نفس ناطقه نفخت فیه من روحی روح خدا روح الله روح القدس روح خلقت انسان خلقت آدم

خلقت آدم علیه السلام قسمت ششم: نفخ روح

گفتیم که چهل سال جسد آدم علیه السلام به حال خود ماند تا قابلیت دریافت روح را پیدا کرده و زمین نیز آماده پذیرایی او باشد، پس از آن خداوند از روح خود در او دمید، چنانکه دوبار در قران کریم میفرماید  فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِينَ .

مرحوم کرمانی اع نیز میفرمایند:

باز گويم تا كه آن يك قبضه خاك       ** * **      از سمك چون رفت بر اوج سماك
چون كمال اندر تن او شد پديد       ** * **      حق ز روح خويش اندر وي دميد

حال روح خداوند چیست که مناسبت با جسد آدم علیه السلام پیدا کرده و چنین شرافتی به او داده که “فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِينَ” ملائکه امر به سجده بر او شدند.

ابتدا اینکه خداوند مخلوق مرکبی نیست که از جسم و روحی ترکیب یافته باشد، بلکه این روح مانند تمامی صفات و اعضائی که برای او گفته میشود، مانند ید الله، عین الله و غیره… از جهت تکریم است برای بهتر و با شرافت ترین مخلوقی که خلق کرده و او را به خود نسبت داده. همانطور که در بین خانه ها، خانه کعبه را به عنوان با شرافت ترین ایشان آفرید و به خود نسبت داد، چنانکه از امام باقر علیه السلام در مورد آیه نفخت فیه من روحی سوال شد و فرمودند:   إِنَّمَا أَضَافَهُ إِلَى نَفْسِهِ لِأَنَّهُ اصْطَفَاهُ عَلَى سَائِرِ الْأَرْوَاحِ كَمَا قَالَ لِبَيْتٍ مِنَ الْبُيُوتِ بَيْتِي وَ لِرَسُولٍ مِنَ الرُّسُلِ خَلِيلِي وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ وَ كُلُّ ذَلِكَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مُحْدَثٌ مَرْبُوبٌ مُدَبَّرٌ. یعنی : همانا اضافه کردن و نسبت دادن آن روح به خودش بخاطر این است که آن روح را بر سایر ارواح برگزید، چنانکه خانه ای از خانه ها را خانه خود خواند، و پیامبری از پیامبران را خلیل خود خواند و مانند آن، و تمامی اینها مخلوق و مصنوع و حادث و تربیت و تدبیر شده اوست.

اما از این روح نه تنها در خلقت آدم ع بلکه در موارد دیگری نیز یاد شده، مانند خلقت عیسی علیه السلام که میفرماید فَأَرْسَلْنٰا إِلَيْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِيًّا، و میفرماید يُنَزِّلُ اَلْمَلاٰئِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلىٰ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ و از این آیه مشخص است که روح غیر از ملائکه بوده که بوسیله او بر پیامبران نازل میشوند. و همچنین میفرماید وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مٰا أُوتِيتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِيلاً یعنی این روح از جنس امر و حُکم و مشیت خداست.

پس روحی است متفاوت از روح هایی که شنیده ایم،، (یعنی روح نباتی، حیوانی و انسانی، که امیر المؤمنین علیه السلام درحدیث کمیل و اعرابی به آن اشاره میکنند. و همینطور غیر از روح حیات ، قوت، شهوت و روح الایمان که امام صادق علیه السلام اشاره میکند.)

و تنها به عبارت امام صادق ع روح القدس و به عبارت امیرالمؤمنین علیه السلام نفس لاهوتية ملكوتيه است که میتوان در معنی روح خدا معنا کرد، چرا که ارواح دیگر اشرف ارواح نیستند که خداوند به خود نسبت دهد و ملائکه را امر به سجده بر آن کند.

چنانکه در حدیث امام صادق علیه السلام میخوانیم: يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ فِي النَّبِيِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَيَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ- وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّة یعنی ای مفضل! خداوند تبارك و تعالی در پیامبر ص پنج روح قرار داد. روح حیات که به آن حرکت میکند و بالا میرود و روح قوت ک به آن برمیخیزد و تلاش میکند و روح شهوت که به آن میخورد و مینوشد و با زنان حلال آمیزش میکند و روح ایمان که به آن ایمان می آورد و عدالت میورزد و و روح القدس که با آن پیامبری را حمل میکند.

همچنین در حدیث اعرابی میخوانیم:

يا مولاي و ما النفس اللاهوتية الملكوتية الكلية؟

اعرابی عرض کرد: ای مولای من نفس لاهوتی ملکوتی کلّیه چیست؟

فقال عليه السلام: قوة لاهوتية جوهرة بسيطة حية بالذات أصلها العقل منه بدت وعنه وعت وإليه دلت فأشارت عودتها إليه إذا كملت وشابهت، ومنها بدأت الموجودات و إليها تعود بالكمال فهو ذات الله العليا و شجرة طوبى و سدرة المنتهى و جنة المأوى، من عرفها لم يشق، ومن جهلها ضل سعيه وغوى .

حضرت فرمود: نفس لاهوتیه جوهر بسیطی است که ذاتا زنده است. اصل آن عقل است که از آن شروع شده و به وسیله و به علت او می فهمد و به سوی او اشاره می نماید و بازگشتش در وقتی که به مقام کمال خود رسید و مشابهت با او پیدا کرد، به سوی عقل است.

موجودات از این نفس الهیه ملکوتیه کلیه آغاز شده و در هنگام کمال خود نیز بدان بازگشت می نمایند و این نفس کلیه ذات علیای خداست و شجره طوبی و سدرة المنتهی و جنة المأوی است و کسی که به مقام معرفت او رسد هیچ گاه شقی و بدبخت نخواهد بود و کسی که او را نشناسد جاهل و گمراه می باشد.

فقال السائل: يا مولاي وما العقل؟

پس عرض کرد: مولای من عقل چیست؟

قال: العقل جوهر دراك محيط بالاشياء من جميع جهاتها، عارف بالشيء قبل كونه، فهو علة الموجودات ونهاية المطالب).انتهى

پس میتوان چنین نتیجه گرفت، روح خداوند که موجب حیات آدم و عیسی علیه السلام شد و ایشان را مؤید به آن روح نمود، شعاع و مثال حقیقت محمدیه (مشیت) است یعنی روح القدس، و مرحوم کرمانی نیز در قرآن محشی، این روح را به روح القدس معنا نموده اند.

لازم به ذکر است که این روح مختص پیامبران است نه جمیع اناسی، چرا که روح انسانی همان نفس ناطقه قدسیه است که به آن از حیوان متمایز میشود. چنانکه در حدیث اعرابی میخوانیم:

فقال: یا مولای وما النفس الناطقه القدسیه؟

اعرابی عرض کرد: ای مولای من نفس ناطقه قدسیه چیست؟

قال علیه السلام: قوه لاهوتیه بدو ایجادها عند الولاده الدنیویه، مقرها العلوم الحقیقیه الدینیه، موادها التأییدات العقلیه، فعلها المعارف الربانیه، سبب فراقها تحلل الآلات الجسمانیه، فاذا فارقت عادت إلى ما منه بدأت عود مجاوره لا عود ممازجه.

حضرت فرمود: قوه ای است لاهوتی که شروع آن از ولادت دنیایی است، مقر آن علوم حقیقی دینی و موادش تاییدات عقلی است. کار او معارف خدایی و سبب جدا شدنش به تحلیل رفتن آلات جسمانی است (جمیع نفس های پیشین) پس زمانی که جدا شد به سوی آنچه که از آن شروع شده باز میگردد (عالم نفس) به صورت عود مجاوره.(و تعیّن همیشگی نا گسستنی)دارد.

در ادامه اشعار مرحوم کرمانی اع میفرمایند:

چونكه ديد آن روح عليين مقام       ** * **      اين مقام پست و گور پر ظلام
ديد يكجا هجرش از مأواي قدس       ** * **      يك طرف دوريش از اخوان انس
يك طرف اين گور پر خوف و خطر       ** * **      با كثافت خانه ديد از مدر
دشمنان صف بسته اندر هر طرف       ** * **      جملگي مقصودشان او را تلف
جملگي مستولي اندر آن ديار       ** * **      خود غريب و نه معين او را نه يار
يك تن و دشمن الوف اندر الوف       ** * **      او يك و ايشان صفوف اندر صفوف
چار سلطان عظيم از چار سو       ** * **      هر يكي بسته كمر بر قتل او
جمله‌شان كفار و از حق بي‌خبر       ** * **      در طريق خودپرستي پي‌سپر

پس چون آن روح علیینی و نورانی به این جسم تعلق گرفت، چهار عنصری که این بدن از آن تشکیل شده بود بمانند سلاطینی بودند که در مقام کشتن او برامدند، چراکه کثیف ترین و غلیظ ترین مراتب، عناصر عالم جسم است که بیش از همه خود نمایی داشته و با نور سنخیت ندارد.

خوانَدش هر يك بسوي دين خود       ** * **      ميكشد او را سوي آئين خود
هر يكي را لشكري بيحد و مر       ** * **      جمله اندر دين آن شه پي‌سپر
جملگي از اهل آن بيت الحزن       ** * **      آگه از اوضاع آن دار المحن
هر يكي در گوشه اندر كمين       ** * **      با سلاح حرب بنشسته بكين
كنده اندر هر قدم چاهي غزير       ** * **      رفته عمق آن الي قعر السعير

لشکر عناصر، طبایع آن ها در بدن انسان است و دین و آیین هر کدام اخلاق و رفتار و حالاتی است که با غلبه هر کدام در انسان ایجاد میشود.

چنانک آیین مزاج صفرا، غضب و کبر و بخل و فخر فروشی است

آیین مزاج دم، شهوت و رفیق دوستی و اسراف است، و صاحب کبر است اما با فروتنی و نفاق، به جهت اشتراکی که با بلغم دارد.

آیین مزاج بلغم، بی غیرتی، بیهوشی، پر خوری و پرخوابی است، شجاعتی نداشته و با هر ناصب و کافری طلب صلح دارد.

آیین مزاج سودا، بر انزوا و افکار باطله و شک بسیار است.

در فضاي آن ظلام اندر ظلام       ** * **      در هواي آن قتام اندر قتام
خانه مشحون بامراض و الم       ** * **      پر ز آفات و بلايا و ستم
خانه در معبر چندين مرض       ** * **      ساخته در معرض چندين عرض

حال غلبه هر کدام از این طبایع چهار گانه موجب امراضی مختص به خود میشود. مانند مننژیت که از غلبه صفراست یا فلج که از غلبه بلغم است یا طاعون که از غلبه دم است یا بیماری های روانی که از غلبه سوداست

ديد خشتش هشته اندر روي آب       ** * **      از عبور موج اندر اضطراب
كشتيي در چار موج ابتلا       ** * **      سرنگون مانده بگرداب بلا
چون دخولش بود از امر مجيد       ** * **      لاجرم در جوف آن مأوي گزيد
گشت ساكن اندر آن با ترس و لرز       ** * **      شد بصد اكراه در آن بوم و مرز
وين عجب زين نور عليين مقام       ** * **      كو بصد اكراه شد در اين ظلام
حال چون با ظلمت آن شد انيس       ** * **      با كثافتهاي آن چون شد جنيس
چون برفت از خاطرش ياران قدس       ** * **      بي‌سبب با دشمنان بگرفته انس
داده از كف عهد انوار قديم       ** * **      بسته پيمان را ابا عظم رميم
گشته چون مستوحش از دار بقا       ** * **      بسته دل از جهل بر دار فنا
داد ايمان از كف و با كفر ساخت       ** * **      نقد روحاني چه‌سان در جسم باخت
با سمك پيوست و ببريد از سماك       ** * **      در بهاي جسم داد آن نور پاك
زين عجبتر آنكه چون وقت رحيل       ** * **      خواندش ناگه خداوند جليل
دارد اكراه از لقاي نور پاك       ** * **      برنميگيرد دل از يك قبضه خاك

پس آن روح علیینی با دیدن اوضاع این جسم و جسد با اکراه در آن قرار گرفت اما پس از مدتی که با این جسد انس میگیرد، هنگام بازگشت به سختی از آن دل خواهد کند.

نفس ناطقه نفخت فیه من روحی روح خدا روح الله روح القدس روح خلقت انسان خلقت آدم

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲ پاسخ‌ها

  1. هومن گفت:

    این مطلب جالب را که تصدیق کلام شما در نقد تبعیت بی چون و چرا از فلاسفه غرب است را در کتاب الإلحاد المعاصر دیدم گفتم نقل کُنم شاید برایتان جالب باشد :
    یقول دارون لا ادعی أنی ألقی أقل بصیص من الضوء على مثل هذه المشاکل العمیقه الى أن قال فیما یتعلق بی شخصیا فأنا قانع بأن یکون موقفی هو موقف اللا أدریه فی هذا الموضوع
    و یقول أحد الداروینین المتعصبین لنظریته و هو آرثر کیت : إن نظریته النشوء و الارتقاء غیر ثابته علمیه و لا سبیل لإثباتها بالبرهان و نحن لا نؤمن بها إلا لان الخیار الوحید بعد ذلک هو الإیمان بالخلق المباشر ص ۵٨




    ۱



    ۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *