میزان دوستی و دشمنی, مکاشره, قلب, رکن رابع, دوستی دوستان, تشخیص دوست و دشمن, اخوان مکاشره

حقوق اخوان–قسمت پنجم: میزان تشخیص برادران مکاشره

از شبهاتی که در بحث اخوان مکاشره رضاعی مطرح می باشد، این است که از کجا بفهمیم شخصی برادر اصلی ماست یا رضاعی و چه میزانی است که بر اساس آن با وی معامله اخوان مکاشره کنیم یا اخوان ثقه.

در این باره ادعای شخص ملاک نیست چرا که راست و دروغ این دنیا مخلوط بهم است، همچنین بر پیشانی شخص هم در نظر ما چیزی ننوشته، لذا مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه تنها میزان را قلب ما میدانند چنانکه در عربی میگویند القلوب شواهد و القلب یهدی الی القلب و در این خصوص شواهد بسیاری از کلام معصومین علیهم السلام وارد شده و ادله ای حکمی وجود دارد.

ابوحمزه ثمالی اعلی الله مقامه از امام باقر علیه السلام روایت میکند:  سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّیِّینَ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِنَا مِمَّا خَلَقَنَا وَ خَلَقَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِی إِلَیْنَا لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقْنَا ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ- کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ. کِتابٌ مَرْقُومٌ. یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ وَ خَلَقَ عَدُوَّنَا مِنْ سِجِّینٍ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِهِمْ مِمَّا خَلَقَهُمْ مِنْهُ وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِی إِلَیْهِمْ لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقُوا مِنْهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ- کَلَّا إِنَّ کِتابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ. وَ ما أَدْراکَ ما سِجِّینٌ. کِتابٌ مَرْقُومٌ.

یعنی: امام باقر علیه السلام فرمود خدا ما را از اعلی علیین خلق کرد و خلق کرد دلهای شیعیان ما را از آنچه ما را از آن خلق کرده و بدنهای ایشان را خلق کرد از پست‌تر از آن و دلهاشان بما میل دارد چرا که خلق شدند از آنچه ما از آن خلق شدیم پس خواندند کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ. کِتابٌ مَرْقُومٌ. یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ و خلق کرد عدوّ ما را از سجین و خلق کرد قلوب شیعه ایشان را از آنچه آنها را از آن خلق کرد و بدنهاشان از دون آن پس دلهاشان میل میکند بسوی ایشان چرا که آنها خلق شده‌اند از آنچه آنها خلق شدند پس خواندند کَلَّا إِنَّ کِتابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ. وَ ما أَدْراکَ ما سِجِّینٌ. کِتابٌ مَرْقُومٌ.

از حدیث شریف و آیات مذکور درمیابیم که خداوند مؤمنین را از طینت واحدی خلق نموده و آن طینت محمد و آل محمد علیهم السلام است و همچنین دشمنان ایشان را از طینت واحدی خلق کرده و آن طینت سجین است.

و مبرهن است که هر دو چیز متجانس از هم تنافر ذاتی نداشته و بیش از هر چیز با یک دیگر الفت میگیرند و ممزوج میشوند، مانند دو پاره آتش که هر دو از یک حیزند، با کنار هم قرار گرفتن ممزوج شده و سبب تقویت یکدیگر میشوند، اما آتش و آب پیوسته در صدد دفع و نابودی یک دیگر بر می آیند.

بنابراین، هیچگاه محبت قلبی میان پاره ای از علیین با پاره این از سجین برقرار نمیشود و از هم تنافر ذاتی دارند، و بالعکس دو پاره از علیین یا سجین، هر چه قدر هم اعراض گرفته باشند قلبا نسبت به هم محبت داشته و میل به قرابت میکنند، چنانکه روایت شده: سَمِعْتُ رَجُلًا یَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَقُولُ‏ إِنِّی أَوَدُّکَ فَکَیْفَ أَعْلَمُ أَنَّهُ یَوَدُّنِی قَالَ امْتَحِنْ قَلْبَکَ فَإِنْ کُنْتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ یَوَدُّکَ . یعنی: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که شخصی میگوید من تو را دوست میدارم چگونه بدانم که او مرا دوست میدارد فرمود امتحان کن قلب خود را اگر تو او را دوست میداری او هم ترا دوست میدارد.

اما پیش از آنکه بخواهیم قلب خود را برای شناخت دیگران میزان قرار دهیم، ابتدا باید از سلامت قلب خود اطمینان حاصل کرده و آن را بدوستی آل محمد علیهم السلام محک بزنیم.

یعنی اگر بجهت غرضی ادعای دوستی داریم، مانند کسی که منفعت دنیایی از ایشان میبرد یا کسانی که از آباء و اجداد خود دم از اهل بیت میزند اما ابایی هم از بی احترامی نسبت به ایشان یا قسم دروغ خوردن به ایشان یا انکار فضایل ایشان و امثال این امور ندارد، و یا اینکه از وسائط و شیعیان ماحض الایمان ایشان تنافر دارد و یا نسبت به اعداء ایشان محبتی قلبی دارد، در این صورت مشخص است که از طینت ایشان نیست، چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَعْلَمَ أَ مُحِبٌّ هُوَ لَنَا أَمْ مُبْغِضٌ فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ کَانَ یُحِبُّ وَلِیّاً لَنَا فَلَیْسَ بِمُبْغِضٍ لَنَا وَ إِنْ کَانَ یُبْغِضُ وَلِیَّنَا فَلَیْسَ بِمُحِبٍّ لَنَا یعنی هر کس میخواهد بداند که دوست ماست یا دشمن ما دل خود را آزمایش کند اگر دوست میدارد دوستی از ما را دشمن ما نیست و اگر دشمن میدارد دوستی از ما را او دوست ما نیست.

اما اگر آل محمد علیهم السلام و اولیاء ایشان را بدون سبب ظاهری دوست داریم و از اعدای ایشان تنافر قلبی داریم، یعنی از طینت علیین و اهل بیت علیهم السلام هستیم  و در این صورت است که این قلب میتواند میزانی برای شناخت سایر برادران باشد، چرا که به هم جنس و هم طینت خود میل میکند و با طینت مخالف دشمنی دارد.

مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه پیرامون محک زدن قلب میفرمایند:

حذر کن که قبل از آنکه خود را بمیزان اولیا و شرع سنجیده باشی ظن بد بمسلمانان و مؤمنان بری که شاید تو مریضی و آبها گوارا و در دهان تو ترش می آید مثل آن مرشد صوفی سنی که دو نفر از مریدان شبهه کردند در دین تسنن و احتمال حقیّت در دین شیعه دادند چون بنزد مرشد رفتند گفت چه کرده‌اید که صورت شما را مانند صورت خنزیر می‌بینم اینها در قلب خود توبه کردند از شبهه و یقین کردند که تسنن خوب است گفت هاه توبه کردید و صورت شما صورت انسانی شد ، حال خود آن مرشد مریض بود و دهانش آب شیرین را ترش میدانست چون میل بشیعه کردند نزد او در ذهن او منکَر شدند و چون باز سنی شدند مساوی طعم دهان او شدند و دیگر خلافی ندید و اعتدال گمان کرد حال حذر کن که مانند او نباشی اول قلب خود را معتدل کن و خالص نما در ولایت و تمیز ده دوستی از غرض را از بی‌غرض که بسیار مشکل است و بزودی مشتبه میشود آنگاه اگر حکمی کند بپذیر و اگر معتدل نیستی یقینِ بد بخود کن و ظنِ بد بغیر مبر .

به هر حال پس از آنکه قلب خود را محک زدیم و به سلامت آن اطمینان حاصل کردیم، پس آن را میزان قرار داده و با سه حالت روبرو میشویم:

۱- بالذات شخصی را بدون در نظر گرفتن خصالش دوست نداریم اما صفات و خصال او را میپسندیم.

مانند اینکه شخصی را صرفا بخاطر علم یا اخلاقش دوست داشته باشیم، در این صورت شخص مورد نظر از اخوان مکاشره رضاعی است. یعنی جسدش از جنس ماست و اصلش متفاوت است، اما بخاطر همین که صفات او از نور مولای ماست، عداوت با صفات آن شخص موجب هلاکت است و باید حق حرمت آن صفات را ادا کنیم.

۲- بالذات شخصی را بدون در نظر گرفتن خصالش دوست داریم اما صفات و خصال او را نمیپسندیم.

مانند آنکه برادری را دوست داریم و خواهان ارتباط و نزدیکی با او هستیم اما بخاطر اعمال و اخلاق بد او از وی دوری میکنیم.

در این صورت شخص مورد نظر از اخوان مکاشره اصلی است. یعنی در اصل از یک پدر و مادریم اما جسدش از ما نیست و گوشت و پوستش از شیر کفر و نفاق روییده است.

۳- هم بالذات شخص را دوست داریم هم صفات و خصال و اعمال او را. در این صورت فرد مورد نظر از اخوان ثقه ماست و جسد و روح او از جنس ماست.

نمود بیشتر این مورد هنگامی است که با فردی از برادران روبرو شویم که اصل و اعمال او را دوست داریم اما از حیث طبع سازشی نداشه یا اینکه نزاعی دنیایی فی ما بین رخ داده است، در این صورت دشمنی یا عدم ادای حقوق اخوان برای چنین برادری موجب تباهی ایمانمان خواهد شد.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۱۱ پاسخ‌ها

  1. عبد الحسین گفت:

    سلام درک ابن بعضی این مطالب سخت است یا شاید توضیحات شما یا درک ما ناقص است مثلا شخص معاندی که دشمن اهل بیت است را و از طرفی یک تعداد صفات خوب ظاهری دارد حال هر صفتی چگونه میتوان دوست داشت بهر حال دوست داشتن صفات او بقول شمایعنی دوست داشتن او در عمل ه فرقی بین اینها است من بگویم من صفات خوب مامون را که قاتل امام است را دوست دارم نه ذات او را بالاخره من او را دوست دادم حال اگر چه بخاطر صفات خوبش باشد و ابن مطلب عجیب است واقعا و غیر قابل درک شخص معاند هر چند صفت خوب هم داشته باشد چطور میتوان او را دوست داشت حتی اگر بگوییم بخاطر صفاتش دوستش داریم نه خودش ایا در ابن مورد شما روایاتی از اهل بیت سلام الله علیهم دارید این که انسان در زندگی اجتماعی به دلبل ضرورت و با شرایط موجود ناچار به مراو ده با همه قشری باشد و ملزم به رعایت یکسری اداب اجتماعی با بحث اعتقادی و دوستی فرق دارد حال منطور شما چیست نمیدانم

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      به هر حال قطعا زبان بنده قاصر از ادا کردن حق مطلب است و شما هم چون مأنوس به معارف ایشان نیستید و تمام شئون را نمیدانید برایتان سخت است.

      اگر کامل مطالب را خوانده باشید گفته ام کسی که بنای عداوت و انکار پدر و مادر را میکند از اخوت مکاشره هم خارج میشود و اصطلاحا ناصبی است، لذا اشخاصی مانند مأمون را نمیتوانید قیاس بر همه اهل سنت کنید.
      اما سایرین که عداوتی ندارند برادر اسلامی ما هستند و حقوقی که خداوند فی مابین مسلمین قرار داده را باید ادا کنیم.
      و اینکه نمیتوانید بین دوست داشتن ذات و صفات فرق بگذارید نشان از کم دقتی شماست و موجب انکار مطلب نیست و بنظرم دوباره مطلب را مطالعه کنید.

  2. صالح گفت:

    جوابی نسبتا بلند عرض کنم خدمت برادر عزیزم جناب اقای عبدالحسین بنده در محل کارم با فردی معاشرت دارم که ایشان متاسفانه فضائل اهل بیت را به شدت انکار میکند و بسیار که چه عرض کنم بسا هر روایتی را به ایشان میگویی منکر میشود و ان را خلاف عقل میداند و اعتقاد به جعل آن دارد. زیارت عاشورا را قویا منکر و مضر برای اجتماع اسلام میداند. چندان قائل به عصمت معصومین نیست اگرچه موافق ایشان هم هست و خود را شیعه میداند و حال جالب است که ملبس به لباس روحانیت هم هستند حتی خیلی جاها از اهل سنت دفاع میکند و عقاید شیعه را میکوبد. تقیه و توریه راقبول ندارد و آن را فریب کاری میداند خب حالا چنین شخصی یک سری صفات هم دارد که واقعا ای کاش همه اینطور بودند مثلا واقعا منصف و دلسوز است. ظالم نیست که چون مافوق من است ظلم کند بلکه نهایت مدارا را با بنده داشته و دارد تا بنده بتوانم در محل کارم کم کم راه بیفتم در حالی که مطمئن هستم اگرهر کس دیگر جای ایشان بود بنده را سریعا اخراج میکرد.بسیار دلسوز هستن و من شاهد بودم که خودشان میرفتند و برای ترقی بنده در محل کار چانه زنی میکردند. فردی است با حیا. حتی بارها به بنده در لحظاتی که گرفتار بودم پول قابل توجهی قرض دادند در حالی که از آنها که انتظار میرفت و معتقد و محکم به دین بودند چنین امر خیری به من نرسید و امتناع کردند از دادن . اگر کاری بتواند برای کسی بکند دریغ نمیکند و صفات خوب دیگری هم دارند. حالا شما بگو بنده چطور از چنین شخصی تنفر داشته باشم با ان همه خوبی ها و مداراها که در حق بنده کرد؟مگر نه اینکه لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق؟ دقت بفرمایید که نفرموده لم یشکر الشیعه ی محکم و معتقد بلکه فرموده مخلوق یعنی حالا هر دینی میخواهد داشته باشد.پس اصلا سخت و مشکل نیست که چنین اعتقادی را بپذیریم و کسی را به عنوان برادر رضاعی دوست بداریم و احترام کنیم. بنده معتقدم همین دوست بنده از شیعیان ضعیف است پس باید با وی مدار کرد و البته حقوق وی را به جا اورد. شما واقعا اگر فردا خدای ناکرده در شهرتان زلزله ای بیاید و همه چیز را از دست بدهید و بعد عده ای از اهل سنت بیایند و به شما پول بدهند وسایل زندگی بدهند و …تا دوباره خانه و زندگی خود را اباد کنید ایا با انها دشمنی میکنی؟ناسپاسی میکنی؟مگر امام صادق علیه السلام نفرمودند به دیدار مریضشان بروید در مهمانیشان شرکت کنید سر سفره انها بنشینید دلهای انها را با رفتارتان متمایل به ما کنید دید انها را به شیعیان و امامانتان مثبت کنید یا در تشیع جنازه انها شرکت کنید؟
    اگر تو همسایه ای سنی یا مسیحی داشته باشی و در منزل نباشی و فرزند تو از پشت بام سقوط کند و رو به موت باشد و اهل تو فریاد بزند و کمک بطلبد و همسایه تو فرزندت را به بیمارستان ببرد و همه کارها را تا رسیدن تو بکند و فرزندت زنده شود که بسا اگر اندکی دیر میشد یا اصلا او هم چون تو را شیعه میدید کمک به فرزند تو نمیکرد فرزندت الان مرده بود. حال ایا تو از او تشکر نمیکنی؟ همیشه قدر دانی این عمل خوب او نخواهی بود؟ ایا محبتی از او در دل تو پیدا نمیشود؟ایا احترامش نمی کنی من بعد؟پس این رفتارهای انسانی و زیبا همه از اهل بیت ما به انها رسیده و انها را برای انکه زیست تو در این عالم امکان پذیر باشد با گل خود مخلوط کرده اند تا خوب باشد و خوبی کند والا اگر همه بی بهره میشدند از خوبی های اهل بیت و یا شدیدا کم بهره بودند در نتیجه همه ناصبی و مبغض شیعیان میشدند و امروز یه نفر شیعه در عالم باقی نمانده بود. پس این صفات زیبا را به واسطه گل علیین در انها قرار دادند که تو قراری بگیری در این دار دنیا و زیست تو پیش برود و جان و مال و ناموس تو در امان باشد. و چیز دیگری هم به تو میگویم ان شالله که متقاعد شده باشی و اینکه تو به حرم امامت میروی و درِ حرم را میبوسی و احترام میکنی و حتی اگر کسی را دیدی که به در حرم جسارت کرد بر او خرده میگیری یا به تناسب بی حرمتیش او را تنبیه میکنی… حال انکه این در هم چوبی بود بیشعور و بی عقل و همچون سایر چوبهای جنگل بی تقدس و بی اهمیت لکن چون امد و در حرم امام تو شد و چون نسبت پیدا کرد با امام تو و متعلق به امام تو شد پس ان در را تکریم و تقدیس میکنی. حال چنین است برادران رضاعی تو از اهل سنت یا اهل کتاب که میبینی که پاره ای از صفات و خوبی ها و زیبای های امام تو در او جمع شده و در او به ودعیه گذارده شده ان هم جهت رفاه حال تو که زیست تو در عالم پیش برود. حال این شخص را تکریم میکنی و حرمتش را نگاه میداری چون نسبتی پیدا کرده با امام تو از جهت صفاتی که به امانت نزد خود دارد چنان که ان چوب مرده متصف شده به امام و محترم و محبوب شد این روح و تن مرده ی برادر رضاعی تو متصف شد به صفات امام تو لذا محترم است. نمیدانم که برایت مساله عیان شد یا خیر . ان شالله که حل شده باشد و قلبت ارام گرفته باشد و از معارف بزرگان خود که همه از ائمه هدی علیهم السلام گرفته شده و به من و تو رسیده لذت ببری.

  3. عبد الحسین گفت:

    سلام و تشکر از توضیحات جنابعالی بحث محبت به چنین افرادی است نه حشر و نشر و عمل به مقتضیات زندگی اجتماعی بحث سر راه دادن حب اشخاص در هر حدی در دلی است که جای محبت اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین است و دو محبت در یک دل جمع نمیشود در هر حدی که انسان در دلش نسبت به منحرفین محبت قلبی پیدا کند چه شیعه نما چه عامه از کیفیت محبتش به موالیانش کاسته میشود من از امور قلبی صحبت میکنم نه امور ظاهری و اجتماعی و الا در ظاهر قرار نیست کسی دشمنی قلبی اش را نشان دهد همانطور که اهل بیت علیهم سلام الله ناچار به رعایت ان بودند چون دوران دوران غیبت است و حاگمیت در دست امام معصوم نیست من که این مطالب را مینویسم تمام این روشها را تجربه کردم مطالعه کردم تدقق در روایات کردم و یافتم به حمد خدا روش جمع بین این مطالب را سخت است اما بسیار لازم و تاثیر گذار البته که باید از نطر قلبی میلی به چنین افرادی نداشته باشیم و خوب درظاهر و اجتماع تکلیف در هر شرایطی چیزی است مراوده احترام حشر و نشر تعامل و غیره اما محبت قلبی نه مگر میشود انسان به دوستدار عمر ملعون محبت قلبی پیدا کند و داشته باشد معیار در دوست داشتن اعمال و صفات خوب نیست با ان توصیحی که شما د ادید چرا که هر کس بهر حال صفات خوبی دارد معیار و میزان حب اهل بیت است و بس اگر با معیار شما پیش برویم باید همه را دوست داشته باشیم در علمای عامه انسانهای بسیار با فضل و کمالی زیاد پیدا میشود از زهد و تقوی و امانتداری و حلال و حرام و علم و ساده زیستی و راستگویی و …ایا اینها دلیل میشود انها را دوست داشته باشیم اگر به عقل رجوع کنیم میگوید اری اما ما قرار است پیرو مسلک و نرام اهل بیت باشیم نه عقل خود و مطمنا اهل بیت در دل محبت کسانی که که حتی میلی به این ملعونین داشتند را دوست نداستند صحبت از مستصعف نیست که بنابر روایات حجت بر اغلب تمام شده است خصوص در دوره ما با این همه امکانات ارتباطی بنده اینها را مستند به احادیث گفتم و اگر شد و توفیق پیدا شد روایات ان را ذکر میکنم انسان خیلی باید در موضوع حب و بغض دقت کند دچار احساسات نشود حضرت صادق هم اگر چنان سفارشاتی کردند سفارشی به دوست داشتن اینهو نکردند بلکه برای حفظ امورات شیعیان راه را نشان ادند و باید باز تاکید میکنم بین محبت اینها و روابط اجتماعی که مقتضیات خود را دارد تفاوت قایل شد و الا منهم نگفتم اینان را که دیدیم رو ترش کنیم و بد زبانی کنیم و …خدا هم به کفار روزی و رزق میدهد اما انها را دوست ندارد من به شخصه ددم را جای محبت هیچ فاسد العقیده ای در مورد ایمه قرار نمیدهم شیعه باشد یا عام و این ربطی به احتران و روابط و رفع نیازها در جای خود و حق و حقوق ندارد در کتاب سید بن طاووس مرحوم مطلبی دیدم که شخص شیعه دعایی را که قرار بوده فقط به شیعیان داده شود به یکنفر اهل عامه میدهد که گرفتار بوده و در حق این شیعه بنابر قول خودش بسیار محبت میکرده و به این طریق خواسته جبران کند به دلیل همین کار بیست سال از ان دعا محروم میشود و مطالب دیگر که نیاز به جمع اوری در یکجا و ذکر ان دارد اگر شما احدیثی دارید که اهل بیت فرموده باشند مخالف ما را بخاطر صفات خوبش دوست داشته باشید بفرمایید در محبت و براءت تعارفی در کار نیست من شخصی عمری به من خدمت کند اما معاند اهل بیت باشد یا منکر فضایل ایشان کوچکترین محبتی از او در دلم قرار نمیدهم دل جای اهل بیت و دوستان اهل بیت است نه ادمهایی با صفات خوب و کسانی از عامه که ادعا میکنند ما هر دو را دوست داریم دوستی انها رامعصوم رد میکند و انها را دروغ گو میشمارد ودر اخر من به سخنان اقای کرمانی اعلی الله مقامه ایراد نگرفتم که خود ایشان پرچم دار برایت و محبتند در ارشاد زیبا و کامل برایت را ذکر کردا اند من به برداشت بقبه از صحبتهای ایشان نقد داشتم اعمال خوبی هم که در این مخالفان دیده میشود متعلق به اینها نیست متعلق به شیعان است و در قیامت به اصل خودش یعنی شیعیان بر میگردد بر اساس احادیث رسیده بحث در این زمینه بسیار دقیق و سخت و مهم و ظریف و وزین هست باید در احادیث در این زمینه غوطه خورد تا مطلب را فهمید و هضم کرد با عنایت معصومین و همانطور که میدانید گاه انسان مطلبی را از درون هضم میکند اما سخت است دقیق بیان کردنش والا اال عامه هیچ عمل مقبولی نزد خدا ندارند چون شرط قبولی اعمال ولایت است و بس اما الان بناچار انها را مسلم میدانین طبق سفارش اهل بیت اما در اصل نیستند تا اینکه زمان غیبت انشاا.تمام شود و شیعه از تقیه خارج شود اینها از اهل کتاب بدترند روایت داریم الهم العن اباالشرور واتباعهم واشیاعهم و محبیهم و المایلین الیهم و دعا الی ولایتهم و القایلین به اقوالهم و شاکین فی کفرهم اهل عامه که شما دوستشان داریدشک که هیچ اصلا کفر انها را قبول ندارند بلکه انها را بهشتی هم میدانند والسلام علی من تبع الهدی

    • منصف گفت:

      کجا گفته شده که به غیر مومنین باید محبت قلبی داشت؟
      بر عکس توضیح داده ام که محبت قلبی تنها به دوستان واقعی اهل بیت علیهم السلام تعلق میگیرد، چرا که با ایشان از یک طینت هستیم
      در مورد اعمال نیک ایشان هم که الحمد لله خودتان فرمودید متعلق به اینها نیست متعلق به شیعان است، بنده هم همین را گفتم و نوشتم بخاطر همین که صفات او از نور مولای ماست، عداوت با صفات آن شخص موجب هلاکت است و باید حق حرمت آن صفات را ادا کنیم.

      لطفا به هر مطلبی که انتقاد دارید دقیقا خود متن مورد نظر را در دیدگاهتان کپی کنید تا بحث بیجایی صورت نگیرد

  4. عبد الحسین گفت:

    سلام اگر کلماتی درست نوشته نشده بنده عذر میخواهم سریع نوشتن اینهم با گوشیهای لمسی که حساس است و انگشت کمی اینطرف و انطرف شود حرف دیگری تایپ میشود این مشکلات را بوجود میاورد خصوص حقیر که چند ماهی است از این نوع گوشی استفاده میکنم و عادت به ان ندارم

  5. صالح گفت:

    با سلام خدمت اقای عبد الحسین…
    خود شما معترف شدید که صفات خوب انها از خودشان نیست و سر وقتش که برسد صفات خوب انها به صاحبانش که شیعیان هستند عودت داده میشود و صفات بد شیعیان هم به انان رجوع میکند پس دیگر چه میگویید که دوست داشتن صفات خوب انها فرقی با دوست داشتن خود انها نمیکند؟چون صفات خوب انها که مال شیعیان است پس با خود انها فرق دارد پس اگر صفت خوب انها را دوست داشتی شیعیان را دوست داشته ای نه خود او را.پس شما اول با خودت حل کنید این مساله را که صفات خوب انها را از خود انها میدانی یا متعلق به شیعیان میدانی؟ پس اگر صفات شیعیان بنا بر حکمت و بطور موقت به انان تعلق گرفته محبت تو هم به همان میزان و کیفیت و البته بطور موقت باید به آنان تعلق بگیرد.هر کاری خدای تو و امام تو کردند تو هم همان کار را بکن و نه پیش برو و نه عقب بیفت. پس اگر امام تو در روز اربعین یک سنی را با پای پیاده به زیارت خودش دعوت کرد تو هم مثل امامت همان سنی را به منزل خود دعوت کن و خیرخواه او باش چنان که امام تو دلسوز و خیرخواه او بود. ایا اهل بیت به یک سنی محبت ندارند؟ اگر بگویی ندارند که نقص بر امام کردی و پاره ای از اهل سنت را بر امام برتری دادی و به تو میگویم که چطور چنین میشود . وقتی که یک سنی یا یک ارمنی یا مسیحی با پای پیاده به زیارت اربعین میرود و نذری میدهد و موکب میزند و از زوار حضرت که اکثر انها شیعه هستن با احترام کامل برخورد میکند و بزرگشان میدارد و…و بسا گریه میکند برای مصائب فرزند رسول خدا. این قطعا نشان از علاقه و محبت او به امام دارد پس این برای او یک فضیلتی است حالا ایا امام چنین شخصی را دوست دارد یا ندارد؟ اگر نداشته باشد به این دلیل که اهل ولایت نیست پس ان سنی در یک امر نیکی در یک صفت خوبی برتر از امام حسین علیه السلام شده است بلکه برتر نه بلکه اصلا فضیلیت رو دارد که امام ندارد و این نقص بر امام است. اما حقیقت این است که امام نه تنها ان سنی را دوست میدارد بلکه محبت امام به ان سنی بیشتر از محبت ان سنی به امام است چرا که شایسته نیست امام با کسی برابر باشد در هیچ امری از امورات عالم. حال تو با خودت فکر کن و ببین ایا این که کسی به زیارت امام میرود از همت خود اوست یا از دعوت و دستگیری امام؟قطعا از دعوت و خواست امام است . حال ان سنی را که امام دعوت کرده به زیارت خود ایا حقی از او ب رگردن امام بوده که امام باید چنین میکرده یا از لطف امام بوده؟ و ایا لطف چیزی جز محبت است؟پس نگوید که نمیشود به منکر ولایت اهل بیت محبت پیدا کرد چرا که امامان تو چنین بودند و کردند و میکنند.پس کسانی در این عالم هستند از شیعه و سنی که میزان اعتقاداتشان ضعیف است. شیعیانی در عقایدشان ضعف بسیار زیادی دارند و بسیاری از چیزها را انکار میکنند و معرفتشان در حق امام بسیار اندک است لگن امام را قبول دارند پس باید با انها مدارا کرد و محبت داشت به انان به میزان معرفتشان و کسانی هستند در اهل سنت که اعتقادشان به آن دو نفر ضعیف است و میل به سمت ما دارند و نفرت از اهل بیت ندارند بلکه انها را دوست دارند پس چون اهل بیت را دوست دارند ما هم انها را دوست داریم به تناسب و کیفیت دوستیشانو حقوقشان را به جا می اوریم و مال و ناموسشان را محترم میشماریم و در سختیها به انها کمک میکنیم و عداوت با انها نداریم چون انها با ما و امامان ما عداوت ندارند بلکه احترام انها را میکنند.
    دبگر اینکه محبتی که شما به انها پیدا میکنید موقتی است چون صفات خوب انها موقتی است. شما در این دار دنیا زندگی میکند و اینجا قواعد اخرت بر آن مترتب نیست که اگر بود امیر المونین علیه السلام با ان دو نفر مدار و معامله اسلام نمیکرد.قاعده این دنیا هل جزاء الاحسان الا الاحسان است.البته این قاعده در اخرت هم جاری است چنان که امیر المومنین علیه السلام در جزای ان یهودی که به مولا محبت داشت اگر چه ایمان نداشت در جهنم و برزخ اتش را از وی دور کرد و به میزان محبتش به او محبت نمود و لطف کرد در حقش.نمیدانم چطور میتوان یک سنی را که در اربعین شرکت میکند و نذری میدهد و پیاده روی میکند و بسا گریه میکند را با ان سنی ای که به داعش ملحق میشود یکی دانست؟ واقعا

  6. صالح گفت:

    ایا قران نفرموده کور با بینا یکسان نیستند؟ پس چطور میتوان به یک میزان با همه اهل سنت برخورد کرد؟
    خلاصه کلام اینکه میتوان به تناسب کیفیت و محبت انها نسبت به ما و امامان ما ماهم انها را دوست بداریم. و همانطو رکه انها بطور موقت صفات خوب ما را دارا هستند ما هم موقتا انها را دوست بداریم.
    به توصیه رسول خدا عمل کنیم و در دشمنی هم انصاف داشته باشیم.

  7. صالح گفت:

    شما این را هم بدان ان سنی ای که دشمن اهل بیت است حداقل ان صفات خوبش شمال حال من و توی شیعه نمیشود و اگر جای دیدی چنین سنی ای به تو خوبی کرد شدیدا هوشیار باشن و به خوبی او مشکوک باش و تا میتوانی کاری کن لطف خود را شامل تو نکند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *