رکن رابع, حقوق اخوان, حق برادری, حق برادر ایمانی

حقوق اخوان–قسمت هشتم: برادران هم رتبه

دانی قابلیت انس گرفتن با عالی را ندارد چرا که همانندی با او نداشته و آن طور که باید و شاید از او منتفع نخواهد شد، بسان کودکان که با یکدیگر بیشتر انس گرفته و تأثیرمیپذیرند تا با بزرگتر ها، و همچنین است امر جهال نسبت به علماء و زن ها نسبت به مرد ها، و این امری بدیهی و قانون عامی است، چرا که طبع آنچه را که در مثل خودش میبیند بیشتر احتمال صدور آن را از نفس خود داده و مشتاق به آن میگردد.

از این جهت خداوند حکیم برای هر مؤمنی چنین قرار داده که از مومنین هم رتبه خود برادرانی انتخاب کند تا سبب کمال یکدیگر شوند، چرا که نفوس مانند ذرات آتشی که جمع باشند از یکدیگر قوت گرفته و بر خیرات برانگیخته میشوند و اگر متفرق شوند خاموش خواهند شد و تنهایی ایشان سبب استیلای شیطان است چنانکه حضرت باقر علیه السلام فرمود إِنَّ الشَّیْطَانَ أَجْرَأَ مَا یَکُونُ عَلَى الْإِنْسَانِ إِذَا کَانَ وَحْدَه یعنی  شیطان در وقت تنهائی بر انسان جری تر است.

مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه میفرماید:

بپرهیز از این که یک قدم برداری بدون برادری که پشتیبان تو باشد که در همان قدم اول شکار شیطان خواهی شد و یا در دام او خواهی مرد و یا زنده و اسیر میمانی تا عنایت پروردگار شامل حال تو شود بارخدایا پناه میبرم بتو از تنهائی در سلوک بسوی تو و پناه میبرم بتو از فسادهای شیاطین.

بنابراین پیش از هر چیز، شیطان طالب تنها نمودن مومنین بوده و از جمله وساوس او آن است که نقص مومنین را نزد یکدیگر پررنگ کند و بدین سبب فی مابین ایشان جدایی اندازد.

پس اولا نباید خود را میزان قرار داده و در طلب برادری مطابق طبع خود باشیم چرا که میزان اولیاء و بزرگان هستند و همچنین متذکر نفس عاصی خود باشیم نه عیوب برادران، بلکه تا جایی که ممکن است عیوب ایشان را باید پوشاند و عذر و محمل آورد مگر آنکه مداومت بر معصیتی یا صفت مکروهی داشته باشد و آشکارا به آن مبادرت ورزد، که در این حال نیز ابتدا باید سعی در تطهیر او نماییم مگر اینکه عیب و معصیت او چنان قوی باشد که اصلاح پذیر نبوده بلکه بر ما نیز تأثیر بگذارد، و آن جاست که باید با او مفارقت نمود.

پس آنچه را که در قسمت ششم از خصوصیات مؤمن عرض کردم و گفتم که اخوان ثقه صاحبان این اوصافند، نه این است که تا خلاف یکی از آن خصوصیات را از برادری مشاهده کردیم از برادری خلعش کنیم چرا که این اقتضای نقصان و عدم عصمت ماست و خود ما نیز بریّ از آن نیستیم.

پس از این مقدمات عرض میکنم که حقوق اخوان ثقه عظیم است و ممکن نیست همه آن را برای همه برادران ادا کنیم چنانکه ائمه علیهم السلام ابتدا به تمام سائلین از این بحث چنین میفرمایند که نمیگویم تا بواسطه عمل نکردن بعد از  علم به آن کافر نشوید.

به عنوان مثال یکی از آن حقوق مساوات در اموال بوده و واضح است که نمیتوان با جمیع برادران مساوات نمود، پس لامحاله باید تعداد محدودی برادر اختیار نماییم تا موجب عسر و حرج نشود.

در این مورد مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه چنین میفرمایند که از برادران بزرگتر که خلیفه پدرند، یکی از ایشان کافی است و اگر همان یکی را کسی بیابد به خیر دنیا و آخرت فایز شده و این نعمت برای هر کسی میسر نمیشود.

و از برادران هم رتبه (یا آنکه اندک تفاوتی دارد) باید سه تن را اختیار نمود که چهار نفر شده و به منزله ارکان عرش باشند و آن برادر بزرگتر آیت رحمن مستوی بر آن عرش شود، و هادی و راهنمای ایشان باشد و این چهار مطیع او باشند.

در این خصوص احادیث بسیاری است، از جمله آنکه فرموده اند  بهترین صحابه نزد خدا چهار نفر است و هیچ قومی زیاده از هفت نشوند مگر آنکه لغو ایشان زیاده شود و حضرت صادق علیه السلام فرمود یکی شیطان است و دو نفر دو شیطانند و سه نفر اصحابند و چهار نفر رفقا و امام صادق علیه السلام فرمودند خیر الرفقاء اربعه و همچنین سایر اخبار…

خلاصه این که اعتدال تام در چهار است و به چهار ظاهر و باطن منطبق میشود و ادای حقوق چهار نفر ممکن است، و موارد دیگری مانند آن که مشورت چهار نفر خطا نمیشود و چهار مؤمن اتفاق بر باطل نمی کنند چنانکه شرع نیز خواستار چهار شاهد است.

اما برخی از حقوق برادران هم رتبه، چنانکه مرحوم کرمانی اعلی الله مقامه از احادیث استخراج کرده اند به شرح زیر است:

١ – مواسات در مال
٢ – اینکه چشم او باشی
٣ – آئینه او باشی
۴ – دلیل او باشی
۵ – خادم او باشی
۶ – او را سیر کنی
٧ – او را سیراب کنی
٨ – عورت او را بپوشی
٩ – غم او را زایل کنی
١٠ – دِین او را ادا کنی
١١ – خلیفه او باشی بر اهل و اولاد بعد از مرگ او
١٢ – دوست داری برای او آنچه برای خود دوست داری
١٣ – ناخوش داری برای او آنچه برای خود ناخوش داری
١۴ – از غضبش بپرهیزی و رضاجوئیش کنی
١۵ – اطاعت امرش کنی
١۶ – یاری کنی او را بجان و مال و زبان و دست و پا
١٧ – خادم خود را فرستی اگر خادم ندارد که خدمت او کند
١٨ – قسمش را تصدیق کنی
١٩ – دعوتش را اجابت کنی
٢٠ – مریضش را عیادت کنی
٢١ – جنازه‌اش را حاضر شوی
٢٢ – بخدمتش بشتابی قبل از سؤالش و همه کار او را بکنی
٢٣ – بپسندی برای او هر چه برای خود می‌پسندی
٢۴ – اگر سؤال کرد بدهی
٢۵ – اگر محتاج شدی از او بطلبی
٢۶ – ملولش نکنی
٢٧ – پشت او باشی
٢٨ – پشت سر او حفظ او را کنی
٢٩ – اگر حاضر است زیارتش کنی
٣٠ – اگر بر تو عتاب کند مفارقت نکنی تا آنکه طلب عفو از او کنی
٣١ – حمد خدا کنی اگر خیری باو رسد
٣٢ – کمک او باشی اگر مبتلی شود
٣٣ – کمک او باشی اگر امری بر او مشکل شود
٣۴ – سلام بر او کنی نزد ملاقات او
٣۵ – دعا کنی او را اگر عطسه کند
٣۶ – او را در دل خود دوست داری
٣٧ – یاور او باشی چه ظالم باشد و چه مظلوم یعنی اگر بخواهد ظلم کند نگذاری و اگر کسی باو ظلم کند یاری او نمائی و دفع ظلم از او کنی
٣٨ – حصه او را از انفال بگیری اگر غایب باشد
٣٩ – زیارت قبر او را کنی اگر بمیرد
۴٠ – دوستی را با او خالص کنی
۴١ – از بدی او درگذری
۴٢ – صله او کنی و پیمان با او کنی که با هم عطوف باشید
۴٣ – مغموم شوی اگر خدمتی از او را حاضر نشدی
۴۴ – خبر کنی او را اگر سفری میکنی
۴۵ – وقتی از سفر میآید او را زیارت کنی
۴۶ – نیکی او را ظاهر کنی
۴٧ – او را در چشم خود بزرگ بینی
۴٨ – غیبت او را حرام دانی
۴٩ – بعد از مردنش جز خیر او را نگوئی
۵٠ – از لغزش او درگذری
۵١ – بر اشک او ترحم کنی
۵٢ – عیب او را بپوشی
۵٣ – از خطای او بگذری
۵۴ – عذر او را بپذیری
۵۵ – اگر کسی غیبت او کند رد کنی
۵۶ – دایم نصیحت او کنی
۵٧ – دوستی او را حفظ کنی
۵٨ – عهد او را نشکنی
۵٩ – هدیه او را قبول کنی
۶٠ – صله او را مکافات کنی
۶١ – شکر احسانش را بنمائی
۶٢ – یاری او را نیکو کنی
۶٣ – زن او را حفظ کنی
۶۴ – حاجت او را برآوری
۶۵ – شفیع او شوی در سؤال او
۶۶ – گمشده او را راهنمائی کنی
۶٧ – سلام او را رد کنی
۶٨ – سخن با او نیکو گوئی
۶٩ – انعام او را نیکو کنی
٧٠ – قسمهای او را تصدیق کنی
٧١ – دوست او را دوست داری
٧٢ – با او نیک همسایگی و معاشرت کنی
٧٣ – از بد او چشم پوشی
٧۴ – از او طلب انصاف نکنی چرا که از بنیه‌های ضعیف طلب انصاف در همه امور بی‌انصافی است چنانکه خودت هم نمیتوانی
٧۵ – صفا کنی با هر کس با او صفا دارد
٧۶ – دشمنی کنی با هر کس با او دشمنی دارد
٧٧ – سرّ او را بپوشی
٧٨ – در حضور او کنیه او را بگوئی و اسمش را نبری مگر در غیبت او
٧٩ – غمگین از او نشوی
٨٠ – خیانت با او نکنی
٨١ – او را گول نزنی
٨٢ – ظلم باو نکنی
٨٣ – دروغ باو نگوئی
٨۴ – تهمت باو نزنی
٨۵ – غشّ با او نکنی
٨۶ – خذلان او ننمائی
٨٧ – عداوت با او نکنی
٨٨ – او را وانگذاری
٨٩ – اف باو نگوئی
٩٠ – باو نگوئی تو دشمن منی
٩١ – اگر عتاب کند قبول کنی
٩٢ – از فراست او بپرهیزی
٩٣ – توقیر و تکریم او کنی
٩۴ – با او راه بروی اگر داخل خانه‌ات شود یا بیرون رود
٩۵ – اطاعت او را کنی اگر داخل خانه‌اش شدی
٩۶ – در خانه او هر جا میگوید بنشین
٩٧ – تبسم در روی او کنی
٩٨ – با او مدارا کنی در سفر و حضر
٩٩ – مشایعت کنی قدری اگر از تو جدا شود
١٠٠ – باو مکاتبه کنی در سفر
١٠١ – اسم او را اول در کاغذ نویسی
١٠٢ – در صله بر او پیشی گیری
١٠٣ – در مجلس برادران پا دراز نکنی
١٠۴ – با او خوش‌خلقی و الفت کنی
١٠۵ – چون او را ملاقات کنی با بشارت و گشادگی باشی
١٠۶ – از او عفو کنی اگر چه بتو ظلم کند
١٠٧ – او را صله کنی اگر چه او قطع کند
١٠٨ – نیکی کنی با او اگر چه او بدی کند
١٠٩ – باو بدهی اگر چه او ندهد
١١٠ – ترحم بر او کنی و لطف نمائی و زیارت کنی او را
١١١ – مصافحه کنی با او در حضر اگر چه مدت فراق بقدر گرد درختی باشد
١١٢ – معانقه کنی با او چون بسفر رود
١١٣ – استقبالش روی چون بازآید
١١۴ – مشایعت او کنی چون سفر رود
١١۵ – سلام بر او را اگر چه در حال تقیه باشد ترک نکنی
١١۶ – اگر سه نفر باشید نجوٰی با یکی نکنی در حضور دیگری
١١٧ – در میان کلامش سخن نگوئی
١١٨ – حیا را از میان بکلی دور نیندازید
١١٩ – با او مجادله و مخاصمه ننمائی
١٢٠ – بیش از سه روز مهاجرت از خدمتش نکنی
١٢١ – اگر فقیر باشد تفاوت میان سلام او و غنی نگذاری
١٢٢ – هر سخن بتو بسپرد بروز ندهی
١٢٣ – اگر خواهد تو را زیارت کند او را محجوب نکنی
١٢۴ – مکر با او ننمائی
١٢۵ – حسد بر او نبری
١٢۶ – باو نگوئی در سخن که گمانت بد است
١٢٧ – نسبت باو دورو و دو زبان نباشی
١٢٨ – اذیت او نکنی
١٢٩ – او را خوار ننمائی
١٣٠ – او را ذلیل نکنی
١٣١ – او را حقیر نشماری
١٣٢ – حفظ عیوب و لغزش او را ننمائی که یک روزی او را بآنها سرزنش دهی
١٣٣ – باو استخفاف نکنی
١٣۴ – باو سرزنش و سرکوب ندهی
١٣۵ – بهتان باو نگوئی
١٣۶ – سرّ او را فاش نکنی
١٣٧ – از قول او روایتی نسازی که عیب او باشد
١٣٨ – اگر کسی روایتی بر او بسازد تصدیق نکنی
١٣٩ – فحش باو نگوئی
١۴٠ – متعرض عرض و مال و خونش نشوی
١۴١ – طعنه بر او نزنی
١۴٢ – قول او را بر او رد نکنی
١۴٣ – نیت بد درباره او نکنی
١۴۴ – او را لعن ننمائی
١۴۵ – بحزن او محزون شوی و بشادیش شاد
١۴۶ – مظنه بد باو نبری
١۴٧ – او را نترسانی اگر چه بنظر باشد
١۴٨ – معین اذیت‌کننده او نشوی اگر چه بنصف کلمه باشد
١۴٩ – محاکات او نکنی که باصطلاح عوام آن است که تقلید او را بیرون نیاوری
١۵٠ – سخن او را بدون اذنش جائی نگوئی
این صد و پنجاه حق را از اخبار بیرون آوردیم که آسان باشد و شاید بعضی داخل بعضی محسوب شود لکن چون مروی بود عرض شد و این صد و پنجاه حق جزئی از هزار جزء حق مؤمن نمیشود.

تمام این موارد حقوق اخوان هم رتبه بود، حال ببینید که حقوق اخوان بزرگتر چیست و با ایشان چگونه باید سلوک کرد.

اللهم عفوک عفوک فیما قصرت فیه من حقوق اخوانی و عفوک عفوک فیما قصروا فیه من حقی فاغفر لی و لهم برحمتک یا ارحم الراحمین .

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲ دیدگاه‌

  1. صالح گفت:

    مبحث حقوق اخوان تمام شد یا هنوز ادامه دارد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *