وهم فکر علم عقل خیال حواس پنجگانه حواس باطنی حکمت حس مشترک اصول فقه

حواس پنجگانه باطنی

پیش از این گفتیم که برای درک هر چیزی در عالم اعراض باید از حواس یا مشاعر پنجگانه ظاهری (بینایی،شنوایی،چشایی،بویایی و لامسه) استفاده کنیم.

اما در این عالم، اشباح و حقایقی است که با اعراض و ماده قرین نمیشوند و برای درک آنها لازم است از حواس باطنی استفاده شود، که عبارت اند از: خیال، وهم، فکر، عالمه و عاقله.

قبل از توضیح حواس باطنی لازم است توضیحی پیرامون حس مشترک داشته باشیم. حس مشترک برزخ و واسطه ای است بین حواس باطنی و ظاهری. چرا که حواس ظاهری به تنهایی قادر به حفظ صور ماده نیستند و فقط در همان لحظه ای که پدیدار است میتوانند از آن تصویر برداری کنند مانند آینه که تا زمانی که شاخص روبروی آن باشد آن را نشان میدهد. اما این حس مشترک است که صورت برداری حواس ظاهری را دریافت کرده و مدت کمی آن را تثبیت میکند و برای حفظ و تجزیه و تحلیل به حواس باطنی ما فوق خود میرساند.

بخواهیم در این مورد مثالی را در علم روز بیان کنیم، چشم، گوش و غیره مانند دیوایس های ورودی یک کامپیوتر (مانند میکرفون ، دوربین، اسکنر و غیره) عمل میکنند. حس مشترک مانند رم حافظه ای موقت است که اطلاعات را به طور موقت دریافت میکند و تحویل هارد و سی پی یو و اجزایی از این قبیل میدهد که مانند حواس بالاتر باطنی هستند.

خیال: خیال صور را از حس مشترک دریافت کرده و بخلاف ما دون خود آن را ذخیره میکند حتی اگر آن شیئ فانی شود. البته خیال به حواس ظاهری وابسته است چرا که اگر حواس ظاهری را نداشته باشیم نمیتوانیم چیزی را خیال کنیم، مانند کوری که رنگ قرمز را ندیده باشد خیال آن را هم نمیتواند بکند.

وهم: وهم از صورت های خیالی که بر پایه دریافت هایی که از حواس ظاهری داشته استفاده کرده و از آن استنباط میکند.به عنوان مثال زمانی که فرار یک گوسفند از گرگ را ببیند به ترس گوسفند پی میبرد و سایر استنباطاتی که از هر چیزی انجام میشود.

فکر: فکر رابطه بین دو معنی وهمی یا ترکیبی از صور خیالی و وهمی یا دو صورت خیالی را تحلیل میکند. مانند اینکه در مثال بالا به این پی میبرد که در صورت گرفتار شدن گوسفند توسط گرگ خورده خواهد شد و این باعث سیر شدن گرگ است.

عالمه: عالمه،صورت های خیالی را به تنهایی و به صورت کامل درک میکند، و به جزئیات آن مصداق  آگاه میشود به عنوان مثال گوسفند را به شخصه بررسی کرده و درک میکند که حیوانی است چهارپا با فلان رنگ و شکل الی اخر…

عاقله: عاقله معانی وهمی را به تنهایی و کامل درک میکند بدون توجه به اعراض. به عنوان مثال به مطلق گوسفند آگاه است و توجهی به جنسیت و رنگ و ظواهر آن ندارد.

چیزی که در تمام این حواس باطنی، مشترک است این است که همه به حواس ظاهری محتاجند و به آن برمیگردند و از دریافتی های آنها استفاده میکنند.

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۱۲ پاسخ‌ها

  1. امین گفت:

    سلام
    ممنون از زحمات ارزنده شما لطفا راجع به به وحدت ناطق شیعی توضیح بفرمایید

    • منصف گفت:

      سلام علیکم .. خودتون در این موضوع تحقیق کنید بنده به دو دلیل به این موضوع وارد نخواهم شد.
      ۱- از نظریات مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع نیست و این وبسایت صرفا متعلق به ایشان است.
      ۲- مطلبی اختلافی است و وارد شدن به آن شأن این وبسایت که متعلق به همه شیخیه است نمیباشد.

  2. امین گفت:

    یعنی شما میفرمایید قایل بودن به وحدت ناطق شیعی سبب خروج از دین نیست و عدول نافین که وظیفه نفی از دین دارند، الحاد ملحدین را کوتاهی کردند در این امر ؟وشما بهتر میدانید که درست چیست و نادرست و در این امر سکوت اختیار میکنید یکی از اختصاصات شیخیه داشتن دلیل و برهان در تمامیه نظریات است و قول محکم خودشان را منتهی به محکمات و ضروریات میکنند توصیه میکنم به شما که اولا کتاب مستطاب میزان و دره نجفیه از صفحه ۴۹۶ به بعدوسپس کتاب اسحاقیه که از مصنفات جناب میرزا محمد باقر همدانی است را مطالعه بفرمایید و معرفی کنید و نظر محکم این بزرگوار را در این مورد بدانید ،ایشان این نظر را الحاد در دین مذهب و خلاف ضرورت میدانند شما هم لطفا با مشکلات مواجه بشوید و بیخود و بیجهت مسایل به این بزرگی را کوچک جلوه ندهید که دأب مشایخ ما این نبوده و پیروی کنید اگر پیرو حقید و الا فلا

    • منصف گفت:

      این وبسایت متعلق به مرحوم محمد کریم خان کرمانی اع میباشد و در مباحث اختلافی ما بعد ایشان دخالتی ندارد.
      شما اگر در همین یک نظریه تخصصی مانده و با اصرار عده کثیری از شیخیه را کافر میدانید پیشنهاد میکنم به نظریات سایر شیعیان (بالاسریه) نگاهی بیاندازید و همه شیعه را تکفیر کنید چرا که خلاف ضرورت های واضح تر و بیشتری در آنان اثبات میشود.
      که البته فکر نکنم دأب مرحوم کرمانی اع تکفیر تمام شیعه به جز شیخیه بوده باشد.

  3. امین گفت:

    بنده در این اختلاف متوقف نشدم و جناب میرزا محمد باقر همدانی تکلیف ما را با ناطقیه روشن کرده اند ظاهرا شما متوقف شدید در این کفر
    واما فرمودید بالاسریه، جنابتان بفرمایید که چه کسی این اسم را بر این فرقه گذاشت و جدا کرد شیخیه را از بالاسریه، البته جناب مفصل برخلاف امثال شما موضع خودشان را معلوم کرده اند ولی تقیه هم جایگاه خودش را دارد و البته کسی را که از ضروریات دین مذهب خارج نشده را کسی کافر و بیدین نمیداند
    ضمنا از این حرف که میفرمایید که در بالاسریه خلاف ضرورت هایه بیشتری هست تاییدمیکند خلاف ضرورت بودن این نظریه را و احتمال قریب به یقین می رود که در مذهب شیعه اثنی عشری مباحی مذهب هستید و خلاف ضرورت را مانند صاحب بدعت وحدت ناطق شیعی در صورت استفراغ وسع فاسق هم نمیدانید چه رسد به اینکه کافر بدانید واگر اینگونه نیست که بنده میگویم بفرمایید که چگونه است
    این مطلب کلیست که هرکس یک خلاف ضرورت کند حتی اینکه بگوید مسح پارا کف پا بکش از دین آل محمد خارج است به نص حدیث حضرت موسی کاظم و قران مبین که حاج محمد کریم خان اعلی الله مقامه شیعه ای از شیعیان خاص ایشان است.

  4. صالح گفت:

    یک انتقادی کنم از شما برادر اقای امین
    این اولین کامنت شماست:

    سلام ممنون از زحمات ارزنده شما لطفا راجع به به وحدت ناطق شیعی توضیح بفرمایید

    شما به چه کسی سلام میدهید؟ سلام مختص مومنین است. سلام تهیت خداوند است به کافر سلام نمیدهند اگر بر حسب عادت در جامعه چنین میکنیم ؛ از عادت است و الا اصلی ندارد.
    شما سلام میکنید بعد هم تکفیر؟ این جور در نمی اید. شمااول خوب حرف میزنید بعد در گفته هتی بعدیتان شروع میکنید به تیز حرف زدن. و گاهی توهین امیز هم میشود.

  5. صالح گفت:

    بنده نمیدانم فرق شیخیه ی ناطقیه با باقریه و فرق این دو با خود بنده که شیخی هستم چیست و واقعا چرا تا یک راه مستقیمی باز میشود سریع عده ای پیدا میشوند و ان را شعبه شعبه میکنند.واقعا (تکفیری) برازنده ی مسلمانان است. مرتب همدیگر را تکفیر میکنند.چه در اهل سنت چه در تشیع.انقدر که ما ها همدیگر را تکفیر کردیم خدا بندگان خودش را تکفیر نکرده…کاش حداقل در بین اهل مشایخ دیگر این شعبات را نظاره نمیکردیم…

  6. صالح گفت:

    البته من شیخی نیستم شیخی بودن را برای خودم قبول ندارن.من شیعه مولا علی علیه السلام هستم. کاری به این اسمها ندارم. اصولی..شیخی…اخباری…شیخ احمد اع و اقای بزرگوار و سید شهید را هم مرید و قطب خودم نمیدانم اما بسیار انها را دوست دارم چون از مومنین و اهل فضایئل و از افراد دانشمند مکتب اهل بیت هستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *