هورقلیا, معراج, معاد, محمد کریم خان کرمانی, عالم هورقلیا, عالم مثال, شیخیه, شیخ احمد احسایی, جسم اصلی, جابلقا, جابلسا

هورقلیا چیست؟

هورقلیا کلمه ای است که برخی قشرییون معاندی که حتی از حکمت و فلسفه خودشان هم خبری ندارند به گوششان کلمه جدیدی آمده و بخاطر آن به رد و تمسخر و تکفیر مشایخ شیخیه روی آورده اند، در حالی که افرادی مانند سهروردی، ملاصدرا، ملا هادی سبزواری و غیره هم در مورد این کلمه نظریات خود را بیان کرده اند، با این تفاوت که آنها روز بزرگداشت داشته و نام هایشان بر خیابان های شهر دیده میشود.

اما مراد شیخیه از هورقلیا عالمی است جسمانی و دنیایی که بخاطر لطافتش دیده نمیشود و تا زمان رجعت که همین پایین ترین مراتب جسم هم به قدری لطیف میشود که حقایق هورقلیایی پدیدار میشوند. در ذیل این بحث از جسم اصلی و کیفیت معاد و معراج و بعضی مسایل اعتقادی دیگر بحث میشود.

لازم به ذکر است که در مورد معاد جسمانی، معراج، غیبت امام، و سایر اعتقادات اصل اعتقاد به آن ضروری بوده اما کیفیت و جزئیات آن نظری است و اختلاف اقوال در آن، همچنان که در پست قبل مواردی را از علمای بزرگ شیعه ذکر کردیم موجب خروج و لعن و تکفیر نمیشود.

اما در معنی هورقلیا از کتب شیخ احمد احسایی اع به دلیل عربی بودن  متون فقط یک مورد ذکر کرده و بیشتر به متون مرحوم کرمانی اع میپردازیم

در شرح عرشیه شیخ احمد احسایی اع میفرماید:

 

ان الاجساد الثانیه اعْنی الّتی خلقت من عناصر هُورقلیا هی الباقیه و هی التی تعاد یوم القیمه و هی هذه الاجساد المحسوسه المرئیّه و هی لیس شی‌ء منها من هذه العناصر و انّما هی لمّا نزلَتْ من الخزاۤئِن الی هذه الدار لحقتها اعراض و کثافات عارضه من هذه العناصر و لیست بجزءٍ من هذا الجسد و ان لحِقَتْه منها کدوره و هذه الاعراض الکدره الاجنبیّه هی المانعه للاجساد من التشبّه بالمجردات فانّ اجساد اهل العصمه علیهم السلام لمّا طهرت من هذه الاعراض الکثیفه کانت مشابهه للنفوس فیصل احدهم اذا شاۤء من المشرق الی المغرب فی لحظه و ما بین المشرق و المغرب خطوه مؤمنٍ فاذا مات الرجل من ساۤئر الناس و تفرقت اعضاۤؤه او اکلته الوحوش او حیتان البحر کان جسده الاصلی متفرِّقاً فی بطون الحیوانات ما دامت اجزاۤؤه ممازجه للاعراض الاجنبیّه لانّها تحْبسها عن التشبه بالمجردات و الحیوانات تغتذی بتلک الاعراض و لاتغتذی بشی‌ء من الاجساد الاصلیه

 

همچنین مرحوم محمد کریم خان کرمانی در ارشاد العوام می فرمایند:

بدانکه خداوند این بدن انسان را که در این عالم است از عناصر این عالم خلق کرده است که آتش و باد و آب و خاک باشد و این چهار عنصر در اول که ترکیب شدند جماد بودند چون قدری اعتدال پیدا کردند روح نباتی در آن دمیده شد و چون قدری دیگر اعتدال پیدا کرد روح حیوانی در آن جلوه کرد و چون قدری دیگر اعتدال پیدا کرد روح انسانی در آن جلوه کرد و این بدن لباسی شد از برای او در این عالم یا آئینهٔ شد که در زیر آفتاب وجود انسان گذارده شده است و جمادی این بدن و نباتی و حیوانی او از این عالم است و انسانی او از بیرون این عالم است پس جمادی و نباتی و حیوانی آن از خلقت آئینه است و انسانی که در آن هست آن عکس است که در آن افتاده نمی‌بینی که آئینه در زیر آفتاب دو چیز دارد یکی قابلیت آئینه بودن و آئینه شدن و یکی آن عکس که در آن افتاده پس قابلیت بدن انسان جمادی و نباتی و حیوانی اوست و چون این سه مرتبه تمام شد آئینه بدنش تمام میشود و چون آئینه بدنش تمام شد آنگاه عکس انسانی در آن میافتد و از او بسخن درمیآید بفهم چه میگویم پس چون این بنیه فاسد شود و این آئینه بشکند عکس از این عالم برداشته شود و در همان عالم خود بحال اول شود پس چون انسان میمیرد فسادی در ارکان آئینه بدن پیدا میشود که دیگر قابل آنکه عکس انسان در آن افتد نباشد و چون بدن عارضی عنصری این دنیا بمیرد و آنرا در قبر گذارند عناصری که بهم فراهم آمده بود از هم بپاشد و البته نار آن در زمین بند نشود و بکره خود رود و هوای او هم بکره خود رود و آبش هم بعنصر خود رود و خاکش در خاک بماند و روح نباتی او هم بتفرقه عناصر از هم بپاشد و روح حیوانی او هم برود و داخل شعله های کواکب و انوار آسمانی شود و هر یک بآنجا رود که از آنجا آمده بود و بماند در قبر بدن اصلی انسانی هورقلیائی و آن هم جسم است که صاحب درازی و پهنائی و گردی است مثل سایر جسمها و آن اجزای اصلی بدن انسان است و عرَض نیست بلکه جوهر حقیقی است و ثبات و قرارش بیش از این اعراض است و آن بدن اصلی هورقلیائی در عالم خود در غیب این قبر میماند.

در قسمتی دیگر میفرمایند

در زمان رجعت عالم عالم هورقلیا شود که لطیف و پاک است و بهشت برزخ از برای مردم ظاهر شود و از آن بخورند و بیاشامند و داخل شوند و لذت برند

 

از مواردی که بدون در نظر گرفتن عالم هورقلیا علما معنی و توضیحی برای آن ندارند عبارت است از: سد ذوالقرنین،یأجوج و مأجوج، بهشت آدم، جنتان مدهامتان، عالم اجنه، عذاب و فشار قبر، جابلقا و جابلسا و موارد متعدد دیگری است که در قران و احادیث به آن اشاره شده است. حقایقی که در دنیا بوده اما اثری از آنها نمیبینیم.

برای تقریب ذهن اهل این زمان و نمونه هایی از حقایق غیر ملموس میتوان به همین دنیای مجازی، واقعیت افزوده، هولونز و غیره اشاره کرد. فقط کافیست تصور کنید همین پیشرفت تکنولوژی اگر ۵ هزار سال دیگر هم ادامه پیدا کند به کجا خواهد کشید.

بیش از این اگر سوال و مشکلی در این مورد داشتید در قسمت کامنت های همین مطلب یا در صفحه پرسش و پاسخ بپرسید.

 

 

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۴ دیدگاه‌

  1. عبد الحیدر گفت:

    شیخ احمد و کرمانی حجت نیستند بدای ما بلکه برای شما حجتند لطف بفرمایید در اثبات عالم حوروقلیا روایتی از اهل بیت که تصریح شده باشد براین قضیه ذکر کننید

    • منصف گفت:

      سلام علیکم
      ابتدا اینکه بنده نیز صرف کلام ایشان را حجت نداتستم و ایشان نیز آنچه فرموده اند را از آیات و احادیث استخراج کرده اند و قابل عرضه است.
      اما فرض کنید بنده در یک جزیره دور افتاده هستم که از هیچ چیز دنیای قرن ۲۱ خبر ندارم، شما هم از قضا کشتی هایتان غرق شده و آب شما را به این جزیره آورده است.
      پس از آنکه یک دیگر را پیدا کرده و هم کلام شده ایم، شما از دنیای مجازی و اینترنت و مافی های عجیب و غریب آن میگویید، اما برای بنده قابل قبول نیست و نه شما و نه دانشمندانی که از قول آنها حرف میزنید را قبول ندارم و حجت نمیدانم، لطفا برای اثبات عالم مجازی و اینترنت و امواج و … برایم حدیث بیاورید تا باور کنم

  2. عبد الحسین گفت:

    سلام نشد جناب مصنف خلط بحث نکنید اینجا بحث از شریعت و امامت و قیامت و معارف دینی است و وظیفه ما پس بهتر است بحث را به قبل تر ببریم و ریشه ا ی تر کنیم بنظر شما در اموردینی ما جز رجوع به احادیث و قران راه دیگری داریم یعکی ایا جز امامان ما کسان دیگری هم میتو انند تشریع کنند عقلا و نقلا مثلا شخصی بدون استناد به حدیث خاصیدر مورد احوالات اخرت سخن براند که زباد هم سخن گفته اند و الا بله علمای دیگر هم شاید نظراتشان را در مورد معاد جسمانی گفته باسند اما این نظرات و استنباطات انها است که صریح حدیث و این استنباطات از کجا معلوم درست است یا اشتباه چون ما در مورد علم پزشکی بحث نمیکنیم از شریعت بحث میکنیم و اعتقادات که کار فقط اهل بیت ایت و ما ریزه خوار سفره انانیم حال اگر اهل بیت به شخص خاصی بطور خاص معارفی جدا از احادیث موجود داده اند ان برای ان شخص خاص شاید حجت باشد نه همه مگر باز خودشان ان شخص را هدایت کنند

    باور کنید هر چه کلمات شیخ مرحوم را به این صراحت و محکمی در مورد خصوصیات عالم هور قلیا میخوانم با این دقت و جز نگری فکر میکنم کانه حدیثی کامل در این باب رسیده و همه را توضیح داده که ما نخواندیم و ایشان خوانده اند و ای کاش شما ان حدیث را برای ما میاوردید و ما هم میخواندیم بنطر شما در ان دنیا اگر از من بپرسند چرا معتقد به عالم هورقلیاشدی و من بگویم چون یکی از علما گفت بعد بپرسند حدیثی هم در ان به شما نشان دادند بگویم نه فقط چون ان عالم گفت پذیرفتم شما ضمانت میکنید من معذور باشم

    • منصف گفت:

      سلام علیکم.
      ابتداً پوزش میطلبم از این که دیدگاه های شما را یکی کردم تا بهتر بتوان پاسخ داد.

      بخش اول جواب شما را در مطلب انواع قطب از نظر حکمت دادم (و گفتم که بنای مشایخ اعلی الله مقامهم این است که از هیچ منبع دیگری جز قرآن و روایات آل محمد علیهم السلام استفاده نکنند) و ادامه را به اینجا موکول کردم.

      ابتدا اینکه برای ما به طور کلی فرقی بین احکام و اعتقادات و طب و حکمت و امثال آن نیست و باید در همه علوم از آل محمد علیهم السلام استفاده کنیم چرا که خود فرموده اند کل ما لم یخرج من هذا البیت فهو باطل و به کمیل فرمودند لا تأخذ الا عنا تکن منا.

      اما چگونگی دریافت از ایشان در علوم مختلف متفاوت است، من جمله در فقه و شریعت باید صرفا به نص احادیث مراجعه کرد و عقل جایگاهی جز تفریع ندارد، و نمیتوان به عقل و قیاس و استحسان مصلحت و امثال آن وضع شرع نمود و حلالی را حرام کرده یا حرامی را حلال کنیم، چنانکه برخی کردند.

      اما در مسایل اعتقادی و حکمی، عقل جایگاه بسزایی دارد، که البته آن هم شأن علما و حکمای الهی است که قصد الحاد و بدعت در دین ندارند و تنها مطابعت ائمه علیهم السلام را مسلک خود قرار داده اند.
      اما روش ایشان به این صورت است که اولا مواد اولیه تعقل و تفکر ایشان لزوماً آیات و روایات است، یعنی فلسفه و منطق و نظریات یونانیون و شرقیون و غرب و اهل تسنن و امثال آن هیچ دخلی در تعقل ایشان ندارد، مگر اینکه گاهی از اصطلاحات قوم استفاه کنند تا خواننده بهتر متوجه منظور ایشان بشود.

      پس از تعقل و تفکر در جمعی از آیات و روایات و تطبیق با آفاق و انفس (به دلیل ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت، و قد علم اولوا الالباب ان الاستدلال علی ما هنالک لایعلم الا بما هاهنا) به نتایجی در شرح و تفسیر روایات اولیه میرسند. حال آن نتیجه ای که بدست آمده را دوباره به آیات و روایات عرضه میکنند، اگر مثلا نتیجه که گرفته اند با آیه و روایت دیگری منافات داشته باشد به این معنی است که به نتیجه اشتباهی رسیده اند، و اگر ببینند که نتیجه مذکور با آیات و روایات و محکمات و ضروریات مخالفتی ندارد و با همه قابل جمع است یعنی آنچه به آن رسیده اند صحیح بوده و قابل اعتقاد است.
      امیدوارم که منظور خود را رسانده باشم، و السلام علی من اتبع الهدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *