رکن رابع, دوستی دوستان, حقوق اخوان, اخوان مکاشره, اخوان رضاعی

حقوق اخوان – قسمت سوم: مکاشره رضاعی

تا اینجا کلیاتی را از حقوق اخوان مرور کرده و اشاره داشتیم که اخوان به دو گروه ثقه و مکاشره تقسیم میشوند.

در این مطلب تنها به ذکر انواع، خصوصیات و حقوق اخوان مکاشره رضاعی که در مطلب قبل تعریف آن را نموده ایم، میپردازیم.

ابتدا اینکه عمومیت اخوان مکاشره رضاعی به اندازه تمامی مسلمین است، و اقل مراتب آن کسانی هستند که تنها اندکی از شیر مادر امت نوشیده و گوشت ایشان از آن شیر روییده و به این واسطه تنها قائل به شهادتین می باشند، بنابراین این حد از برادری برای اهل تسنن هم صادق است.

و حقوق ایشان عبارت است از اینکه:

۱- ایشان را پاک بدانیم.

۲- مال و نکاح ایشان را حلال بدانیم.

۳- تا حدی که اموراتمان در گرو هم است احتیاجات یکدیگر را رفع کنیم.

۴- نیکو کار باشیم و از فضول اخلاق و احوال و اموال خود تا حدی که موجب عسر و حرجی نشود از ایشان رفع حاجت کنیم، به عنوان مثال اگر تشنه ، گرسنه یا عریانی از ایشان را دیدیم، آب و طعام و پوششی بدهیم، یا اگر در چاه افتاده ای دیدیم بیرونش آوریم، کورشان را راه نشان دهیم و… .

به هر حال معاشرات و توجهات خاصه با ایشان نباید داشته باشیم.

مرتبه بعدی کسانی هستند که در ظاهر، به شهادت ولایت نیز قائل میباشند، اما ایمان ذاتی نداشته و تنها مقدار بیشتری از سایر مسلمین به پدر و مادر امت شبیهند، لذا بحرمت شباهت بیشتر ایشان، حقوق بیشتری داشته و وظایف بالاتری داریم.

اما حقوق ایشان عبارت است از:

۱- حرام است اذیت و آذار رساندن به ایشان.

۲- مهما امکن به عیادت مرضای ایشان و تشییع جنازه های ایشان باید رفت.

۳- اظهار بشاشت و مهربانی با ایشان باید داشت.

۴- هر مقدار خدمتی که میتوان به ایشان بنماییم که از دیگری بر نمی آید، به قدر امکان نباید مضایقه کرد.

۵- طبق آیه  وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا، هر خیری که از ایشان به ما میرسد را به بهتر یا مساوی آن پاسخ دهیم.

۶- برای هرکسی هر مقدار که خداوند به او عزت داده، به همان مقدار مراتب عزتش را به عمل آوریم.

۷- هر کس از ایشان نسبت به ما در سن یا عزت بزرگتر است او را اکرام کنیم و هر کس که کوچکتر است با رحمت و مدارا رفتار کنیم.

۸- با ایشان به نیکی معاشرت و مکالمت و مجالست و معامله کنیم، چنانکه مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه میفرماید هر کس از شما معرفتش به خدا بیشتر است باید سلوکش با مردم بهتر باشد.

۹- حسد بر بدی ایشان نبریم، یعنی اگر بدی به ما کردند به ایشان بدی نکنیم و خلاف رضای خداوند را انجام ندهیم.

۱۰- تعصب را کنار بگذاریم و با شخصی که از عالم ما پیروی نمیکند و یا با امام ما نماز نمیخواند زبان طعن را نگشاییم، چرا که این امر به اعتقاد شخصی هر کس مربوط است و در شریعت واجب نیست که همه از یک نفر اخذ علم و دین کنند یا به یک نفر اقتدا نمایند.

آنچه عرض کردم کلیاتی است که موارد بیشتری را از شرع و اخلاق میتوان مطابق این موارد استخراج کرد. اما بطور کلی شدت و ضعف در ادای حقوق فوق به مقداری است که قرابت و شباهت با پدر و مادر اعنی اهل بیت علیهم السلام داشته باشند، یعنی هر کس اظهار محبت بیشتری نسبت به اهل بیت علیهم السلام میکند و شباهت بیشتری از حیث شریعت و اخلاق دارد، ارجح است بر سایرین.

و بالعکس تمامی حقوق فوق تا هنگامی است که پرده ظاهر را ندریده اند و باطن خود را آشکار ننموده اند، یعنی هنگامی که علانیه انکار پدر و مادر ( اهل بیت علیهم السلام) را نمودند، دیگر حقی از حقوق فوق را نداشته و بایست از ایشان اجتناب کرد، و انکار اهل بیت علیهم السلام انکار قولی از اقوال واضحه ایشان یا انکار فضلی از فضایل ظاهره ایشان است و یا عداوت با دوستی از دوستان معروف و مشهور ایشان (به جهت تمحض در دوستی) است، چرا که جز مرتدین و نصاب خاص، کسی عداوت و انکار ظاهری با اهل بیت علیهم السلام ندارد.

اما دسته دیگر از اخوان مکاشره رضاعی، کسانی هستند که قرابت و ارتباط بیشتری با ایشان داشته و به عنوان رفیق و همنشین انتخابشان میکنیم، از این جهت باید خصوصیات بالاتری نسبت به عموم مردم داشته باشند، چرا که از ایشان تأثیر پذیری داشته و در صورت عدم رعایت موارد ذیل الذکر موجب تباهی دنیا یا آخرتمان خواهند شد.

پیرامون انتخاب این نوع از اخوان مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب ارشاد العوام،  چهل خصوصیت را از اخبار اهل بیت علیهم السلام میفرمایند، که به عینه ذکر میکنم:

اول آنکه کسی نباشد که وصف کند خدا را بآنچه لایق نیست چرا که مستحق نزول بلاست و اگر بلائی باو رسد ترا هم دریابد.

دوم آنکه منکر هیچ مسئلهٔ از شرایع و سنن نباشد و از فحاوی کلام آن انکار حقی برنیاید و کمی از مردم مُقرّند بکل شرایع تفصیلاً.

سوم آنکه منکر فضایل آل‌محمد علیهم السلام نباشد تفصیلاً و کمی از مردمند که این ناخوشی را نداشته باشند و استکبار بر آل‌محمد علیهم السلام نکنند اگر مجملاً بگویند که ما مُقرّ بفضائلیم و هر فضیلتی را که ذکر میکنی در آن خدشه و بحثی دارند.

چهارم آنکه منکر فضایل مؤمنان و جلالت قدر ایشان چنانکه سابقاً در اوایل این مجلد عرض کرده‌ام نباشد و این بسیار دشوارتر است و این خلق که من می‌بینم یهود و نصاری و مجوس در نظر ایشان عظیم‌ترند.

پنجم آنکه فتوی‌دهنده بغیر ماانزل الله نباشد چرا که محل نزول بلاست و خدا او را کافر و فاسق و ظالم خوانده است.

ششم آنکه راغب بذکر اعداء آل‌محمد علیهم السلام و تحسین‌کننده ایشان و ذکرکننده کمالات ایشان نباشد که مردم را او مایل باعداء میکند و طبع دزد است و فاسد میشود.

هفتم آنکه بواسطه شبهات و علوم باطله خود القاء شبهه در خلق ننماید و مردم را از ولایت باین واسطه بکیباند.

هشتم آنکه عدوّ شیعیان و ضایع‌کننده ایشان در نظر مردم بذکر عیوب برای ایشان و هتک خفایای ایشان نباشد چرا که معصوم معدودند و مؤمنان خالی از عیوب نیستند و خدا ستر ایشان را خواسته و هتک ایشان سبب توهین مردم میشود در حقوق ایشان و حرمت ایشان ضایع شده خوار میشوند پس این کس خوارکننده مؤمنان است و از او باید دوری کرد.

نهم آنکه از اهل بدعت و اختراع در دین نباشد که اگر با ایشان راه روی تو هم از اهل بدعت محسوب میشوی بلکه خورده خورده بدعت در نظر تو مستحسن شود وانگهی محل نزول بلا هستند.

دهم از اهل شک و شکاک در مسائل دینی نباشد و هر مسئلهٔ که اتفاق افتد باظهار شک خود مردم را بشک اندازد.

یازدهم آنکه در نزد مردم متهم نباشد و مردم باو ظنِ بد داشته باشند و چون تو هم با او معاشرت کنی متهم بآن تهمت شوی.

دوازدهم تارک جماعت و مساجد نباشد و از آمد و شد خود و انس تو بآن تو را هم تارک جماعت و مسجد کند.

سیزدهم آنکه متهاون بامر نماز و اول وقت نباشد که از صحبت خود ترا از فیض اول وقت وادارد و خورده خورده ترا متهاون باعظم فرایض خدا کند.

چهاردهم آنکه بی خیر نباشد که هرگز نیکی ببرادران ننماید و ترا بمعاشرت خود بی خیر ببرادران مؤمن کند.

پانزدهم آنکه کسی نباشد که تو نه از دینش بهره ببری و بر علم تو و دین تو بیفزاید و نه از دنیای او که هرگز در نکبات دست ترا نگیرد.

شانزدهم آنکه احمق نباشد که هرگز نتوانی از او شوری کرد و نتواند تدبیر در صرف بلائی از تو کند و نتواند قضای حاجات تو را نماید.

هفدهم آنکه فاجر نباشد که فجور خود را برای تو زینت دهد و خورده خورده ترا هم فاجر کند.

هجدهم آنکه کذاب نباشد که هرگز عیش تو گوارا نباشد و آنچه برای تو گوید باور نکنی و اگر عداوت کسی را برای تو خبر آورد تصدیق نتوانی کنی و از او حذر نتوانی کرد و اگر محبت کسی را حکایت کند نتوانی با او دوستی کرد و بعبث میان تو و جمعی دشمنی اندازد که لایق دشمنی نبوده‌اند و با جمعی دیگر دوستی اندازد که لایق دوستی نیستند.

نوزدهم ماجن نباشد و ماجن کسی است که باک ندارد از هر چه بمردم بگوید و هر چه مردم باو گویند چرا که این کس زینت دهد برای تو حال خود را و تو را هم مانند خود کند.

بیستم آنکه بخیل نباشد بجهت آنکه هر گاه تو را حاجت بمال او افتد اگر چه قلیل باشد تو را منع کند و بتو ندهد و مال خود را بر تو ترجیح دهد.

بیست و یکم آنکه قاطع رحم نباشد چرا که کسی که رحم خود را که محبت طبیعی فیمابین ایشان است قطع کند تو را بطریق اولی قطع کند و در سه جای قرآن قاطع رحم ملعون است.

بیست و دوم اینکه عبد نباشد چرا که عبید را وفا نیست و اگر امینش کنی خیانت کند و اگر سخن گوید دروغ گوید.

بیست و سوم آنکه از سفله و اراذل و اوباش نباشد چرا که ایشان هم مانند عبیدند و علاوه بر آنکه صحبت ایشان عار است قدر تو را ندانند و تو را هم مانند خود انگارند و با تو راست نیایند.

بیست و چهارم آنکه جبان (ترسو) نباشد که تو را از شر هیچ عدوی نرهاند و بر هیچ دشمن نصرت ننماید و در اشدّ گرفتاری تو پیش نیاید و بگریزد.

بیست و پنجم آنکه از انذال و خواران نباشد چرا که صحبت او دل را می‌میراند.

بیست و ششم آنکه از اغنیای مغرور بمال نباشد چرا که ایشان تو را مشغول بدنیا کنند و از یاد آخرت ببرند و فقرا را در نظر تو خوار کنند و صحبتشان دل را بمیراند.

بیست و هفتم آنکه از زنان نباشد چرا که صحبت زنان مطلقاً دل را بمیراند و اکثر لغو و بی‌حاصل و بی مایه و پایه است و حیوانیت و شهوانیتِ تو را غالب کند و روح‌الایمان تو را ناقص و بر اخلاق ردیّه مانند کبر و عُجْب و حسد و حرص و شهوت و جبن و بخل تو بیفزاید.

بیست و هشتم آنکه مجذوم نباشد چرا که جذام سرایت کند و صحبت او ممکن نباشد.

بیست و نهم آنکه پیس نباشد چرا که حضرت رسول صلی الله علیه و آله نهی از نزدیکی ایشان فرموده است.

سیم آنکه مجنون نباشد بجهت عدم فایده و وصول ضرر.

سی و یکم آنکه ولدالزنا نباشد که قلب او سخت‌تر از سنگ و ایمان و وفا و صدق و صفا نزد ایشان یافت نمیشود و ترحم بر تو ابداً نخواهند کرد ابداً اگر چه از نسل رسول باشی.

سی و دوم آنکه اعرابی و از اهل بادیه نباشد چرا که ایشان مؤدب بآداب شرایع نیستند و نفاق ایشان زیاد است و مانند حیواناتند.

سی و سوم آنکه از اهل غشّ و حیله نباشد چرا که ایمن بخلوص او و صدق او نیستی و دایم چیزی چند بتو گوید که تو را خوش آید اگر چه ضرر دین و دنیا و آخرت تو در آن باشد.

سی و چهارم آنکه از شرار نباشد که هر روز شرارتی کند و مردم‌آزاری نماید و مبتلا شود و هر روز ترا بمحنت اندازد.

سی و پنجم آنکه نورس و زیاد جوان نباشد که برای ایشان عهدی و وفائی نیست و ابوالهوسند و از صحبت ایشان ترا انتفاعی حاصل نشود.

سی و ششم آنکه بخصوصه شارب خمر نباشد که وفا و رحم در ایشان نباشد و حیا در وجود ایشان یافت نمیشود و زینت میدهند برای تو عمل خود را و اگر عیبی دیگر نداشته باشند مگر آنکه هر روز مجنون میشوند و بحالی میشوند که ایمان و کفر نزد ایشان یکسان است و خدا و بت پیش ایشان مساوی است بس است.

سی و هفتم آنکه صاحب شطرنج و نرد بخصوصه نباشد چرا که نهی وارد شده است از سلام بر او چه جای عشرت با او.

سی و هشتم آنکه مخنث (دو جنسه ها یا مردانی که حالت زنانه دارند) نباشد که طبع او مجبول بر بی‌وفائی و هرزگی است و سلام بر او ممنوع است چه جای اخوت با او.

سی و نهم آنکه شاعری که شعرهای هرزه میگوید و قذف زنان میکند و هجو مؤمنان مینماید و ناموس مردم را بباد میدهد و عشق امردان میورزد نباشد چرا که سلام بر او نباید کرد چه جای اخوت.

چهلم آنکه عامل تماثیل و تصاویر نباشد چرا که ممنوع است سلام بر او چه جای اخوت او.

اما بطور کلی انسان ها بلکه کل اشیاء سه دسته اند، عده ای ضعیف و تابع هوا بوده یعنی رأی مستقلی (خیر یا شر) ندارند، عده ای خیر و شری دارند اما به مقدار کفایت خودشان است و توان تأثیر در دیگران را ندارند، و دسته آخر بر خیر و شر خود اصرار داشته و توان تأثیر گذاری بر ضعیف تر از خود را دارند.

حال برای انتخاب رفیق و همنشین، اگر فرد مورد نظر متوسط یا ضعیف تر از ما بود، که قرابت با او تحریض یا تحذیری ندارد، اما اگر از ما قوی تر است و خصلت بدی مانند خصال فوق را دارد باید از او اجتناب کنیم، چرا که ضرر او به ما نیز خواهد رسید و به او شبیه خواهیم شد، و در این هنگام نقض غرض از اخوت میشود چرا که غرض از برادری استکمال امور دین و دنیای ماست. اما اگر دارای خصال نیکویی است، با او باید رفاقت نمود تا از او به نیکی متأثر شویم.

بنابراین چنین سخنی که رفیق و برادر خوب کسی است که موافق ما یا به اصطلاح امروزی پایه ما باشد صحیح نیست، چرا که غرض استکمال بوده و میزان شرع و سیرت بزرگان است نه امیال و طبایع ما.

مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه میفرمایند:

واجب است که انصاف دهی و خود را و رفیق خود را بمیزان اولیا بسنجی اگر نقص در تو است او را تصدیق کنی و عیب را از خود دانی و محبت تو باو بیشتر شود که اشبه است بپدر و مادر تو و اگر عیب در اوست او را برفق و مدارا بحق بخوانی و بحق بداری لکن نفس سرکش هرگز خود را ناقص نمی انگارد و مخالف خود را دایم ناقص میشمرد و ترک آن کار مؤمنان است و بس.

 

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۱۶ پاسخ‌ها

  1. صالح گفت:

    چقدر جالبه این قسمت که اهل سنت هم تا حدی و از جهتی برادر ما محسوب میشوند. همیشه با این مساله که ایا واقعا برادر ما هستند یا خیر درگیر بودم.البته میدانستم که از جهت ایمانی قطعا برادر ما نیستند اما در جهت همین معاشرتهای دنیایی هم دچار تردید بودم.اگر چه از ائمه هدی علیهم السلام رسیده که با انها چگونه نیکو برخورد کنیم لکن بیشتر گمانم این بود که از سر تقیه است ولی الان غیر از تقیه علت بهتری هم دارد که الحمد الله به برکت محمد و ال محمد و مشایخ بزرگوار اعلی الله مقاماتهم و شما دوستان عزیز که زحمت این سایت را میکشید مطلب را متوجه شدم. خداوند به شما جزای خیر دهد ان شالله

  2. صالح گفت:

    بله الحمد الله این مسائل هم برایم حل شد و راحت تر میتوانم با این مساله وحدت کنار بیایم البته عقل هم این مساله وحدت را تایید میکردچرا که به هر حال منافع زیادی برای حفظ شیعیان و جان و مال و ناموس شیعه دارد

  3. صالح گفت:

    در مورد این قسمت جای سوال هست و من نمیدونم چنین چیزی اگر باشه پس اکثر اکثر اکثر این شیعیان مرتد و ناصب هستند در حال یکه میبینیم همینها به ماه محرم را پرنگ نگاه میداند عزاداری ها میکنن گریه ها میکنند نذری میدهند به زیارت مشاهد مشرفه میروند. پس چطور میشود که به انکار یه فضیلت یاز فضائل اهل بیت یا انکار کلامی از ایشان مرتد و ناصب شوند؟مثلا میبینیم که کسی ارادتمند اهل بیت هم هست لکن انکار مثلا رد الشمس را میکند یا یا مثلا قبول ندارد که اهل بیت مثلا فلان مقام عظیم را هم دارد و با این حال ادپرادت دارد به اهل بیت یا مثلا میبینی که کراهت دارد از متعه و آن را نمیپذیرد اما دوستدار اهل بیت است و واقعا هم ادم میبیند که حقیقتا اهل بیت را دوست دارد پس چطور چنین شخصی به انکار یا کراهت مثلا برخ یاز اینها ناصب و مرتد میشود؟ من فکرمیکنم به این سادگی هم نباشدچرا که بسا شخصی مقدار درکش از اهل بیت مثلا به اندازه ۱۰ باشد بعد ما بخواهیم یک فضیلتی را برای وی بیان کنیم که در حد درک شخص رتبه ۱۱ باشد خب مشخص است چون فهمش به اندازه ۱۰ است درک آن فضیلت را نکرده انکار می نمایدو خیا لمیکند که ما غالی هستیم

    • منصف گفت:

      اولا کجا گفتم که مرتد و ناصب می‌شوند!!
      ثانیا همانطور که‌ در دیدگاه بعدی شما گفتم به واضحه و ظاهره دقت کنید.. یعنی مراد ما اقوال و فضایل عظیم ایشان نیست که بعضا خارج از حد درک عموم مردم است مانند مقامات ابواب و معانی و بیان.

      مراد اقوال و فضایلی است که در نزد عموم جا افتاده و درک بالایی برای قبول آن لازم نیست. بله هر که چنین اقوال و فضایلی از معصومین را رد کند حق برادری برای ما ندارد مگر بقدر حرمت شهادتین او، و اگر دشمنی کند که از اسلام هم خارج است

  4. صالح گفت:

    در مورد این قسمت منظورمه:
    و انکار اهل بیت علیهم السلام انکار قولی از اقوال واضحه ایشان یا انکار فضلی از فضایل ظاهره ایشان است و یا…

  5. عبد الحسین گفت:

    سلام کجا اهل عامه که معتقد به ولایت غیر اهل بیت هستند برادر ما محسوب میشوند و این چه اعتقاد اشتباهی است که اقای صالح از ان خوشحال است ما چه وجه اشتراکی داریم که برادریم حتی خدا و پیامبر ص ما هم با هم تفاوت دارد و از انهم که بگذریم اصلیترین اصل دین ولایت را انها ندارند این چه برادری است ایا میشود کسانی را که ولایت قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها را دارند برادر دانست و با انها وحدت داشت و خوشحال شد این موضوع تفصیل دارد نه به این راحتی است که فکر کردید

  6. عبد الحسین گفت:

    سلام اینکه انسان در زمان غیبت و با شرایط که فعلا وجود دارد و مسایل دیگر از سر ناچاری مجبور باشد با اینان حشر و نشر کند کجا حق برادری ایجاد میکند حواسمان باشد ما ددریم در مورد کسانی حرف میزنیم که هم در اهل بیت صلواتالله علیهم و هم راجع غصباء عقاید واقعا باطلی دارند و اگر دوستان روایتی در این زمینه دارند بفرمایند که گفته شده باشد اینان برادران شما هستند و ‌گردن شما حق برادری دارند بهر حال ادم برادرش را در هر حدی دوست باید داشته باشد ؟؟؟!!!سوالن اینست از اقای صالح که شما اینان را حتی در حد کم دوست دارید برای انها احترام قایلید و اهل ببت چنین سفارشی کردند ؟

  7. عبد الحسین گفت:

    سلام اقای منصف شما را نمیدانم اما اقای صالح از اینکه دلیلی یافته تا خود را با اهل سنت که نگوییم بهتر است اهل عامه برادر بداند اینه بطور واقعی نه از روی تقیه خوشحال است و ظاهرا مطلب را چیز دیگر برداشت کرده که منظور مشایخ نبوده و نیست حالا شاید این لفظ برادر هم از روی تقیه بوده والا برادر معنای خاص خود را دارد همانگونه که ابوذر سلام الله علیه به یکی از مخالفین که او را برادر خطاب کرد گفت من برادر تو نیستم

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      در این مورد چیزی بر پایه تقیه نیست بلکه بحث حکم ثانویه است، اما به هر حال اگر شما معتقد به تقیه بودن این مباحثید، با این موضع گیری ها در یک صفحه عمومی در اینترنت نقض غرض کرده اید.

      خواهش دیگرم از شما این است که بحث های مختلفی که در آن شرکت داشته اید را تطویل نکنید مگر اینکه حرف جدید مؤثری باشد، و همچنین با رعایت تقیه و چهارچوبی که وبسایت را در آن نگاه میدارم پیش بروید. هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.
      ترجیحا عضو کانال مکارم الابرار شوید و پیش از متعرض شدن به مسایل مختلف با آی دی بنده ارتباط داشته باشید، شاید اینطور بخیر شما و سایر مومنین باشد. التماس دعا

  8. عبد الحسین گفت:

    سلام حقیر حرفی برای گفتن ندارم چون احکام ثانویه بقول شما نه اعتقاد ما چیز دیگری حکم میکند من در ان کانال هم مطلب میگذارم انجا هم اگر با فکر شما مغایرتی بود لکم دینکم ولی دین مطمنا تقیه واجب است انهم از اهم واجبات اما تشخیص موضع ان نیز معیار است والا موجب گمراهی و نفاق میشود بهر حال همه برادران ما هستند و انشاءالله در ادای حقوق برادری عامل باشیم منظورم من هم برادری و برابری در اعتقادات بود که در ان اختلافاتی داریم و الا باید حقوق امدیگر را بلنوان برادر رعایت کنیم و البته من مشایخ را از خواند اثار ایشان شناختم نه حرفهای این و ان موافق باشد یا مخالف چون بسیار میشود موافق به اشتباه موالی خود را معرفی میکند تا مخالف

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *