وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ مثنوی خلقت انسان خلقت از آب خلقت آدم از آب خلق انسان از گل حقیقت آب آب حیات

خلقت آدم علیه السلام – قسمت دوم: آب حیات

در حدیث و ابیات مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی اع خواندیم، که خداوند قبضه ای از آب را برداشته با خاکی که ملائکه آوردند ترکیب کرد تا بصورت گِل (صلصال) درآورد، و گفتیم که با خاک مکلس نمیتوان مجسمه ای ساخت، مگر آنکه خاک را با آب درامیزند تا قابلیت شکلگیری پیدا کند.

لذا خداوند انسان را از گل خلق کرد، چنانکه میفرماید وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طين‏ یعنی ترکیبی از آب و خاک. و محال است انسان زنده ای یکی از این دو را نداشته باشد، چرا که آب تنها، ظهوری نداشته و خاک تنها حیاتی ندارد، چنانکه میخوانیم وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ.

اما حقیقت این آب و خاک چیست؟

خاک جهت هویت، خودیت و من نفسه اوست و آب مثالی است که خداوند از خود در او قرار داده، چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود القی فی هویتها مثاله و اظهر عنها افعاله. و به عبارتی خاک جهت ظلمت است و آب جهت نور.

بنابراین هر چقدر درصد آب به خاک بیشتر باشد، آن مخلوق میشود ظهور الله، که رتبه اعلی آن ائمه هستند علیهم السلام که جهت ظلمت در ایشان مضمحل و ناپیدا است و با تمام وجود ظهور الله اند. و آنقدر در ترکیب ایشان آب غلبه دارد که دیگر حرفی از خاک زده نمیشود، چنانکه خداوند در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید  وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا، یعنی و اوست كسى كه از آب بشرى آفريد و او را داراى خويشاوندى نسبى و دامادى (برای پیامبر (ص)) قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست.

این مثالی که از ائمه علیهم السلام زدیم، در رتبه ای بود که در دنیا به چهارده تعیّن ظاهر شده و دارای خویشاوندی بودند، اما در مقامی که مشیت الله بوده و نور واحدی میباشند، نور ایشان همان مثال خداوند است که در اشیاء قرار گرفته و همان آبی است که خداوند برای هر خلقی غرفه ای از آن را بر میدارد، و به آن از پیامبران گرفته تا ادنی مخلوقات را زنده میسازد، چنانکه در آیات و روایت است اول ما خلق الله الماء و اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر و جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ.

مرحوم کرمانی اع در شرح حدیث فضیلت میفرمایند:

ان تنزلوا محمدا الی رتبه الرعیه فتجعلوه کاحد الرعیه بانکار فضائله فتقلوه فتکفروا بل اقروا له بما خصه الله به من الفضائل و المقامات کما امروکم نزلونا عن الربوبیه فقولوا فی فضلنا ما شئتم و لما جعله الله اول ماخلق باجماع المسلمین الفاتح لما استقبل و الخاتم لماسبق فهو الوجود العام الشامل الذی خلقه الله قبل جمیع الخلق و الیه مرد جمیع الخلق و لذا قال علی فی صفه الامام انه صراط الحق و عصمته و مبدء الوجود و غایته و قدره الرب و مشیته و ام الکتاب و خاتمته و قال فهم سر الله المخزون و اولیاوه المقربون و امره بین الکاف و النون لا بل هم الکاف و النون الی الله یدعون و عنه یقولون و بامره یعملون و قال انهم قطب الوجود و سماء الجود الخبر. فهو الوجود العام الشامل السابق فانه اول ماخلق الله فانه الماء المشار الیه بقوله اول ماخلق الله الماء و قد قال الله عزوجل و جعلنا من الماء کل شیء حی و ذلک الماء هو الوجود الاول الذی خلق اول کل شیء ثم خلق منه کل شیء فذلک الوجود قد تبرأ من جمیع کثرات الشهود و هو ظهور وحدة المعبود.

متن سلیس و روان است و فکر نمیکنم نیاز به ترجمه داشته باشد.

اما در مقام رحیمیت، آب، ولایت علی بن ابی طالب است علیه السلام که در عالم ذر خداوند مخلوقات را به این آب سنجید، چنانکه فرمود وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، و شیعیانی که به این آب ممزوج شده بودند، در روز قیامت ائمه علیهم السلام خطاب به ایشان میفرمایند ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ و آنجاست که اصحاب آتش ، خطاب به شیعیان میگویند وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ. و به همین دلیل است که اصحاب نار میگویند يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا یعنی کاش خاکی بودند که با آب ولایت علی علیه السلام ترکیب شده و ابو تراب، ایشان را نیز از آتش جهنم نجات میداد. و خداوند نیز کسانی که به ولایت چنگ نزدند را اینطور تشبیه میکند که: لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ یعنی: دعوت حق براى اوست و كسانى كه جز او مى‏ خوانند هيچ جوابى به آنان نمى‏ دهند مگر مانند كسى كه دو دستش را به سوى آب بگشايد تا به دهانش برسد در حالى كه به او نخواهد رسيد و دعاى كافران جز در گمراهی نیست.

مطلب آخر اینکه در پست قبلی، از دو نوع آب سخن گفتیم، آب فرات و آب اجاج ، و در حدیث خواندیم که فَاغْتَرَفَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ غُرْفَهً بِیَمِینِهِ- مِنَ الْمَاءِ الْعَذْبِ الْفُرَاتِ‏– وَ کِلْتَا یَدَیْهِ یَمِینٌ فَصَلْصَلَهَا فِی کَفِّهِ حَتَّى جَمَدَتْ- فَقَالَ لَهَا مِنْکِ أَخْلُقُ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِیَ الصَّالِحِینَ وَ الْأَئِمَّهَ الْمُهْتَدِینَ وَ الدُّعَاهَ إِلَى الْجَنَّهِ وَ أَتْبَاعَهُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ لَا أُبَالِی وَ لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ‏ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ‏، ثُمَّ اغْتَرَفَ غُرْفَهً أُخْرَى مِنَ الْمَاءِ الْمَالِحِ الْأُجَاجِ فَصَلْصَلَهَا فِی کَفِّهِ فَجَمَدَتْ- ثُمَّ قَالَ لَهَا مِنْکِ أَخْلُقُ الْجَبَّارِینَ وَ الْفَرَاعِنَهَ وَ الْعُتَاهَ- وَ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ الدُّعَاهَ إِلَى النَّارِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ أَشْیَاعَهُمْ.
در حقیقت این آب یک آب است که بر حسب قابلیت خاک تغییر یافته و تأثیر متضادی میگذارد، همانطور که اگر آب با عسل مخلوط شود شیرین شده و با نمک مخلوط شود شور خواهد شد چنانکه در زیارت امیر المؤمنین علیه السلام میخوانیم  السَّلَامُ عَلَى نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْأَبْرَارِ وَ نِقْمَتِهِ عَلَى الْفُجَّار.

در آخر، متن را به ابیات مرحوم کرمانی اع مزین میکنم:

رازها در خلقت اين طينت است       ** * **      ليك نزد آنكه او بر فطرت است
ريخت بر آن آب شيرين و اجاج       ** * **      تا كه طبعش ز آن دو ضد گيرد مزاج
تا شود مختار اندر هر دو راه       ** * **      هم ره طاعات و هم راه گناه
زين دو هر يك را كه خواهد بسپرد       ** * **      بر مقام و مقصد خود ره برد
گر نبودي هر يكي از آن دو آب       ** * **      نه بر او رحمت روا بد نه عقاب
سر ديگر گويمت در اين مقام       ** * **      تا نپنداريش مختار تمام
ز آنكه آن تفويض امر خلقت است       ** * **      قائل تفويض گبر امت است
اختيارش جسم و جان آن قدر       ** * **      جسم بي‌جان است مانند مدر
گر چه نبود جسم بيجان را وجود       ** * **      جان بي‌تن هم نمي‌يابد شهود
گر نبودي هر يك از آن جسم و جان       ** * **      طاعت و عصيان كجا گشتي عيان
اين معما چون عمي افزايدت       ** * **      شرح اين معني فزونتر بايدت
ز آنكه اين راهي است باريك و دقيق       ** * **      بلكه دريائي است مواج و عميق
در تكش تابان بود شمس قدر       ** * **      نيست بر او مطلع جز با بصر
ديده بايد كه باشد پرده‌در       ** * **      تا شود از پرده كثرت بدر
شرح اين معني چه‌سان سازم عيان       ** * **      كي درآيد راز پنهان در بيان
هر چه شرح راز افزون آوري       ** * **      بر خفا افزايدش چون بنگري
پس همان خوشتر كه زين راز نهان       ** * **      يك مثل از شمس آرم در بيان
خور چو افروزد بديوار كثيف       ** * **      ميشود پيدا از آن نور لطيف
گر نبودي آن كثافت با جدار       ** * **      پرتو پنهان نگشتي آشكار
ور نه از خور پرتوي صادر شدي       ** * **      سايه از ديوار كي ظاهر شدي
پرتو خور جان و جسم است آن جدار       ** * **      ظل و نور از اين دو گردد آشكار
مقصد از ديوار اين نفس شقي است       ** * **      وز فروغ شمس نور عاشقي است
وه گر اين ديوار از خود بگذرد       ** * **      سوي خور از جان و از تن بنگرد
جسم آن همچون مه تابان شود       ** * **      مهر را رخساره رخشان شود
خوي او گردد بسان خوي يار       ** * **      تا بچشم يار بيند روي يار
جان او فاني شود در جان دوست       ** * **      نه كه دلبر همچو مغز و او چو پوست
آنچنان باشد كه گوئي اوست يار       ** * **      در ميان خلق گشته آشكار
در مقام يار خود قائم شده       ** * **      از حدث بگذشته و دائم شده
همچو فانوسي فنا در نور شمع       ** * **      جلوه‌گر چون شعله اندر بين جمع
اين سخن را چونكه نبود منتها       ** * **      اين زمان بندم زبان زين ماجرا
باز گويم ز آن دو اصل خير و شر       ** * **      چيست در هر قوم هر يك را اثر
چون نمود آن آبها با خاك جفت       ** * **      گفت با آن قبضه خاك آنچه گفت
گشت پيدا ز آن دو اصل هر گروه       ** * **      اشقيا و ازكياي با شكوه
زآن سبب گشتند هر يك ز آن دو قوم       ** * **      طالب اجناس خود من غير لوم
هر كسي بر فطرت خود ميرود       ** * **      تا باصل خويشتن ملحق شود
اي بسا آلوده ی با خبث و طيب       ** * **      نيست او را غير ذات او نصيب
سگ اگر با آدمي گردد اليف       ** * **      باز جانش با سگان باشد حليف

وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ مثنوی خلقت انسان خلقت از آب خلقت آدم از آب خلق انسان از گل حقیقت آب آب حیات

منصف

یک دوستار آل محمد علیهم السلام که سعی بر نگاه منصفانه دارد

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *