مطیرفی, شیخ مرحوم, شیخ احمد احسایی, سیل احساء, زندگینامه شیخ احمد احسایی اع, احساء

شرح حال شیخ احمد احسایی اع – قسمت اول: تولد و کودکی

به مناسبت وفات اولین معلم طفل عالم، شیخ اجل اوحد مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی‌الله‌مقامه و رفع فی الدارین اعلامه، در طی چند مطلب به شرح احوال و منزلت آن بزرگوار و ابتلا و محن ایشان پرداخته و منبعی کامل و مستند در مورد آن جناب ایجاد میکنم، تا انشاء الله مورد استفاده محققین منصف واقع شود.

البته پیرامون شرح حال شیخ احسایی (اع) کتب فراوانی از دست نوشت خود ایشان تا شاگردان و اهل مکتب شیخیه، تا تاریخ نویسان و بی طرفان و تا دشمنان و معاندین، نوشته اند. اما در صفحات وب و پهنه اینترنت، به طوری که تمامی متن در گوگل ایندکس شده و در دسترس قرار داشته باشد نیست، مانند سایر موضوعاتی که در وبسایت مکارم الابرار بدان پرداخته ایم.

منبع اصلی ما در این مطالب ابتدا شرح حالی است که خود شیخ اعلی الله مقامه به در خواست فرزندشان مرحوم شیخ محمدتقی نگارش کرده اند، چرا که بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ، و صحت رساله مذکور توسط مرحوم حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی نجل جلیل مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی (اع) تایید شده و متن رساله را در کتاب الفهرست ذکر نموده اند. 

و پس از رسائل مذکور، از آنچه مرحوم کرمانی اع که جانشین ثانی ایشان بوده روایت میکنم چرا که اصدق و اعلم از ایشان نیافتم، و در نهایت از رساله ای که فرزند شیخ (اع) جناب شیخ عبد الله (ره) مرقوم نموده اند استفاده خواهم کرد. (رساله اخیر توسط مرحوم آقای محمد طاهر خان، نجل مرحوم کرمانی اع ترجمه شده است)

نسب شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و تولد ایشان

شیخ احمد احسایی اع نسب خود را این چنین بیان مینمایند:

اما بعد فیقول العبد المسکین احمد بن زین‌الدین بن ابرهیم بن صقر بن ابرهیم بن داغر (غفر الله لهم اجمعین) بن رمضان بن راشد بن دهیم بن شمروخ آل‌صقر و هو کبیر الطائفه المشهوره بالمهاشیر و شیخهم و به یفتخرون و الیه ینتسبون قعد داغر فی بلدنا المعروفه بالمطیرفی من الاحساء.

لازم به ذکر است که پیش از مرحوم داغر، اجداد ایشان از اهل تسنن بوده فلهذا برایشان طلب مغفرت نمیکنند.  اما مرحوم داغر که جد چهارم ایشان باشد، پس از نزاعی با پدر خود از او جدا میشود و با ترک بادیه نشینی در قریه ای بنام مطیرفی در حوالی احساء ساکن شده و با قبول ولایت اهل بیت علیهم السلام به مذهب شیعه مشرف میشود و نسلاً بعد نسل طیب و طاهر بودند تا از نسل مبارک شیخ زین الدین علیه الرحمه در ماه رجب سال ۱۱۶۶ هجری قمری، شیخ احمد احسایی اع تولد میابد.

احوال طفولیت شیخ احمد احسایی اع

چنانکه خود شیخ احسایی اع به یاد داشته و ذکر میکنند، در دو سالگی ایشان (سال ۱۱۶۸ هق)، باران شدید و سیل عظیمی در احساء می آید که میفرمایند حتی کان عمق الماء فی المکان المرتفع من بلدنا ذراعین و نصفا،  و چنان سِیلی بود که تمامی ساختمان ها به جز مسجد و خانه عمه ایشان را خراب کرده بود.

چون سن مبارکشان به پنج سال رسید، قرآن را قرائت می کرده و از همان عنفوان کودکی بسیاری از اوقات را به تفکر مشغول بودند.

تا جایی که میفرمایند:

 حتی انی اذا کنت مع الصبیان العب معهم کما یلعبون و لکن کل شئ یتوقف علی النظر اکون فیه مقدمهم و سابقهم و اذا لم‌یکن معی احد من الصبیان اخذت فی النظر و التدبر و انظر فی الاماکن الخربه و الجدران المنهدمه اتفکر فیها و اقول فی نفسی هذه کانت عامره ثم خربت و ابکی اذا تذکرت اهلها و عمرانها بوجودهم و ابکی بکاء کثیرا.

یعنی حتی زمانی که با کودکان مشغول بازی بودم، در هر چیزی که نیازمند نظر و تدبر بود، بر همه مقدم بوده و سبقت میجستم، و چون تنها میشدم در خرابه ها تفکر کرده و نگاه میکردم و با خودم میگفتم: این ها مکان هایی معمور و ساخته شده بود که حال چنین گشته و زمانی که به یاد اهل این خرابه ها و معماران آن می افتادم، بسیار می گریستم.

و سپس می فرمایند که چون به حال حاکمان و والیان احساء در گذشته نگاه میکردم که یک دیگر را برای کسب قدرت به قتل میرساندند از حال آنها عبرت میگرفتم و با خود میگفتم  اقول فی نفسی اَین ملکک اَین قوتک اَین شجاعتک؟ 

پس میفرمایند در حالی که با کودکان مشغول بازی بودند، با تفکر در این مسائل گریه بسیاری بر تغییر و تقلب احوال دنیا میکردم، آن هم زمانی که اهل بلد ایشان، در غفلت و درگیر معاصی بوده و چیزی از احکام دین نمیدانستند.

احوال ایشان چنین بود تا آنکه میفرمایند یکی از اقرباء، نزد من آمده و گفت میخواهم چند بیت شعر به نظم در آورم و از تو میخواهم که یاریم کنی و با اینکه کودک بودم پذیرفتم.

پس نشستیم و برگه هایی به من داد که اشعاری در مدح ائمه علیهم اسلام در آن ها نگاشته شده بود، و ابیات از این قرار است

لله قوم اذا ما اللیل جنهم       ** * **      قاموا من الفرش للرحمن عبادا
و یرکبون مطایا لاتملهم       ** * **      اذا هم بمنادی الصبح قد نادا
الارض تبکی علیهم حین تفقدهم       ** * **      لانهم جعلوا للارض اوتادا
هم المطیعون فی الدنیا لخالقهم       ** * **      و فی القیمه سادوا کل من سادا
محمد و علی خیر من خلقوا       ** * **      و خیر من مسکت کفاه اعوادا

پس از خواندن ابیات فوق، آن شخص گفت: کسی که نحو را نمیداند، انشاء شعر نمیتواند بکند.

بعد از این جریان شیخ مرحوم اع در همان صغر سن در طلب کسب علم نحو رفته و کتاب عوامل جرجانی را از یکی از اقرباء گرفته و نسخه ای برای خود مینویسند.  پس از آنکه مرحوم زین الدین از آنچه در دست دارند مطلع میشود، از ایشان میپرسد الی تحب ان تقرأ فی النحو؟ فقلت نعم.  پس پدر، ایشان را نزد عالمی به نام شیخ محمد بن الشیخ محسن میفرستد تا کسب علم نحو کنند.

پس از چندی که نزد آن شخص علوم ابتداییه را تعلیم می یافتند، اندک اندک رویا های صادقه ایشان آغاز شده که ابتدای ترقیات باطنی و کسب علوم لدنی برای آن جناب شد، که همین سبب اعراض ایشان از دنیا و از کسب علوم ظاهری بود.

انشاء الله در قسمت بعد به ذکر رویا ها و مکاشفات آن جناب میپردازیم…

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۹ دیدگاه‌

  1. هومن گفت:

    در کتاب البصره تستأصل شأفه الشیخیه تألیف شیخ محمد خالصی آمده که شیخ أحمد إحسایی أصالتا از اهل اندونسیا در شرق آسیا بوده و از خانواده مسیحی که جزو مستشرقین بودند و این در کتب مستشرقین هم آمده لطفا به این شبهه هم پاسخ بدهید البته اگر ارزش پاسخگویی دارد

    • منصف گفت:

      سلام علیکم.
      حرفی ارزش پاسخ دادن دارد که اقلاً شبهه ناک باشد یا کمترین سند و مدرک عقلائی داشته باشد، اگر به این ادعا ها بود من هم مطلبی مینویسم که آیه الله سیستانی اهل تگزاس است، در مورد مرحوم خمینی ره هم از این مضخرفات میگویند، و بنای معاندین بر این حرف هاست.
      شیخ احسایی اع از قدیم الایام خودشان و اجدادشان شناخته شده بودند، حتی شمروخ که جد هشتم ایشان است، شیخ العشیره طائفه بوده است. و از علماء نیز همه مؤید ایشان بوده و بعضا مانند شیخ انصاری یا صاحب جواهر به اجازه ای که از ایشان داشتند افتخار میکردند.
      خلاصه اینکه چنین تهمت هایی ارزش شنیدن هم ندارد و زدن آن از مثل خالصی ها بر می آید که پرچمدار تفکر وهابیت در شیعه بود و مشخص است که باید چنین عنادی با صاحبان علم فضایل داشته باشد

  2. مجتبی گفت:

    باسلام . مطالب بسیار عالی و قابل استفاده است. جزاکم الله خیرا. لطفا در مورد شبهه فروش قطعه ای از بهشت توسط شیخ اوحد اع که در منابع نقد مکتب شیخیه ایراد میشود مطالبی را بیان بفرمایید. اجرکم عندالله

  3. نصرت الله یگانه گفت:

    صفحات ۱۳۳ تا ۱۳۵ را از کتاب ﴿فهرست کتب مشایخ عظام (اع) جلد ۱ ، شرح حال مشایخ شیخیه﴾ انتخاب کرده اید،
    برای ضبط این صفحات در دیسک ،در منوی File روی SaveAs کلیک کرده و نام دلخواه خود را برای ضبط وارد نمایید.
    فایل با پسوند htm. در دیسک ایجاد میشود ، با کلیک روی فایل توسط برنامه Internet Explorer میتوانید آن را مطالعه نمایید.
    فهرست کتب مشایخ عظام (اع) جلد ۱ ، شرح حال مشایخ شیخیه
    مؤلف : مرحوم آقای حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی (اع)
    صفحات ۱۳۳ تا ۱۳۵
    صفحه ١٣٣
    المنیه فداه التمس منی ان اذکر بعض احوالی فی حاله الصغر و فی حال التعلم لتکون کالتاریخ فاجبته ما التمس منی و کانت ولادتی فی السنه السادسه و الستین بعد المأه و الالف من الهجره فی شهر رجب المرجب و علی رأس السنتین من ولادتی جاء مطر شدید و اتت بلادنا سیول من الجبال حتی کان عمق الماء فی المکان المرتفع من بلدنا ذراعین و نصفا تقریبا و فی ذلک الیوم تولد المرحوم المبرور اخی الشیخ صالح تغمده الله برحمته و اسکنه بحبوحه جنته و فی الیوم الثالث وقعت بیوت بلدنا کلها لم‌یبق فیها الا مسجدها و بیت لعمتی فاطمه الملقبه بحبابه رحمه الله علیها و کان حینئذ عمری سنتین و انا اذکر هذه الواقعه و علی مختصر القصه قرأت القرآن و عمری خمس سنین و کنت کثیر التفکر فی حاله طفولیتی حتی انی اذا کنت مع الصبیان العب اینکه مرحوم شیخ عبدالله فرزند مرحوم شیخ در شرح احوال ایشان نوشته که آن بزرگوار در سن طفولیت با اطفال بازی نمیکرد شاید اشتباه کرده زیرا خودشان میفرمایند هر وقت با اطفال بودم مثل آنها بازی میکردم و لکن در هر چیزی که محتاج بنظر و فکر بود مقدم و سابق بر آنها بودم و در چند سطر بعد از این هم باز تصریح میفرماید . ( مؤلف ) .
    معهم کما یلعبون و لکن کل شئ یتوقف علی النظر اکون فیه مقدمهم و سابقهم و اذا لم‌یکن معی احد من الصبیان اخذت فی النظر و التدبر و انظر فی الاماکن الخربه و الجدران المنهدمه اتفکر فیها و اقول فی نفسی هذه کانت عامره ثم خربت و ابکی اذا تذکرت اهلها و عمرانها بوجودهم و ابکی بکاء کثیرا حتی انه لما کان حسین بن سیاب الباشه حاکم الاحساء و تألبوا علیه العرب و اتی محمد آل‌غریر و حاصروا الباشه و قتلوا الروم و اخذوا الاحساء و حکم فیها محمد آل غریر و بعد ان مات حکم فی الاحساء 
    صفحه ١٣۴
     ابنه علی آل‌محمد و قتله اخوه دجین ابوعرعر و کان مقتله قریب عین الحوار بالحاء المهمله و دفن هناک فاذا مررت و انا عمری خمس سنین تقریبا بقبره اقول فی نفسی این ملکک این قوتک این شجاعتک و کان فی حیوته علی ما یذکرون اشجع اهل زمانه و اشدهم قوه فی بدنه و اتذکر احواله و ابکی بکاءا شدیدا علی تغیر احوال الدنیا و تقلبها و تبدلها و کان هذه حالی ان کنت مع الصبیان فی لعبهم فانا مشتغل باللعب معهم و ان کنت وحدی فانا اتفکر و اتدبر و کان اهل بلدنا فی غفله و جهل لایعرفون شیئا من احکام الدین بل کل اهل البلد صغیرهم و کبیرهم لهم مجامع یجتمعون فیها بالطبول و الزمور و الملاهی و الغنا و العود و الطنبور و کنت اینکه مرحوم شیخ عبدالله نوشته که آن بزرگوار در طفولیت میل بحضور در مجالس لهو و لعب اهل بلد خود نداشت و متنفر بود و بهمین طور هم در شرح حالات شیخ مرحوم آقای محمدطاهر خان ترجمه کرده‌اند ظاهر اینست که اشتباه باشد زیرا خود آن بزرگوار مینویسد نمی‌توانستم صبر کنم از مجالس آنها و شوق داشتم بحضور در آن مجالس و گریه میکردم بدرجه‌ای که نزدیک بود خود را بکشم و بعد از چند سطر میفرماید و بر این حال بودم تا چون خدا خواست نجات مرا از این حالات تا آخر فرمایش . ( مؤلف ) .
    مع صغری لااقدر اصبر عن الحضور معهم ساعه و عندی من المیل الی طرقهم ما لااکاد اصفه و ابکی وحدی شوقا الی ما اتخیله من افعالهم حتی اکاد اقتل نفسی و اذا خلوت وحدی اخذت فی الفکر و التدبر و بقیت علی هذه الحال فلما اراد الله سبحانه انقاذی من تلک الحالات اجتمعت مع رجل من اقاربنا من المقدمین فی طرق الضلاله المتوغلین فی افعال الغوایه و الجهاله و قال انا ارید انظم بعض ابیات الشعر و اریدک تعیننی هذا و انا صغیر ما بلغت الحلم فقلت له افعل فقعدنا فی
    صفحه ١٣۵
     خلوه فاخذ اوراقا صغارا عنده یقلب فیها و اذا فیها ابیات شعر منسوبه للشیخ علی بن حماد البحرانی الاوالی تغمده الله برحمته و رضوانه فی مدح الائمه علیهم السلام و هی :
    لله قوم اذا ما اللیل جنهم ** * ** قاموا من الفرش للرحمن عبادا
    و یرکبون مطایا لاتملهم ** * ** اذا هم بمنادی الصبح قد نادا
    الارض تبکی علیهم حین تفقدهم ** * ** لانهم جعلوا للارض اوتادا
    هم المطیعون فی الدنیا لخالقهم ** * ** و فی القیمه سادوا کل من سادا
    محمد و علی خیر من خلقوا ** * ** و خیر من مسکت کفاه اعوادا
    فلما قرأ هذه الابیات القاها و قال الحاصل ان الذی مایعرف النحو مایعرف الشعر فلما سمعت هذا الکلام منه و کان صبی امه بنت عم امی تغمدها الله برحمته اسمه الشیخ احمد بن محمد آل ابن حسن یقرأ فی النحو فی بلد قریبه من بلدنا بینهما قدر فرسخ عند المرحوم الشیخ محمد بن الشیخ محسن قدس الله روحه قلت للشیخ احمد ما اول شئ یقرأ فیه من النحو فقال عوامل الجرجانی فقلت له اعطنی اکتبها فاخذتها و کتبتها و لکنی استحیی ان اذکر لوالدی قدس الله روحه و نور ضریحه لانه کان عندی من الحیاء شئ مایتصور حتی در اینجا تصریح فرموده‌اند که در طفولیت اشتیاق باعمال آن جماعت داشته‌اند . ( مؤلف ) .
    ان ذلک الحال الذی اشرت الیه من الاشتیاق الی افعال اولئک الفساق ما اطلع علیه احد الا الله سبحانه …..
    البته بنده (یگانه) بایدخیلی جسور و بی ادب باشم که در محضر آقای منصف حرفی بزنم.انشاءلله عفو می فرمایند.

  4. یگانه گفت:

    مقصودما آنستکه موردرضایت آقای منصف باشیم{اگردروغگو نباشم).بنده پیرمردی روحانی هستم درحوزه علمیه خرم آبادلرستان که باسوادعربی ناقص خودجسارت کرده وعرض کردم شایدترجمه وتفسیراین جمله شیخ اوحددرشرح حال مبارک خویش دقیق نبوده وجمله این است:و کنت مع صغری لااقدر اصبر عن الحضور معهم ساعه و عندی من المیل الی طرقهم ما لااکاد اصفه و ابکی وحدی شوقا الی ما اتخیله من افعالهم حتی اکاد اقتل نفسی.

    ودرنهایت تفسیرحضرتعالی برای ماملاک است.

    • منصف گفت:

      استغفر الله برادر، همه باید مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام باشیم.
      مرحوم آقای حاج ابوالقاسم خان کرمانی اعلی الله مقامه قطعا از بنده حقیر بیشتر بر معنی جمله مذکور آگاهند و مشخصا اشتباه از بنده است.
      خیلی ممنونم از اینکه تذکر دادید. سلمکم الله

  5. یگانه گفت:

    حفظکم الله ومتعنابافاضاتکم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *