وصیت پیامبر ص, وحدت ناطق, مهدیین, دوازده مهدی, حدیث وصیت, حدیث مهدیین, باب امام

مهدیین و وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله

به مناسبت رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، در این مطلب به بررسی وصیت مبارک آن حضرت خواهیم پرداخت که اسراری در خود نهفته دارد.

آنچه مشهور بوده و در منابع شیعه و سنی روایت شده این است که در روز پنج شنبه و در بستر بیماری، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فرمودند ایتونی بدواه و بیاض لاکتب لکم کتابا لن تضلّوا بعدی یعنی برای من کاغذ و دواتی بیاورید تا برای شما نوشته ای را بنویسم که هرگز گمراه نشوید. در آن هنگام عمر بن خطاب گفت: ان الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله یعنی این مرد هذیان میگوید، کتاب خدا برای ما کافی است.

پس از این سخن، نزاعی برابر پیامبر صلی الله علیه و آله واقع شد و حضرت فرمودند قوموا عنی و لا ینبغی عندی التنازع یعنی از نزد من برخیزید چرا که نزاع در نزد من سزاوار نیست.

اما آنچه مسلم است، پیامبر صلی الله علیه و آله به یک ناسزاگویی عمر بن خطاب، از قصد خود برای نوشتن وصیت پشیمان نمیشوند، و از امر خداوند که میفرماید کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّهُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى اَلْمُتَّقِینَ العیاذ بالله سرپیچی نمیکنند.

از این جهت، آن حضرت در شب وفات خود وصیت را به امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده و متن آن نیز از امام صادق علیه السلام در کتب معتبر شیعه از جمله غیبت طوسی، نجم الثاقب، اثبات الهداه، مختصر البصائر، العوالم، غایه المرام، نوادر الاخبار، بحار الانوار و… روایت شده و تمامی علمای بزرگوار سند آن را تایید کرده اند، و همچنین مرحوم آقای حاج محمد خان کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب المبین جلد سوم در باب ان بعد القائم علیه السلام یقوم مهدیون من الشیعه حدیث مذکور را روایت میکنند.

اما متن وصیت مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این قرار است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی اللَّیْلَهِ الَّتِی کَانَتْ فِیهَا وَفَاتُهُ لِعَلِیٍّ ع یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَهً وَ دَوَاهً فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِیَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَأَنْتَ یَا عَلِیُّ أَوَّلُ الِاثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً سَمَّاکَ اللَّهُ تَعَالَى فِی سَمَائِهِ عَلِیّاً الْمُرْتَضَى وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الصِّدِّیقَ الْأَکْبَرَ وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِیَّ فَلَا تَصِحُّ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَیْرِکَ یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی عَلَى أَهْلِ بَیْتِی حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ عَلَى نِسَائِی فَمَنْ ثَبَّتَّهَا لَقِیَتْنِی غَداً وَ مَنْ طَلَّقْتَهَا فَأَنَا بَرِی‏ءٌ مِنْهَا لَمْ تَرَنِی وَ لَمْ أَرَهَا فِی عَرْصَهِ الْقِیَامَهِ وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِیفَإِذَا حَضَرَتْکَ الْوَفَاهُ فَسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِیَ الْحَسَنِ الْبَرِّ الْوَصُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِیَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ الزَّکِیِّ الْمَقْتُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ ذِی الثَّفِنَاتِ عَلِیٍّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى الْکَاظِمِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ الرِّضَا فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَهِ التَّقِیِّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ النَّاصِحِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ الْفَاضِلِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفَظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً (فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ) فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ لَهُ ثَلَاثَهُ أَسَامِیَ اسْمٌ کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِین‏

یعنی: فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله در شبی که وفات کرد بحضرت امیر علیه السلام ای اباحسن حاضر کن صحیفه و دواتی پس املا کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله وصیت خود را تا باینجا رسید پس فرمود ای علی میباشد بعد از من دوازده امام و از بعد ایشان دوازده مهدی پس تو ای علی اول دوازده امامی خدا تو را در آسمان علی مرتضی نامیده و امیرالمؤمنین و صدیق اکبر و فاروق اعظم و مأمون و مهدی پس این اسماء صالح نیست برای احدی غیر از تو.

ای علی توئی وصی من بر اهل بیت من، حیّشان و میتشان و بر زنان من پس هر یک را که تو باقی بگذاری فردا مرا خواهد دید و هر یک را طلاق دهی پس من بیزارم از آن و نمی بینم آن را در عرصه قیامت و توئی خلیفه من بر امت من بعد از من پس چون وفات تو حاضر شود این صحیفه را بده به پسرم حسن برّ وَصول پس چون وفات او رسد تسلیم کند به پسرم حسین شهید زکی مقتول و چون وفات او در رسد تسلیم کند به پسرش سید العابدین صاحب پینه‌ها علی پس چون وفات او رسد تسلیم کند به پسرش محمد باقر علم پس چون وفات او در رسد تسلیم کند به پسرش جعفر صادق پس چون وفات او در رسد تسلیم کند به پسرش موسی کاظم پس چون وفات او دررسد تسلیم کند به پسرش علی رضا پس چون وفات او در رسد تسلیم کند به پسرش محمد ثقه تقی پس چون وفات او در رسد تسلیم کند به پسرش علی ناصح پس چون وفات او در رسد تسلیم کند به پسرش حسن فاضل پس چون وفاتش در رسد تسلیم کند به پسرش محمد مستحفظ از آل‌محمد پس این دوازده امام پس میباشد بعد از آن دوازده مهدی پس تسلیم کند به پسرش اول مقرّین، برای او سه اسم است اسمی مانند اسم من و اسم پدرم و آن عبدالله است و احمد و اسم سوم مهدی است و او اول مؤمنین است

سر نهفته مذکور در حدیث شریف، آخر آن است که پس از ائمه علیهم السلام ذکر دوازده مهدی را مینمایند که پس از امام عصر عجل الله فرجه، امر به ایشان واگذار شده و اولین ایشان نیز فرزند امام زمان عجل الله فرجه میباشد.

پیرامون مهدیین احادیث دیگری نیز موجود است از جمله: عن الصادق علیه السلام قیل له یا ابن رسول الله سمعت من ابیک انه قال یکون بعد القائم اثناعشر مهدیا فقال انما قال اثناعشر مهدیا و لم‌یقل اثناعشر اماما و لکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس الی موالاتنا و معرفه حقنا.

یعنی: به امام صادق علیه السلام گفته شد که ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله، از پدرت شنیدم اینکه فرمود بعد از قائم دوازده مهدی هستند، حضرت فرمود همانا فرمود دوازده مهدی و نفرمود دوازده امام و ایشان قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به سوی ولایت ما و معرفت حق ما دعوت میکنند.

و عن الصادق علیه السلام ان منا بعد القائم اثناعشر مهدیا من ولد الحسین علیه السلام.

یعنی بدرستیکه از ما بعد از قائم عجل الله فرجه دوازده مهدی از ولد حسین علیه السلام هستند.

به هر حال در تفسیر وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و جریان مهدیین، تفسیر واضحی از مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه نرسیده و به اشاره از آن گذشته اند چنانکه در ارشاد العوام تنها میفرمایند که مهدیین از نقبا میباشند و بیش از این شرحی نداده و میفرمایند ره چنان رو که رهروان رفتند ، ما هم زیاده بر این نمینویسیم و باشد تا خداوند در هر وقت که مصلحت میداند ابراز امر ایشان را بفرماید.

و البته توضیح مختصری نیز در مجمع الرسائل ۷۰ داده و میفرمایند:

و یظهر من قوله فلیسلمها الی ابنه بانضمام ما رواه الشیخ الاوحد اعلی الله مقامه ان هولاء المهدیین کلهم من ذریه الحسین و هم غیر الائمه: فیمکن ان یکون ضمیر کلهم فی حدیث الشیخ راجعا الی المهدیین و هو الاقرب الیه فکل المهدیین من ذریه الحسین و من نسل القائم و اما کون القائم اول المهدیین یعنی اول المسمین بالمهدی فهو المهدی الثالث عشر فهو باعتبار تسمیته بالمهدی کما هو المعروف اول المهدیین و باعتبار کونه غیر المهدیین الاثنی عشر و کونه من الائمه آخر الائمه فلم‌یبق اشکال فی الخبر الا علی اعتبار کون الضمیر راجعا الی الائمه و المهدیین معا و هو خلاف الظاهر ظاهرا فان الاثنی عشر اماما احدهم الحسین فکیف یکون الاثنا عشر من ذریه الحسین و ان قیدته بما سوی الحسین فهو ایضا خلاف الظاهر و انما قلت ظاهرا فانه یمکن ذلک علی ضرب من التأویل بان تقول ان ظاهر الاثنی عشر هم من ذریه باطن الحسین فانه ابوعبدالله و هم عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و هو سید الشهدا و هم الشهداء فعلی ذلک کل الاربعه و العشرین من ذریه الحسین فشهاده ظواهرهم و عباده ظهوراتهم کلها من فروع ابی‌عبدالله و سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه.

پس از ایشان نیز مرحوم حاج محمد خان کرمانی اعلی الله مقامه تنها در حاشیه کتاب المبین اشاره ای کرده و میفرمایند:

اما ما ورد فی وصیه النبی (ص‌) من ذکر وفاته علیه السلام فالظاهر انه من قبیل وفاه عیسی فی قوله تعالی فانه لیس المراد من توفیه موته بل رفعه فانه لا شک فی ان المهدی علیه السلام لایموت الا بعد ظهوره بسبعین سنه ثم بعده یقوم سیدالشهداء و الشیعه عبیده و معه و ظاهر هذه الاخبار صریح فی ان المهدیین یقومون للدعوه و نشر الفضایل فهم فی زمن الغیبه لا محاله و لایرد من ذلک اشکال ابدا و لم‌یعین (ص‌) نهایه امرهم و لعل مراده ظهورهم طول زمان الغیبه متبادلین متناوبین او یکون مراده انه یقوم کل واحد منهم فی قرن و یصیر منشأ امر خاص ثم یکون من بعده نواب له الی ان یرید الله تجدید الامر کما کان فی اولی العزم من الرسل و علی ای حال لایجوز انکار هذا الامر العظیم مع انه لا اشکال فیه و اما نفی امامتهم فالمراد الامامه الخاصه بالاثنی‌عشر صلوات الله علیهم لا الامامه العامه.

همچنین از مرحوم آقای حاج زین العابدین خان کرمانی اعلی الله مقامه هم پیرامون مهدیین سوال و جوابی در مجمع الرسایل ۸۰ وارد شده که به علت طولانی بودن متن ذکر آن را نمیکنم، اما در ادامه بحث از توضیحات ایشان نیز استفاده خواهم کرد.

به هر حال آنچه از ظاهر حدیث بر می آید این است که پس از ظهور و بعد از هفت سالی که امام عصر عجل الله فرجه به شهادت میرسند، امر به فرزند ایشان واگذار شده و تا رجعت که از بازگشت امام حسین علیه السلام و وقوع قیامت صغری است، همین مهدیین خلیفه خداوند در زمین خواهند بود.

البته این نظریه با اصولی مخالفت دارد، از جمله اینکه آنچه تا به حال در شیعه جا افتاده این است که پس از امام عصر عجل الله فرجه امام حسین علیه السلام رجعت خواهند کرد و ایشان متکفل نماز و تدفین امامند و پس از ایشان سالهای بسیار سلطنت خواهند کرد. البته اگر این نظریه صحیح باشد، صرف مخالفت داشتن با دانسته های ما دلیل بر رد کردن آن نیست و امکان وقوع حالاتی که تمامی احادیث را جمع کند وجود دارد.

اما آنچه که بنده آن را نظر اقوی دانسته و به ضروریات شیعه و نظر مشایخ اعلی الله مقامهم نزدیک میبینم این است که مراد از تسلیم امر به مهدیین نه پس از ظهور بلکه در زمان غیبت کبری است، و مراد از مهدیین دوازده نفر از نظایر سلمانند که در هر صد سال یکی از ایشان باب امام عصرند در زمین و هر کدام از ایشان در صده خود قطب عالم نفس و ناطق واحد زمانند و ظهور قائم عجل الله فرجه در زمان آخری ایشان که آخرین صد سال یعنی ما بین سال ۱۴۲۹ ق تا ۱۵۲۹ق به وقوع خواهد پیوست ان شاءالله، چنانکه مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی اعلی الله مقامه در مواعظ یزد میفرماید: در هر یکصد سالی بعد از هجرت پیغمبر یکی از این بزرگواران ظاهر می‏شوند، کسانی که قائم‏ مقام امام عصرند و نظایر سلمان ‏اند ، و فرزند ایشان نیز در متن فوق فرمودند: و لعل مراده ظهورهم طول زمان الغیبه متبادلین متناوبین او یکون مراده انه یقوم کل واحد منهم فی قرنٍ.

در این نظریه وفات امام عصر عجل الله فرجه همانطور که مرحوم حاج محمد خان اعلی الله مقامه توضیح داده اند مانند فوتی است که در قران به عیسی علیه السلام نسبت داده شده که میفرماید  إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا و یا فوتی که برای خواب بیان شده جایی که میخوانیم اَللّٰهُ یَتَوَفَّى اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ اَلَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا و از این قبیل موارد که فوت در معانی دیگر بکار رفته و  برای امام عصر عجل الله فرجه هم میتواند به معنای بودن ایشان در هورقلیا باشد، و در این خصوص مرحوم حاج زین العابدین خان کرمانی اعلی الله مقامه میفرماید فلیس توفیه بمعنی الموت و انما المراد منه غیبته علیه السلام کما هو واضح ثم انه علیه السلام لما غاب فوض امره الی نوابه و ابوابه من شیعته علی نحو الخصوص و التعیین کما فی الغیبه الصغری و زمان السفراء الممدوحین رض و من المحتمل قریباً ان یکون المراد من المهدیین امثالهم اعلی الله مقامهم.

و اما آنکه در حدیث است که اولین مهدی از ولد امام عصر عجل الله فرجه هستند هم دو وجه میتواند داشته باشد. اول اینکه عملاً از جهت نسبی از ولد آن حضرتند و شکی در این نیست که امام علیه السلام اهل و عیال و اولاد دارند، و در تأیید این سخن نیز احادیث بسیاری است از جمله آنکه در دعای مأثور عصر جمعه میخوانیم: و صَلِّ عَلَى وَلِیِّکَ وَ وُلَاهِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِه‏.

و همچنین ممکن است ولد خواندن ایشان از باب احادیثی است مانند أنا وعلیّ أبوا هذه الأمه و شیعتنا منا و جزء منا و الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق و امثال این روایات که مشعر به این معنی است که مقصود پدر و فرزندی عقلی است نه نسبی دنیایی.

و اما آنکه در آخر حدیث میفرمایند هو اول المؤمنین، مراد برتر بودن ایشان از جهت ایمان و فضل بر سایرین است و به همین جهت باب امام علیه السلام قرار میگیرد و قطب مؤمنین میشود چنانکه در مطلب انواع قطب از نظر حکمت مفصلا توضیح داده ام، و در این خصوص مرحوم آقای زین العابدین خان کرمانی اعلی الله مقامه میفرماید: فاول المؤمنین اولاهم بالامام علیه السلام و اقربهم منه و هو بابه و سبیله و السبب الاعظم الیه.

به هر حال بحث مهدیین طبق هر دو نظریه از اسرار بوده و هنوز هنگام آشکار شدن آن نیست، چرا که اگر پس از ظهور باشند که هنوز وقت آن نرسیده و اگر ابواب و نواب خاص امام علیه السلام باشند، ایشان نیز غایبند چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود یغیب الباب الثانی عشر بغیبه الامام الثانی عشر.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۶ پاسخ‌ها

  1. عبد الحسین گفت:

    سلام انچه از احادیث ظاهر است و واضح ارتباط شیعیان با امام خود همانگونه که قبلا هم وجود داشته نیاز به باب خاصی ندارد ما حتی در زمان وجود ایشان رجوع مردم مخالف و موافق را به ایشان به راحتی میبینیم و اصلا فلسفه وجودی امام نیز همین است که محل رجوع مردم باشند حال اینکه در این بین تعدادی بارزتر و نزدیکتر باشند یا اصحاب سر حضرت باشند دلیل نمیشود باب خاصی را وارد کنیم و بگوییم ار تباط مردم فقط و فقط از طریق این ابواب خاص است در سیره امامان چنین روشی را مشاهده نمیکنیم و در حدیث مذکور بشرط صحت حدیث امر شفاف و واضح بیان نشده و ما موظف به تاویل ان نیستیم و مردم در زمان غیبت براحتی بدون اینکه حتما باید شخص خاصی واسطه شود میتوانند با امام خود درد و دل کنند و ارتباط داشته باشند و ما جز شناحت امام خود که بر ما واجب است در شناخت افراد دیگر امر واجب شرعی نداریم و فکر نمیکنم علمای شیخیه بجز از وجوب شناخت امام شناخت شخص دیگری را همردیف با ایشان بدانندکه مثلا اگر فلان شیعه که امام خودرا میشناخت و مثلا باب امام را نمیشناخت و الان از دنیا رفته در ان دنبا جوابگوی نشناختن باب امام باشد شناخت پیامبر منوط و گره خورده به شناخت امام هست اما همینجا موضوع تمام است و رجوع به علما فقط جهت شناخت کاملتر امام است و اخذ احادیث صحیح از انهاکه در این زمینه باید تحقیق شود و به علمای راستین رجوع شود واقعا اگر محبی از ونیا رفت و مثلا حضرت سلمان را به واقع نشناخت ترک واجب کرده و مواخذه خواهد شد ؟؟؟؟!!!!

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      لطفا بفرمایید کجا گفته ام که برای ارتباط داشتن و رجوع به امام علیه السلام باید به باب ایشان مراجعه کرد؟
      و بفرمایید کجا شخص دیگری را هم ردیف امام علیه السلام پنداشته ام؟
      و بفرمایید کجا گفته ام که اگر کسی باب امام علیه السلام را نشناسد در آن دنیا جوابگوی نشناختن باب امام علیه السلام است؟
      برای خود میبرید و میدوزید و در دهن طرف مقابل حرف میگذارید و حرف خود را رد میکنید

  2. عبد الحسین گفت:

    سلام هدف فهم کامل موضوع بود نه تخاصم و تقابل واگر مطلب حقیر مورد قبول شما است و مطابق تعالیم دینی اختلافی وجود ندارد و شاید هم من از مطالب مدکور برداشت اشتباه کردم بهر حال عقیده من ان بود که گفتم و اگر اشتباه است تصحیح بفرمایید این جدالها که باید احسن هم باشد در اصل تلاش برای فهم دقیق مطالب مذکور است و اخذ اعتقاد صحیح دینی چون قبل از اعمال و رفتار ، افکار و اعتقادات میزان و مبنا و اصل و مورد سوالند هستند

    • منصف گفت:

      به طور خلاصه عرض میکنم، که مراد ما استفاده ظاهری نیست ، چرا که در این صورت منافقین اولیه بیشتر از نظایر سلمان از وجود پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده کرده اند، و همینطور است استفاده از خداوند چنانکه در ظاهر هر کسی از هر دینی میتواند با خداوند مشغول به راز و نیاز شود و حتی پاسخ و مدد دریافت کند، اما ما معتقدیم که باب خداوند ائمه علیهم السلام هستند که چه متوجه و معتقد باشیم یا نباشیم، ارتباط با خدا و همینطور دریافت هر فیضی از طرف خداوند بوسیله ائمه علیهم السلام است.
      حال همین را به رتبه بعد تسری دهید، برای ائمه علیه السلام هم ابوابی است که چه متوجه باشیم یا نباشیم فیوضات از جانب ایشان به ما میرسد که ایشان را کاملین میدانیم. حال همانطور که بین ائمه علیهم السلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله افضل از مابقی ائمه بوده و تمام ائمه علیهم السلام از ایشان فیض میگیرند، باب اعلی امام و ناطق واحد زمان، همین جایگاه را بین کاملین دارد.
      به هر حال این بحث بسیار ثقیل و با جزئیات بسیار است، آنچه عرض کردم خلاصه ای بود. و السلام علی من اتبع الهدی

  3. عبد الحسین گفت:

    سلام بله ثقیل است و خاص و از اسرار بهر حال مطمنا ایشان کار پردازانی دارند خاص که از اصحاب سرشان هستند و ما از انها به هر حکمت و دلیلی شناختی نداریم ولی این انسوی قضیه است در این سو که مکان من بیچاره است برای ارتباط با امامم محدود به شخص خاصی نیست همانطور که شما هم اشاره کردید و نباید این مطالب دست اویزی شود که عد ه ای تهمت بزنند که شیخیه گفته اند که مردم فقط از طریق ما میتوانند با امام خود ارتباط داشته باشند و اسم انرا قطب باب یا رکن رابع گذاشته اند گر چه ادم دل مریض همیشه بوده و هر کار کنی باز کار خود را میکند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *