مؤمن, صفات مومن, رکن رابع, خصوصات مومنین, خصال مومنین, حدیث همام, ترجمه حدیث همام, اخوت, اخوان ثقه

حقوق اخوان–قسمت ششم: خصوصیات اخوان ثقه

اخوان ثقه مؤمنینی هستند که در ذات و صفت، مشایعت کننده اولیاء خود میباشند و فرزند اصلی ایشانند.

تعدادشان بسیار کم است، چنانکه امام باقر علیه السلام میفرمایند الناس کلهم بهائم الا قلیلا من المومنین و المومن غریب یعنی مردم همه چهارپایانند مگر کمی از مؤمنین و مؤمن غریب است، و همچنین میفرمایند و الله، ان المومن لقلیل، و ان أهل الکفر لکثیر، أ تدری لم ذاک؟ فقلت: لاأدری جعلت فداک، فقال: صیروا أنسا للمومنین، یبثون الیهم ما فی صدورهم، فیستریحون الى‏ ذلک، و یسکنون الیه‏ یعنی والله مؤمن کم است و اهل کفر بسیار آیا میدانی چرا این طور است راوی عرض کرد نمیدانم فدای تو شوم فرمود آنها را برای انس مؤمنین آفریده‌اند که اظهار کنند نزد ایشان آنچه در سینه‌های ایشان است پس استراحت کنند نزد آن و ساکن شوند.

و حضرت موسی بن جعفر  علیه السلام فرمودند لیس کل من قال بولایتنا مومنا و لکن جعلوا أنسا للمومنین یعنی  نه هر کس که ادعای دوستی ما را کرد مؤمن است و لکن آنها را خدا خلق کرده که انس مؤمنین باشند.

از اینگونه احادیث بسیار وارد شده و خداوند نیز میفرماید وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ ، وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ.

پس مومن بسیار کم است چرا که مؤمن کسی است که قلباً و عملا مشایعت کنند اولیاء و اهل بیت علیهم السلام باشد و نفسش از شر خودش در امان باشد، و اخوت ثقه که بسیار سخت و سنگین است فی مابین همین جماعت اندک میباشد، نه هر کس که نام مسلمان، شیعه یا شیخی و امثال آن را بر خود گذارده باشد.

اما پیش از بررسی انواع اخوان ثقه و حقوق هر کدام، باید به خصوصیات ایشان بپردازیم تا علاوه بر ندای قلبی که در مطلب قبل گفته شد، بهتر موجب شناسایی این اخوان باشد. و در این مورد به ذکر ترجمه حدیث همّام که مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه در ارشاد العوام فرموده اند، بسنده میکنم. 

میفرمایند: در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که شخصی که باو همّام میگفتند و مرد عابدی ناسکی مجتهدی بود برخواست نزد حضرت امیر علیه السلام در حالی که حضرت خطبه میخواندند.

پس عرض کرد یا امیرالمؤمنین وصف بفرما برای ما صفت مؤمن را بطوری که گویا او را مشاهده کنیم.

فرمود ای همام مؤمن زیرک هشیار است

گشادگی او در رخساره اوست و اندوه او در دل او

سینه او از هر چیزی گشادتر است

و نفس او از همه چیز ذلیل‌تر

نهی کند از هر فانی

و تحریص کند بر هر نیکی

نه کینه‌ورز است و نه حسود و نه جهنده است و نه فحش‌دهنده نه عیب‌جو و نه غیبت‌کننده

کراهت دارد از سربلندی و دشمن دارد شنیدن مردم را ،

غم او دراز است و همّ او دور ،

سکوتش بسیار ، صاحب وقار است و صاحب یاد و صاحب صبر و شاکر ،

مغموم است بفکر خود ،

مسرور است بفقر خود

اخلاقش آسان است و برخوردش نرم ،

وفانگاهدار کم‌اذیت است ،

دروغگو و پرده‌در نیست

اگر خنده کند بی‌اندازه نباشد و اگر غضب کند سبکی نکند ،

خنده او تبسم است و پرسیدن او بجهت یاد گرفتن و مراجعه او بجهت فهمیدن ،

علمش بسیار حلمش عظیم رحمتش بسیار ،

بخیل نباشد عجول نباشد ملول نشود و خوشحالی زیاد ننماید و حیف در حکم خود ننماید و جور در علم خود نکند ،

نفسش سخت‌تر از سنگ است و سعیش شیرین‌تر از عسل

حریص و جزع‌کننده نباشد و عنف ننماید و خلف وعده ننماید

تکلف نکند و تعمق ننماید

منازعه او جمیل است مراجعه او کریم است

اگر غضب کند عدل است

اگر طلب کند برفق طلب نماید ،

نسنجیده کاری نکند و پردهٔ ندرد و بزرگی بخود نبندد ،

دوستیش خالص است ،

عهدش محکم است ، بعقدی که بسته وفا کند ،

با شفقت باشد

صله بسیار کند

حلم بکار دارد

گمنام باشد

فضول او کم باشد

از خدا راضی باشد و با هوای خود مخالف باشد ،

درشتی بر زیردست نکند و در آنچه بکار نیاید فرو نرود

یاور دین باشد و حامی مؤمنین و پناه مسلمین ،

مدح بگوشش فرو نرود

و طمع در قلبش اثر نکند

و بازی حکمت او را برنگرداند

و جاهل مطلع بر علمش نشود ،

گوینده و عمل‌کننده است و عالم و با حزم است ،

فحاش و غضبناک نیست

صله کند بدون عنف ،

ببخشد بدون اسراف ،

تکبرکننده و گول‌زننده نباشد ،

پی‌جوئی مردم نکند و کسی را نترساند ،

با مردم بمدارا سلوک کند ،

باصلاح در زمین راه رود ،

معین ضعیف باشد ،

فریادرس غمزده باشد ،

پردهٔ را ندرد و سری را فاش ننماید ،

بلایش بسیار شکایتش کم است ،

اگر نیکی ببیند ذکر کند و اگر بدی ببیند بپوشاند ،

عیب‌پوش و حفظ کننده مردم است ،

در پشت سر اگر کسی خطائی کند عفو نماید و لغزش را بیامرزد ،

مطلع بر نصیحتی نشود و بعد ترک کند و جانب جوری را نمیگذارد مگر آنکه اصلاح کند آنرا ،

امین و سنگین و تقی و نقی و زکی و رضی باشد

عذر را بپذیرد و بخوبی یاد کند و گمان خود را بمردم نیک نماید و نفس خود را بعیب تهمت زند دوست دارد در راه خدا بدانش و علم و ببرد در راه خدا بمحکمی و عزم ،

خوشحالی او را از جا در نکند و خفیف ننماید ،

متذکر کننده عالم است و معلم جاهل ،

داهیه او را کسی منتظر نباشد و غایله او را کسی نترسد ،

هر سعیی را خالصتر از سعی خود داند

و هر نفسی را صالحتر از نفس خود ،

دانا بعیب خود است و مشغول بغم خود ،

وثوق بغیر پروردگار پیدا نکند ،

نزدیک و وحید و جرید است ،

دوست دارد در راه خدا و جهاد کند در راه او تا متابعت رضای او نماید و برای خودش خودش انتقام نکشد

و در غضب پروردگار خود سستی نکند ،

همنشین اهل فقر است ،

آشنای اهل صدق است ،

کمک اهل حق است ،

یاور غریب و پدر یتیم و شوهر بیوه‌زنان است ،

مهربان باهل پریشانی است

و امید هر صفت نیکی در او هست و در هر شدتی امید باو هست ،

خندان و گشاده‌رو باشد نه عبوس‌کننده و نه تجسس‌کننده باشد ،

سخط و غیظ فرو برنده و تبسم‌کننده و باریک‌بین و بزرگ‌حذر باشد ،

بخل نکند و اگر کسی باو بخل کند صبر کند ،

تعقل کرده پس حیا نموده است و قناعت کرده پس غنی شده است

حیای او بر شهوتش برتر است و دوستی او بر حسدش و عفوش بر کینه‌اش ،

نگوید بغیر درستی و نپوشد مگر میانه ،

راه رفتنش تواضع است ،

خاضع است برای پروردگارش بطاعت خود ،

راضی است از او در هر حالتی ،

نیتش خالص است ،

اعمالش بی‌غش و مکر است ،

نظرش عبرت است و سکوتش فکرت و کلامش حکمت ،

با اخوان نصیحت کند و بخشش نماید و برادری کند ،

نصیحت‌کننده است در پنهان و آشکار ،

دوری از برادر نکند ،

غیبت او را ننماید مکر با او نکند ،

محزون بر گذشته نشود و بر آنچه رسیده غمگین نگردد ،

امید آنچه روا نبود ندارد ،

سستی نکند در حال سختی و افتخار نکند در حال رخاء ،

حلم را با علم ممزوج کند و عقل را با صبر ،

او را می‌بینی که کسالتش دور است نشاطش دایم ،

آرزویش نزدیک ،

لغزشش کم ،

منتظر اجل خود ،

قلبش خاشع ،

متذکر پروردگار خود ،

نفسش قانع ،

جهلش منفی ،

امرش آسان ،

بجهت گناهش محزون ،

شهوتش مرده ،

غیظش فرورفته ،

خلقش صاف ،

همسایه‌اش ایمن ،

کبرش ضعیف ،

قانع بآنچه برایش مقدر شده ،

صبرش متین ،

امرش محکم ،

ذکرش بسیار ،

با مردم مخالطه کند تا دانا شود و سکوت کند تا سالم ماند و سؤال کند تا بفهمد و تجارت کند تا غنیمت نماید و بنیکی گوش ندهد تا فخر کند و سخن نگوید که تجبر کند بآن بر غیر ،

نفسش از او در تعب است و مردم از او در راحت ،

نفس خود را بتعب آورده است برای آخرت خود پس مردم را از خود راحت کرده ،

اگر باو ظلم کنند صبر کند تا خدا حق او را بگیرد ،

دوری او از کسی که دوری از آن کرده دشمنی و تنزه است و نزدیکی بکسی که نزدیک او شده نرمی و رحمت

نه دوریش از کبر است و عظمت و نه نزدیکی او مکر است و گول زدن بلکه اقتدا کند بکسانی که قبل از او بودند از اهل خیر و امام باشد برای نیکان بعد ،

پس همام صیحه زد و افتاد بی‌هوش

پس حضرت فرمود بخدا که میترسیدم که چنین شود و فرمود موعظه‌های بلیغ چنین کند با اهلش

مردی عرض کرد تو چرا چنین نشدی یا امیرالمؤمنین فرمود برای هر کسی اجلی است که تجاوز نمیکند از آن و سببی که از آن نمیگذرد آرام باش و دیگر چنین سخنی مگو که شیطان بر زبانت سخن گ‌فت

برخی از نشانه ها و صفات مومنین را در این حدیث شریف خواندیم، و این صفات است که اگر محبت قلبی به اهل بیت علیهم السلام داریم و ذاتاً فرزند ایشانیم، باید در جهت متخلق شدن به صفات مذکور بکوشیم تا در ظاهر نیز مظهر ایشان بوده و لیاقت برادری با اخوان ثقه را پیدا کنیم، اگر نه نباید تمنای اخوت با ایشان را داشته باشیم و با امثال و اقران حال فعلی خود به اخوت مکاشره بسنده کنیم، چرا که                     کبوتر با کبوتر باز با باز ** * ** کند همجنس با همجنس پرواز.

 

 

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *