کتابِ جدید و هو علی العرب شدید خواهد شد، کسانی که بر این موضوع واقف نیستند برایشان سنگینی خواهد کرد و به همین بهانه ها بسیاری از امام علیه السلام روگردان خواهند شد.

مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه میفرماید:

چون امام آید هنگام مرض گذشته باشد و احکام او برطرف شود این است که فرمودند که می‏ آید امام به کتاب جدید و شرع جدیدی که بر عرب شدید باشد چرا که خلاف معروف ایشان است و کتاب جدید آن کتاب باشد که پیغمبر صلی الله علیه و آله و حضرت امیر به او دهند که هنوز مهرش تر باشد و به او فرمایند که از روی آن عمل‌کن و بعد حدیثش خواهد آمد مترقب باش و الا قرآن جدیدی نیاورد چنانکه ملاحده این زمان خیال کرده ‏اند بلی همین قرآن است نظم آن را به طور نظمی که پیغمبر قرار داده کنند و آنچه از آن دزدیده ‏اند یا تحریف کرده ‏اند داخل کنند و این کتاب جدید نباشد بلکه همان کتاب قدیمی است پس از آنچه عرض کردیم معلوم شد که عالم را دوره دیگر رسد و وضع وضع دیگر گردد و به کلی این اوضاع و این اخلاق و این احوال و این اعمال برطرف شود و بنیانی جدید بگذارند و شرع نبی را صلی الله علیه و آله چنانکه در آن کتاب جدید به او دستورالعمل دهند ظاهر کند و همان حلال محمد است و حرام محمد صلی الله علیه و آله نمی‏بینی که چون به قول طبیبی عمل کنی از گفته او تخلف نکنی اگرچه هر روزی دوائی گوید دوا دوای اوست و علاج علاج او بفهم چه می‏گویم.

مانند موضوعات فوق باز هم موارد قابل بررسی وجود دارد که به علت طولانی شدن متن به همین مقدار اکتفا میکنم.

اللهم عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِیَهَ وَ النَّصْر و اجْعَلْنا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۵۲ دیدگاه‌

  1. احسان گفت:

    با سلام خدمت شما مدیر محترم این سایت ارزشمند ازتون یه خواهشی دارم و اونم اینه که با توجه به اینکه نشانه های ظهور مولامون صاحب الزمان همه جا داره خودنمایی میکنه با توجه به حوادث منطقه و رخ داد های طبیعی و غیر طبیعی در مورد ظهور بیشتر بنویسید .نحوه بیان شما رو خیلی دوس دارم به بهترین شکل توضیح میدید

    • منصف گفت:

      سلام علیکم برادر عزیز.
      بنده هم با شما موافقم در اینکه نشانه هایی پیدا شده و خواهد شد..
      پیرامون ظهور در ماه رمضان گذشته مطالب بسیاری نوشتم که در دسته بندی مطالب به نام ظهور در دسترس است.
      از این یه بعد هم اگر قسمت باشد و خواسته باشند به فکر بنده خواهند انداخت تا چیزی بنویسم، فعلا که چیزی در نظر ندارم.

  2. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    اما در این زمان چون هنوز وقت آشکار شدن آن مقامات نیست، !!!
    خود شما مینویسید هنوز وقت آشکار شدن آن مقامات نیست و تکلیفی هم نیست پس چطور مشایخ اعلی الله مقامه این تکلیف را بر پیروان خود قرار داده اند و فراتر از افکار مقاماتی را بیان کرده اند که درک آن برای همه مشکل است و البته که تنها مشیخ شیخیه چنین فکری بالایی که ندارند بلکه در عالم خداوند علمای ربانی دیگری در گوشه گوشه عالم قرار داده و شما از یک جانب آن سخن میرانید و خوب است اینقدر مغرور این موضوع نشوید و دیگر علما را اینقدر کوچک جلوه ندهید و تعصب نورزید بلکه مشایخ گروهی بودند و دیروز و امروز و فردا هم از آن مولانا صاحب عجل الله تعالی فرجه است و ایشان این قدرت را آیا دارند که این مقاماتی که میگوئید زمینه ظهور را آماده کردند اند را بهخ دیگر علمای ربانی بیاموزند یا نه ؟
    بعد اینکه حتم است که نجبا و نقبا همه این مقامات را درک کرده اند در حد خود و در حدی که امام به ایشان اجازه بدهد و آیا خودتان که منصب هستید انصاف بدهید چند صدم درصد از پیروان شیخیه ظاهر شیخیه را فهمیده اند … همش تقلیدی چیزی میگویند و این که فایده ای ندارد در هر حال کلی گویی کار راحتی است لطفاً از این کلیاتی که تکلیف حتی خودتان نیست نگویید و موجب شهادت آقای عبدالرضا ابراهمی اعلی الله مقامه نشوید .
    و نوشته اید : از بعضی از منکرین فضایل که به جهت پایین بودن سطح فکری ایشان منکر شده اند خواهند گذشت.
    یعنی شما با امامتان در ارتباط هستید و امام علیه السلام به شما فرموده اند که از منکرین می گذرند ؟ اگر از خودتان درست کرده اید که هیچ و اگر از امام علیه السلام خبر میدهید که ادعای بزرگی دارید .. منتظر نقد های بیشتر این متن باشید .

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      دیدگاه شما بخاطر ایرادات املایی و انشایی مقداری نامفهوم است اما به اندازه ای که متوجه میشوم پاسخ خواهم داد.
      در قسمت اول شما به دو گذاره آشکار شدن برای عموم و تفاوت بین علم الیقین و عین الیقین توجه نداشتید.
      مقاماتی که مشایخ فرموده اند همه از صدر اسلام در احادیث بسیاری بیان شده بود. منتهی در آن زمان تنها افرادی مانند سلمان و امثالهم طاقت شنیدن آن معارف را داشتند و سایر مردم حتی مقام امامت را هم قبول نکرده بودند. به هر حال آن احادیث و معارف مکتوم مانده بود تا آنکه به دست مشایخ عظام اعلی الله مقامهم قدری شرح و انتشار یافت و قابلیت های بیشتری برای پذیرفتن آن معارف ایجاد شده بود. اما باز هم عده زیادی منکر شده و عده معدودی که ایمان از قلب ایشان گذشته و به فؤادشان رسیده بود پذیرفتند که اغیار نیز بر ایشان اسم غالی و شیخی و پایین سری و امثالهم را گذازدند.
      اما همان افرادی هم که پذیرفتند، بخاطر محبتی که داشتند تنها به علم الیقین پذیرفتند نه عین الیقین، یعنی به آنچه به ایشان خبر رسیده تسلیم گشتند چرا که هنوز آن مقامات آشکار نشده و به عیان نرسیده است تا به عین الیقین برسند.

      و اما آنکه فرمودید علمای دیگری هم این معلمی را بر دوش داشته اند، عرض میکنم که یک مورد نشان دهید که پیش از مشایخ اعلی الله مقامهم کتابی مانند شرح الزیاره نوشته شده باشد و معارف اهل بیت علیهم السلام اینگونه عرضه شود. بعد از مشایخ هم اگر مواردی پیدا شود از کتب ایشان آموخته اند. و استغفرالله علما را کوچک جلوه نداده ام.. علما هرکدام در رشته های فقه و اصول و علم الحدیث و… عظیم القدرند و زحمت های فراوانی کشیده اند و جزاهم الله خیر الجزاء، اما پیرامون معارف و مقامات اهل بیت علیهم السلام بالاتر از مشایخ شیخیه سراغ نداریم که به غلو و تقصیر گرفتار نشده اند و عالی ترین معارف را نیز بیان نموده اند. امام علیه السلام هم هر قدرتی دارد اما تا کنون چنین خواستند که این معارف به وسیله ایشان منتشر شود و اگر چنین نبود مدعی و آثار دیگری نیز در دسترس داشتیم.

      اما اینکه فرمودید شیخیه تقلیدی چیزی میگویند، عرض میکنم آن دسته از شیخیه که بدون هیچ مطالعه ای صرفا از آباء و اجداد حرفی میزند که با سایرین تفاوتی ندارد اما آن دسته که در ضعیف ترین حالت موعظه ای شنیده اند همانطور که گفتم به علم الیقین رسیده اند و هر چه باشند سطح ایشان بالاتر از سایرین است که هم عوامند هم منکر فضایل. و چه بسیار از شیعیان هستند که نام ائمه علیهم السلام را هم نمیدانند چه برسد مقامی برای ایشان معتقد باشند.

      اما آنکه گفتم از منکرین فضایلی که به جهت پایین بودن سطح فکری ایشان منکر شده اند خواهند گذشت، این ضروری اسلام و نص قرآن است که لا یکلف الله نفسا الا وسعها، هنگامی که شخصی سطح فکرش آنقدر پایین باشد که توان درک مقامات عالیه را ندارد چه توقعی است؟ و حتما داستان قنبر را شنیده اید که به در خانه امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و سراغ امام را گرفت، فضه گفت امام علیه السلام در بروج است و رزق خلایق را تقسیم می کند، قنبر آشفته شد و بعد شکایت فضه را به امیرالمؤمنین علیه السلام برد. حالا باید قنبر را العیاذ بالله کافر بدانیم که توان تحمل مقامات عالیه را نداشت؟
      و بنده هم ادعایی ندارم و سعیم بر این است که مطلبی که مبنایی از آیات و روایت نداشته باشد ننویسم، ان شاءالله که بر این طریق موفقم بدارند.
      با کمال میل منتظر نقد های برادرانه شما هستم.. یاعلی

  3. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    در آنجا نوشته اید :
    و رتبه ادنای رکن رابع که برادران دینی باشند، در مخلص ترین شیخیه نیز ندیده ام که آن طور که مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه در اواخر جلد چهارم ارشاد یا در ابواب الجنان میفرمایند، حقوق اخوان رعایت شود چه برسد به سایر شیعیان که کاملا منکر آن شده اند. !!!!
    چطور به یقین به خود جرعت داده اید به سایر شیعیان تهمت بزنید که کاملا منکر شده اند اصلاً شما به غیر از شیخیه جای دیگری و سر درس و مباحثه دیگر علمای شیعه رفته اید و آیا با نظر همه علمای شیعه آشنایی دارید که به این روش همه را محکوم میکنید . اصلاً کتاب شریف حق الیقین اعلامه بزرگوار مجلسی اعلی الله مقامه را خوانده اید لااقل کمی تدبر کنید بعد بنویسید …. منتظر نقدهای بعدی از مطلب بالا باشید زیرا در این ایام وقتم بسیار کم است .

    • منصف گفت:

      اولا جرأت داده ام نه جرعت ثانیا یک جستجو در اینترنت پیرامون رکن رابع بکنید و ببینید بیش از هر چیز چه مبحثی را پیراهن عثمان کرده اند.
      باعث افتخار است که وقت خود را جهت نقد متون بنده میگذارید، ان شاءالله که باعث پربار شدن مطلب بشود.

  4. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    علیکم السلام و رحمه الله
    در مبحث هورقلیایی که فرموده اید که به پیروان خود تعلیم داده اند … بنده در اخبار و احادیث این هورقلیا را ندیده ام آیا این نام اختراع مشایخ است یا حدیثی دارد که شرح آن حدیث است لطفاً حدیث بفرمائید و حاشیه نروید و در متن جواب بالا بنده قانع نشدم چون شما جواب بنده را نداده اید لطفا سطر سطر ، جلو روید و جواب همه سطور را بفرمائید و در مورد اشتباه املا و انشا باید بگویم با عجله نوشتم و فرصت نداشتم از این رو معذرت میخواهم ولی معلوم است که اشتباه دست و تایپ بوده …

    • منصف گفت:

      با سلامی دوباره
      ابتدا اینکه از کلمه هورقلیا نترسید، هورقلیا کلمه ای علمی است که از زبان عبری گرفته شده و در معانی بخار یا ملک دیگر بکار میرود.
      و در حکمت و هستی شناسی، به زمین عالم مثال اطلاق میشود که حقایق لطیفی که به چشم عرضی ما دیده نمیشود در آنجا موجود است، که از جمله مواردی که در احادیث وارد شده شهر های جابلقا، جابلسا، سد ذوالقرنین، اجنه، جنتان مدهامتان و امثال آن است و همچنین فعل و انفعالاتی مانند عذاب قبر، انتقال مردگان توسط ملائکه نقاله و در پایین ترین درجه آن تصویر در آینه و امثال آن همه در هورقلیا توضیح داده میشود.
      به هر جهت اظهار نظر شما در چیزی که به آن جهل دارید مانند آن است که شخصی از دبستان برود پای دروس دانشگاه بنشیند و بخاطر نفهمیدن مطالب منکر شود، همچنین پیرامون ایراد شما به اصطلاح هورقلیا عرض میکنم که تا به حال رفته اید یقه دانشمندان را بگیرید که مثلا کلمات میکروب و ازون و اکسیژن و اتم و غیر ذلک در احادیث نیست؟

  5. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    سلام علیکم اما بعد در مطلبی که نوشته اید :
    " چرا که رتبه اعلی آن که کاملین اعنی ناطق واحد، نقبا و نجبا باشند که در این زمان غایب بوده و ارتباطی با ایشان نداریم و تنها اعتقاد به نوعی ایشان اصل دین ماست. "
    لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم عرض میکنم که علمای اصولی این مرتبه از مقامات نجبا و نقبا و… را در رکن چهارم یعنی امامت تفسیر کرده اند و در کتب بسیاری این مطلب مکتوب است و همانطور که رکن چهارم شیخیه تفسیرش در رتبه اعلی شده نقبا و نجبا در رکن چهارم علمای اصولی بعد از مقام امامت باب امام است که نقبا و نجبا و ظاهر و باطن و … از آنها را شامل میشود و رکن چهارم شامل معرفت به امامت و ابواب امام (نجبا و نقبا و .. ) و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان ایشان و برادری و … از این مطالب و این مختص به مشایخ شما نیست و اصول دین و فروع دین یک تقسیم بندی سلیقه ای بوده و هست و لزوم ندارد حالا کسی معاد را نیاورده و جزو ما جاء الرسول صلی الله علیه و آله قرار داده این اصول دینش کامل نباشد و شما چرا همه چیز را برای خودتان و مشایختان ظبط میکنید و دیگر علما را مقصر میکنید و البته مشایخ شما علمایی بودند که علومی داشتند و معصوم نبودند و خدماتی داشته اند که شاید علمای ما قبل نداشته اند وای طبق فرمایش جوابیه خودتان هر عالمی در بعض علوم خدماتی داشته باشد و باز هم دلیل نمیشود همین الان که بنده و شما داریم این مطالب را مینویسیم یکی از علما به امر امام علیه السلام ناطق شود و مطالبی را بالاتر از همه علما بگوید و بنویسد و البته شاید شیخی باشد و شاید اخباری و شاید اصولی … و مشایخ شما همانند بقیه علما محاسنی دارند و معایبی که البته این معایب باعث نشده که ایشان از گروه شیعیان خارج شوند و دوستی ایشان هم لازم است و دشمنی و بد گویی به ایشان نباید کرد ولی نقد و بررسی برای هر عالمی جایز است چون معصوم نیستند و ادعای نجابت و نقابت هم نکرده اند و اگر کسی معتقد باشد ایشان چنین بودند دلیل بر جهالتش است . و ادامه دارد …

    • منصف گفت:

      ابتدا اینکه اگر بحث رکن رابع را در امامت مطرح کرده اند، که دسته بندی نادرستی است. ثانیا اینطور که شما میفرمایید اصولییون همه اعتقادات ما را قبول دارند پس بهانه شان برای عداوت با شیخیه چیست؟ .
      و در این مطلب من کمترین ذکری و بدگویی از سایر علما نکرده ام و موردی را هم ظبط نکرده ام، مشایخ اعلی الله مقامهم هم هر چه گفته اند از کتب علمای پیشین استخراج کرده اند و تنها شرح و بسط بیشتری داده اند.
      به هر حال با هیچیک از علما دعوایی نداریم و همه روی چشم ما جا دارند، علت موضعگیری شما را نمیفهمم.

  6. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    اما بعد …
    نوشته اید " و رتبه ادنای رکن رابع که برادران دینی باشند، در مخلص ترین شیخیه نیز ندیده ام که آن طور که مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه در اواخر جلد چهارم ارشاد یا در ابواب الجنان میفرمایند، حقوق اخوان رعایت شود چه برسد به سایر شیعیان که کاملا منکر آن شده اند."
    اینکه نوشته اید سایر شیعیان منکر آن شده اند را توضیح دهید ؟ !!!
    زیرا بنده که اصولی هستم و در قم مقدسه درس میدهم جزو اعتقادات بده هست و در اخبار و احادیث بسیار مطالعه کرده ام و بسیار در حقوق برادری مطلب خوانده ام و درس داده ام و لطفاً شرح دهید کدام قسمت را علمای اصولی و اخباری در باب برادری به علومش دست پیدا نکرده اند و یا اخبارش را ندیده اند و یا نفهمیده اند که ارشاد العوام آن را فهمیده و شما هم آن را فهمیده اید و دیگران باز مقصر شده اند ؟ بنده که این برادری را جزو اصل چهارم دینم میدانم و فرع امامت است و شما فقط کتب مشایخ خود را خوانده اید و لااقل کسی که مطلب مینویسید باید اقول همه علما را بداند و بعد عالم خود را افضل بداند و بقیه را مقصر و اگر نویسنده ای فقط بنویسید عالم بنده چنین گفته و نوشته عیبی ندارد ولی شما تند رفته اید و خود شما مانع ظهور مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و صلواه الله علیه شده اید با این مطالب که بقیه علما را محکوم کرده اید و حال آنکه اگر در ۹۹ درصد از علما با کلام شما موافق شود ولی آن یک درصد از علما که راه درست رفته اند . جواب آنها را چه میگویید که اذهان را گمراه کرده اید و آنها را مقصر دانسته اید و یکطرفه رفته اید و شاید پیروان مشایخ شما هم اهل تحقیق نباشند و هر چه شما گفتید قبول کنند و البته بنده کاری به قبول و یا رد آنها ندارم ولی از شما میخواهم مطالب را نرمتر بنویسید تا خود و پیروانتان را دچار مشکل نکنید و وحدت میان شیعیان امروز ضروری است و آن برادری که نوشته اید کمترش همین وحدت است بین شیعه حالا اگر بعضی به شما بد گفتند که شما نباید مقابل به مثل کنید و البته اجر شما با خداست اگر صبر کنید و با مخالفین نرم باشید …
    در هر حال اسم خود را منصب گذاشته اید و باید به این اسم احترام بگذارید . و اگر از رهبران شیخیه هستید که نمیدانم خودتان میدانید و خدای خود … ادامه دارد

    • منصف گفت:

      خدا شما را خیر دهد که به رکن رابع معتقد بوده و شیخیه را بخاطر اعتقاد به این مسأله تکفیر نمیکنید.
      نقد شما را در این دیدگاه پذیرا هستم و متن را اصلاح میکنم.
      بنده نه از رهبران شیخیه هستم و نه از علمای ایشان، محققی هستم که سعی دارم به انصاف از علوم مشایخ شیخیه اعلی الله مقامه خوشه چینی کنم.

  7. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    و اما در آنجا که از مرحوم کرمانی رحمه الله علیه نوشته اید :
    /" باب شکننده پشتهاست و باطل‌کننده عملهاست و اظهارکننده نفاقهاست و فاش‌کننده کفرهاست و جدائی اندازنده میان مجتمعان است و جمع‌کننده میان متفرقان است و خراب‌کننده آبادیها و آبادکننده خرابیهاست و باری است که از زیر او نمیتوانند راست شوند مگر اقویای بزرگ و اگر نه این بود که فی الجمله آثار آبادی در عالم پیدا شده است و بوی ایمان بمشام بعضی رسیده است در این کتاب ذکر این باب را مطلقاً نمیکردم و این بار سنگین را بر دوش مردم نمیانداختم و لکن چون فی الجمله استعدادی در بعضی مردم پیدا شده میتوان قدری بآن اشاره نمود "/ بنده قبول دارم بحث برادری محکم است و سخت و این بقیه متن را قبول ندارم لطفاً حدیثی در این باره متن زیر بیاورید که قول معصوم علیه السلام باشد :
    /" بدانکه مضامین این باب مشکل‌تر از جمیع اصول دین و جمیع فروع دین است و آزمایش بزرگ خداست و غرض از کل همین است و دیگر خدا را حاجتی بخلق و اعمال خلق نبوده و نیست و بدانکه مضمون این باب افضل از اقرار بتوحید و نبوت و امامت و بزرگان شیعه است و افضل از نماز و روزه و زکوه و خمس و حج و جهاد در راه خداست بمال و جان و فرزند و عیال و عمل باین باب امری است و حسنه‌ایست که هیچ گناه با آن ضرر ندارد و ترک آن سیئه‌ایست که هیچ ثواب با آن منفعت ندارد "/
    بنده که خیلی تعجب میکنم ایشان امر امامت و رسالت و خداوند حق تعالی را سهل دانسته اند و این مطالب را بزرگتر حال آنکه بسیار حدیث داریم در اینکه شناخت خداوند سخترین امور است و علوم و دست نیافتنی … شناخت مقام رسالت و امامت که همین حدیث شریف کافیست که " ان امرنا صعب مستصعب " و زیادند احادیث دیگر و چطور شده پائینترین وجه رکن چهارم شما اینچنین تعابری برایش آورده اند .. البته شاید حدیثی دیده باشند و بنده ندیده ام در هر حال لطفاً حدیث با ذکر نام کتاب برای بنده بنویسید تا مراجعه کنم . مگر نه به یک مطلب نمیشود اثبات کرد …

    • منصف گفت:

      جواب مختصر شما این است که رکن رابع برای تمام اصول دین مانند امامت است برای توحید، چنانکه امام رضا علیه السلام فرمود بشرطها و شروطها و انا من شروطها، و مشخص است کسی که امامت را قبول نداشته باشد توحید او هم ظاهری بوده و مورد قبول واقع نخواهد شد و همچنین است وضو برای نماز.
      به هر حال مقصود از مهمتر بودن رکن رابع نسبت به سایر ارکان دین از این جهت است که اگر کسی دوستی دوستان و دشمنی دشمنان را نداشته باشد، اعتقاد به امامت، نبوت و توحیدش هم قبول نخواهد شد، چرا که علامت صدق ایمان به آفتاب، ایمان بشعاع است. اما با اعتقاد به رکن رابع قطعا توحید و نبوت و ولایت اعظم است چرا که در این هنگام موحد حقیقی است. 
      و اما مشکل بودن آن در عمل از این جهت است که در توحید و نبوت و امامت و حتی در مراتب عالی رکن رابع مشکلی نیست و صرفا باید معتقد بود چرا که به تمام مراتب بالا نفع و ضرری از جانب ما نمیرسد و نیازی به ما ندارند، اما تمام عمل در اخوان بوده و امتحان به ایشان است و هر معامله ای با ایشان بکنیم با خداوند نموده ایم.
      جواب مفصل تر و مستند تری اگر خواستید به ارشاد العوام، ابواب الجنان و رساله رکن رابع مراجعه کنید که هر سه در کتابخانه وبسایت موجود است، بیش از این بنده فرصت توضیح دیدگاهی خارج از موضوع مطلب را ندارم

  8. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    در جوابیه مرقوم فرموده اید :
    "/خدا شما را خیر دهد که به رکن رابع معتقد بوده و شیخیه را بخاطر اعتقاد به این مسأله تکفیر نمیکنید."/
    باید بگویم بنده رکن رابع علمای اصولی را گفته ام که میشود امامت و البته این را بگویم که با ارکان شما فرقی ندیده ام و فقط در تقسیم بندی فرق است که آن هم سلیقه ای است و بعض مراجع و بعض از علما نیز این تقسیم بندی را کامل و جامع نمیدانستند ولی در هر حال این اصول و فروع دین یک تقسیم بندی سلیقه ای است که اگر کسی از روی انصاف نظر کند همه یک حرف میزنند و البته بعضی ها در شرح این تقسیمات اشتباه هم کرده اند .
    در فرع رکن چهارم یعنی " امامت " کتابها نوشته شده و مطالبی را که شیخیه در رکن چهار خود یعنی "شناخت علما و اکابر شیعه " نوشته اند در فرع رکن امامت در اصولیون جای گرفته و شاید همه اصولیون به این مطالب معتقد نباشند و بنده معتقدم .

  9. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    در جوابیه موقوم فرموده اید :
    " ثانیا اینطور که شما میفرمایید اصولییون همه اعتقادات ما را قبول دارند پس بهانه شان برای عداوت با شیخیه چیست؟ والله نه قصد آسیب رساندن داریم و نه از خمس های دریافتیشان کم میکنیم.
    و در این"//
    باید بگویم شما فقط بد بین هستید و همه اصولییون را مخالف خود در رکن رابع میدانید و در صورتی که اقول همه این جماعت اصولی فرق دارد و اصولی خود یک راه و اندیشه کلیشه ای نیست و هر کس پیروی کند از محمد و آل محمد علیهم السلام کارش خوب است و شما تهمت زده اید به همه اصولییون و اصلاح کنید و دوم اینکه شما خمس را نمیگیرد و بقیه میگیرند این یک بحث علمی و حدیثی دارد و شما چرا توهین میکنید و دو پهلو مینویسید و همین تفرقه هایی که دارید و خود را از همه بالاتر و عالمتر و کاملتر میدانید و هین رویه دشمن میسازد برای شما و بنده و افراد دیگر از اصولییون دیده ام که شما شیخیه را خارج از مذهب نمیدانند و احترام به عقدیه شما میگذارند و شاید افراد زیادی هم باشنداز روی جهل با شما دشمنی کنند و بنده نماینده آنها نیستم و شاید دلایلی داشته باشند که باید در جای خود بحث شود و اگر عالم اصولی با شیخی بحث سالم داشته باشد و نقد مفید بدون بی احترامی داشته باشند چه ایرادی دارد و عقل را کنار گذاشته و تقلید محض از علما را کنار گذاشته و آنها را با حدیث و کلام آل محمد علیهم السلام بسنجید و نباشد هر چیزی را در اصول اعتقادات قبول کنید و در احکام شریعت باید تقلید کنید بدون چون و چرا ولی در اعتقادات کلام را با حدیث بسنجید و یک موضوع دیگر که نوشته بودم آیا شما کتاب شریف حق الیقین مرحوم اعلامه مجلسی رحمه الله علیه را خوانده اید ؟ آیا کتاب ۲۰ جلد مرعات العقول همین اعلامه بزرگوار که در شرح کافی شریف است مطالعه کرده اید ؟ آیا میدانید ۷۰ شرح بر زیاره جامعه کبیره نوشته شده و بنده شرح زیاره شیخ را دیده ام ولی آیا شما همه ۷۰ شرحی که از ۴۰۰ سال قبل تا به امروز نوشته شده را دیده اید و بعد کتاب شیخ احسائی را از همه آنها بالاتر دیده اید ؟
    در جوابیه موقوم فرموده اید :
    "ابتدا اینکه از کلمه هورقلیا نترسید"
    باید بگویم ما قبول نداریم از خود برای علوم آل محمد علیهم السلام اختراع کنیم و حتی نام باشد چه لزوم دارد ایشان اختراع کنند و مثل بقیه علما عمل کنند و شما بی احترامی را پیش گرفته اید و مرا بی سواد جلوه داده اید . آیا شما سئول بنده را متوجه نشده اید نوشته ام در اخبار و احادیث این هور و قیا کجا آمده شما باید قال معصوم علیه السلام بنویسید و ندارید و مگر اینگونه نیست که شیخ احسائی علیه الرحمه علوم خود را از آل محمد علیهم السلام گرفته حالا که حرف بی منطق میزنید و جوابی ندارید لااقل توهین نکیند
    و در جوابیه دیگر نوشته اید :
    " ابتدا اینکه اگر بحث رکن رابع را در امامت مطرح کرده اند، که دسته بندی افتضاحی است "
    اولاً شما در چه مقامی هستید که امر کنید و نهی کنید که افتضاح است یا نیست و شان شما نبود استفاده از این کلمه افتضاح حالا که به عقیده بنده و بعض علمای اصولی توهین میکنید دیگر جای بحث برای بنده باقی نیست و وقت هم ندارم دیگر بحث نمیکنم و کاری هم ندارم . هر جور خواستید معتقد شوید. با کسی که توهین میکند کلامی دیگر ندارم و نصیحت میکنم همانطور که اسم خود را منصف گذاشته اید منصفانه بنویسید و بله بنده بی سواد هستم و ثابت کردید از اعلام غلط های املایی و متشکرم از اثبات شما .دیگه وقت ندارم خدا نگهدارشما

    • منصف گفت:

      بنده چیزی را که اظهار میکنند میبینم.
      البته نکته قابل توجه این است که حساب علمای آخر الزمان فعلی را باید از اصولییون و اخبارییون قدیم جدا کرد.
      علمای پیش از مشایخ که همه خود از مصادیق رکن رابع بوده و سروران ما هستند، خود مشایخ اعلی الله مقامهم هم از کتب ایشان استفاده کرده اند، و همچنین در عصر مشایخ نیز بسیاری از علما از مؤیدین ایشان بودند.
      از زمان محمدتقی برغانی بود که بنای عدوات گذارده شد و تا الان که اکثر علمای اصولی به رد و تکفیر پرداخته و از هر تهمت و افترایی هم ابا نداشتند.

      و اما در مورد شروح زیارت جامعه، شما که همه را مطالعه کرده اید بفرمایید کدام یک برتر از شرح شیخ اوحد اعلی الله مقامه است که بنده هم مراجعه کرده و استفاده کنم.

      و اما هورقلیا لغتی است که بسیاری از علما و حکمای پیش از مشایخ نیز استفاده کرده اند و همانطور که گفتم کلمه ای است که خداوند در زبان عبری در آن معنا گذاشته و حکما من جمله مشایخ اعلی الله مقامهم، وضع لغت ننموده اند. و البته چنین ایراد گرفتن هایی به اخبارییون بیشتر میخورد تا اصولییونی که بنای مکتبشان بر اجتهاد و رأی است، آن هم در شرع نه در مثل حکمت یا علوم طبیعی.

      و اما در مورد افتضاح بودن دسته بندی اصول دین سایرین بنده امری نکردم صرفا اظهار نظر کردم همانطور که شما پیرامون شیخیه اظهار نظر میکنید. و صد البته تا کنون هیچ توهینی نه به شما نه علمای اعلام نکرده ام و دعوایی هم ندارم. و من الله توفیق

  10. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    انتظار دارم مطالبم را کامل و تا اخر کلام منتشر کنید

  11. قمی گفت:

    سلام علیکم
    خطابم بشماست استاد اصولی!
    چقدر جاهلانه و دور از صبر و کرامت سخن راتدید
    بنده که تازه وارد سایت شدم از مطالب ان که ساعتهاست مطالعه نمودم مایه افتراقی ندیدم مگر انکه با نحوه پرسش و پاسخ شخص شما به پیش فرضها و تعصبهای امثال شما پی بردم که خدا را شاهد میگیرم همینها مایه تفرقه است و خوب بود یک دوره کامل علوم شیخیه را گدرانده و سپس بقضاوت سخن رانده !

    • عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

      علیکم السلام
      ینده استاد اصول نیستم و خودم منتقد بخشی زیادی از اصول زیادی هستم و باید بگویم آقای حاج محمد کریم کرمانی علیه الرحمه هم علم اصول دارند و دیده ام رساله سوانح و … را و شما خیلی تند رفته اید و بدانید هیچ کجا بنده ننوشته ام شیخیه بد است و فقط منتقد بخشهایی از نظریه های آنها هستم و آنها را از مذهب خارج نمیدانم و شما شیخی ها متعصب هستید و فکر میکنید فقط خودتان حرفی برای گفتن دارید و بهترین هستید همانطور که آقای منصف نوشته اند شیخیه زمینه ساز ظهور !!! باید مینوشتند شیعیان آل محمد در گروه شیخیه هم برای ظهور زمینه ها یی را فراهم میکنند مانند بقیه علمای ثابق و حاظر …. و ما دوستی شما را نیز واجب میدانیم . حالا شما همه اصولیون را یکی کرده اید . مشکل خودتان است . التماس دعا آقای به قمی!!

      • منصف گفت:

        باز هم مزاحم بحث شما نمیشوم اما لطفا بفرمایید که کجا گفته ام فقط مشایخ ما اعلی الله مقامهم زمینه ساز ظهورند؟
        قطعا سایر علما هم زمینه سازند و نه فقط علما و نه فقط شیعیان، بلکه اعداء و حتی جمیع مکونات زمینه ساز ظهورند. حالا بنده به موردی اشاره کردم که کمتر کسی توجه داشت.

      • یک دوست آل محمد گفت:

        شما با این عبارت که " شما شیخی ها متعصب هستید و فکر میکنید فقط خودتان حرفی برای گفتن دارید و بهترین هستید" آیا شما خود به این درد مبتلا نشده اید؟ تعصب از محبت زیاد است که ناشی از آگاهی یا جهل به یک موضوع است و ممکنه برخی از پیروان شیخیه هم دچار باشند ولی جهت اطلاع مشابه این ایراد را سنیان نیز بر تشییع دارند و میگویند چرا شما فکر میکنید فقط خودتان حرفی برای گفتن دارید و بهترین هستیدو برخی از آنها ما را نیز از اسلام خارج نمیدانند آیا حرف و ادعا آنها درست است ؟ مشخصا هرکس از هرموضعی که دارد فکر میکند که حرفش درست است و علت ناراحتی از آنجا است که ما نمیخواهیم و یا نمیتوانیم در آن حدود طرف دیگر قرار بگیریم این میشود شروع بحث کردن و اگر نوع بینش را تغییر ندهیم این بحث بی نهایت ادامه می یابد کما اینکه بحث شیعه و سنی تاکنون ادامه داشته است پس جنابعالی که متعصب نیستید بهتر است به راه خود بروید و این پیروان متعصب را به حال خود رها کنید .بنده نیز ادعای شیخیت ندارم که چه بسا ادعای بزرگی است کما اینکه ادعای شیعه بودن نیز عظیم است و اینان همه محبان اند و بسته به کم و زیاد بودن درجه محبت ویامیزان حقیقت و مجاز بودن آن دور و نزدیک اند و بدانید که امثال مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه بسیار کم اند و حق بسیاری به گردن تشییع دارند کما اینکه علمای دیگر متاخر و متقدمی همچون علامه مجلسی اعلی الله مقامه حق دارند و در جایی خاطرم هست که مرحوم کرمانی اع در باب ایشان فرموده اند که علامه مجلسی اع اگر نبود تشییعی نیز امروز باقی نمانده بود. پیشنهاد میکنم رساله چهارفصل مرحوم کرمانی اع را مطالعه کنید و اگر خوانده اید چندبار دیگر نیز بخوانید.ساده و موجز اما جامع و کافی

  12. عبد الحسین گفت:

    سلام به همه محبین اهل بیت ابتدا عرض کنم اصولیین که خود راه اجتهاد پیش گرفته اند و از اخبار فاصله و اصطلاحات بسیار و احکام بسیار دارند که بر پایه و مستند به حدیث نیست و این مشهور و معروف است و روش انها بر ارا و نطرات مجتهدین است تا اخبار این نظر حقیر نیست بلکه ماهیت اجتهاد و اصول همین است از بحث تقلید گرفته تا اصول و غیره و این روش علمای حدیثی همچون علامه بزرگوار مجلسین علیهم رحمه نیست و محمد تقی مجلسی رفع الله درجاته در مقدمه لوامع صاحبقرانی به وضوح مسلک حدیثی بودن خود را شرح داده وتنها منبع استخراج احکام را بر اساس احادیث قران میداند و احدیث وارده و لا غیر در صورتیکه اصولیین عقل و اجماع و بضا افزون بر ان را اصافه کرده اند بدون دلیل روایی ما از این عالم بزرگوار رساله ای در اجتهاد و اصول و فلسفه و حکمت و عرفان غیره که از ابتدا ریشه در تعالیم اهل عامه بوده سراغ نداریم من از این اصولی میپرسم اجتهادو مباحث اصولی شما که عمری را صرف ان میکنید در کدام خبر و حدیث امده و کدوم امام بر لزوم یادگیری ان تاکید کرده و واقعا یک طلبه اصولی در طول تحصیل چقدر وقت خود را صرف اخبار و چقدر را صرف اصول میکندخدا رحمت کند محدثین متقدم و متاخر را را همچون مرحوم کلینی و صدوقهاو مجلسی ها را که عمر خود را فقط و فقط صرف نشر و جمعاوری و تدوین اثار اهل بیت کردند و لاغیر انها هستند که در توقیع شریف رجوع به انها برای اخد حدیث سفارش شده نه کسانی که نظرات خود را به اسم اثار اهل بیت منتشر میکنند همین اصولی در اموخته های اصولی خود دقیق شود و بگوید چند درصد این مباحث اصولی ریشه در احادیث دارد و چند در صد در تعالیم اهل عامه؟

    • عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

      در جواب آقای :
      سلام علیکم آقای عبدالحسین
      بنده در جوابیه های بالاتر هم بعرض رساندم شما جریان اصولییون را یک جریان و کلیشه دانسته اید و باید بدانید گروه های مختلفی وجود دارد و بنده و امثال بنده عمر خود را در اصول وعرفان و … از مطالب نمیگذرانیم و شما تهمت زده اید و ما یک سال اصول خوانده ایم و استادم میفرمود آیت ا… بروجردی که درس اصول میدادند خیلی خلاصه و میفرمودند این اصول را بسیار بزرگ کرده اند و ایشان معتقد بودند که لازم نیست و خیلی از بخشهای آن را قبول نداشته اند و اخیراً هم نقدی بر اصول نوشته شده که بیانگر آن است و شما در حدود ۳۰۰ سال قبل مانده اید و فکر میکنید شیخیه پیرو آل الله علیهم السلام است و بقیه هیچ … و ما یک دهم از کتب اصول را قبول داریم و البته این هم که دارم مینویسم خودش کلی گویی هست و اگر بخواهم بحث علمی کنم جایش نیست و شما را هم نمیشناسم بایدبیائید قم از نزدیک بحث کنیم و بازم تاکید میکنم ما که بخش کوچکی از کل اصولیون هستیم به این دو فقره حدیث عمل میکنیم و دین ما این دو فقره است که مینویسم و شما میخواهید ثابت کنید که شیخیه به فرمایشان آل محمد علیهم السلام عمل میکند و بقیه طرف عقل و رای رفته اند !!! (( تهمت نزنید )) .
      و ما جزء سیاسیون هم نیستیم و از خمس هم که آن آقای مُنصف نوشته بودند … استفاده نمیکنیم حتی یک ریال تا به این لحظه نگرفته ام و دست رنج خود را خورده ام و درس خوانده ام و خوانده ایم وشاید نسبت ما به کل اصولیون قلیل باشد و لاکن شما بی تحقیق جلو نروید .

      • عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

        خلاصه اعتقاد بنده در عقل و رای و علم اصول و دین این دو حدیث شریف است :
        مرحوم مجلسی اول اعلی الله مقامه در شرح فقه : در حدیث صحیح از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه وارد
        است که شخصى از آن حضرت سؤالى نمود و حضرت جوابى فرمودند دیگر سؤالى کرد و گفت رأى شما چیست حضرت فرمودند که نزد ما رأى نمى‏باشد هر چه مى‏گوییم سخن رسول خدا است صلّى اللَّه علیه و آله.
        و در حدیث صحیح از آن حضرت وارد است که قیاس در شرع نمى‏باشد نمى‏بینى که زن حایض قضاى روزه مى‏کند بعد از پاک شدن، و قضاى نماز نمى‏کند با آن که مقتضاى قیاس ایشان این است که بر عکس باشد زیرا که نماز اشرف از روزه است، و هر گاه قیاس کنند دین بر هم مى‏خورد.

      • منصف گفت:

        بنده به بحث شما با آقای عبدالحسین وارد نمیشوم، اما توصیه ام این است که وقتی کمترین اشتراکی با عموم اصولیون ندارید از جانب ایشان سخن نگویید و مدافع مسلک خاص خود باشید

        • عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

          جناب منصف مثل اصولی و شیخی را بازتر میکنم :
          مثلاً کسی اعتقادات شیخیه احقاقی را قبول نکند و مثلاً آنها را رد کند ولی در کل بگوید شیخیه را رد کرده ام آیا درست است ؟
          شیخیه چند فرقه هستند و اختلاف نظریه هم دارند مثلاً گروهی رکن رابع را کفر میدانند و کتاب احقاق الحق را نوشته اند آیا کلی بگویم شیخیه چنین و چنان است از انصاف است ؟
          پس اصولییون هم فرقه هایی هستند مختلف پس وقتی مینویسید اصولی یعنی همه پس یا ننویسید و یا تحقیق کنید و بعد بنویسید .

        • منصف گفت:

          در مورد تفرقه ها، در صورتی که تکفیر صورت بگیرد حتما لازم است تحقیق و تفحص صورت بگیرد و حق و باطل را جدا کنیم

  13. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    مرقوم فرموده اید :
    "و اما هورقلیا لغتی است که بسیاری از علما و حکمای پیش از مشایخ نیز استفاده کرده اند و همانطور که گفتم کلمه ای است که خداوند در زبان عبری در آن معنا گذاشته و حکما من جمله مشایخ اعلی الله مقامهم، وضع لغت ننموده اند. و البته چنین ایراد گرفتن هایی به اخبارییون بیشتر میخورد تا اصولییونی که بنای مکتبشان بر اجتهاد و رأی است، آن هم در شرع نه در مثل حکمت یا علوم طبیعی."
    اولاً / از شما خواستم هورقلیا را سند و حدیث بیاورید ؟
    دوماً / شما میگوید علما ی قبل استفاده کرده اند چرا نام علما شیعه و کتاب و شماره صفحه نمیدهید

    • منصف گفت:

      هورقلیا همان عالم برزخ و به عبارتی بخشی از آن است که پیرامون آن احادیث فراوانی است و همچنین پیرامون مصادیق آن نیز مانند اجنه، جنتان مدهامتان، جابلقا و جابلسا، سد ذوالقرنین و امثال آن نیز احادیث بسیاری است.
      میماند تنها این اصطلاح که پاسخ شما را داده ام و تکرار دوباره آن بی خردی است.
      اما از جمله علما و حکمایی که استفاده کرده اند عبارت اند از، سهروردی، ملاصدرا، ملا هادی سبزواری، فیض کاشانی و …
      جناب هانری کربن در کتابی تحت عنوان ارض ملکوت تحقیقات مفصلی پیرامون هورقلیا داشته است که میتوانید مراجعه کنید

      • عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

        مرقوم فرموده اید : " اما از جمله علما و حکمایی که استفاده کرده اند عبارت اند از، سهروردی، ملاصدرا، ملا هادی سبزواری، فیض کاشانی و … "
        بعرض میرسانم ما با وحد وجودی ها و تصوف و … کاری نداریم اینها که نام بردید علمای قابل قبول شیخیه هستند ؟
        از علمایی که همه اجماع دارند و غیر محمد و آل محمد نمیگویند بگوئید و حدیث بیاورید که هورقلیا کلمه ای است که آل محمد علیهم السلام بکار برده اند .
        چون ما مجوزی نداریم در امر دین حتی یک (و) اضافه کنیم و اگر امر غیر دین باشد مثل فرمایش شما کلمه میکروب و ایدز و … مانعی ندارد و حالا چه لزومی داشت بکار بردن این لفظ که در اخبار آل محمد علیهم السلام نبود و ما هم این مطالب را قبول داریم و معاد بسیار پیچیده و عمیق است و فهمیدن آن بر هر کسی مشکل ولی از چهارچوب احادیث آل الله علیهم السلام هم دور نمیشویم . در کل جوابم را نداده بودید لطفاً جواب بفرمائید .

        • منصف گفت:

          اولا عرض کنم همانطور که ما فقهای منحرف شیعه را تکفیر نکرده و اظهار دشمنی نمیکنیم، همینطور با حکمای ایشان هم چنینیم، و انحرافات ایشان را چون شیعه بوده اند بنابر این میگذاریم که انشاء الله نیاتشان خیر بوده و مثلا اگر امام علیه السلام حضور داشت و به ایشان میفرمود که اشتباه کرده اید قطعا میپذیرفتند. مخصوصا مرحوم فیض کاشانی را که مشایخ اعلی الله مقامهم برایش طلب مغفرت و رحمت نموده اند.
          اما اینکه فرمودید از سایر علما نمونه بگویم، عرض میکنم که بحث هورقلیا از مباحث حکمی است و فقها استفاده نمیکنند و اگر هم کرده باشند بنده حظور ذهن ندارم. البته توجه داشته باشید که هورقلیا هیچ ربطی به معاد ندارد و تنها مواردی مانند عالم برزخ یا عذاب قبر است که مربوط میشود.
          به هر حال اگر غرضی در کار نباشد، ایراد شما کاملا بیجا است، زیرا اگر شما تنها علومی را میاموزید که تمام اصطلاحاتش از معصوم علیه السلام است پس شما یک بی سواد هستید، چون حتی برای اصطلاحات صرف و نحو هم حدیث نداریم و علم اصولی که مدعی آن هستید هم در غالب مواردش حدیثی ندارد و حتی خود علم الحدیث هم اصطلاحاتی دارد که علما وضع کرده اند و از احادیث نیست. این ها علوم دینی بود، حالا طب و شیمی و فیزیک و نجوم و صد ها علم دیگر هم همینطور که ۹۰ درصد اصطلاحاتش از احادیث نیست، پس همه را کنار بگذارید.

          درست است ما هم معتقدیم که باید تمامی علوم از اهل بیت علیهم السلام باشد و از در خانه ایشان خارج شود و مشایخ ما اعلی الله مقامهم تنها علمایی هستند که توانستند در هر علمی این ادعا را ثابت کنند، و در اصطلاحات هم تا جایی که در احادیث ائمه علیه السلام لغتی بکار برده بودند همان را استفاده کردند و از لغاتی مانند اجتهاد که ائمه علیهم السلام نهی فرموده اند اجتناب کردند، اما متحجر نبودند که اگر برای چیزی اصطلاحی یافت نشد کلا آن علم را کنار بگذارند و از عرف علما و حکما خارج شوند، مانند همین بحث هورقلیا که بر خلاف حکمای پیشین که قدم در راه یونانیون و رأی خود گذاردند، تمامی جرئیات و مصادیقش را از احادیث استخراج کردند اما از اصطلاح عرف هم استفاده کردند.
          به هر حال توصیه ام به شما این است که انتقاد کردن را به بازی نگیرید و از این همه صبر و تحملی که در مقابل شما بخرج دادم سوء استفاده نکنید.

  14. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    و در حدیث از ابو بصیر منقول است که به حضرت صادق صلوات الله علیه عرض نمودم که بر ما چیزها وارد مى‏شود که در کتاب خدا و سنت نیست پس جایز است که فکر کنیم و به عقل خود جواب گوییم حضرت فرمودند که نه اگر در واقع فکر تو موافق حق باشد ثواب ندارى، و اگر مخالف حق باشد دروغ بر حق سبحانه و تعالى بسته‏اى.
    لوامع صاحبقرانى ج‏ یک ، صفحه نود و سه

  15. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    مرقوم فرموده اید :
    " اصولییونی که بنای مکتبشان بر اجتهاد و رأی است، آن هم در شرع نه در مثل حکمت یا علوم طبیعی."
    به چه دلیل شما همه اصولییون را با هم یکی میدانید ؟
    تهمت از این بزرگتر که نوشته اید "" بنای مکتبشان بر اجتهاد و رأی است، "" حدیث می آورم از مرحوم مجلسی اول اعلی الله مقامه در شرح فقه : در حدیث صحیح از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه وارد
    است که شخصى از آن حضرت سؤالى نمود و حضرت جوابى فرمودند دیگر سؤالى کرد و گفت رأى شما چیست حضرت فرمودند که نزد ما رأى نمى‏باشد هر چه مى‏گوییم سخن رسول خدا است صلّى الله علیه و آله.
    و در حدیث صحیح از آن حضرت وارد است که قیاس در شرع نمى‏باشد نمى‏بینى که زن حایض قضاى روزه مى‏کند بعد از پاک شدن، و قضاى نماز نمى‏کند با آن که مقتضاى قیاس ایشان این است که بر عکس باشد زیرا که نماز اشرف از روزه است، و هر گاه قیاس کنند دین بر هم مى‏خورد.
    و در حدیث از ابو بصیر منقول است که به حضرت صادق صلوات اللَّه علیه عرض نمودم که بر ما چیزها وارد مى‏شود که در کتاب خدا و سنت نیست پس جایز است که فکر کنیم و به عقل خود جواب گوییم؟ حضرت فرمودند که نه اگر در واقع فکر تو موافق حق باشد ثواب ندارى، و اگر مخالف حق باشد دروغ بر حق سبحانه و تعالى بسته‏اى.
    لوامع صاحبقرانى
    ولله این اعتقاد بنده است که اصولی هستم ولی چطور شما تهمت میزنید و بنده را به عمل به رای متهم میکنید و همه را به یک چشم میبینید و بی تحقیق ، همه را گمراه میدانید و نوشته اید عمل به رای ، خود ناسزایی است که شما گفتید و فهشی است که به بنده دادید … و بدانید که اگر بخواهم با شما بحث علمی کنم باید ساعت ها با موبایل بنویسم که کار سختی است و شاید تا به امروز نسبت به شیخیه خوش بین بودم ولی حالا به تحقیق بیشتری میپردازم شاید کتابی هم نوشتم
    رکن رابع و ترتیبی که مشایخ شما دارند باید بنویسم که این همش یک بنای سلیقه ای است و اصلاً مهم نیست اصول دین و فروع دین همش مهم است و تبری و تولی که در فروع قرار دارد به نظر استادانم که همه اصولی هستند باید جزو اصول دین قرار میگرفت و الان هم در حال بررسی است و شما همه محاسن را برای خودتان میخواهید جمع کنید و در حالی که اختلافی بین شیخیه و اصولی و اخباری نیست که موجب اینهمه عناد و دو و سه دستگی شود در هر حال بعضی از علما به مسئله برادری آنقدر اهمیت میدهند که اول و بعضی وقتها آخر درسشان این مطلب را باز میکنند و بنای اصول و فروع دین برای هدایت خلق است و مهم عمل است و هر چه مهمتر است تاکیدش باید بیشتر باشد تولی و تبری و برادری و امام شناسی مهم است باید در کلام و کتاب و روضه و خصوص و درس و … به آن بیشتر پرداخته شود و بنده اصلا کاری ندارم اصول دین و فروع دین چندتا است ، نگاهم به فرمایشات آل الله علیهم السلام است و فرامش نکنید که همه اینها برای برادری و دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست و اگر دعوا سر چند تا بودن اصول دین و فروع دین باشد به نظرم کسی اینگونه فکر کند دین را نفهمیده در هر حال کلی گویی نکنید و بحث را ادامه ندهید اگر دوباره مطلبی جوابیه دادید به غیر جواب سئوالات به طبع بنده هم جواب دارم و لطفا جواب سئوالات بنده را دقیق بدهید همانطور که سئوال کرده ام
    و مرقوم فرموده اید : "و اما در مورد شروح زیارت جامعه، شما که همه را مطالعه کرده اید بفرمایید کدام یک برتر از شرح شیخ اوحد اعلی الله مقامه است که بنده هم مراجعه کرده و استفاده کنم."
    به قول خودتان که هیچ شرحی را جز شرح زیاره شیخ را نخوانده اید چطور فهمیده اید شیخ شما کامترین آنها را دارد و هنوز کسی ندارد و مگر قرآن است که کسی بالاتر و بهترش را نمتواند بیارد و بنده شاید از ۷۰ کتاب مذکور تعداد محدودی را توفیق داشته ام مطالعه کنم ولی در مورد کتاب شیخ احسائی علیه الرحمه باید بگویم در حدی نیستم که نظر دهم و فقط میدانم بعد از ایشان کتابهای دیگری نوشته شده به تعبیر استادانم که ایشان اشاره داشتند که کتابهای بعدی که بهتر شده اند آنها با مطالعه شرح الزیاره شیخ توانسته اند مطالب بالاتری بنویستند در کل، علم و عالم که مختص به مشایخ شما نیست و البته مشایخ شیخیه زحمتهای زیادی کشیده اند و مطالب نابی را استخراج نموده اند ولی دلیل نمیشود فقط ایشان را پیروی کنیم و تعصب داشته باشیم و در کلی و جزعی در علوم غیر از رساله عملیه نباید تقلید کرد و باید مطالب را با احادیث آل الله علیهم السلام تطبیق داد .
    بنده با گروه وحدت وجودی و پیروان ابن عربی و مولوی و … نیستم و با آن گروه که عمریه را برادر میخوانند نیستم و با آن گروه شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله را رحلت میگویند نیستم و با گروهی که فتوای به رای میدهند نیستم و با آن گروه که تقیه نمیکنند نیستم و با آن گروه که بین گروه های شیعه مثل اصولی و اخباری و شیخیه و… تفرقه می اندازند نیستم و البته در مورد علمای شما شبهاتی دارم که فعلاً وقت بررسی ندارم و ان شاءالله در آینده که فرصت کنم به بررسی میپردازم .
    الحمد لله که لحن خود را عوض فرمودید و کلمه افتضاح را حذف کردید و مرقوم فرموده اید : ""رکن رابعی که در امامت بررسی شود نشان دهنده دسته بندی غلط و دور از حکمت ایشان است""
    این دسته بندی درست است یا غلط خیلی مهم نیست مهم عمل است و مهم این است که فهمیده شود و به نظر بنده لزومی ندارد در این مورد بحث شود چون به نظر بنده فقط تقسیم بندی ظاهری فرق میکند یعنی شما برای رکن چهارم نوشته اید شناخت علما واکابر شیعه و شرح آن را داده اید که بالای آن نجبا و نقبا هستند وسط آن را تبری و تولی و پائین آن برادری و… ما رکن چهارم را امامت و شرح آن را جامعتر در علوم زیر مجموعه امامت قرار دادیم که شامل شرح رکن چهارم شما نیز میشود و در کل فرقی ندارد و همچنین عدالت را در مقابل آن گروه جبری و نیز برای اثبات رسالت و امامت رکن دوم قرار داده اند و سی جلسه استاد ما در ماه مبارک رمضان با اصل عدل اثبات امامت نمودند … ولی بازم میگویم این ظاهر دسته بندی مهم نیست و طبق کتاب رکن رابع آقای عبدالرضا ابراهیمی که ده سال قبل خواندم ایشان هم این اختلاف را سلیقه ای بین علما میخواند و با بندهبا نظر ایشان موافقم و مهم این است همه ما به یک نتیجه مشترک فکر میکنیم و انشاء الله عمل کنیم .

    • منصف گفت:

      همانطور که در جواب دیدگاه دیگرتان عرض کردم، وقتی که کمترین اشتراکی با عموم اصولیون دارید تنها مدافع مسلک خود باشید نه عموم اصولیون، وبنده عذرخواهم که شما را مانند سایرین گمان کردم.

      و البته لازم به ذکر است که تفاوت در مشرب فقهی باعث نمیشود که نعوذ بالله اصولیون را جدای از شیعه و یا خارج از ایمان یا برادری بدانیم، چرا که اولا به معنای صحیح علم اصول مشایخ شیخیه نیز اصولی بودند و حتی متمسکین به اصول انحرافی امروزی هم برادران دینی ما هستند. در این خصوص بخشی از فرمایش مولای شهیدمان مرحوم حاج عبدالرضاخان ابراهیمی اعلی الله مقامه را نقل میکنم که میفرمایند:
      اما اینکه از باب مثال برای افراد غیر شیخی اصولیون را ذکر کرده‌اید من فرق فاحشی بین شیخیه و اصولیه که موجب استعمال لفظ غیر در آنها باشد نمی‌بینم و شیخیه و اصولیه هر دو بیک خدا ایمان دارند و بیک پیغمبر معتقدند و هر دو جماعت قائل بامامت ائمه اثنی‌عشر هستند و دوستان ایشان را دوست میدارند و دشمنان ایشان را دشمن میدارند و هر دو فرزندان ایمانی ائمه علیهم السلام و برادران دینی یکدیگرند و بعض اختلافات که شنیده‌اید مثلا اصول دین را ما چهار شمرده‌ایم و دیگران اغلب پنج شمرده‌اند در اصل مطالب آن چهار و آن پنج بحمد الله اختلافی نیست و هر دو جماعت اعتقاد بآنها را واجب و شرط ایمان میدانند جز اینکه بعضی را بعضی اصل و دیگری فرع شمرده و این اختلاف نام‌گذاری موجب جدائی نیست مخصوصا بعد از آنکه در اخبار آل‌محمد علیهم السلام هم‌چنین تقسیماتی نشده و علما هر یک بسلیقه خود این تقسیمات را نموده‌اند ، و اما اختلاف در فتاوی هم اولا جز چند مورد معدود نیست و ثانیا بین همه فقها از این قبیل اختلافات هست و هیچ فتوائی نیست که شیخیه در آن منحصر بفرد باشند که هیچ کس دیگر از علمای شیعه بآن فتوی نداده باشد ، و اما اینکه اصولیه عمل بمظنه میکنند چون باب علم را بر خود بسته میدانند و شیخیه عمل بمظنه را حرام میدانند و بادله‌ای که در کتب خود ذکر نموده‌اند باب علم را مفتوح میدانند در اصل مسئله که عمل بمظنه حرام است اختلافی نیست جز اینکه آنها میگویند چون باب علم بر ما بسته شده از ناچاری و ضرورت بمظنه عمل میکنیم و راست هم میگویند و از آن راهی که برای طلب علم رفته‌اند بیش از مظنه برای آنها حاصل نشده ولی مشایخ ما اعلی الله مقامهم راه حصول علم را نشان داده‌اند و گفتگوهائی که در این باب شده گفتگوهای برادرانه و از باب راهنمائی و نشان دادن راه حصول علم و یقین است نه چیز دیگر و الا هر دو دسته در طلب حق هستند و هر دو معتقدند که حق در کتاب خدا و فرمایشات ائمه اطهار است علیهم السلام و هر دو پی آن رفته و میروند و اگر خطائی در راه طلب حق پیش آمده باشد باعث خروج از ایمان نعوذ بالله نیست ، اما راجع بمعاد ما از اخبار آل‌محمد علیهم السلام اینطور فهمیده‌ایم که جسمانی است ولی این را هم فهمیده‌ایم که جسد عنصری عرضی جسم انسان نیست و آن جسم لطیفتر از این جسد عنصری است و این معنی موجب شقاق و عداوتی نباید باشد چون آنچه ضروری بین شیعه است که معاد جسمانی است در آن حرفی نیست و ما هم میگوئیم جسمانی است اما کیفیت معاد و کیفیت جسمانی بودن آن ضرورتی بر آن قائم نشده و مرحوم مجلسی چند قول و بعضی تا چهارده قول در این باب از علما نقل کرده‌اند قول شیخیه هم یکی از آن اقوال باشد و اختلاف در غیر امور ضروریه همیشه بوده و هست و این از ابتلاءات زمان غیبت است و خداوند را میخوانیم بحق محمد و آل‌محمد علیهم السلام که ظهور موفور السرور امام علیه السلام را تعجیل فرماید که ببرکت وجود آن حضرت همه احکام روشن و اختلافات برطرف شود ، و اما معراج هم که جسمانی بودن آن اجماعی است و ما هم جسمانی میدانیم و آنانکه بما تهمت میزنند که ما آنرا جسمانی نمیدانیم افترائی است که می‌بندند .
      بلی مطلبی که هست این است که مشایخ ما اعلی الله مقامهم بیش از دیگران فضائل ائمه اطهار علیهم السلام را ذکر نموده‌اند حتی بر نصاری هم پوشیده نمانده و در کتاب لغت المنجد نوشته که شیخیه امتیازشان باین است که تکریم ائمه را مینمایند ، و حرف حقی زده ولی اختلاف در درجات معرفت و محبت لازمه درجات مختلفه ایمان است و درجات ایمان بطوریکه در حدیث فرموده‌اند ده درجه است و اهل درجه پائینتر تحمل معرفت‌های اهل درجات بالاتر را ندارند حتی آنکه درباره حضرت سلمان که در درجه دهم ایمان بوده‌اند و حضرت ابوذر که در درجه نهم ایمان بوده‌اند فرموده‌اند لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله یعنی اگر میدانست ابوذر آنچه در قلب سلمان است هراینه او را میکشت . یعنی علم حضرت سلمان فوق تحمل حضرت ابوذر بود و اگر مطلع بر آن علم میشد آن علم ابوذر را میکشت . حال وقتی که بین دو نفر از مؤمنین کاملین با آن قرب درجه چنین اختلافی در تحمل علم و فضایل آل‌محمد علیهم السلام باشد نسبت بآنها که در درجات اولیه ایمانند چه گمان دارید نشنیده‌اید که مثل شیخ صدوق علیه الرحمه در معصوم بودن حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله تأمل داشت و حال آنکه امروز حتی عوام شیعه هم قائل به عصمت آن حضرت و سیزده نفس مقدس هستند و میگویند چهارده معصوم حال سایر فضایل هم همینطور ، کم‌کم که هوشها و ایمان‌ها بالا برود بآنها ایمان میآورند ، و بهر حال اختلاف در این امور از لوازم اختلاف در درجات ایمان است و موجب خروج از ایمان و اخوت و برادری نیست و بنا بر این شرح تکلیف خاصی نسبت باصولیه غیر تکلیفی که نسبت به شیخیه هست نیست و حقوق همه یک نوع است بهمان شرحی که در جواب سؤال قبل نوشتم و حاجت به تکرار نیست .

      اما در مورد شروح زیارت جامعه عرض میکنم ، وقتی شما شرح بهتری نمیتوانید به بنده معرفی کنید حق چنین انتقادی را ندارید که آنچه برتر میدانم را رها کنم.
      و اینکه فرمودید علم و عالم مختص ما نیست که قطعا نیست، بفرمایید کجا چنین ادعایی کرده ام.
      اما اینکه ما از ایشان پیروی میکنیم هم به خودمان مربوط است، همانطور که پیروی شما از اساتیدتان به خودتان مربوط است، بالاخره هر کسی باید از عالمی پیروی کند و ما این علما را برگزیده ایم، و در مسائل اعتقادی نیز تقلید نمیکنیم بلکه به بهترین نحو برایمان استدلال و اثبات میکنند و ثقلین را میزان اقوال خود قرار میدهند و بارها فرموده اند کا ما قال آل محمد علیهم السلام قلنا و ما دانوا به دنا.

  16. عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

    سلام جناب آقای منصف منصفانه بود ما هم حق ویرایش متن خودمان را داشته باشیم تا در صورت بروز غلط املایی یا اشتباه اصلاح کنیم و با موبایل هر کار کنیم غلط دارد .

  17. عبد الحسین گفت:

    سلام اقای منتظر المهدی شما که روشتان اخباری است و روایی منظورم رجوع صرف به سنت و کتاب و عقل و اجماع را فلسفه و عرفان و تصوف و وحدت وجود و اجتهاد و رای و تقلید به معنای مرسوم و این قبیل چیزها قبول ندارید چرا خود را دصولی مینامید این تقسیم بندی که مربط به الان نیست و ظاهری هم نیست بلکه ریشه دار و مربوط به مشرب اصولیین است که خوب طبق اظهارات شما اصلا شما مشربتان این نیست که اصولی بدشید لذا تعجب میکنم خود را در جرگه اصولیین گذاشتید و وارد بحث میشوید و بعد ناراحت میشوید

    • عبدالعلی منتظرالهدی گفت:

      علیکم السلام بنده منتظر الهدی هستم .
      در هر حال نظر شما این است و فکر میکنید اصولیون یک گروه هستند که کاملاً اشتباه میکنید و همین دیشب درس استادم این مطلب گشوده بود و ما شاید اقلیت اصولیون باشیم ولی خود را از بدنه اصولیون جدا نمیدانیم و اسم خواصی هم برای خود قرار نمیدهیم چون همین اسم ها هست که شیعه را ضعیف کرده و دلایل شما را خواندم ولی هر چه می بایست بگویم کفته ام در متن های بالاتر …

  18. عبد الحسین گفت:

    جناب اقای منصف سلام فرموده بودید
    و اما اینکه اصولیه عمل بمظنه میکنند چون باب علم را بر خود بسته میدانند و شیخیه عمل بمظنه را حرام میدانند و بادله‌ای که در کتب خود ذکر نموده‌اند باب علم را مفتوح میدانند در اصل مسئله که عمل بمظنه حرام است اختلافی نیست جز اینکه آنها میگویند چون باب علم بر ما بسته شده از ناچاری و ضرورت بمظنه عمل میکنیم و راست هم میگویند
    جای بسی تعجب است که به این راحتی در مورد عمل به مظنه صحبت میکنید انچه که در شریعت بشدت از ان در احادیث مختلف منع شده است و همین عمل به ظن بود که راه را برای خیلی امور باز کرد از اصول گرفته تا فلسفه و عرفان و اصول عملیه و غیره و به همین دلیل بود که اکثر کتب روایی کنار گذاشته شد و بسیاری احادیث غیر قابل رجوع قلمداد شد و قس علی هذا پای ظن که به میان امد پای استحسان و مصالحه مرسله و .. در حوزه ها به میان امد و انقدر انحراف زیاد شد که اخبار به حاشیه رفت و انقدر که نهضت اخباری گری توسط مرحوم استر ابادی بوچود امد و باب پر برکتی شد برای تدوین و نشر کتب ارزشمند روایی و کار و تلاش و ترجمه و شرح روی اثار متقدمین از شروح کافی و من لا یضر گرفته تا بحار علامه تا وسایل الشیعه و غیره والا معلوم نبود الان از احادیث چه بهره کمی در دست ما بود این گنجینه های روایی توسط اهل خبر به ما رسیده از دوران اهل بیت تا دوران غیبت ایشان وبه بعد و کسی در ان دوران گرایش به اصول و ظنون نداشت جز عامه که امام نداشت و راه چاره را بعد از شهادت پیامبر صلوات الله وسلامه علیه و علی اهل بیته بدلیل اینکه به امامت اعتقادی نداشت در ظن دید و با عقل ناقص خودهر چه رسیدند وارد دین کردند اصول ریشه از انجا دارد و سایر علوم عقلی که مبنای دین قرار گرفت و شیعه از انها دور بود ولی متاسفانه با دور شدن از ز مان غیبت نرم نرم وارد جرگه شیعیان هم شد خیلی نرم و بی سر و صدا از اضافه کردن عقل و اجماع که از اعتقادات شیعه نبود به منابع شرعی گرفته تا بقیه امور حرف بسیار است و حوصله کم که این ابحاث در کتب، بسیار ذکر شده و الحق محدثین و شیخیه که از نظر من انها هم اهل روایتند و رجوع به ثقلین را مشرب خود قرار دادند به درستی با عمل به ظن مخالفت میکردند چون راه را برای بسیاری از امور باز میکرد و دیدیم که اینچنین شد در اصل اخباری ها عمرشان صرف جمع اوری احادیث و دسته بندی و نشر تنظیم ان شد و کمتر فرصت داشتند تا در ان تدقق کنند و بقیه خصوص علمای شیخی که انها هم اهل حدیث هستند نه اصول در این بحر بیکران زیبا غواصی کردند و درهای انرا در حد توان سفتند و بی اجر و مزد در اختیارمحبین گذاشتند انها هم اگر میخواستند سراغ اصول و فلسفه و عرفان و حکمت بروند وضعشان چیز دیگری بود اما من از رفتار و کتب و مشرب انها دیدم که نهایت تلاششان زنده کردن و عمل به احادیث بوده و نشر و پرده برداری از غوامض احادیث و نشان دادن زیباییهای ان و ترغیب مردم در رجوع به احادیث و ذکر فضایل صاحبان این احادیث بطور جدی و نامیدن انان به شیخیه از طرف بقیه بوده نه خود انان بخواهند خود را جدا کنند از بقیه بلکه این نام را بقیه روی انان گذاشتند من باب شناسایی انان و اسمی است ظاهری نه اینکه مشربشان تفاوت ریشه ای داشته باشد اما اصولی نامیدن ظاهری نیست بخاطر مشربشان به این نام خوانده میشوند رجوع به اصول من بنظرم مشرب شیخیه از مشرب علامه مجلسی علیه الرحمه یا صدوقین جدا نیست اما با مشرب اصولیین جداست بطور ریشه ای همانگونه که علامه مجلسی جدا بود انان ظن را جایز و اینان ظن را بشدت رد میکنند انان تنها کتاب و سنت را منبع میدانند و اینان حداقل به عقل و اجماع هم قایلند بعضی که به بیشتر از ان و …درست است دوران غیبت است و معصوم در بین ما نیست اما ما تکلیفی جز رجوع به همین احادیث زسیده نداریم و وظیفه ما نیست بخواهیم این محدودیتها را باعقل خود چاره کنیم که حالا که در فلان زمینه حدیث نیست چاره اهی بیندیشیم و تکلیفی وضع کنیم اصلا روش و توصیه اهل بیت این نبوده و خود انان نگهبان دین هستند و به امور واقف و نباید دایه دلسوزتر از مادر بشویم و تعجب میکنم از برادرعزیز منتظر المهدی که میگویند حقیردراصولیهای دویست سال پیش مانده ام ،بر عکس اصولیین متقدم روش محتاطانه تری داشتند وبه صواب نزدیکتر و هر چه پیش رفت اوضاع وخیم تر شد انقدر که بشدت رجوع به احادیث و نهضتی دیگر احساس میشود و انشاالله این نهضت همان ظهور اقا باشد انشاالله

    • منصف گفت:

      اگر بنا به تاختن بر اصولییون و رد انحرافات ایشان باشد، هیچکس مانند مرحوم آقای حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی اعلی الله مقامه در کتاب اجتهاد و تقلید، موفق به این عمل نشده، اما در حال حاضر موقعیت چنین اموری نیست و نباید بر آتش تفرقه ها بدمیم.
      مهم این است که آن دسته از شیعه اثنی عشری که محب اهل بیت علیهم السلام هستند و منکر فضایل ایشان نیستند و با دوستان ایشان دشمنی ندارند، عاقبت بخیر خواهند شد، هر کسی هم که انحرافی ایجاد کرده حسابش با مولاست.

  19. عبد الحسین گفت:

    سلام اگر امکان دارد کتاب مزبور را بفرمایید از کجا تهیه کنم داشتن اعتقاد درست و تحقیق در این امور برای رسیدن به عقیده صحیح برای من مهم است

  20. عبد الحسین گفت:

    سلام چون امکان ویرایش نیست مجبورم دیدگاه دوبار های بگذارم که فراموشم شد خدا شاهد است هدف حقیر دمیدن بر اختلافات نیست و نبوده بلکه رسیدن به حقیقت است و اتخاذ اعتقادی صنیح تر شاید در این مباحث هم ما و هم عد ه ای به راه صحیح تر هدایت شویم فقط در همین حد والا خدا میداند قصد اهانت به هیچ مشربی را ندارم

  21. عبد الحسین گفت:

    سلام رجوع کردم به ان سایت اما استفاده از کتب با ان شکل و شمایل سخت است نه امکان جستجو دارد نه امکان رفتن به صفحه دلخواه نه امکان دانلود بهر حال مطالعه در ان سخت است و من متوجه نشدم به چه روش باید استفاده کرد محیط خاص و مشکلی است اگر راه خاصی دارد راهنمایی کنید قسمت ضبط ان هم که جواب نمیدهد واقعا حیف این مطالب که به این صورت سخت و مشکل نشر پیدا میکند اینهم بصورت خود جوشو از طرفی برای هزاران کتاب رما ن و داستان نجومی هزینه میشود باز اگر قابل دانلود بود یا در محیط ورد و یا پی دی اف بود خوب بود

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      در فهرست روی هر عنوانی بزنید به صفحه دلخواه میرود، و همچنین ذخیره کردن کتاب هم کاری ندارد، هم به روشی که خود سایت پیشنهاد داده میتوانید عمل کنید و هم اینکه تمام متن را select و copyکرده و در یک فایل ورد paste کنید.
      و برای مطالعه پیشنهاد میکنم از روی کتاب پرینت بگیرید.
      وفقکم الله

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *