نور خداوند, مخلوقات, مثنوی محمد کریم خان کرمانی, مثنوی, داستان ماهی و آب, حکمت

داستان ماهی و دریا – قسمت دوم

چند وقت پیش داستان ماهی و دریا را از کتاب مثنوی مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع تعریف کردم، و به اینجا رسید که ماهی ها از یافتن آب نامید شده و وجود آن را منکر شدند.

تا آنکه یکی از ماهی ها گفت که اگر حقیقت نداشت اینقدر صحبت از آن نبود و ما باید سراغ استاد و عالم خاصی برویم تا آب را به ما نشان دهد. و گفت من چنین عالمی را میشناسم که بر همه برتری دارد و پاسخگو هر مشکلی است.

پس از گفته این ماهی، همه به نزد آن عالم رفتند تا از حیرتی که در آن به سر میبرند فارغ شوند.

به آن عالم گفتند ما مشکلی داریم که فقط تو میتوانی پاسخگو باشی و آن این است که از پدران خود شنیده ایم که در این جهان آب وجود دارد و هر چه در پی یافتن آن بودیم چیزی نیافتیم، اگر حقیقت دارد آن را به ما نشان بده .

ماهی عالم گفت: ای جاهل ها مگر غیر از آب چیز دیگری هم در عالم دیده میشود؟ آب برای هیچکس دور و ناپدید نیست و همه گی در آن غوطه وریم، و از بی حد بودن اوست که شما آن را نیافتید.

بازگو لختی تو از تفسیر آب** * ** کز برایش جان حیتان شد کباب

پس بگفت آن ماهی دانش نصیب** * **شبهه‌تان را عالمی باید لبیب

تا نماید کشف از این معنای نغز** * ** آشکارا سازد از این قشر مغز

در فلان جا عالمی بارع بود** * **کز وجودش حل هر مشکل شود

دامن او را بکف آرید زود** * **تا نماید غیبتان را چون شهود

سوی آن عالم همه حیتان شدند** * **با تضرع باب جودش را زدند

کی ملاذ و ملجأ قوم جهول** * **بین بباب خود تو جمعی را سئول

اختلافی در میان ما بود** * **رفع او از فضل و جود تو شود

ما شنیدستیم ز آباء و جدود** * ** آب اندر این جهان دارد وجود

تشنه دیدار آن آبیم ما** * ** از کرم سیرابمان از آن نما

از کرم بنما بما دیدار او** * **تا به‌بینیم آب را ما روبرو

هر چه گردیدیم اندر جست آب** * **خود ندیدیم و بشد دلمان کباب

گفت ای جهال از دانش بعید** * **چیست غیر از آب در عالم پدید

غیر آبی نیست اندر این جهان** * **تا دهم رخسار آن را من نشان

هر چه می‌بینید خود آبست و بس** * **دور نبود نفس آب از هیچکس

گر شما جز آب بنمودید من** * **می‌نمایم آب را اندر زمن

چونکه بحر از انتها و حد عری است ** * **بر مدارک جمله او را برتری است

خود همه هستید در او غوطه‌ور** * **کی نهان از ما بود او را اثر

ماهی ها خطاب به آن عالم گفتند: چیزی که گفتی برای ما قابل درک نبود و باز هم نمیتوانیم آب را ببینیم چرا که ما و مشاعر ما محدود است و تو از چیزی سخن گفتی که انتها و حدی ندارد. لطفا دلیلی از وجود ما برایمان بیاور که بهتر بتوانیم آب را درک کنیم.

عالم گفت: اگر چشمتان را باز کنید آثار آب را میتوانید ببینید. اگر آب در جهان نبود پس چطور شما حرکت میکنید؟

همه گی ما از حرکت او حرکت میکنیم و فکر میکنیم خودمان حرکت کرده ایم. نمیبینید بدون اراده خودمان گاهی بالا میرویم گاهی پایین میاییم و به هدفی و راهی که آن را میخواهیم جاری نمیشویم و به معکوس آن گرفتار میشویم؟ چیزی را انتخاب میکنیم و تصمیمی میگیریم و در آخر به غیر آن میرسیم. حال با نگاه کردن به این ضعف و قصور خود باید به وجود آب اعتراف داشه باشید.

ماهیان گفتند کی شیخ کبیر       ** * **      وی بچرخ معرفت ماهی منیر

گر چه قولت حجتی ظاهر بود       ** * **      نور صدقش همچو خور باهر بود

لیک ما از دید او کوریم کور       ** * **      از مقام درک او دوریم دور

کاش گشتی علم و حلم تو کفیل       ** * **      در وجودش آوریدی یک دلیل

تا که نفس ناقصان قانع شود       ** * **      نور او در قلبشان ساطع شود

ز آنکه ما محدود و حد شد حد ما       ** * **      حد ما در فهم ما شد سد ما

از وجود ما گر آوردی دلیل       ** * **      می‌شدی در فهم او ما را سبیل

گفت آثارش ز کس مستور نیست       ** * **      لیک چشم جانتان را نور نیست

گر نبودی آب اندر این جهان       ** * **      از چه میباشد شما را پس روان

خود همه از جنبش او جارییم       ** * **      لیک پنداریم کز خود سارییم

جنبش ما جمله از آب است و بس       ** * **      گر چه نبود آگه از او هیچکس

هین نمی‌بینید بیخود در مسیر       ** * **      گاه بالا میروید و گاه زیر

طالب غربیم و بیخود سوی شرق       ** * **      می‌برد ما را بجد مانند برق

مایل فصلیم و بیخود متصل       ** * **      طالب وصلیم و بیخود منفصل

قعر میجوئیم بالامان برد       ** * **      فوق میخواهیم در قعر آورد

عزت ار جوئیم او ذلت دهد       ** * **      فقر گر جوئیم او وسعت دهد

گر نبودی غیر ما اندر جهان       ** * **      کارهامان بد بخواهشمان روان

چون که می‌بینید این عجز و قصور       ** * **      وین کشاکش در خفا و در ظهور

معترف گردید بر هستی آب       ** * **      جان خود بیرون کنید از پیچ و تاب

هست در فسخ عزایم او پدید       ** * **      کنه ذاتش گر چه نتوانید دید

داستان ادامه دارد…

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *